|
منتظران برترين مردم همه روزگاران |
|
|
|
۰۵ خرداد ۱۳۸۴ |
|
در فضيلت انتظار و منتظران بسيار خوانده و شنيدهايد، اما آيا هيچ فكر كردهايد كه چرا در فرهنگ شيعه چنين فضايلى را براى منتظران؛ يعنى كسانى كه در زمان غيبت با باور به وجود امام دوازدهم، ظهور او را انتظار مىكشند، برشمردهاند؟
روايت زير كه از امام چهارم شيعيان، حضرت سجاد(ع) نقل شده به اين پرسش پاسخ مىدهد: ... ثفمّ تَمتَدّف الغَيبَةف بفوَلفىّف اللَّهف - عَزَّوَجَلَّ - الثّانفىَ عَشَرَ مفن أوصياءف رَسفولف اللَّهف - صلَّىاللَّهف عَلَيهف وَ آلفهف - والأئمةف بَعدفهف. يا ابا خالد! إنّ اَهلَ زَمانف غَيبَتفهف، القائلينَ بإمامَتفهف والمفنتَظفرينَ لفظفهفورفهف أفضَلف مفن أهلف كلّف زَمانف؛ لأنّاللَّهَ - تَبارَكَ و تَعالى - أعطاهفم مفنَ العفقفولف وَالأفهامف وَالمَعرففَةف ما صارَت بفهف الغَيبَةف عفندَهفم بفمَنزَلَةف المفشاهَدَةف؛ وَجَعَلَهفم ففى ذلفكَ الزَّمانف بفمَنزَلَةف الفمجاهفدينَ بَينَ يَدَى رَسفولفاللَّهف - صَلَّىاللَّهف عَلَيهف وَ آلفهف - بفالسَّيفف. أفولئكَ الفمخلَصفونَ حَقّاً وَ شفيعَتفنا صفدقاً والدّفعاةف إلى دفينفاللَّهف - عَزَّوَجَلّ - سفرّاً وَ جَهراً. و قالَ علىّف بن الحفسَينف - عَلَيهفماالسَّلامف - : إنتفظارف الفَرَجف مفن أعظَمف الفَرَجف.1 ... غيبت دوازدهمين ولى خداوند - صاحب عزت و جلال - از سلسله جانشينان رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - و امامان بعد از او، به درازا مىكشد. اى اباخالد! آن گروه از مردم كه در زمان غيبت او امامتش را پذيرفته و منتظر ظهور اويند برترين مردم همه زمانها هستند؛ زيرا خداوند - كه گرامى و بلند مرتبه است - چنان خفرَد، درك و شناختى به آنها ارزانى داشته كه غيبت [و عدم حضور امام] براى آنها همانند مشاهده [و حضور امام] است. خداوند مردم اين زمان را به مانند كسانى قرار داده كه با شمشير در پيشگاه رسول خدا - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - جهاد مىكنند. آنها مخلصان واقعى، شيعيان راستين ما و دعوتكنندگان به سوى دين خدا در پنهان و آشكار هستند. آنگاه [امام] علىبنالحسين - كه بر او درود باد - فرمود: انتظار فرج (گشايش) از بزرگترين گشايشهاست. آرى، همه فضيلت انتظار به اين است كه منتظر حجابى ميان خود و امامش احساس نكند و او را همواره حاضر و ناظر ببيند. و قطعاً كسى كه اينگونه بود تلاش مىكند در هر كجا و به هر كارى كه مشغول است به گونهاى عمل كند كه خشنودى امامش را به خود جلب و ناخشنودى او را از خود دور سازد.
پىنوشت : 1 . الصدوق، ابوجعفر، محمدبن علىبنالحسين بن بابويه (شيخ صدوق)، كمالالدين و تمامالنعمة، ج1، ص320؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص122، ح4.
|