|
۳۱ فروردين ۱۳۸۴ |
اسماعیل شفیعی سروستانی
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست كه خدمتى بسزا بر نيامد از دستم
مثل اينكه همين ديروز بود كه همه خيابانها و صحن كوچه ها و سردر مغازه ها، پوشيده از چراغهاى سرخ و سبز و آبى بود و جشن و شادمانى مردمى كه نيمه شعبان را با نقل و شيرينى و تماشاى فيلمهاى خنده دار چارلى چاپلين و لورل و هاردى مى گذراندند.
گويى همگان از ته دل يكصدا مى گفتند:
عشرت كنيم ورنه بحسرت كشندمان روزى كه رخت جان بجهانى دگر كشيم
چشم بر هم زدنى گذشت و دوباره از ميانه انبارها و صندوقها، پرچم هاى مزين به «يا صاحب الزمان » بيرون آمدند تا بر در و ديوار شهر آويخته شوند و بساط سور و شيرينى را گرم و گرمتر سازند. با چاشنى هميشگى كارتونهاى والت ديسنى و برنامه هاى سرگرم كننده. گويى در ازدحام بى دردى و بى عارى، آنكه بيشتر از هر زمان پنهان مى ماند «سر خداست كه در تتق غيب منزويست »
افسوس كه در منتهى اليه جاده خودبينى و بلنداى قله خودكامى همه چيز را در خدمت خود مى آوريم، حتى او كه:
روى خوبست و كمال هنر و دامن پاك لاجرم همت پاكان دو عالم با اوست
و صد افسوس كه در نيافتيم در عصر آخرالزمان و زمان فتنه آخرين، هيچ پناه امنى جز سايه سار نخل بلندش نيست. چه، بحران فراگير دامن مى گسترد تا همه نامها به بى نامى مبدل شود و همه جامه هاى اعتبارى اندامهاى ناراست ما فروافتد. شايد آن زمان بحقيقت دريابيم:
آن سيه چرده كه شيرينى عالم با اوست چشم ميگون لب خندان دل خرم با اوست
چشم بر هم زدنى ديگر، جشن ميلاد به سر مى آيد، چراغها و پرچمها به صندوقخانه باز مى گردند تا شمع نيم مرده تا شعبانى ديگر به خواب رود.
هيهات كه اگر درمى يافتيم همه بودن در گرو نگاه اوست و همه «شدن » در انتظار اشارتى از سوى او، از عمق جان در هر روز و هر شب نشيد برمى كشيديم كه:
فقير و خسته بدرگاهت آمدم رحمى كه جز ولاى توام نيست هيچ دست آويز
گويى در ازدحام چراغها و رنگها مجالى براى سر بى سوداى ما نمى ماند تا در پى خط سبز او روانه شويم و پاى در دايره معرفتش گذاريم. گويى در دل بى نور، سوداى روز و روزگاران ماندگار مانده ورنه غم هجرانش هر روز و شبمان را چنان در خود مى پيچيد كه بى سر و دستار مى خوانديمش:
اى پادشاه صورت و معنى كه مثل تو ناديد هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش
جشن ميلاد، ذكر بلنديست تا گرد غفلت از چشم و دل باز گيريم و تاريكى دل را با چراغ نام بلندش روشنايى بخشيم.
نيمه شعبان بشارت حضور مرديست كه اگر شناخته شود، انتظار يار قرين روزان و شبانمان خواهد شد و دستهامان رو به آسمان همنوا با لبهامان زمزمه خواهند كرد:
تو خود اى گوهر يكدانه كجايى آخر كز غمت ديده مردم همه دريا باشد
نيمه شعبان، انعكاس نام مضطريست كه براى برافراشتن پرچم «البيعة لله » بازوان گره خورده مردان مردى را مى طلبد كه با نامش هم عهد شده باشند. عهدى كه مى فرمود: «اگر شيعيان بدان وفادار مى ماندند فيض ديدارش را از دست نمى دادند.»
در بيابان طلب گرچه ز هر سو خطرست مى رود حافظ بيدل به تولاى تو خوش
نيمه شعبان بر عموم شيعيان مبارك باد.
به اميد آنكه ياد او قرين همه اياممان باشد. ان شاءالله
سردبير
ماهنامه موعود شماره 10-11
|