|
انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى |
|
|
|
۲۰ فروردين ۱۳۸۴ |
|
صفحه 2 از 2 بنابراين انديشه حذف دين از زندگى دنيايى و تبعيد دين به حوزه مسائل آخرتى، با عقيده به موعود آخرالزمان بكلى ناسازگار است. چون بيشترين تاكيدى كه در تعاليم اسلامى موضوع آخرالزمان بر آن شده است عدالت اجتماعى است نه اصل خداباورى يا پرهيزپيشگى شخصى و درونى و روحى حتى مىتوان گفت كه صفتبارز و آشكار و عمومى كه در اكثريت قاطع تعاليم ما درباره موعود آخرالزمان بدان اشاره شده موضوع عدل و عدالت است (3) و دين يك حقيقت اين دنيايى است و به زندگى مردم در متن جامعههاى انسانى نظر دارد و مشكلى است كه انسانها هنوز براى آن راه حلى عملى و عينى نيافتهاند. بنابرايندرپرتو حاكميت مستضعفان، دين نقش اصلى خويش را ايفا مىكند و به متن زندگيها و به ژرفاى آن گام مىگذارد و ريز و درشت مسائل فردى، خانوادگى و اجتماعى را در هر مقوله و زمينه، سامان مىبخشد و انديشههاى ضددينى را كه به تبعيد دين از متن زندگى پرداختهاند، رسوا مىكند.
آنچه تا كنون گفته شد، تبيين برخى از ابعاد اين آيه كريمه است كه از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشنتر از اين آيه كه در زمينه حاكميت دين بر كل اجتماعات انسانى است و به انقلاب نهايى و جهانى موعود آخرالزمان اشاره دارد، آيه ديگرى است درباره همين موضوع يعنى حاكميت طبقه مستضعف در دوران موعود آخرالزمان:
«وعدالله الذين امنوا منكم و عملوالصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا...» (4)
خداوند آنان را كه ايمان آوردند از شما و نيكىها كردند، وعده داد كه بيقين ايشان را در زمين خليفه كند، چنانكه آنان را كه از پيش بودند خليفه ساخت و دينشان را باز بگستراند، آن دين كه بپسنديد براى آنان و هم آنان را از پس بيمى كه دارند، بىبيمى دهد و ايمنى...
در اين آيه كريمه از خلافتبر زمين در پرتو تمكن و قدرت دينى سخن رفته است كه مؤمنان صالح فرمانروايان زمين مىشوند و در پرتو ايمان و باور دينى و حاكميتبخشيدن به اصول و فروع دين، به ساختن جامعهاى انسانى مىپردازند و انجام تاريخ انسان پس از آنهمه نابسامانيها و ناهنجاريها به سامانى الهى و دينى مىرسد. پس در همين زيست فيزيكى و دنيايى، آنكه آخرين حرف را مىزند و پناه راستين بىپناهان تاريخ مىگردد و انسانهاى دربند و مظلوم را رهايى مىبخشد حاكميت دينى و تفكر الهى است و ميداندار اصلى و نقطه پايان تاريخ به دست دين و تفكر دينى است نه به دست تفكر ظالمانه سرمايهدارى غربى و نه اصول مادى كمونيستهاى شرقى. كه اين هر دو در تجربه و عمل از سامانبخشى به محدوده كوچكى از جامعههاى انسانى، درماندهاند و در بند كوچكترين و نازلترين تمايلات خودخواهى و خودپرستى گرفتارند.
محور ديگرى كه در حاكميت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمايهدارى است. زيرا طبقه حاكم كه در عينيت و عمل با تمام وجود خويش استضعاف و محروميت را لمس كردهاند و از مشكلات آن احساسى راستين دارند، هيچگاه با سرمايهدارى سازش نمىكنند و ميدان را براى يكهتازيهاى قشر مرفه و شادخوار باز نمىگذارند و همه راههاى نفوذ آنان را در بخشهاى حياتى جامعه سد مىكنند. اين ماهيت راه و كار مستضعفان است كه هيچگاه با عامل اصلى محروميت كنار نيايند و ريشه آن را در جامعه بشرى بخشكانند و اين راهى است كه از آغاز نهضتهاى انبيا مورد نظر بوده است. چنانكه قرآن كريم همواره اين بعد از قيام پيامبران را ترسيم كرده است كه با طاغوتان و سلطهطلبان مالى درگير شدند همان سان كه با سلطهطلبان سياسى و نظامى. در قرآن كريم مىخوانيم:
«و لقد ارسلنا موسى باياتنا و سلطان مبين الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب» (5)
ما موسى را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم به سوى فرعون و هامان و قارون گفتند كه او جادوگرى دروغگو است.
روشن است كه از جمله اهداف اين پيامبر الهى چنانكه سرنگونى نظام سياسى فرعونىاست، سرنگونى نظام سرمايه و ثروتاندوزى نيز هست كه سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.
آرى در آن دوران سراسر عدل است كه سرمايهدارى و سلطه آن بر جامعههاى بشرى پايان مىيابد و تودههاى مظلوم بشرى از زير يوغ سلطه اين طبقه زالوصفت رهايى مىيابند و هرگونه بهرهكشى ظالمانه از ميان مىرود و استثمار، اين پديده شوم، ره نيستى و زوال مىپويد و اين لازمه طبيعى حاكميت طبقه پايين و مستضعف است كه به دوران سياه ظلم قشرى اندك بر تودههاى عظيم انسانى پايان دهد.
ماهنامه موعود شماره 10-11
پىنوشتها:
1.سوره واقعه (56)، آيه3.
2. سوره قصص (28)، آيه 5.
3. به كتاب «عصر زندگى» فصل «عدالت اجتماعى» از نويسنده رجوع شود.
4. سوره نور (24)، آيه56.
5. سوره غافر (40)، آيات 24-23.
|