|
انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى |
|
|
|
۲۰ فروردين ۱۳۸۴ |
|
صفحه 1 از 2 محمد حكيمى
قرآن كريم در آياتى چند كه به چگونگىهاى انقلاب آخرالزمان پرداختهاست معيارها و محورهايى را تبيين كرده است كه بسيار با اهميت و درخور تامل است: يكى از اين محورها حاكميت طبقه فرودست و مستضعف است. در طول تاريخ انسان همواره و هميشه (بهجز دوران كوتاهى، آن هم در جوامعى خاص و نه فراگير و جهانى) مراكز قدرت مالى، سياسى و نظامى در دست طبقات مستكبر و برترىطلب و سلطهطلبان اجتماعى بوده است كه با دستيازى به منابع ثروت و كالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مىساختند و انسانها را به دلخواه خود به كار مىكشيدند و برده خويش مىساختند. طبق وعدههاى قرآنى اين جريان ناهنجار بهطور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعايى، در انقلاب نهايى تاريخ، ره نيستى مىپويد و طبقه قدرتمند از اريكه قدرت به زير افكنده مىشوند و فرودستان و ضعيف نگهداشتهشدگان مراكز قدرت را در دست مىگيرند و براستى محرومان حاكم مىگردند و آرزوى ديرينه همه مصلحان و انسان دوستان و پيامبران، تحققى راستين مىيابد. اين انقلاب كه به سود طبقه مستضعف صورت مىپذيرد، چون انقلاب و رستاخيز قيامت است. چنانكه در قيامتبراستى نيكان و انسانهاى انسان به منزلت و جايگاه شايسته خويش دست مىيابند و ناانسانهاى انساننما سقوط مىكنند و به كيفر مىرسند چنانكه قرآن اين ويژگى قيامت را نيك تبيين كرده است «خافضة رافعة» (1)
انقلاب قيامت، گروهى را بالا مىبرد و فراتر از گروهها و طبقات قرار مىدهد و گروهى را از اريكه قدرت به پايين مىكشد و زيردست مىسازد; انقلاب جهانى و نهايى موعود آخرالزمان نيز چنين است و بدون هيچ كمى و كاستى و يا سهلانگارى و چشمپوشى، سلطهطلبان قدرتمند را به زير مىافكند و فرودستان محروم را بر مراكز قدرت حاكم مىسازد.
در انقلاب، نهايى انقلابيون به خاطر معيارهاى دقيق الهى كه بر جان و روان آنها حاكم است و دينباورى راستينى كه در ژرفاى روحشان نفوذ كرده است، هيچگاه از راه اصلى و الهى خويش غافل نمىمانند و جهتحركتخود را عوض نمىكنند. بنابراين مشكل اصلى انقلابهاى تاريخ كه پس از رسيدن به قدرت، گذشته خويش را پس پشت مىافكنند و به همه معيارها و اصول انقلاب خود پشت مىكنند، پيش نمىآيد و طبقه فرودست انقلابى همواره انقلابى مىماند.
اين انقلاب كه در انتظار بشريت است و بشريت نيز در انتظار آن است در اين آيه از قرآن مطرح گرديده است:
«و نريد ان نمن علىالذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» (2)
ما مىخواهيم تا به مستضعفان زمين نيكى كنيم يعنى آنان را پيشوايان سازيم و وارث براى زمين.
در اين رخداد عظيم تاريخ انسان، حقيقتى كه همواره به آن وعده داده شد و هيچگاه لباس واقعيت نپوشيد و به عينيت نرسيد; آشكار مىگردد و عينيت مىيابد. در پرتو اين دگرگونى بنيادين كه جوهرى انقلابى دارد، ماهيت روابط اجتماعى دگرگون مىشود و تحولى اصولى مىيابد. يعنى روابط ناسالم انسان با انسانهاى ديگر و با طبيعت دگرگون مىشود حتى بسيار بالاتر و در گسترهاى عظيمتر. رابطه انسان با خدا و با خود نيز تحولى ژرف مىيابد. يعنى انسان براستى بنده خدا و فرمانبر او مىشود و در پرتو تعاليم خالص و ناب آن معلم و مربى الهى توحيد راستين آموزش داده مىشود و از توحيدهاى ناخالص فلسفهها و عرفانهاى بشرى جدا مىشود و راه مستقيم الهى روشن مىگردد و خداشناسى و خدايابى به اوج شكوفايى مىرسد و اين معناى انقلاب راستين در رابطه انسان با خداست.
نيز رابطه انسان با خود و چگونگى درك و دريافتخود و كيفيت احساس از خود و نيروها و استعدادهاى خود، تحولى بنيادين مىيابد و انسان به ارزش والاى خويش، به جايگاه و منزلت انسانى و به چكاد فرازمندى كه ممكن است دست مىيابد و به گستره نيروهاى نهفته در درونش، پىمىبرد و نقدينه استعدادها و روح و جسم خويش را در راه رشد اهداف پوچ و گذرا نمىنهد و به جستجوى حقايق ژرف و جاودانه وجود روى مىآورد و به جوهر هستى دست مىيابد و اين انقلاب در رابطه انسان با خود خويشتن است .
ما در انقلابهاى بشرى، چنين دگرگونيهايى در اين قلمروها نمىيابيم. همچنين در رابطه انسان با انسانهاى ديگر، كه از مشكلات اصلى زندگى اجتماعى است، انقلابى راستين رخ مىدهد و روابط سلطهطلبانه و استثمارى به روابط برادرانه و حقشناسانه تبديل مىشود. در آن دوران ديگر انسانى حق انسانى را پايمال نمىكند و كسى در قلمرو جامعه انسانى، مورد استثمار قرار نمىگيرد و هر انسانى هرچند ضعيف و ناتوان به حقوق خويش بدون هيچ مانعى دست مىيابد. لازمه تفكيكناپذير حاكميت مستضعفان همين است. گرچه انقلابهاى بشرى اين چگونگى را وعده دادهاند; اما در ظرف عينيت و عمل چندان تحقق نيافته است و يا تحققى فراگير و پايدار نداشته است. آن دورانى كه اين وعده انسانى، بىكم و كاست در متن زندگيها نمودى آشكار خواهد داشت و فراگير و همگانى خواهد شد; در دوران حاكميت مستضعفان است و معناى حاكميت مستضعفان كه وعده الهى در انقلاب آخرالزمان است همين است.
انسان در رابطه خود با طبيعت نيز همواره راه ناهنجارى را پيموده و به استفاده بىرويه و نابهينه دست زده است و ناهنجارى در رابطه با طبيعت از جهاتى رخ داده است.
نخست اينكه در گذشته و اكنون اجتماعات انسانى، طبقات با در دستداشتن امكانات و ابزارهاى مناسب، بيش از اندازه از منابع طبيعى بهرهبردارى كرده و به شادخوارى و اسراف رو مىآورند و به تعبير قرآن اهل اسراف و زيادهروى مىشوند و اين روش در زندگى بهطور طبيعى موجب محروميت گروههاى زيادى در جامعه مىگردد. زيرا كه منابع و كالاها محدود است و شادخواريها موجب كمبود مىگردد واين موجب محروميت افراد و طبقاتى است. مثلا آبهاى شيرين كاملا محدود است، مواد شايسته براى تغذيه انسان، محدود است و بدينسان. و هرگاه طبقات مرفه بر اساس رابطه ظالمانه با محيط و طبيعتبه بهرهبردارى بىرويه و لذتپرستانه، به مصرف زياد روى آورند ظلم و زيان جبرانناپذيرى به يستسالم ديگر انسانها وارد مىسازند و انقلابهاى فراگير و اصولى بايد در نوع اين رابطه دگرگونى پديد آورند و به تصحيح آن همت گمارند به طورى كه زيربناى بسيارى از روابط درست ديگر است و بدون تصحيح آن روابط ظالمانه ديگر تصحيح نمىشود.
ديگر اينكه انسانهاى متمكن كه به قدرت سرمايه و ابزار مجهزند به استفاده نابهينه و ويرانگر از منابع طبيعى دست مىزنند و اين استفاده نابهينه بر اساس محدوديت منابع، زمينهساز بيدادى خانمانسوز بر همه بشريت مىگردد. زيرا كه زمين مادر هستى و مهد و گهواره زيست مناسب همه افراد انسانى است و با بهرهبردارى بهينه و صرفهجويانه زيستبومى مناسببراىهمهانسانها خواهد بود و كالاها و مواد آن به همه انسانها مىرسد و نياز همگان را بر مىآورد; ليكن با استفاده نابهينه و تخريب طبيعت، محيط زيست ناسالم مىشود و كالاها و منابع آن نيز پاسخگوى نياز همگان نخواهدبود.از اين رو، ظلمىفراگير رخمىدهد كه موجب تباهى و نابسامانى در زيست اكثريت جامعه بشرى مىگردد آنچنان كه امروزه اين حقيقت تلخ، بروشنى مشهود است و به صورت فاجعه بشرى در سطح اجتماعات انسانى درآمده است.
در دوران حاكميت مستضعفان اين دو جريان انحرافى از ريشه مىخشكد، زيرا روحيه استضعاف و استضعافگرايى و حاكميت اين قشر، سدى آهنين بر سر راه هر ستم و ناروايى است و اين دو ناهنجارى و ناروايى كه يكى در مصرف افزون از حد و ديگرى استفاده نابهينه از منابع و در نتيجه ويرانى و تباهى محيط زيست انسانها است، با ماهيتحاكميت مستضعفان ناسازگار است و در آن دوران و با انقلاب راستينى كه در رابطه انسان با طبيعت و با نعمتهاى الهى رخ مىدهد، طبقه حاكم از هر گونه استفاده زياد و نابهينه دورى مىكند واين روحيه را در سراسر اجتماعات مىگستراند و انسانهارا از كمبودها و نابسامانيهاى زندگى رهايى مىبخشد و محيط و طبيعتخدادادى را چنانكه خدا آفريده ارزانى همگان مىكند.
آرى، حاكميت مستضعفان كه به معناى حاكميت معيارهاى درست انسانى است، تحولاتى ريشهاى در همه ابعاد زندگى پديد مىآورد و در نتيجه زندگى راه درستخويش را مىيابد و انسانها همه به زيستى شايسته دست مىيابند و محيط طبيعى و منابع آن از هرگونه تخريب و تباهى مصون مىماند و چنان دورانى پيشمىآيدكهانتظارهمهانسانهااست.
نيز مستضعفان طبق وعده الهى دين واحد الهى را بر اجتماعات حاكم مىسازند و با تئوريهاى دينى جامعه انسانى را دگرگون مىكنند و اين پندار واهى و پوچ را كه اديان الهى به دنيا كارى ندارند و تنها به مسائل آخرتى مىپردازند، كنار مىزنند و ثابت مىكنند كه دين خدا در همه ابعاد حيات انسانى نقش اصلى را بر عهده دارد و ماديت و معنويت و بعد اين دنيايى و آن جهانى زندگى انسان را سامان مىدهد و دين در متن زندگى است و نه جدا از آن و اين موضوع در اصل عقيده به موعود آخرالزمان كاملا نهفته است كه موعود آخرالزمان براى گسترش عدالت در جامعههاى انسانى قيام مىكند و اوضاع ستمبار و آشفته زندگى بشرى را از ميان مىبرد و دنياى مردم را به نظم مىآورد چنانكه آخرت ايشان را.
|