spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
زايش نسل جديدي از جهادي‌ها چاپ پست الكترونيكي
۱۳ بهمن ۱۳۸۸
 هزاران جنگجوي اسلام‌گرا که زماني براي جنگ با آمريکا به عراق رفته بودند، امروز در سراسر خاورميانه و اروپا و آسياي مرکزي پراکنده شده‌اند. در رسانه‌هاي عرب زبان، اين افراد را «از عراق برگشته‌ها» مي‌خوانند. اين نسل جديد جهادگراها که عموماً جوان و فاقد سابقه سياسي هستند، امروز با ايدئولوژي جديد و تندروانه‌اي به ميهن خود و يا کشور‌هاي ديگر باز مي‌گردند که در شرايط طاقت فرساي جنگ عراق آبديده شده‌اند. سرزمين‌هايي که در آنها اغلب فضاي سياسي کاملاً خالي است.
 
 
چکيده :
هزاران جنگجوي اسلام‌گرا که زماني براي جنگ با آمريکا به عراق رفته بودند، امروز در سراسر خاورميانه و اروپا و آسياي مرکزي پراکنده شده‌اند. در رسانه‌هاي عرب زبان، اين افراد را «از عراق برگشته‌ها» مي‌خوانند. اين نسل جديد جهادگراها که عموماً جوان و فاقد سابقه سياسي هستند، امروز با ايدئولوژي جديد و تندروانه‌اي به ميهن خود و يا کشور‌هاي ديگر باز مي‌گردند که در شرايط طاقت فرساي جنگ عراق آبديده شده‌اند. سرزمين‌هايي که در آنها اغلب فضاي سياسي کاملاً خالي است.

ترسيم سيماي اين نسل جهادي کار آساني نيست. در تابستان گذشته، در ده «مجدالانجار» واقع در «دره بقاع» لبنان با يکي از اين افراد آشنا شدم که خود را به نام ابوطلحه معرفي مي‌کرد. ملاقات در شرايط حساسي صورت مي‌گرفت، چرا که چند روز قبل، نيرو‌هاي امنيتي موفق به کشف يک سلول وابسته به القاعده در «بر الياس» شده و شماري «از عراق برگشته‌ها» را دستگير کرده بودند. ابوطلحه قبل از هرچيز روشن کرد که «من به اين جهت حاضر به ملاقات با شما شده‌ام که حرف‌هاي ما به گوش خوانندگانتان برسد.» او بعد توضيح داد که چگونه پس از تهاجم نظامي آمريکا به عراق، به نداي ابومصعب الزرقاوي در مبارزه با اشغالگران پاسخ مثبت داده است. البته او اولين کسي از اين روستا نبود که داوطلب رفتن به عراق و مبارزه مي‌شد. او شش ماه پس از اينکه براي افرادي که در کار بسيج داوطلبان به عراق بودند، نسبت به پيوستن به جهاد اظهار علاقه کرده بود، پيامي دريافت کرد و از او درخواست شد که به گروهي بپيوندد که در آستانه سفر به عراق بود. به نظر وي، آنها داشتند «هويت او را شناسايي و پايمردي و توان رودر رويي‌اش با مشکلات را» مي‌آزمودند. او به بهانه تجارت خرما، همراه با چهار نفر
 
 ديگر به سوريه رفت و يک قاچاقچي با آنها قرار گذاشت که در ازاي سيصد دلار آنها را از قامشلي ِ سوريه به بغداد برساند. اما نيروهاي امنيتي سوريه سر بزنگاه روستا را محاصره کردند و گروه آنها مجبور شد به کوير بزند و پس از روزها سرگرداني، زماني به بغداد برسند که ديگر فرصت ملاقات با رابط، از دست رفته بود. گروه آنها پس از چند روز اين در و آن در زدن، بالاخره موفق به ملاقات با ابو انس شامي يکي از معاونين الزرقاوي شد. ابو انس و الزرقاوي بعدها در عمليات نظامي کشته شدند.
 
ابوطلحه و تعدادي از داوطلباني که از کشور‌هاي مختلف عربي آمده بودند، مدت يک ماه در خانه‌هايي در بغداد و فلوجه در انتظار نوبت خود براي انجام عمليات انتحاري به سر بردند. اما تعداد کانديداها زياد و امکانات کار محدود بود. ابوطلحه پس از يک ماه به لبنان بازگردانده شد و از او تعهد گرفته شد که افکار القاعده را تبليغ کند و براي آنها کمک مالي بفرستد.

شکست جسمي و روحي
ورود داوطلبان عرب به عراق براي دفاع از رژيم صدام، چند ماه پيش از تهاجم ارتش آمريکا در مارس 2003 آغاز شده بود. سقوط سريع رژيم عراق، به نوميدي و سرگرداني اين داوطلبان انجاميد و بيشتر آناني که به کشور‌هاي خود بازگشتند، از نظر جسمي و روحي شکسته شده بودند. جاي داوطلبان ياد شده را به زودي موج تازه‌اي پر کرد که هدفشان اين بار نه دفاع از رژيم بعثي، بلکه مبارزه با نيروهاي آمريکايي بود. موج جديد از اسلاميوني تشکيل مي‌شد که به ايدئولوژي جهادي ـ تکفيري مسلح بودند و از نسل پيشين «افغان ـ عرب» الهام مي‌گرفتند. تا سال ۲۰۰۶، هزاران نفر از اين افراد از عراق خارج شده و به ميهن و يا يک کشور سوم باز گشتند.
 
نسل گذشته و جهادي‌هاي معروف به افغان ـ عربي که براي جنگ با شوروي‌ها به افغانستان رفته بودند، از حمايت و تشويق برخي دولت‌هاي عربي و دولت آمريکا برخوردار بودند، اما امروز رابطه «از عراق برگشته‌ها» و دولت‌ها پيچيدگي خاصي يافته است. برخي از دولت‌ها آنها را اول تشويق، و بعضي
 
 سرکوب مي‌کنند ولي روي هم رفته، اکثراً به آنها به ديده ترس و بي‌اعتمادي نگاه مي‌کنند. بيشتر اوقات اين گروه‌ها توسط طرف‌هاي مختلف سياسي به بازي گرفته مي‌شوند. رقم اين افراد به هزاران نفر مي‌رسد و از جمله، بيش از دو هزار يمني و دو هزار تونسي و هزار اردني در ميان آنها يافت مي‌شود. افغان ـ عرب‌ها در دهه ۱۹۸۰ در کشورهاي حوزه خليج فارس نمايندگي‌هاي نيمه رسمي داشتند و در پروازهاي خود به مقصد پاکستان و پايگاه‌هاي مجاهدين در آن کشور، از تخفيف‌هاي مخصوص برخوردار مي‌شدند. نسل جديد جهادي از چنين امتيازاتي بهره‌مند نيست. و برعکس، دولت‌هاي سوريه و اردن هزاران نفر از جوانان آنها را دستگير و به کشور‌هاي متبوع بازگردانده که به زنداني شدن‌شان انجاميده است. از اين افراد، نهصد نفر در زندان‌هاي تونس و چهارصد نفر در زندان‌هاي الجزاير به سر مي‌برند. برخي منابع غير رسمي، تعداد اين افراد را در عربستان سعودي حدود دو هزار، در يمن نيز دو هزار و در اردن حدود هزار نفر تخمين مي‌زنند. سازمان سلَفي ـ الجزايري «الجماعت السلفيه الدعوة و القتال» که از چند سال پيش در حال نزول بود، به نام جهاد در عراق، دوباره آغاز به عضوگيري کرد و توانست به شاخه القاعده در «مغرب» تبديل شود. در مقايسه با افغان ـ عرب‌ها، شمار اين مبارزين خيلي بيشتر است.
 
جنبش جهادي تا روزي که آمريکا به عراق حمله کرد، عموماً در حاشيه ارزش‌ها و آمال و کشمکش‌هاي دروني جهان عرب قرار مي‌گرفت. جنبشي که از «اخوان المسلمين» الهام مي‌گرفت و در سال‌هاي ۱۹۸۰ در افغانستان آبديده شده بود، در طول سال‌هاي ۱۹۹۰، در بوسني و تاجيکستان به جهاد خود ادامه داد و در سال ۱۹۹۵، دوازده نفر از آنها به رهبري ابن الخطّاب (نام واقعي او سامر الصوالم و داراي مليت عربستان سعودي است) وارد چچن شدند. با وجود اين، افغانستان و بوسني و چچن، از نظر جهان اسلامي ـ عربي، چه از نظر جغرافيايي و چه از نظر نمادين، فرعي و در حاشيه باقي مانده‌اند.
 
بحث در مورد نقش جنبش جهادي و فاصله گرفتن آنان از درگيري اعراب و اسرائيل و مبارزات اصلي جهان عربي ـ ا سلامي، به دوران اشغال افغانستان توسط شوروي بر مي‌گردد. عبدالله عزام رهبر و تئوريسين افغان ـ عرب‌ها و پيشواي فکري اسامه بن لادن، خود اهل فلسطين بود و هميشه در اين باره مورد
 
 سؤال قرار مي‌گرفت که چرا به جاي جهاد در افغانستان، در خود سرزمين فلسطين به مبارزه نمي‌پردازد. عبدالله اناس (نام واقعي او بودجما بونوا است) يار و داماد او که ساکن لندن بود، در اين باره توضيح مي‌داد: «بارها در حضور خود من در اين مورد از دکتر عزام سئوال شد. جواب او هر بار اين بود که، هرچند که فلسطين سرزمين من است، اما رژيم‌هاي عرب و جنبش‌هاي چپ، مبارزه در راه آن را براي ما قدغن ساخته‌اند. براي ما امکان انتخاب ميان جهاد در راه فلسطين و يا در راه افغانستان وجود نداشت. هر زمان که امکان جهاد براي جوانان ما فراهم مي‌شد که بروند به بوسني، بروند به چچن، آنها هم به بوسني و چچن مي‌رفتند. اين برخورد حاصل يک استراتژي و تصميم قبلي نبود و شرايط خارجي آن را به وجود مي‌آورد.»
 
بر سر مسئله فلسطين، ميان ابومصعب الزرقاوي و پيشواي فکري او ابو محمد مقديسي، اختلاف شديد در گرفته بود. اين دو در سال ۱۹۹۹ مشمول بخشودگي و آزادي از زندان‌هاي اردن شده بودند. الزرقاوي ابتدا به افغانستان و سپس به عراق رفت، اما مقديسي که متولد نابلُس در فلسطين است، معتقد بود که جهادي‌ها از نظر مبارزاتي بايد روي مسئله اصلي يعني رهايي فلسطين متمرکز شوند.
براي درک ذهنيت جهادي‌ها، لازم است به دو نکته ديگر توجه کنيم. اول اينکه، سفر به يک سرزمين خارجي براي يک جهادي، به معناي همان «هجرت»ي است که از نظر تاريخي و سير اسلام و آغاز تقويم آن، از اهميت فراوان برخوردار است. به همين دليل، چنين سفري، از نظر يک جهادي، تجربه‌اي عرفاني تلقي مي‌شود، مشابه آنچه پيغمبر اسلام (ص) و اصحاب او از سر گذرانده بودند. دومين نکته، اعتقاد به اسطوره انهدام امپراتوري توسط يک تعداد انگشت شمار جوان مسلح به سلاح‌هاي سبک است، مانند ارتش اسلام در قرن هفتم که امپراتوري ايران را شکست داد. بسياري از افغان ـ عرب‌ها بر اين اعتقادند که مبارزه آنها نه تنها به شکست ارتش شوروي انجاميده، بلکه باعث فرو پاشي کمونيسم نيز شده است. امروز نيز يک افسانه قوي مشابه شايع است که، اين الزرقاوي و سي نفر از ياران اوليه او بوده‌اند که با به راه انداختن يک مقاومت همه جانبه و پر هزينه، باعث شکست پروژه آمريکا در عراق و منطقه شده‌اند.

گروه الزرقاوي که در حاشيه جنبش افغان ـ عرب قرار داشت، به جريان غالب جنبش جهادي حاضر مبدل شد. الزرقاوي در سفر دوم خود به افغانستان، اردوگاه خود را در هرات و قسمت غربي افغانستان و به دور از پايگاه‌هاي مأنوس جهادي‌هاي عرب (در جلال آباد و قندهار) بنا کرد. اين فرد اردني هرچند که با بن لادن و ظواهري همکاري‌هايي مي‌کرد، اما گروه خود را «التوحيد والجهاد» نام داده بود و به حفظ استقلال خود از القاعده ادامه مي‌داد: هدف او از برنامه افغانستان، آماده سازي شبکه خود براي بازگشت به اردن بود. به همين دليل بود که او در کردستان عراق روابط و خانه‌هاي امن مهيا ساخته بود و قبل از حمله نظامي آمريکا به عراق، در کردستان مستقر شده بود. همين امر او را مناسب‌ترين افراد براي بسيج مبارزين اسلامي در جنگ با نيروهاي آمريکايي ساخته بود و او در پر کردن خلاء رهبري رژيم بعثي نقشي اساسي بازي کرد. الزرقاوي در حقيقت جهاد مقدس را از مرزها و حاشيه‌هاي جهان اسلام، به بين‌النهرين يعني پر منزلت‌ترين سرزمين اسلامي، پايتخت سلسله عباسي(۷۵۰ ـ ۱۲۵۸ ميلادي)، و باشکوه‌ترين يادگار تمدن اسلامي منتقل ساخته بود.
 
مقامات نظامي آمريکا دائماً اصرار ورزيدند که همين حضور زرقاوي در عراق را به عنوان سند همکاري رژيم صدام و القاعده به همه بقبولانند، اما نهايتاً اقرار کردند که ميان الزرقاوي و رژيم صدام حسين هيچ رابطه‌اي وجود نداشته است. رابطه ميان الزرقاوي و القاعده پيچيدگي خاصي داشت. الزرقاوي گروه خود را مستقل از بن لادن مي‌دانست و برخي مسايل باعث جدايي اين دو گروه از يکديگر مي‌شد: الزرقاوي از موضع نرم القاعده در قبال برخي کشور‌هاي عربي و از جمله عربستان انتقاد مي‌کرد، و از دخالت در اختلافات داخلي افغانستان و جنگيدن در صفوف طالبان خودداري کرد.
 
به هر حال، الزرقاوي شهرت رهبري مقاومت جهادي‌ها عليه اشغالگران آمريکايي را براي خود تثبيت کرد و گفته مي‌شود که در اواخر اکتبر ۲۰۰۴ با بن لادن اعلام بيعت کرد.
 
عليه ترسو‌ها و عوامل بيگانه
بدين ترتيب، صفوف ايدئولوژيکي نسل جديد جهادي در مکتبي شکل گرفت که به مراتب افراطي‌تر از طرز فکر افغان ـ عرب‌ها و القاعده‌اي‌هاي بر آمده از آن بود.
 
 به علاوه، شرايط جنگ عراق و سرکوب جهادي‌ها در کشورهاي اسلامي و عربي، قابل مقايسه با شرايط سال‌هاي ۱۹۸۰ نبود. بدين معني که آموزش‌ها و تجربه مبارزاتي نسل جديد، بسيار سخت‌تر از گذشته بود و جهان بيني خشن آنان انعکاس همين شرايط بود. در سال ۲۰۰۲، زماني که الزرقاوي به عراق رسيد، در اطراف او به جزء تعداد انگشت شماري هوادار يافت نمي‌شد. دقيقاً به دنبال حمله آمريکا به عراق بود که صدها و يا به عبارتي هزاران نفر داوطلب از کشور‌هاي عربي و اسلامي به آن کشور سرازير شدند تا عليه اشغال يک سرزمين اسلامي به دست آمريکا بجنگند. همين‌ها نسل الزرقاوي به شمار مي‌آيند.
 
نسل الزرقاوي باعث ايجاد شکاف نويني در جنبش جهادي شده است. اين نسل که تندرو‌تر و جنگجو‌تر از گذشته است، شتاب فراواني در انجام عمليات نظامي نشان مي‌دهد و مبارزه اش بيش از هر چيز بر تاکتيک‌هاي ايجاد وحشت استوار است. فعاليت‌هاي آنان همان طور که وضعيت يمن نشان مي‌دهد، منشاء بي‌ثباتي‌ها از نوع تازه‌اي شده است.
 
يمن در پناه دادن به جهادي‌ها تاريخي طولاني دارد. جنگجويان يمني در ميان افغان ـ عرب‌ها مقام برجسته‌اي داشتند و تعداد آنها را حتي تا سه هزار نفر تخمين مي‌زدند. به دنبال عقب نشيني شوروي از افغانستان، از آنجا که بازگشت افغان ـ عرب‌ها به کشورهاي متبوع خود مسائل زيادي به همراه مي‌آورد، مقامات يمني نه تنها پذيراي يمني ـ افغاني‌ها، بلکه جهادي‌هاي ساير کشور‌ها نيز شدند. هرچند که يمن شمالي و جنوبي در سال ۱۹۹۰ به يکديگر ملحق شده بودند، اما تناقض‌هاي ميان علي عبدالله صالح و به اصطلاح «شرکاي» سوسياليست او در جنوب، کاملاً آشکار بود. افغان ـ عرب‌ها ابتدا براي ترور رهبران سوسياليست مورد استفاده قرار گرفتند و بعد در سال ۱۹۹۴ در جريان جنگ داخلي، نقش مهمي در سرکوب جدايي‌طلبان جنوب بازي کردند. يمن سرزمين اجدادي بن لادن نيز محسوب مي‌شود. پدر بن لادن در منطقه حضر موت در جنوب شرقي يمن متولد شده و بعدها به عربستان سعودي مهاجرت کرده و از راه بازرگاني به ثروت رسيده بود.

به دنبال حمله يازده سپتامبر ۲۰۰۱ به آمريکا، کشور يمن شديداً زير فشار قرار گرفت. يمن از نظر مقامات آمريکايي، نقش يکي از پايگاه‌هاي لجستيکي جهادي‌ها را بازي مي‌کرد. به گفته يکي از کارشناسان شبکه‌هاي جهادي در صنعا، «هيچ عملياتي از سوي القاعده صورت نگرفته است که به نحوي به يمن مربوط نشده باشد: يا پول و اسلحه در آنجا رد و بدل شده، يا يکي از شرکاي جرم يمني بوده، و يا يکي از عوامل آن از اين کشور گذر کرده است.» تا مدت‌ها ترس آن مي‌رفت که آمريکا به خاک يمن حمله کند. در همين شرايط بود که صالح به واشنگتن پرواز کرد و در راه «جنگ با ترور» قول همکاري داد. در عين حال، برخورد مقامات يمني با جنبش جهادي چند جانبه بود: آنها هرچند که پس از يازده سپتامبر عده زيادي از جهادي‌ها و از جمله سيد امام الشريف مصري معروف به دکتر فضل را دستگير کردند، اما به تحمل ساير جهادي‌ها ادامه دادند.
 
مقامات يمني از جمله، پروژه گفت و گو با زندانيان فعال جهادي ترتيب دادند. مبتکر اين پروژه حمود الهتار قاضي سابق دادگستري و وزير کنوني وزارت اوقاف يمن بود. او به من گفت: «پروژه گفت و گو از اصول سياست رسمي يمن در جنگ با تروريسم به شمار مي‌آيد.» و ادامه داد، «ما دريافته بوديم که پراتيک سازمان‌هاي تروريستي بر ايدئولوژي استوار است، و تنها با يک ايده مي‌توان به جنگ يک ايده ديگر رفت. توسل به زور در افغانستان و عراق، نتوانست براي آنها صلح و ثبات به همراه بياورد. بينش القاعده بر دو چيز استوار است: تکفير رژيم‌هاي عرب و جنگ با خارجي‌ها. ما در گفت و گو‌هاي خود با آنها روشن مي‌کنيم که اولاً دولت يمن يک دولت قانوني است و دوم اينکه، تفاوت‌هاي عقيدتي و يا ميزان دين‌داري فرد، به خودي خود براي مبارزه کافي نيست.» هدف پروژه گفت و گو، تصحيح اين ذهنيت‌ها با استناد به مذهب بود.» الهتار مي‌گفت که پروژه گفت و گو در اواخر سال ۲۰۰۵ متوقف شد و دليل آن فشارهاي دولتي بود که به کار گرفتن روش‌هاي ديگري عليه تروريسم را دنبال مي‌کرد. او اضافه مي‌کرد که اين پروسه شامل حال افغان ـ عرب‌ها مي‌شد، نه از عراق برگشته‌ها. بزرگ‌ترين دستاورد پروژه گفت و گو «حفظ آرامش و ثبات» در يمن بود.

سرگشتگي مبارزين در لبنان

براي لبنان نيز اين تهديد وجود دارد که تبديل به پايگاه لُجستيکي جهادي‌ها شود. براي عمليات در يکي از کشورهايي که در آن « جنگ مقدس » جريان دارد. لبنان نيز مانند يمن، الجزاير، يا افغانستان، کشور بي‌ثباتي به شمار مي‌آيد که از ميان خاکستر‌هاي يک جنگ داخلي طولاني (۱۹۷۵ ـ۱۹۹۰)، اشغال جنوب آن تا سال ۲۰۰۰ توسط اسراييل، و جنگ خونين ميان اسراييل و حزب الله در سال ۲۰۰۶ بيرون آمده است. همين اتفاق اخير بود که لبنان را به مرکز توجه گروه‌هاي جهادي تبديل کرد. در طول جنگ تابستان ۲۰۰۶، جهادي‌هايي که در گفت‌وگو‌هاي اينترنتي شرکت مي‌کردند، بهت زده قادر به موضع گيري در اين باره نبودند: آنها از يک سو شيعيان را خائنيني تلقي مي‌کردند که در عراق با اشغالگران همکاري مي‌کنند و از سوي ديگر، شيعيان لبناني را مبارزاني مي‌ديدند که پيروزمندانه عليه اسراييل ايستاده‌اند. آنچه بيشتر به سرگشتگي آنها مي‌افزود، اين احساس بود که مبارزين سني مجاز به شرکت در مبارزه‌اي (با اسراييل) نيستند که رهبري مطلق آن به دست يک حزب با حاميان علوي ِ سوري و شيعه ايراني است.
 
چند ماه پس از جنگ ژوئيه ۲۰۰۶ بود که اولين جهادي‌ها به طور علني در لبنان ظاهر شدند. در نوامبر سال ۲۰۰۶، گروهي به نام «فتح الاسلام» در جريان يک کودتاي بدون خونريزي، اداره اردوگاه نهر البارد نزديک تريپولي را به دست گرفت. جريان ظهور و سقوط فتح الاسلام، تحولات سياسي ايدئولوژيک و تهديدات امنيتي خاورميانه‌اي را نشان مي‌دهد که پس از اشغال نظامي عراق توسط آمريکا، ثبات خود را از دست داده است.
 
رهبر فتح الاسلام شخصي به نام شاکر الابسي يکي از کادر‌هاي الفتح بود که در سال ۱۹۸۳ از ياسر عرفات جدا شد و سازمان تندرو‌تر هوادار سوريه را به نام فتح الانتفاضه بنياد نهاد که توسط ابو موسي و ابو خالد العمله رهبري مي‌شد. الابسي پس از حمله آمريکا به عراق به آن کشور رفت و در آنجا به شبکه الزرقاوي پيوست و به جرم قتل يک ديپلمات آمريکايي در عمان به اعدام محکوم شد. الابسي به دنبال گرفتن کنترل اردوگاه نهر البارد اعلام کرد: «ما گروهي را بنياد نهاده‌ايم، متشکل از بهترين جوانان و کساني که به اسلام و به حق مبارزه براي بازگشت به فلسطين اعتقاد دارند.» الابسي در راه رسيدن به اين اهداف از
 
 کمک‌هاي مالي، اسلحه‌اي، و داوطلبان جهادي‌اي که از ساير کشور‌هاي عربي مي‌آمدند، برخوردار مي‌شد. با اين حال، در عرض چند ماه، به دلايلي که تاکنون نامعلوم مانده است، ميان آنان و ارتش لبنان برخورد نظامي پيش آمد. نتيجه نبرد‌هاي سنگين سه ماهه، خرابي اردوگاه محل سکونت سي هزار فلسطيني و مرگ شماري از سربازان لبناني و جنگجويان جهادي بود.
دلايل فراواني هست که نشان مي‌دهد، به رغم برخورد نظامي ارتش و جهادي‌ها در لبنان در سال گذشته، نه تنها نفوذ آنها کم نشده، بلکه افزايش نيز پيدا کرده است. يکي از دلايل اين امر به تاريخ طولاني اردوگاه‌هاي فلسطيني مربوط است. از اولين سال‌هاي دهه ۱۹۹۰، حضور سازمان‌هاي مأنوس فلسطيني نظير الفتح و جبهه آزاديبخش فلسطين در اردوگاه‌هاي لبنان رو به کاهش نهاده و همين امر به نزول شرايط اقتصادي ـ اجتماعي، خلاء امنيتي، و ظهور انبوهي از گروه‌هاي جهادي از جمله جندالشام و اُثبات الانصار منجر شده است. دوازده اردوگاه موجود در لبنان، بر اساس پيمان ۱۹۶۹ قاهره، خارج از دسترس نيروهاي انتظامي قرار دارند. برخورد‌هاي ميان گروه‌هاي جهادي‌اي که در بخش‌هاي شمالي اردوگاه عين الحلوه نزديک شهر صيدا در جنوب لبنان موضع گرفته‌اند، اخيراً افزايش يافته و گزارش مي‌رسد که تعداد داوطلبان خارجي در اين اردوگاه بيشتر شده است. تحولات اخيري که به دنبال برخورد‌هاي ماه مه ۲۰۰۸ لبنان ميان طرفداران دولت (عموماً سني‌هاي هوادار جنبش المستقبل به رهبري حريري) و حزب الله صورت گرفته، اوضاع خطرناکي به دنبال آورده است. اين برخوردها باعث تحرک توده‌هاي سني لبنان شد و پيروزي حزب الله و ورود ميليشياي آنها به محلات سني‌نشين بيروت از يک سو، و رهبري ناتوان سازمان حريري از سوي ديگر، به ناخشنودي‌هاي آنان دامن زد. خلاء ايجاد شده کنوني مي‌تواند مورد بهره برداري رهبران سلَفي و تقويت سازماني آنها و حتي ارائه آلترناتيوي در رهبري منجر شود. رشد بي‌سابقه جريان‌هاي جهادي سلفي، بيش از هرجا در دومين شهر بزرگ لبنان يعني تريپولي احساس مي‌شد. نفوذ حريري در اين شهر سابقه چنداني نداشت و اين شهر در گذشته (در دهه‌هاي ۱۹۸۰ ) توسط يک گروه سلَفي به رهبري شيخ سعيد شعبان و حزب حرکت التوحيد الاسلامي اداره شده بود. صفوف سازماني طرفدار حريري وارد برخورد‌هاي
 
 ميان محله‌هاي سني و علوي تريپولي نشدند و جوانان سني به طور خودجوش به خيابان‌ها ريختند. چنانچه جريان سياسي حاضر و خلاء امنيتي در لبنان و يمن و نقاط ديگر تداوم پيدا کند، به زودي همين جواناني که اينگونه به خيابان‌ها مي‌ريزند، رهبران تازه و انگيزه‌بخشان و سازمان‌بندي خود را پيدا خواهند کرد.

جنگ با ترور؟

حتي اگر فرض را هم بر اين بگذاريم که هدف آمريکا از حمله به عراق واقعاً سرکوب تروريسم گروه‌هاي جهادي بوده، و موقتاً از ترديد‌هاي درست و آنچه که به عکس آن دلالت مي‌کند صرف نظر کنيم، بازهم جنگ آمريکا نتيجه‌اي معکوس به بار آورده است. اين جنگ يک نسل کامل از جوانان عرب را سياسي و راديکاليزه کرد و زمينه‌اي فراهم آورد که هزاران هزار نفر از آنها در سخت‌ترين شرايط آموزشي تجربه اندوزي کنند. شمار افراد حاضر اين جريان، قابل مقايسه با افغان ـ عرب‌ها و نسل قديم‌تر جهادي‌هايي است که القاعده را در ميان خود پرورده بود. برداشت اينان از سياست، در رابطه تنگاتنگ با تجربه آنان از عراق است و عمليات وحشيانه و خشونت آميز را نه تنها قابل توجيه بلکه با اهميت‌ترين نمود عمل سياسي تلقي مي‌کنند. وزن يک نسل جوان خشمگين در لبنان و يمن و حتي الجزاير بر شانه‌ها احساس مي‌شود و ما به زودي مظاهر آن را در سرمقاله‌ها و اخبار ملاحظه خواهيم کرد.
منبع: www.ir.mondediplo.com

 ويکن چتريان
نشریه سیاحت غرب شماره 71

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2010 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.