spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
بى عمر، زنده ايم ما چاپ پست الكترونيكي
۱۹ فروردين ۱۳۸۴



نازنين تر ز قدت در چمن ناز نرست خوش تر از نقش تو در عالم تصوير نبود

چه بى عار مردمى هستيم ما!

چه بى آب چشمانى در سر كاشته ايم!

چه بى رقص دست و پايى به خود آويخته ايم! «چه بى نشاط بهارى كه بى روى تو مى رسد!» (1)

فرياد! از اين روزهاى بى فرهاد.

حسرتا! از شبهاى بى مهتاب.

فغان! از چشم و دل نا كشيده هجر.

آيا هنوز، نوبت مجنون است و دور ليلى؟ پنج روزى كه نوبت ماست (2) ، مغلوب كدام برج نحس است؟ تهمت نحس، اگربر زحل ننهم (3) ، با طالع پرده نشين، چه مى توانم گفت؟

حافظ! يك بار ديگر بر سينه مرده خوار من بنشين و بخوان!

كاروان رفت و

تو در خواب و

بيابان در پيش ;

كى روى؟ ره ز كه پرسى؟ چه كنى؟

چون باشى؟

مهپاره هاى سعدى، اينك همه بر سفره ى مار و مورند. تو كه از ماه تا ماهى، بر خوان خود، نشانده اى، از او اين خاكسارى را بپذير:

در آن نفس

كه بميرم

در آرزوى تو باشم.

بدان اميد دهم جان،

كه خاك كوى تو باشم

رضا بابايى

شمس را در مثنوى نمى آراستى، اگر ديده بودى، خورشيد، چه سان، هر صبح برسر و روى موعود ما بوسه مى زند;چه سان، هر شب، ماه در گوشه ى محراب سهله، به عقيق خاتم او مى انديشد; چه انبوه ستارگان، غبار راه او، بر خودمى آويزند; چه دلفريب غنچه هايى، كه در نسيم يادش، سينه مى گشايند!

نى را به شكايت نمى خواندى، اگر ديده بودى، در نيستان چه آتشى افتاده است!

اى قيامتگاه محشر!

در اين غوغاى عاشق پيشگى ها، كسى هم تو را جست؟

كسى گفت آيا، به شكرخوارى، نبايد از شكرساز غفلت كرد؟ به مه پرستى، از آسمان نبايد چشم دوخت؟ شراب نيم خورده نبايد، به پاى درختان انگور ريخت؟ دهان را كه معدن بوسه و كلام است، از ناسزا نبايد انباشت؟

كسى گفت آيا:

دوست دارد يار اين آشفتگى

كوشش بيهوده، به از خفتگى ...؟

ولى من كه هزار زخم شرافت، در مريضخانه ى عشقم، با تو مى گويم. از درازى راه; از سنگينى بار; از گل اندودى دل; ازپا و دست بى دست و پا; از گنگى سر; از تنگى رزق; از بى رحمى باغبانهايى كه فقط، پاييز و زمستان، آهن به در چوبين باغ مى كوبند، و تيغ و تبر را خط و نشان مى كنند.

با تو مى گويم. از شوكران غيبت، كه هنوز بر جام انتظار مى ريزد; از بغضهاى جمعه شب، كه گلو مى فشارد، سينه مى دراند، و عبوس مى نشيند.

باور كن كه بى عمر، زنده ايم ما.

و اين بس عجب مدار;

«روز فراق را كه نهد، در شمار عمر» (4) .

كه گفت عمر ما كوتاه است؟ عمر ما هزار و اند حجله دارد.

روزگار درازى است در نزديك ترين قله به آسمان - ميان ابرها - نفس از كوهستان سرد زندگى گرفته است.

بى عمر هم مى توان زندگى كرد، و ما اين گونه بودن را از سرداب سامرا تا روزگار اكنون، پاس داشته ايم.

اى شادترين غم !

شكوه تو، چنين مرا به شكوه واداشت، و من از صبورى تو در حيرتم.

آرزونامه هاى مرا كه يك يك، پر مى دهم، به دانه اى در دام انداز، و آنگاه، جمله اى چند برآن بيفزا; تا بدانم كه نوشتن راخاصيتى است شگرف.

اينك كودك دل را به خواب مى برم:

«شكوه چرا؟ مگر نه اين كه غيبت، سراپرده ى جلال است، و غمگنانه ترين فرياد عاشقان، جشن حضور؟».


پى نوشتها:

1. دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر كسى پنج روزه نوبت اوست حافظ

2. از شما نحس مى شود اين قوم تهمت نحس بر زحل منهيد خاقانى

3 . بى عمر زنده ام من و، اين بس عجب مدار روز فراق را كه نهد در شمار عمر؟ حافظ

 


ماهنامه موعود شماره 12


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.