نمایش گزینه ها بر اساس برچسب ها: مریم ضمانتی یار
موقعیت شما: نمایش گزینه ها بر اساس برچسب ها: مریم ضمانتی یار
چهارشنبه ۰۶ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۴۳

ماه در آینه

زن، کوزه آب را آهسته برداشت. جرعه‌ای در کاسه ریخت و خورد. نگاهش از پنجره به قرص روشن ماه افتاد که در آسمان شب می‌درخشید. کوزه را با احتیاط سر جایش گذاشت. ناگهان متوجّه شد «محمّد» در خواب بی‌قراری می‌کند. در پرتو نور مهتاب چهره جوان همسرش غرق اشک بود. دل زن فرو ریخت. جلو رفت و کنار بستر او زانو زد و آهسته او را تکان داد: محمّد... محمّد... بیدار شو... چرا گریه می‌کنی؟...

مجموعه مربوطه برگ نوشته
شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۳۶

پیغام دوست

پیرمرد دست‌های چروكیده‌اش را به هم حلقه كرد. لحاف را روی شانه‌هایش كشید. حیدر شرمنده از سرمایی كه تا مغز استخوان پدر پیرش را می‌لرزاند، كنار او زیر كرسی نشست. از فكر كرسی بدون گرما و آتش، تمام تنش از سرما می‌لرزید، پیرمرد سرفه خشكی كرد و خودش را به حیدر نزدیك كرد و گفت:
توی این سرمای استخوان سوز، مدرسه تعطیل، موندی كه چی بشه؟

مجموعه مربوطه شعرو ادب
جمعه ۰۹ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۳۱

گمارده

از خواب بیدار شد ... پیشانی‌اش خیس عرق شده بود. از جا بلند شد و زیر نور ماه به حیاط رفت و کوزه آب را برداشت، چند جرعه آب خورد، نفس عمیقی کشید و همان‌جا روی پلّه حیاط نشست. نسیم خنک نیمه شب تابستان، کمی حال را بهتر کرد.
نگاهی به ماه انداخت، بدر کامل بود. از خلوت و سکوت شبانه خانه احساس آرامش کرد. بغضش شکست و اشک آرام صورتش را خیس کرد. اشک که جاری شد، بغض هم رهایش کرد. در عالم خودش بود که سایه‌ای را کنارش حس کرد، سر برگرداند. مرضیه بود که بالای سرش ایستاده بود.

 

مجموعه مربوطه شعرو ادب