نمایش گزینه ها بر اساس برچسب ها: سلمان رشدی
موقعیت شما: نمایش گزینه ها بر اساس برچسب ها: سلمان رشدی

«اورهان پاموک» نویسنده ترک اولین کسی که در جهان اسلام با فتوای امام خمینی علیه سلمان رشدی مخالفت کرد، قرار است اسفندماه به ایران بیاید.

مجموعه مربوطه اخبار فرهنگی و مهدوی
چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۴۱

اهانت به قرآن جريان سياسی و بين‌المللی

اگر مشاهده کنید، در سال های اخیر، یک دوره ی قرآن سوزی و اهانت به قرآن به اشکال مختلف انجام گرفت و دست آخر به چند راهپیمایی در پاکستان منتهی شد. این سیر تاریخی نشان دهنده ی قداست زدایی از مقام قرآن کریم در اذهان مسلمانان می باشد...

مجموعه مربوطه سیاست

معاون ارتباطات و بین الملل جامعةالمصطفی، با بیان اینکه حکم اعدام سلمان رشدی از سوی امام برگرفته از منطق دینی و عقل بشری است، به تشریح مبنایی تفاوت این فتوا با فتاوای غیرمتعارف تکفیری‌ها پرداخت.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
سه شنبه ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۱۳

سلمان رشدی و کتاب آیات شیطانی

در مهر ماه ۱۳۶۷ کتابی تحت عنوان «آیات شیطانی» به قلم «سلمان رشدی» که در قالب رمان، آکنده از اهانت‏ها و افترائات زشت و ننگین به ساحت مقدس پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و خانواده و اصحاب شریف ایشان بود، و اسلام و قرآن را با تعابیر سخیف توصیف کرده بود، در لندن توسط انتشارات وایکینگ وابسته به مؤسسۀ پنگوئن انتشار یافت.

مجموعه مربوطه مقالات مطالعات فرهنگی

آنه ماری شیمل یکی از معدود مستشرقانی بود که بسیاری از وجوه تاریخ اسلام را با انصاف نگریسته است به گونه ای که برخی او را عاشق جهان تلقی می کنند. عاشقی که هزینه عشق خود به جهان اسلام را نیز پرداخته است.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۰۶:۲۶

مرتدی که در حمام هم با محافظ است

سلمان رشدی می گوید: «من یک مرد مرده هستم،دچار بیماری «کلوستروفوبیا» (ترس از فضای تنگ و محصور) شده‌ام که برایم بسیار دردآور است.
به گزارش  تسنیم، مرداد ماه سال 1367 جنگ تحمیلی 8 ساله عراق علیه ایران با پذیرفتن قطعنامه 598 از سوی امام خمینی (ره) پایان یافت و جهان غرب با این امید که دیگر توانی برای صدور انقلاب و ترویج نهضت اسلامی ایران باقی نمانده، سرخوش از پایانی خوشایند بود.
چند ماه بعد اما به ناگاه فتوایی همه آنچه را که غرب رشته بود، پنبه کرد و بار دیگر دشمنان انقلاب اسلامی را در بهت و حیرت فرو برد. ماجرا از این قرار بود که فردی هندی‌الاصل به نام سلمان رشدی که در خانواده‏‌ای مسلمان در بمبئی متولد شده بود و برای ادامه تحصیل از 13 سالگی به انگلستان رفته بود،  کتابی را با نام «آیات شیطانی» نوشت که در آن به اسلام و پیامبر اسلام(ص) توهین شده بود.
این کتاب را انتشارات «وایکینگ پنگوئن» در 26 سپتامبر 1996 منتشر کرد و دو روز بعد نامزد جایزه سی هزار دلاری بوکر شد.کمتر از دو هفته بعد در پنجم اکتبر اعتراض‌ها علیه این کتاب و کفرآمیز بودن آن آغاز شد و دولت هند اولین دولتی بود که ورود و توزیع این کتاب را ممنوع اعلام کرد. کمتر از دو ماه بعد از انتشار کتاب، مفتی اعظم دانشگاه الازهر مصر ضمن منع فروش این رمان در کشورش از سازمان‌های اسلامی انگلیس خواست مانع توزیع این کتاب شوند.
پس از این تحرکات انتشار و توزیع این کتاب در سودان و آفریقای جنوبی ممنوع شد و دو ماه بعد نیز صدها مسلمان انگلیسی در شهر بولتون این کتاب را علناً به آتش کشیدند و مدتی بعد پاکستان و بنگلادش نیز از انتشار و توزیع این کتاب را ممنوع اعلام کردند.
***فتوای ارتداد سلمان رشدی***
اگرچه تحرکات مسلمانان نسبت به این کتاب ادامه داشت و حتی در دوازدهم فوریه 1997 در حمله مسلمانان پاکستان به مرکز فرهنگی آمریکا در اسلام‌آباد، 6 نفر شهید و صدها نفر زخمی شدند ولیکن این اقدامات همچنان مسلمانان جسته و گریخته بود تا اینکه 2 روز بعد، معادله طراحی شده غرب در هم شکست و حضرت امام خمینی (ره) با صدور فتوایی خطاب به مسلمانان عالم خواستار اجرای یکی از سنگین‌ترین احکام اسلام علیه سلمان رشدی شد. در فتوای امام آمده بود:" انا للَّه و إنا إلیه راجعون‏
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان مى‏‌رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانى» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتواى آن، محکوم به اعدام مى‏‌باشند. از مسلمانان غیور مى‏‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسى جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است ان شاء اللَّه. ضمناً اگر کسى دسترسى به مؤلف کتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نماید تا به جزاى اعمالش برسد."
با اعلام این فتوا تظاهرات گسترده‌ای در ایران و برخی از کشورهای دیگر جهان همچون افغانستان، پاکستان، بنگلادش و هند در حمایت از این حکم آغاز شد. این اولین بار بود که چنین برخوردی در این حجم علیه جریان‌سازی غرب صورت گرفت.
***سلمان‌رشدی زاهد زمانه هم شود، اعدامش کنید***
پس از اعلام این حکم سلمان رشدی مرتد که مدعی بود در کتابش  به اسلام توهین نشده است، زندگی مخفی خود را آغاز کرد. یکسال بعد سلمان رشدی برای رهایی از زندگی مخفی تلویحا ابراز پشیمانی کرد و اعلام کرد که از کشته شدن عده ای از معترضان متاسف است. ولی امام خمینی در پاسخ به این نقشه پیامی‌ دادند که «سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است جان و مال خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند.»
پی صدور فتوای اعدام توسط امام  خمینی و اعلام آمادگی برخی مسلمان در نقاط مختلف جهان، وزارت کشور انگلستان مسئولیت حمایت از سلمان رشدی را برعهده گرفت و با گماردن محافظان دولتی از وی حمایت کرد. با وجود حمایت‌های گسترده جهانی سلمان رشدی، سه سال زندگی مخفیانه را آغاز کرد. روزنامه تایمز در سالگرد صدور فتوای امام نوشت: موسسه انتشاراتی پنگوئن میلیون‌ها دلار صرف اقدامات امنیتی خود کرده است. آنها در سراسر اروپا و امریکا نشریه‌های وابسته زیادی دارند که در خطر خشم مسلمانان هستند.
انگلیس یک سال بعد در 1990 دانشجویان ایرانی را به دلیل هراس از به هلاکت رساندن سلمان رشدی اخراج کرد. محافظت از رشدی بعد از حکم امام برعهده اسکاتلندیارد قرار گرفت و هزینه محافظتش در سال تا ده میلیون پوند رسید و فشار بر دولت انگلیس تا آنجا سنگین شد که ولیعهد این کشور اعتراف کرد «سلمان رشدی سربازی پرخرج برای مالیات دهندگان انگلیس است».
اولین تلاش‌ برای اجرای حکم اعدام سلمان رشدی را ابراهیم عطایی انجام داد که در سال 68 در جریان بازدید رشدی از یک کتایخانه در لندن توسط تیم حفاظتی او شهید شد و بعد از او نیز مسلمانان دیگر سرباز اجرای فتوای امام گشتند. مصطفی مازح جوان لبنانی و از اعضای حزب‌الله لبنان، از جمله کسانی بود که برای کشتن رشدی اقدام کرد و در هنگام بمب‌گذاری در یک هتل در پدینگتون مرکز لندن، به خاطر نابه‌هنگام عمل کردن بمب، شهید شد. سال 1991 هم حکم اعدام درباره مترجم ژاپنی کتاب رشدی اجرا شد. در سال 1993 مترجم ایتالیایی هدف مسلمانان قرار گرفت اما زنده ماند. در سال 1994 ترور ناشر نروژی نافرجام ماند.
***ممانعت شرکت‌های هواپیمایی از جابجایی سلمان رشدی***
دامنه اثرگذاری فتوای حضرت امام به حدی بود که حتی شرکت هواپیمایی "بریتیش ایرویز" حضور رشدی را در هواپیماهای خود تا سال 1998 ممنوع اعلام کرد و شرکت هواپیمایی "ایرکانادا" چند سال پیش سفر رشدی را با پروازهای خود غیر ممکن اعلام کرد.
***تغییر 20 مکان استراحت در 13 روز***
اعلام خبر واکنش مسلمانان، رشدی مرتد را به نحوی سراسیمه کرده بود که در طی 20 روز 13 بار مکان خواب خود را تغییر داد چرا که یک جوان لبنانی با بمب در هتل محل استقرار رشدی مستقر شده بود که پیش از اجرای عملیات، بمب منفجر شده بود.
****جایزه مردمی برای اعدام رشدی/ سلمان رشدی: من مرد مرده‌ام***
نگرانی سلمان رشدی از زمان پایان عمرش با جوایزی که برای عامل قتلش تعیین می‌شد، بیشتر گردید. پس از جایزه یک میلیون دلاری‌ای که بنیاد پانزده خرداد برای اجراکنند‌گان فتوای امام در نظر گرفت و بعدها آن را به 2 میلیون دلار افزایش داد، در سال 1998 یک گروه از دانشجویان جایزه 330 هزار دلاری برای اجراکنندگان فتوا درنظر گرفت. به دنبال آن بنیاد پانزده خرداد جایزه خود را به دومیلیون و هشتصد هزار دلار افزایش داد و مردم یکی از روستاهای شمال ایران نیز 4هزار و 500 متر زمین، هزار و 500 متر باغ، یک خانه و 10 تخته فرش به این رقم افزودند تا رشدی مرتد پس از شنیدن افزایش جایزه‌ها برای اعدامش اعتراف کند که «من یک مرد مرده هستم، احساس خوبی ندارم، دچار بیماری «کلوستروفوبیا» (ترس از فضای تنگ و محصور) شده‌ام که برایم بسیار دردآور است. امروز دیگر قدم زدن در باغ، رفتن به فروشگاه، ملاقات خانواده و پرواز با هواپیما به صورت عادی برایم غیرممکن است.»
پس از چند سال هزینه‌بری سلمان رشدی برای انگلستان، رشدی به آمریکا نقل مکان کرد تا دولت آمریکا مسئولیت حفاظت از وی را برعهده بگیرد.
24 سال از صدور فتوای امام خمینی (ره) گذشت و همچنان فتوای جهانی آن سال‌ها بلای جان نویسنده هندی مرتد است. تابستان امسال شبکه خبری سلطنتی انگلستان (BBC) با سلمان رشدی مرتد به مصاحبه نشست. رشدی ضمن اذعان به شرایط سخت زندگی‌اش پس از فتوای تاریخی حضرت امام خمینی(ره)، آن دوران را وحشت بار خواند.
***حمام سلمان رشدی با حضور ماموران امنیتی***
شهریورماه سال جاری نیز پایگاه خبری میدل ایست آنلاین خبر داد که رشدی کتابی را پیرامون شرح حال بیست سال زندگی زیر زمینی خود کتاب منتشر می کند.
رشدی در این کتاب جدید، از 20 سال زندگی مخفیانه خود و روش‌های انتقال بین بیست خانه تحت کنترل نیروهای پلیس انگلستان و چگونگی ملاقات با دوستان خود پس از صدور فتوای تاریخی مهدور الدم شدنش، توضیح می‌دهد.
وی در این کتب  نوشته است که نیروهای پلیس انگلستان با وی دائماً همراه هستند و حتی برای جلوگیری از احتمال ترور شدن، در داخل حمام با او هستند تا بلکه این نویسنده مرتد از کابوس 24 ساله خود، جان سالم به در برد.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
يكشنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۹

سفر نویسنده آیات شیطانی به هند

نویسنده کتاب آیات شیطانی در تلاش است تا نشان دهد که مسلمانان فتوای امام را فراموش کرده اند ولی یک روحانی هندی معتقد است که مسلمانان هندی مترصد فرصتی برای اجرای حکم امام هستند.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۰۶:۰۱

هزینه سالانه نگهداری یک مرتد چقدر است!

سلمان رشدی نویسنده کتاب موهن «آیات شیطانی» اخیرا در مصاحبه‌ای که با یک روزنامه انگلیسی داشته، از دشواری‌های زندگی‌اش پس از اهانت به اسلام می‌گوید.
به گزارش  فارس، روزنامه انگلیسی «دیلی‌میل» به بهانه انتشار فیلم موهن، مصاحبه‌ای را با سلمان رشدی انجام داده است. رشدی در این مصاحبه به بخشی از پیامدهایی که نوشتن کتاب موهن برای او داشته، اشاره کرده است.

حس کردم که مرده‌ام

رشدی در ابتدای این مصاحبه از اولین احساسش پس از آنکه فتوای امام خمینی(ره) را شنید می‌گوید: «حس خوبی نبود. حس کردم که من یک مرد مرده‌ام».

وی که اکنون در انگلیس آزادی بیشتری پیدا کرده در مورد 10 سالی که کاملا مخفی شده بود، می‌گوید: «قدم زدن بدون یک محافظ شخصی، رفتن به خرید، دیدن خانواده، پرواز با هواپیما، تمام این‌ها در آن زمان برای من غیرممکن بود».

سلمان رشدی تا سال 1998 تحت حفاظت بسیار شدید قرار داشت و زندگی پنهانی داشت. به نوشته دیلی‌میل وی تا آن زمان مجبور به تغییر مداوم محل خانه امن خود بوده است. او همچنین همواره محافظان مسلحی همراه خود داشته و با نام مستعار «جوزف آنتون» زندگی می‌کرده است.

این نویسنده انگلیسی که تاکنون 4 بار ازدواج کرده، عنوان می‌کند که از «ماریانه ویگین» همسر خود (که دومین همسر وی بوده) به آن دلیل جدا شده که وی با رفتارهای خود امنیت او را به خطر می‌انداخته است.

او حتی سومین همسر خود را نیز زمانی انتخاب کرده است که در یک خانه امن و در خفا به سر می‌برده است.

سالانه یک میلیون دلار هزینه تامین امنیت رشدی

نویسنده دیلی‌میل اشاره می‌کند که پلیس انگلیس سالانه یک میلیون دلار برای محافظت از سلمان رشدی هزینه می‌کرده و همین امر انتقادات زیادی را متوجه رشدی کرده است.

خود رشدی در این باره می‌گوید: «بزرگترین مشکلی که بود و من همیشه به آن فکر می‌کردم، این بود که من نمرده بودم. اگر من مرده بودم هیچ‌کس در انگلیس به هزینه‌های امنیت من اعتراض نمی‌کرد».

«زندگی تحت سایه فتوا، شبیه به یک زندان بود.» این را رشدی می‌گوید و عنوان می‌کند که برخی فکر می‌کنند که او در وضعیت خوبی به سر می‌برد، اما او احساس می‌کرده که در زندان به سر می‌برد.

او در این مصاحبه مدعی شده است که قصد توهین به اسلام را نداشته و کتاب او نفی‌کننده اسلام و پیامبر آن نبوده است.

رشدی در مصاحبه خود با دیلی‌میل می‌گوید، فکر نمی‌کند که امروز ناشری حاضر به چاپ مجدد کتاب او شود. او می‌افزاید: «خطر حملات امروز بیش از آنچیزی است که قبلا وجود داشت».

وی در مورد کتاب زندگینامه خود نیز صحبت می‌کند و می‌گوید: «... اگر فعالیت‌های پلیس انگلیس و سرویس‌های اطلاعاتی نبود، من قادر به نوشتن این کتاب نبودم. بسیار سپاسگزارم».

سلمان رشدی سال‌هاست که تحت حمایت سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و کشورهای غربی قرار دارد، و حمایت دولت انگلیس از وی به حدی است که او در سال 2007 از دست ملکه این کشور، نشان شوالیه دریافت کرد.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
يكشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۱

سلمان رشدی:من یک مرد مرده هستم

سلمان رشدی در گفتگو با "بی‌بی‌سی": من یک مرد مرده هستم، احساس خوبی ندارم. دچار بیماری'کلوستروفوبیا' (ترس از فضای تنگ و محصور) شده‌ام که برایم بسیار دردآور است.
به گزارش نسیم، نویسنده مرتد کتاب "آیات شیطانی" گفت: قدم زدن در باغ، رفتن به فروشگاه، ملاقات خانواده و پرواز با هواپیما به صورت عادی برایم غیر ممکن است.

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

نام یوسف اسلام (کت استیونس) تداعی‌گر موسیقی برای صلح است. 35 سال پیش که در یکی از مسجدهای لندن به اسلام گروید، برای پاسداشت صلح از راه موسیقی جنگید. نه دیپورت شدنش از خاک آمریکا در سال 2004 او را خسته کرد و نه انواع و اقسام اهانت‌ها و تحریم‌هایی که طی بیش از سه دهه متوجه او بوده است. او به گفته خود، تاوان مسلمان بودن را در دنیای قبل و بعد از 11 سپتامبر به طور کامل پرداخته و همچنان عقیده دارد اسلام، دین ترور و وحشت نیست؛ از همین‌روست که آلبومش را آغشته به رایحه معطر گل‌محمدی می‌کند تا مخاطب، بوی راستین اسلام را استشمام کند.

این خواننده پاپ راک که از اواخر دهه 70 میلادی، مسلمان شده و نامش را از کت استیونس به یوسف اسلام تغییر داده، از اواخر دهه 60 تاکنون نزدیک به 60 میلیون آلبوم در سراسر دنیا به فروش رسانده. این خواننده 64 ساله در تاریخ 16 فوریه (27 بهمن) برای اولین‌بار در خاورمیانه روی صحنه رفت. این کنسرت در موزه هنرهای اسلامی دوحه برپا شد. دو روز بعد از آن در 18 فوریه (29 بهمن) هم در بیروت روی صحنه رفت. گفت‌وگو با او که بعد از چند بار تماس اینترنتی و رد و بدل شدن سوال و جواب‌ها انجام شده را می‌خوانید. جا دارد از همکاری Rahim kane مدیر ارتباط با رسانه‌های او، برای برقراری این ارتباط، تقدیر کنیم.

‌‌بیش از سه دهه است که شما به دین اسلام گرویده‌اید، چرا اینقدر دیر به فکر افتادید برای مسلمانان خاورمیانه کنسرت برپا کنید؟

داستانش مفصل و دلایلش مختلف است. هرچند من چند سال در دوبی اقامت داشته‌ام، با این حال روز پنجشنبه 16 فوریه هم در قطر از من پرسیدند: «یوسف، چرا اینقدر دیر به میان ما آمدی؟» پیش خود فکر کردم هرچه بگویم، توجیه است. بله، حق با شماست. من در دسامبر 1977 به دین اسلام مشرف شده‌ام و حالا، بعد از گذشت 35 سال، در خاورمیانه که مهد ادیان آسمانی و خصوصا اسلام است، روی صحنه رفته‌ام. هرچند طی این 35 سال به خاورمیانه آمدوشد داشته‌ام، اما خود را بابت اینکه چرا زودتر روی صحنه نرفتم، سرزنش می‌کنم. به هر حال خوشحالم که این اتفاق- هرچند دیر- رخ داد و من به میان هوادارانی آمدم که سال‌هاست با آنها هم‌کیش و هم‌مسلک هستم. اما در مورد انگیزه‌ام برای این کنسرت، باید بگویم منطقه خاورمیانه در یک سال گذشته تحولات زیادی را به خود دیده و حقیقتش این است که اتفاقات بهار عربی و وقایع مصر، تونس و یمن من را به خاورمیانه کشاند.

‌‌چه شد دوحه و بیروت را برای اولین حضور در خاورمیانه انتخاب کردید؟

به دنبال دعوتی که خاندان آل‌ثانی در قطر از من برای اجرای زنده در موزه هنرهای اسلامی دوحه به عمل آوردند، من با کمال میل این دعوت را پذیرفتم، چرا که به ارتباط مجدد با دوستداران و دوستان مسلمانم نیاز داشتم. حس می‌کنم از اواخر دهه 70 که مسلمان شدم، آن‌طور که باید و شاید برای مسلمانان کنسرت نگذاشته‌ام. به هر حال دوحه، امکانات مناسبی برای یک کنسرت زنده دارد. بیروت هم از این امکانات بی‌نصیب نیست.

‌‌آیا در مقایسه با آن سال‌ها، تغییری درون خود احساس می‌کنید؟

من هنوز حامل همان پیام همیشگی برای تمام انسان‌های عالم هستم؛ پیام صلح و عشق. چه زمانی که با نام «کت استیونس» برای مردم می‌خواندم و گیتار می‌زدم و چه زمانی که نام «یوسف اسلام» را برای خود برگزیدم.

در کنسرت قطر و نیز بیروت چه قطعاتی را اجرا کردید؟

بخشی از آنها، آهنگ‌های جدیدم بودند؛ خصوصا ترانه‌های آلبوم اخیرم با عنوان «آوازه‌خوان جاده». یکی دیگر از آهنگ‌هایی که خواندم، ترانه «مردم من» بود که در یک سال اخیر تحت تاثیر اتفاقات مصر، تونس و یمن خوانده‌ام.

‌‌با این اوصاف، «بهار عربی» مهم‌ترین مشوق و محرک شما برای بازگشت دوباره میان مسلمانان خاورمیانه بود. درست است؟

این واکنش طبیعی من بود به آنچه در مصر، تونس و لیبی گذشت. من هم همچون هر مسلمان دیگری به شدت تحت تاثیر اتفاقات منطقه بوده‌ام. همین حال و هوا باعث شد ترانه «مردم من» را بنویسم و بخوانم.

نحوه شکل‌گیری این قطعه جالب است. شنیده‌ام گویا برای ساخت آن فراخوانی داده بودید؟

زمانی که تلاش و مجاهدت مردم مصر را در پایان بخشیدن به حکومت حسنی مبارک دیدم، پیش خود فکر کردم باید ترانه‌ای برای مردم مصر و البته کشورهای تونس و لیبی تهیه کنم و بخوانم، اما در فکر ایده تازه‌ای بودم. نمی‌خواستم فقط یک آهنگ را بنویسم و بخوانم. ناگهان به این فکر افتادم که قطعه را با همخوانی مردم جهان منتشر کنم! از این‌رو فراخوان دادم که هر فرد، با خواندن عبارت «مردم من» (my people) به زبان خود و فرستادن آن به من، در واقع صدای خود را به گوش مردم دیگر کشورها برساند. باورتان نمی‌شود که ده‌ها هزار نفر در این حرکت جمعی شرکت کردند و من با میکس آن صداها و آواها، ترانه «مردم من» را ساختم که در اینترنت منتشر شد و همان‌طور که می‌دانید، امکان دانلود رایگان آن هم هست.

‌‌از کدام کشورها در این حرکت همکاری کردند؟

تقریبا از تمام دنیا. از برزیل و آمریکا گرفته تا مالزی و اندونزی و آلمان. نکته جالب برایم این بود که مردمان اغلب کشورها دوست داشتند در انتقال پیام آزادی مردم مصر و تونس سهیم باشند.

‌‌تاکید شما روی پیام صلح جالب است، اما مساله شگفت‌آور این است که غرب، گویا پیام صلح شما را به‌گونه دیگری تفسیر کرده. فکر می‌کنم «تروریست خواندن»تان از سوی دولت آمریکا و دستگیری‌تان در سال 2004 اوج برخوردها با شما بود. دلیل دستگیری‌تان چه بود؟

بی‌عدالتی! همان زمان گفتم که شرم‌آور است کسی را که در تمام دنیا به عنوان «پیام‌آور صلح» معروف است، «تروریست» بخوانند.

‌ماجرا چه بود؟

سپتامبر 2004 سوار بر هواپیمای خطوط یونایتد ایرلاینز، از لندن رهسپار واشنگتن بودم. می‌خواستم در واشنگتن با دالی پارتون دیدار کنم. می‌دانید که «قطار صلح»ام را چند سال قبل از آن آهنگسازی کرده بود. می‌خواستیم برای ساخت آلبومی دیگر با هم کار کنیم. هواپیما 280 نفر خدمه و سرنشین داشت و ما تازه وارد آسمان آمریکا شده بودیم که از فرودگاه شهر «بانگور» تماس گرفتند و دستور دادند هواپیما بر زمین بنشیند. به محض فرود هواپیما، ماموران پلیس وارد هواپیما شدند و من را دستگیر کردند. مدعی بودند اسمم در فهرست «پرواز ممنوع (No Fly list) است. آنها به من گفتند در فهرست تروریست‌ها قرار دارم! در نهایت، یک روز تحت بازجویی بودم و بعد از آن هم من را به لندن برگرداندند.

‌‌گویا شما از دولت آمریکا شکایت کردید؟

بله، به محض بازگشت به لندن، یک تیم حقوقی را مامور این کار کردم. جالب است که اول می‌گفتند اسمم در فهرست سیاه قرار دارد، اما بعد اعلام کردند من یک تروریست نیستم، اما به سازمان‌های تروریستی کمک مالی کرده‌ام! جالب است که تمام دنیا می‌دانند که من از اولین مسلمانانی هستم که پس از 11 سپتامبر این حرکت تروریستی را محکوم کردم. از قرآن آموخته‌ایم که اگر یک نفر کشته شود، انگار تمام مردم کره‌زمین کشته شده‌اند. چطور می‌توانم با چنین آموزه‌هایی، حامی تروریست باشم؟

‌‌موضع‌گیری‌های جک استراو و کالین پاول در این رابطه چگونه بود؟

بعد از اعتراض من و خشم جامعه مسلمانان آمریکا و انگلیس، دولت آمریکا مجبور شد نام من را از فهرست کذایی تروریست‌ها خارج کند و در فهرست جعلی watch list (فهرست تحت پیگرد) قرار دهد. مدتی بعد جک استراو، وزیر خارجه انگلیس با کالین پاول در مقر سازمان ملل دیدار کرد و پاول به استراو گفت که فعلا اسم من در فهرست watch list خواهد ماند. البته من به این حرکت اعتراض کردم.

‌‌این ماجرا، عاقبت به کجا ختم شد؟

آنها متوجه اشتباه خود شدند و من دو سال بعد، در دسامبر 2006 اجازه ورود به خاک آمریکا را پیدا و چند کنسرت در این کشور برپا کردم. در مصاحبه‌هایم هم گفتم که این اتفاق با اینکه یک تصادف اعلام شد، اما برنامه‌ریزی شده بود.

‌‌پس گویا مسلمان شدن، برایتان حرکت در مسیر دشواری را به دنبال داشته است؟

‌‌دستگیری‌ام در فرودگاه بانگور، تنها یکی از برخوردهای زشت دولتمردان غرب با من بوده است. من تاوان گرویدن به دین مبین اسلام را بارها و بارها پرداخته‌ام و از این بابت ناراحت نیستم؛ چراکه معتقدم اسلام، دین صلح، آرامش و عشق است. من قدم در جاده‌ای گذاشته‌ام که پایانی ندارد. در واگنی از قطار صلح، راهم را به مقصد صلح و آزادی ادامه خواهم داد. یادتان باشد قطار صلح توقف ندارد.

‌‌سال 1989 به دنبال صدور فتوای امام خمینی (ره) در مورد سلمان رشدی، شما صراحتا حمایت خود را از این فتوا اعلام کردید. بر چه اساسی به این ذهنیت رسیدید و آیا ریشه برخی برخوردهای غرب با شما از همین‌جا ناشی نمی‌شود؟

ممکن است. بله، من همچنان به نحوه مواجهه رشدی با دین اسلام معترض‌ام. پیامبر اسلام (ص)، برای من چهره بزرگ و مقدسی است. هرکس در هر مقام که بخواهد به ساحت ایشان توهین کند، با اعتراض من روبه‌رو می‌شود...

آلبوم «در ستایش آخرین پیامبر» هم که با این دید منتشر شد، در خود ابتکار جالبی داشت. در مورد این ابتکار بگویید...

من سی‌دی این آلبوم را به بوی گل سرخ آغشته کردم؛ طوری که به محض باز کردن قاب آن، رایحه‌ای خوش به مشام مخاطب می‌خورد. دلیل آغشته کردن آلبوم به رایحه گل سرخ آن بود که گل سرخ، نماد وجود مبارک حضرت محمد (ص) است و من خواستم مخاطب وقتی قطعات را می‌شنود، عطر نمادین حضور آن بزرگوار را هم استنشاق کند اما شما به مخاطرات فراروی من در این 35 سال اشاره کردید. غیر از تحریم آلبوم‌هایم در آمریکا به علت حمایت از فتوای امام خمینی (ره) حرف‌ها و اتهامات نامربوطی به من نسبت دادند. یادم می‌آید یک زمان مطبوعات غرب می‌نوشتند، یوسف اسلام در خیابان‌های تهران نوازندگی و گدایی می‌کرده! یا به من می‌گفتند چرا یک همسر بیشتر نداری؟ در اسلام که تعدد زوجات باب است!

‌‌یک سوال مهم؛ چگونه اسلام آوردید؟

سال 1976 من در مراکش بودم. قبل از آن یک دوره سخت بیماری را پشت سر گذاشته بودم. بیماری‌ام البته مربوط به سال 1969 بود، با این حال پزشکان به علت بیماری سل، تقریبا از من قطع امید کردند. یک سال در بیمارستان بودم تا اینکه شفا پیدا کردم. در واقع جرقه تحول درونی‌ام بعد از آن بیماری سخت زده شد. سال 1973 برادرم دیوید نسخه‌ای از قرآن مجید را به انگلیسی نشانم داد و من آن را مطالعه کردم. چهار سال گذشت تا اینکه سال 1976 گذرم به مراکش افتاد. یک روز ظهر هنگام پخش اذان از بلندگو، حس عجیبی به من دست داد. اذان، «موسیقی خدایی» بود. من قبل از آن این‌طور تحت تاثیر اذان قرار نگرفته بودم. انواع موسیقی را شنیده بودم؛ از موسیقی برای کسب شهرت گرفته تا موسیقی برای رسیدن به قدرت، اما موسیقی برای نزدیک شدن به خدا، برایم چیز نو و جالبی بود.

خلاصه، گوش فرا سپردن به آن اذان رویایی، من را شیفته اسلام کرد. بعد از آن کارم قرائت قرآن بود. در دسامبر 1977 رسما در یکی از مساجد شهر لندن به اسلام گرویدم و یک سال بعد نام «یوسف» را برای خود انتخاب کردم.

چرا یوسف؟

من همیشه عاشق اسم Joseph بودم و می‌دانید که این اسم به عربی مترادف با یوسف است. از طرف دیگر از همان زمان که با قرآن مجید آشنا شدم، شیفته داستان یوسف پیامبر شدم.

‌‌گرویدن به دین اسلام، چه تغییری در روند فعالیت موسیقی‌تان گذاشت؟

وقتی سال 1977 مسلمان شدم، برای مدتی کوتاه موسیقی را کنار گذاشتم. شنیده بودم موسیقی در اسلام حرام است اما جالب است که امام جماعت مسجدی که به آن رفت‌وآمد داشتم از علاقه‌اش به موسیقی پاپ برایم گفت. او تشویقم کرد که به عنوان یک موسیقیدان فعالیتم را ادامه دهم.

‌‌ با این حال فعالیت‌هایتان در عرصه موسیقی تا سال 2000 چندان چشمگیر نبود. این امر چه دلیل یا دلایلی داشت؟

نمی‌دانم منظورتان از اینکه می‌گویید فعالیت موسیقی‌ام چندان چشمگیر نبود، چیست؟ من آلبوم «زندگانی آخرین پیامبر» را در همین فاصله زمانی یعنی سال 1995 منتشر کردم. آلبوم «توپی ندارم که غرش کند» هم در سال 1997 تولید و پخش شد.

‌‌ به طور مشخص، آلبوم یا اجرای خارق‌العاده‌ای در دهه 80 میلادی نداشتید. شما یک سال پس از مسلمان شدن، آلبوم «بازگشت به زمین» را روانه بازار کردید و تا سال 2006 عملا آلبوم‌ چندان مهمی نداشتید...

شاید «کم‌کاری»ام- به تعبیر شما- در دهه 80، مربوط به تحریم‌هایی باشد که علیه من صورت گرفت. با اینکه قبل از آن آلبوم‌هایی چون «دنیای وحشی» یا «پدر و پسر» فروش‌های چندین میلیونی داشت اما گرویدن به دین اسلام – همان‌طور که در صحبت‌های قبل به آن اشاره کردم- برایم موج زیادی از تحریم‌ها و اهانت‌ها را در پی داشت. البته من در دهه 80 با اینکه فعالیت موسیقی را ادامه می‌دادم، یک حرکت دیگر هم عهده‌دار شدم؛ تاسیس مدرسه آموزش اسلام در شمال لندن در سال 1981. در واقع در دهه 80، بخش قابل توجهی از انرژی و توانم را صرف آموزش کودکان و فعالیت‌های خیریه کردم.

‌‌ سال 2006، آلبوم پرسروصدای «یک فنجان دیگر» را منتشر کردید. در واقع انتشار این آلبوم، بازگشت قدرتمند شما به عرصه موسیقی راک محسوب می‌شود...

اما قبل از این تاریخ هم آلبوم‌های زیادی منتشر کرده بودم.

‌‌ بله، ولی «یک فنجان دیگر» یادآور درخشش شما در دهه 60 و 70 بود...

به هر حال تمام ترانه‌ها برایم خاطره‌انگیز و مهم هستند. «یک فنجان دیگر» هم چنین جایگاهی دارد.

‌‌ منتقدان عقیده دارند صدای «یوسف اسلام» در این آلبوم بهتر از صدای «کت استیونس» در دهه 60 و 70 است!

منتقدان لطف دارند و البته شخصا حس شرقی این آلبوم را بالا می‌دانم. این آلبوم برایم از این جهت مهم است که با آن، ایده‌های تازه‌ای به ذهنم سرازیر شد. ترانه‌های این آلبوم زمانی شکل گرفت که همسرم گیتاری برای فرزندم خرید. گیتار را برداشتم و شروع به نواختن کردم. گیتار را که در دست گرفتم، فکرهای تازه‌ای به مغزم هجوم آورد. پسرم، من را تشویق کرد تا بار دیگر دست به تجربه بزنم. قبل از آن در یک دوره زمانی پنج، شش ساله سیاست شدیدا من را درگیر خود کرده بود. آماده‌سازی و انتشار این آلبوم مرا از فضای سیاسی‌ای که بر زندگی‌ام سایه انداخته بود، دور کرد. بنابراین شاید اهمیت این آلبوم برایم از این لحاظ باشد. تمایل ندارم وقتی روی سن می‌روم و گیتار در دست می‌گیرم، مرا به عنوان یک فعال سیاسی قلمداد کنند، آرزو دارم یک خواننده و نوازنده صلح‌طلب قلمداد شوم.

‌‌ اخیرا آهنگ «قطار صلح» در حالی برای بار دیگر در فضای اینترنت پخش شد که گروهی از طرفداران صلح در جهان با راه انداختن تجمع‌هایی در چند کشور، شعار «به ایران حمله نکنید» را سر دادند. نگاهتان به این حرکت صلح‌طلبانه چیست؟

فکر می‌کنم من حرف‌هایم را در این آهنگ زده‌ام. ولی در پاسخ به این سوال باید بگویم حمله غرب به ایران اشتباهی بزرگ و تاریخی است. فکر می‌کنم می‌توان با مذاکره همه چیز را حل کرد. جنگ، نتیجه‌ای جز ویرانی و کشتار مردمان بی‌گناه ندارد. به عراق و افغانستان نگاه کنید. چند هزار انسان بی‌گناه کشته شد؟ آیا آمریکا می‌خواهد باتلاقی دیگر چون ویتنام در خاورمیانه بسازد؟ ایران، کشور کوچکی نیست. من جوانان ایرانی را خوب می‌شناسم. می‌دانم به ترانه‌های من و بسیاری دیگر از خوانندگان و نوازندگان سبک پاپ راک علاقه‌مند هستند. امیدوارم خاورمیانه و خصوصا ایران، همیشه در صلح و دوستی باشد.

مجموعه مربوطه اخبار فرهنگی و مهدوی
ابتدا
قبلی
1
صفحه 1 از 2