برگ نوشته
موقعیت شما: مطالعات فرهنگی»برگ نوشته

زنان روستا كه برای بردن آب كنار نهر آمده بودند، از جريان قتل آگاه شدند و وحشت‌زده، اين خبر را به اهالی روستا رساندند، مردم روستا، دسته دسته به تماشا آمدند؛ ولی از قاتل خبری نبود، از اين‌رو حيران و سرگردان بودند كه چه كنند، سرانجام بدن مقتول را به گورستان برده و دفن كردند. من به خود آمدم كه راستی طلوع آفتاب، نزديك است، هنوز نماز نخوانده‌ام، ناگهان ديدم در بدنم هستم و شخصی كه روح مرا آزاد كرده بود، به من گفت : حالت چطور است؟ من آنچه را ديده بودم، برای او نقل كردم و تاريخ حادثه را دقیقاً ضبط نمودم .

اي اجابت کنندة هر دعا‍! پنجرة قلب منتظران، رو به آسمان بي‌کرانه‌ات گشوده شده است؛ تا با يک اشارت تو، غبار اندوه غيبت از دل‌ها برخيزد و چشم‌ها به تماشاي باران ظهور بنشيند. اي گل زيباي باغ عدالت! ما با تمام وجودمان در انتظار ديدارت هستيم. اي سکوت و وقار زيباي شب‌ها! اي درخشش ماه و ستاره‌ها! ما هنوز در همان کوچه‌اي که به انتظار ختم مي‌شود، ايستاده‌ايم و بي‌قرارتر از هميشه، نداي انتظار سرداده‌ايم. خدايا! شب يلداي هجران را به صبح ظهور برسان و به ما توفيق ده تا طلوع جمالش را از نزديک ببينيم.

سلام بر فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  و سلام بر پسر فاطمه سلام الله عليها ؛ آنگاه که زاده شد؛ آنگاه که به امامت رسيد و آنگاه که در بستر عالم الغيب از ديدگان نهان شد.
هر شب جمعه که از راه مي‌رسد غنچه‌هاي عطش من شکوفا مي‌گردند و باران اشتياق، کوير تشنة روح و جانم را طراوت مي‌بخشد.
مولاي من! مانده‌ام در چه انديشه کنم؟ به تنهاييت، غريبي‌ات يا به گناهاني که انجام مي‌دهم و تو را مي‌آزارم؟
مهدي جان! قايقي شکسته‌ام. نظر کن بر من. در ميان صخره‌هاي غم و تنهايي، تنِ فرسوده‌ام در انتظار توست. بادبان‌هاي اين قايق شکسته را به حرکت درآور. گمگشتة من، خوشحالم که در خيال تو مي‌گريم.
مهدي جان! درختان به اميد اين که روزي سايه‌بان تو باشند، سر از خاک بر مي‌‌دارند و خاک از اينکه پابوس قدم‌هاي مبارک توست، به بلندترين قُلَل، فخر مي‌فروشد و قلّه‌ها در مقابل ابّهت تو متحيّرند؛ اي زلال‌ترين آية هستي.
يقين دارم اگر روزي چشم ستارگان به تو بيفتد، تا ابد ساکن زمين خواهند شد. اي سبزپوش لحظه‌هاي بي‌قرار من! کي لحظه‌هاي بي‌قرارمان به پايان مي‌رسد؟
ميثم ابراهيم‌زاده ـ اردبيل


اي اجابت کنندة هر دعا‍! پنجرة قلب منتظران، رو به آسمان بي‌کرانه‌ات گشوده شده است؛ تا با يک اشارت تو، غبار اندوه غيبت از دل‌ها برخيزد و چشم‌ها به تماشاي باران ظهور بنشيند. اي گل زيباي باغ عدالت! ما با تمام وجودمان در انتظار ديدارت هستيم. اي سکوت و وقار زيباي شب‌ها! اي درخشش ماه و ستاره‌ها! ما هنوز در همان کوچه‌اي که به انتظار ختم مي‌شود، ايستاده‌ايم و بي‌قرارتر از هميشه، نداي انتظار سرداده‌ايم. خدايا! شب يلداي هجران را به صبح ظهور برسان و به ما توفيق ده تا طلوع جمالش را از نزديک ببينيم.
مريم نوري آذرـ مشهد


اي جهان عاطفه! بتاب بر تاريک‌خانة دل‌هامان و جاري شو بر وجود کويريمان که سخت تشنه‌ايم. ببار باران عطوفت را و بيفشان بذرهاي احساس را در سرزمين وجودمان. اي گل معطر بوستان امامت! تو نور نبوت نبوي داري. عطر عدالت علي عليه السلام  و حُسن بي‌همتاي حسن عليه السلام  با توست و صلابت جاودانه حسين عليه السلام  در تو. سرشارمان کن از مُشک جانفزاي نبي‌، اي نسيم خوش وحي و عطر روح بخش مهدوي.
پروين اسلامي ـ کرج


آقاي نور! تو آن حقيقت جاويدي هستي که مي‌آيي، با دستاني پر از مهر و عدالت؛ تا گُلخند شادي را بر روي لب‌هايمان بنشاني.
روزي که شانه‌ها عطر باران مي‌گيرند و دست‌ها طراوت شبنم. روزي که پايان شب تاريک است و قطاري از نور، بر ريل‌هاي زمان، تو را به ايستگاه ديده‌مان مي‌آورد تا با شاخه شاخة نرگس به استقبالت بياييم.
چه طولاني شده است اين سه شنبه‌هاي سرگردان و جمعه‌هاي تکراري! شايد اگر دل‌ها، دست شوند و دست‌ها، يکي شوند و تا ماه، تا خدا، بال و پر بگشايند، آفتاب نگاهت از پشت ابرهاي غفلت طلوع کند! ما که ساليان سال است، چشم‌ها را نذر آمدنت به پنجره فولاد ضامن آهو دخيل بسته‌ايم. کز کرده در ايوان طلايش، با بغض فروخوردة جمکراني، غروب‌هاي دلتنگ را حوالة فردا مي‌کنيم و فرداها چشم به راهيم تا اندوه سخت سال‌هاي سردِ بي‌تو سپري شود.
باور کنيد به سلامي هم قانعيم آقا! هرچند مي‌دانيم آنقدر مهرباني که هيچ حرف دلي را بي‌پاسخ نمي‌گذاري. بيا! بيا که در مدار عشقت، دل‌هامان منتظر رهگذري باراني‌است.
زينب اسدي ـ لاهيجان


وقتي قلم بر صفحة سفيد کاغذ روان مي‌گردد و نام مهدي فاطمهC را طلا کوب مي‌کند، تو نيز کبوتر ذهن را در دور دست‌هاي تکليف به پرواز در مي‌آوري، تا بداني آيا بوده‌اي آن گونه که بايد؟
بارها و بارها خوانده‌اي از زبان آن يگانة زمان: «بسيار براي فرج دعا کنيد؛ چرا که فرج شما در آن است» و شايد براي حرکت در همين مسير بود که پاي دل را با يقين، توان و نيرو بخشيدي؛ فکرت را از نور ايمان، لبريز نمودي و کوله‌بار امام شناسي را به دوش کشيدي؛ تا بفهمي معناي اين جمله را که «هيچ چيز، ما را از شيعيان جدا نکرده است؛ مگر آنچه از کارهاي ايشان که با ما مي‌رسد؛ اعمالي که خوشايند ما نيست و از شيعيان انتظار نداريم».
تو امروز براي ميثاقي دوباره، دست طلب را به تمناي باران بالا آورده‌اي و قنوت خاکيِ دست‌هايت را با وعدة‌ شبنم صبحگاهي، به سحر، متصل نموده‌اي؛ تا شايد باد صبا اين پيام را به دوستان، ياد آور شود که «مَنْ لَمْ يَعرِفْ إمامَ زَمانِه مَاتَ مِيَتةً جَاهِليَّةً».
آن وقت است که هر بيدار دلي براي فرار از اين گونه مردن، بر مي‌خيزد از خواب و کسالت؛ مي‌جنگد با جهالت و چنگ مي‌زند بر ريسمان رسالت و ولايت؛ چرا که ولايت، امتداد رسالت است و هر دو لازمة سعادت.
خديجه قاضي خاني

کاوش در موضوع زیبایی در اسلام، یکی از مسائل مفید و ضروری به نظر می‌رسد. مبحث حسن و جمال(زیبایی)؛ در قرآن کریم، روایات معصومین علیهم‌السلام، فلسفه و عرفان اسلامی؛ مبحثی بسیار گسترده است و می‌طلبد که هر کدام در مقالاتی جداگانه به آن پرداخته شود، اما نویسنده به خاطر محدودیت فصلنامه، به کلیات بسنده می‌کند.

نیازى به برشمردن وجوه تفاریق و اشتراك بین ساكنان امروزی كره زمین و گذشتگان، بویژه در كشورهاى مشر ق زمین نیست. چه، همه این وجوه به هر نوعى كه باشند از ریشه هاى واحد و بنیادى ثاب تبرخوردارند. ریشه اى كه تنها امكان عرضه تعریفى درباره مرگ و به تبع آن زندگى را فراهم آورده است.

3
بعدی
انتها
صفحه 3 از 3