استقبال منتقدان غربی از طراح ایده ارض موعود
موقعیت شما: اخبار»اخبار آخرالزمان»استقبال منتقدان غربی از طراح ایده ارض موعود

استقبال منتقدان غربی از طراح ایده ارض موعود

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۳۵
امتیاز این گزینه
(1 رای)

استقبال مفرط منتقدان غربی از فیلم سقوط (1993) Falling down و كشف یك بارة جوئل شوماخر پس از ساخت هشتمین فیلمش ، دلیلی جز مطرح كردن ایدة ارض موعود به شكلی تمثیلی ندارد. البته این امر در اصل مرهون فیلمنامه‌نویس اثر، یعنی ابه رو اسمیت (Ebbe Roe Smith) است، كه یك فیلمنامه‌نویس و بازیگر كم‌كار است.


فیلم‌های بسیاری در هالیوود و غرب ساخته می‌شوند که در آنها از تورات و انجیل به صورت غیر مستقیم یا سمبولیک (تمثیلی) اقتباس شده است، به طوریکه افراد ناآشنا با این کتب نمی‌توانند مفاهیم پنهان در این فیلم‌ها را کشف کنند. قصۀ این فیلم‌های تمثیلی معمولاً در عصر حاضر می‌گذرد ولی در لایه‌های پنهان خود یک قصۀ تاریخی بر وفق آموزه‌های تحریف شدۀ دین یهود را روایت می‌کند. این فیلم‌ها موضوعات مختلفی را دستمایۀ خود قرار داده‌اند از قبیل: آموزۀ صهیونیسم، منجی ادیان، دوران آخر الزمان، توفّق و  سیطرۀ یهود بر جهان، تمسخر سایر ادیان و زندگی و قومیت یهود. ما در این سلسله مقالات قصد داریم تعدادی از این فیلم‌ها را در  هر یک از این موضوعات معرفی کرده و ضمن بازگشایی نمادها، اندیشۀ تحریف شدۀ آنها را نقد کنیم.

مردی در راه‌بندان یكی از اتوبان‌های شهر، اتومبیل خود را رها كرده و رو به رانندگان عقبی معترض فریاد می‌كند كه او با پای پیاده به «خانه» خود خواهد رفت. لحظاتی بعد، از صحبت تلفنی او می‌فهمیم كه در آن «خانه»، همسر مطلّقة این مرد زندگی می‌كند و در واقع آنجا اكنون خانة او نیست. مرد سالگرد تولد دختر شش ساله‌اش را بهانة بازگشت خود قرار داده است. در صحبت تلفنی همسر سابقش او را شدیداً از بازگشت بدانجا نهی می‌كند، اما او خیلی قاطعانه سخن خود را تكرار می‌كند: «بت! من دارم به خانه می‌آیم، بت! Beth». این جمله البته برای ما معنایی به جز یك گفت‌وگوی معمولی ندارد اما برای مخاطبان یهودیِ این فیلم حامل پیامی دیگر است. كلمة «بت» (Beth) در زبان عبری به معنی «خانه» است و معادل است با كلمه «بیت» در زبان عربی.1 لهذا سخنی كه از دهان مایكل داگلاس در ابتدای فیلم بیرون می‌آید، برای یهودیان پراكنده در نقاط مختلف جهان، یادآور مسئله ارض موعود است، یعنی لزوم بازگشت به فلسطین، خاستگاه قوم یهود.
استقبال مفرط منتقدان غربی از فیلم سقوط (1993) Falling down و كشف یك بارة جوئل شوماخر پس از ساخت هشتمین فیلمش ، دلیلی جز مطرح كردن ایدة ارض موعود به شكلی تمثیلی ندارد. البته این امر در اصل مرهون فیلمنامه‌نویس اثر، یعنی ابه رو اسمیت (Ebbe Roe Smith) است، كه یك فیلمنامه‌نویس و بازیگر كم‌كار است.2
مایكل داگلاس در این فیلم، در مسیر رفتن به خانه در مواجهه با افراد مختلف ظاهراً سعی دارد تا حقوق شهروندی خود را به طور تمام و كمال استیفا كند. وقتی برای تهیة سكة تلفن مجبور به خرید نوشابه می‌شود، به سبب گران‌فروشی با آن فروشنده كره‌ای درگیر شده و چوب بیسبال او را به غنیمت می‌برد. كمی بعد در یك سبزه‌زار خلوت برای نوشیدن نوشابه‌اش بر سنگی می‌نشیند. دو جوان سبزه‌رو كه عرب‌تبار می‌نمایند با تهدید چاقو بدو تحكم می‌كنند كه چون وی وارد حوزة استحفاظی آنها شده است لذا باید كیف دستی خود را به آنها بدهد. او ناگهان با همان چوب بیسبال بر سر آنها می‌كوبد و چاقویشان را به غنیمت می‌گیرد. دقایقی بعد كه این دو جوان سوار بر اتومبیل سراسر پیاده‌رو را برای كشتن او به رگبار می‌بندند، او به قدرت خداوند به سلامت می‌گذرد! از قضا مهاجمان در همان لحظه تصادف می‌كنند و مایكل داگلاس پس از شلیك گلوله‌ای به یك فرد زخمی از آنها، بدو توصیه می‌كند كه حتماً رفته و فن تیراندازی را بیاموزد

او سپس ساك ورزشی حاوی سلاح‌های پیشرفتة آنها را به غنیمت می‌برد. سازندگان آشكارا دست خود را رو كرده آن عرب‌تباران را تروریست و عصبی و بی‌منطق نشان می‌دهد. در همین لحظات به پاره شدن كفش این مسافر سرگردان در مسیری كه در پیش گرفته است تأكید می‌شود. لذا او به جهت خرید كفش به یك مغازة سمساری وارد می‌شود كه اتفاقاً صاحبش یك نئونازی است و از قضا در حضور او جملاتی نیز بر ضد یهودیان و نژاد سامی بر زبان می‌راند، بدون اینكه بداند چه كسی را به مغازه‌اش راه داده است. او حتی با حسن ظن نادرست خود قوطی‌های گاز زیكلون ب كه در آشوویتس استفاده می‌شده است را به این غریبه نشان می‌دهد.
از آن سو، در ادارة پلیس به تبع ماجرای تیراندازی و نیز شكایت آن فروشندة كره‌ای، افسر مهربانی به نام پِرِندِرگاسْت (رابرت دووال) در روز آخر خدمت خود مأمور شناسایی این جنتلمنِ سفیدپوشِ كراوات‌زده می‌شود. از قضا او صبح مایكل داگلاس را به وقت رها كردن اتومبیلش در بزرگراه، دیده بود و حتی آن را به كمك مردی دیگر (با بازی كوتاه جناب فیلمنامه‌نویس) كنار زده بود. كمی بعد مایكل داگلاس از مغازة سمساری به همسر سابقش زنگ زده و می‌گوید: «من از یك نقطة بدون بازگشت می‌آیم». این اصطلاح، آشكارا به آشویتس اشاره دارد. به همین دلیل آن سمسار در فیلم، تمثیلی است از نازی‌ها و تمام دشمنان قوم یهود كه در راه رسیدن ایشان به ارض موعود بایست از میان برداشته شوند. لحظاتی بعد به ادارة پلیس خبر می‌رسد كه جنازة یك سمسار كه با چاقو مقتول گشته، در ویترین مغازه‌اش پیدا شده است.
غنیمت مایكل داگلاس از این سمسار، یك دست لباس نظامی تیره‌رنگ است كه او بر تن كرده و یك قبضه بازوكا، كه او به مدد راهنمایی یك نوجوان نسل تلویزیون، آن را به سمت تأسیسات تعمیركنندگان اتوبان شلیك می‌كند. یكی از آن تعمیركاران كه حتی اجازة عبور پیاده را نیز به او نداده بود، پس از رؤیت تصادفی اسلحه پنهان او، اعتراف می‌كند كه این اتوبان هیچ عیبی ندارد. اینجا نیز بخشی از همان اتوبان ابتدای فیلم است كه مایكل داگلاس اتومبیل خود را در مسیر آن رها كرده بود.
این سكانس با سكانس ابتدای فیلم حاوی این پیام هستند كه راه اصلی و مستقیم كه به ارض موعود ختم می‌شود، فعلاً به دلایل واهی مسدود است. لذاست كه فیلم مجدداً به این مسیر غیرمتعارفی كه جناب مایكل داگلاس برای رسیدن به «خانه» برگزیده است، تاكید می‌كند. وقتی كه او وارد یك ملك خصوصی و زمین گلفِ وسیع آن می‌شود، صاحب زمین به وی اعتراض می‌كند. اما او تأكید می‌كند كه صرفاً در حال عبور از آنجا است. سپس به تلافی ضربة تصادفی توپ گلف بدو، به سوی اتومبیل آن مرد ثروتمند شلیك می‌كند كه به سكتة وی می‌انجامد. كمی بعد، پس از عبور از نرده‌های باغ بزرگ منزل یك جراح پلاستیك، به سرایدار آنجا اعتراض می‌كند كه چرا روی نرده‌ها سیم خاردار نصب كرده‌اید؟3

عبور از میان زمین‌های مردم برای رسیدن به خانه (ارض موعود) اشاره است به فرازهایی از تاریخ یهود در تورات كنونی، كه ذیلاً بدان می‌پردازیم.
خداوند مقرر كرده بود كه بنی‌اسرائیل ــ یعنی پسران یعقوب(ع) ــ  به سبب ظلمی كه به حضرت یوسف(ع) روا داشتند، از زمین خود در فلسطین تبعید شده به مصر بروند و حدود چهارصد سال در آنجا بمانند تا از این گناه پاك گردند (سفر پیدایش 15/ 13 تا 15). بنابراین موسی(ع) طبق آن وعده پدید آمد و پس از غلبه بر فرعون كه با خروج آنها مخالفت می‌كرد، ایشان را به قوت خداوند و با معجزات عدیده بیرون آورد. وفق تورات كنونی در آن وقت شمار مردان بنی‌اسرائیل ــ به غیر از اطفال ــ ششصد هزار نفر بود (خروج 12/ 37)، كه با احتساب زنان و كودكان، به بیش از 5/1 میلیون نفر بالغ می‌شده است، البته به جز آن مواشی و حیواناتی كه با ایشان همراه بود. از اینجاست كه خداوند تعالی این روز را گرامی داشت كه عید فِصَح یهود است (و ذَكِّرْهُم بِأیّامِ الله - ابراهیم/ 5 ـ سفر خروج 12/ 42). و نیز بنی‌اسرائیل را از این پس به «یهود» مسمّی فرمود. چرا كه موسی آنها را روانه كرده و به سمت فلسطین «هدایت» نموده بود. (چنانكه فرمود: الذین هادُوا ـ بقره/ 62). و خداوند برای اطمینان قلب آنها، فرشته‌ای فرستاد تا قوم را هدایت كند. ایشان البته فرشته را نمی‌دیدند، بلكه روزها ستونی از ابر را میان زمین و آسمان مشاهده می‌كردند كه پیشاپیش آنها حركت می‌كرد و در شب ستونی از آتش، كه راه را بر ایشان می‌نمود. (خروج 14/ 19). گاهی لازم بود برای رسیدن به فلسطین از زمین برخی طوایف بگذرند. بنابراین وقتی بنی‌اسرائیل در قادِش اردو زدند، موسی(ع) افرادی را به نزد رئیس قوم اَدوم فرستاد تا از او اجازت بخواهد برای عبور:
و موسی رسولان از قادِش نزد ملك ادوم فرستاد كه برادر تو اسرائیل چنین می‌گوید كه تمام مشقتی را كه بر ما واقع شده است تو می‌دانی، كه پدران ما به مصر فرود آمدند و مدت مدیدی در مصر ساكن بودیم و مصریان با ما و با پدران ما بدسلوكی نمودند و چون نزد خداوند فریاد برآوردیم او آواز ما را شنیده، فرشته‌ای فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد و اینك ما در قادش هستیم. شهری كه در آخر حدود تو است. تمنا اینكه از زمین تو بگذریم. از مزرعه و تاكستان نخواهیم گذشت و آب از چاه‌ها نخواهیم نوشید، بلكه از شاهراه‌ها خواهیم رفت و تا از حدود تو نگذشته باشیم، به طرف راست یا چپ انحراف نخواهیم كرد. ادوم وی را گفت از من نخواهی گذشت و الا به مقابلة تو با شمشیر بیرون خواهم آمد. بنی‌اسرائیل در جواب وی گفتند از راه‌های عام خواهیم رفت و هرگاه من و مواشی‌ام از آب تو بنوشیم، قیمت آن را خواهم داد. فقط بر پاهای خود می‌گذرم و بس. گفت نخواهی گذشت. و ادوم با خلق بسیار و دست قوی به مقابلة ایشان بیرون آمد. بدین طور ادوم راضی نشد كه اسرائیل را از حدود خود راه دهد. پس اسرائیل از طرْف او رو گردانید. (سفر اعداد 20/ 14 تا 21)
لهذا بنی‌اسرائیل مجبور شدند زمین قوم ادوم را دور بزنند. نوبت به قوم اموری رسید و بنی‌اسرائیل باز اجازت خواستند برای عبور. اما اموریان مردان قوم خود را گرد آورده و به ایشان حمله كردند. در این جنگ بنی‌اسرائیل پیروز گشته شهرها و بلاد اموریان را متصرف شدند. (اعداد 21/ 21 تا 25). این جنگ البته جنبة دفاعی داشت و بنی‌اسرائیل به مدد خداوند و رهبری حضرت موسی(ع) بر دشمنان خود پیروز شد.
می‌خواستم متذكر شوم كه عبور مایكل داگلاس از زمین‌ها و املاك مردم در این فیلم، یك تمثیل است از برای وقایعی كه در تاریخ قوم یهود در راه رسیدن به ارض موعود رخ داده است. ما بررسی صحت و سقم مسئله ارض موعود را به اشاره‌ای در انتهای مقال وامی‌گذاریم.
ممكن است سخن مایكل داگلاس كه می‌گفت این زمین گلف باید به زمین بازی كودكان تبدیل شود، در ابتدا نوعی اندیشة برابری در اشتراكِ ثروت و املاك تلقی شود. اما در واقع چنین ایده‌ای در فیلم نیست. چون لحظاتی بعد خود او ضمن حسرت خوردن به داشتن چنان خانه‌ای كه آن جراح پلاستیك مالك آن بود، از سرایدار آنجا می‌پرسید كه چطور می‌توان این فن را آموخت تا بتوان ثروتمند شد.
فیلم تأكید فوق‌العاده‌ای دارد بر این كه رفتارهای مایكل داگلاس را «دفاع» صرف قلمداد كند. افسر پلیس، پرندرگاست (دووال) متوجه می‌شود كه این مرد تا یك ماه قبل در وزارت «دفاع» امریكا مشغول به كار بوده است. بر روی پلاك اتومبیل رها شدة او نیز به طور غیرمعمول كلمة «D-fens» نوشته شده است كه مشابه Defense (دفاع) تلفظ می‌شود. افسر پلیس وقتی این مسئله را كشف كرد، ضمن ابراز خوشحالی، با او همراهی نموده به یكی از همكارانش گفت كه كارهای وی قابل درك است، چون او دارد به سمت «خانه»اش می‌رود. آنها این مرد را از آن پس «دی
» نامیدند. چه اینكه در عنوان‌بندی پایانی نیز مقابل اسم مایكل داگلاس همین كلمة «D-fens» درج گردیده است.

اگر از سابقة فعالیت‌های سیاسی ـ صهیونیستی مایكل داگلاس و پدر یهودی‌اش كرك داگلاس باخبر باشیم، خواهیم دانست كه انتخاب او برای غایات صهیونیستی فیلم بسیار مناسب و هوشمندانه بوده است.4 فیزیك چهره و موی خرمایی باربارا هرشی، بازیگر نقش همسر مطلّقة او، نیز در انتخاب شدنش برای این نقش دخیل بوده است. چه اینكه او در فیلم آخرین وسوسه مسیح / اسكورسیزی (1988) نیز در نقش «مریم مجدلیه» ظاهر شده بود. در فیلم سقوط دینفس او را مكرراً با نام «بت» خطاب می‌كرد كه مخفف «الیزابت» است، كه یك نام یهودی است و شكل عبری آن «الیصابات» است. والدة حضرت یحیی(ع) (زوجة حضرت زكریا (ع)) بدین نام مسمی بوده است (انجیل لوقا 1/ 5).
دینفس نهایتاً به خانه می‌رسد اما «بت» در همان لحظه با دخترشان آدل از درب دیگر خارج ‌شده به سمت اسكله می‌دود. تماشای یك فیلم ویدیویی خانوادگی در منزل سابقش، دیفنس را به دوران خوش گذشته می‌برد. پلیس سرمی‌رسد و او به ناچار به سمت اسكله رفته و دختر شش ساله‌اش را  دیده در آغوش می‌گیرد. لحظاتی بعد پرندرگاست به كمك بت موفق می‌شوند او را خلع سلاح كنند. دینفس از افسر پلیس می‌خواهد كه به او شلیك كند تا دخترش حق بیمة او را به ارث ببرد. اما افسر نمی‌پذیرد. دینفس او را با هفت‌تیری كه مدعی است در جیب دارد تهدید كرده و او را به دوئل می‌طلبد. اما افسر نمی‌پذیرد و دینفس شروع به شمارش به قصد آغاز دوئل می‌كند. با پایان شمارش دیفنس هفت‌تیر اسباب‌بازی دخترش را بیرون كشیده و به او آب می‌پاشد. افسر نیز ناخواسته و شتاب‌زده دیفنس را هدف می‌گیرد و او لبخندزنان با گفتن جمله «هفت‌تیر من قلابی بود» از فراز اسكله به دریا «سقوط» می‌كند.

به ترقی ابزارهای دفاعی دینفس توجه كنید. در ابتدای فیلم وقتی او در اتومبیل بود با روزنامة لوله‌شده به مگسی كه او را آزرده بود حمله كرد. سپس سلاحش به چماق (چوب بیسبال)، چاقو، مسلسل، بازوكا و در نهایت یك اسلحه فوق مدرن تبدیل شد (كه با آن به اتومبیل آن گلف‌باز شلیك كرده و باعث سكتة او گشت). لحظاتی قبل نیز بت  هفت‌تیر وی را به دریا انداخت، ولی او به وقت مرگ یك هفت‌تیر اسباب‌بازی آب‌پاش در دستش بود و مدعی صلح‌خواهی و دفاع! هرچند كه او در مسیر خانه، دشمنان و مخالفانش را با این سلاح‌ها از پای در آورده بود، اما حال كه بدانجا رسیده، هفت‌تیر آب‌پاش با خود حمل می‌كند. چه اینكه او علی‌القاعده نباید به این افسر پلیس كه او را محق دانسته و با وی همدردی كرده است، شلیك كند. از آن سو طبق تصور این قوم، یك یهودی نباید به دست یك آدم فاسق، یا كافر و گمراه كشته شود. (و البته این مخالف است با تحذیری كه خداوند در تورات آورده است كه به سبب عقوبت گناهكاران ایشان، دشمنانی كه از ایشان نفرت دارند بر آنها مسلط خواهند شد. (سفر لاویان 26/ 17- مزمور 106/ 41 و 42) و در تاریخ هم عملاً همین طور واقع شده است: بخت نصر، تیتوس، هیتلر).
اولین نمای فیلم، دندان‌های كلیدشده از غضب دیفنس را نشان می‌دهد و او در سراسر فیلم این خشم خود را بروز می‌داد. به لحاظ فیلمنامه‌نویسی، این یك ضعف است كه علت طغیان او بیان نشود. چنانكه یادم هست وقتی این فیلم از برنامة «سینما یك» پخش شد، منتقدان آن برنامه این را خللی در فیلمنامه قلمداد كردند. اما اگر از منظر تمثیلی به این فیلم نگاه كنیم، خواهیم دانست كه این قصه، قصه‌ای كهن است كه عموم ما آن را شنیده‌ایم و فقط سبك بیان آن جدید و بدیع بوده است. نهایتاً اما خشم دینفس به رضایت تبدیل می‌شود و او با خرسندی و لبخندزنان به دریا سقوط می‌كند. چرا كه او به ارض موعود بازگشته و توانسته دارایی خود را برای دخترش به ارث گذارد، لذا به آیندة آنها امیدوار است. چه اینكه خود نیز در این ارض موعود جان داده است.
در غالب این گونه فیلم‌های تمثیلی همچون ای برادر كجایی؟/ برادران كوئن (2000)، كه قصة اسارت بابلی قوم یهود را می‌گوید، جنسیت آن فرزند (یا فرزندان)، دختر انتخاب می‌شود. چون كه كتاب مقدس، این قوم را با تعابیر «دختر صهیون» و «دختر یهودا» یا «زنی كه به شوهر خود خیانت می‌كند» مورد خطاب قرار داده است. (مراثی ارمیاء 2/ 1 و 2- ارمیاء 3/ 20 - 4/ 31). چه اینكه در باب شانزدهم كتاب حزقیال نبی(ع) نیز بیانی زیبا و حیرت‌انگیز در این خصوص از زبان خداوند تعالی مذكور است. اضافه بر اینها نام كتاب مقدس این قوم یعنی «تورات» نیز مؤنث است.
یكی از پیام‌های صریح این فیلم، در صداهای آن فیلم ضبط شدة خانوادگی است، كه جملات دینفس در آن مكرراً با این كلمات به گوش می‌رسد: «همه چیز مثل سابق می‌شه! دوباره اون روزها برمی‌گرده!» با این اوصاف پیام این فیلم به یهودیان سرگردان (Wandering Jews یعنی یهودیانی كه در خارج از فلسطین زندگی می‌كنند) این است كه چون بزرگراه‌ها و راه‌های معمول برای بازگشت به ارض موعود مسدود است، لذا بایست با تمام قوا در راه‌های غیرمتعارف و میان‌بر قدم نهاد و تا پای جان دادن هم ایستادگی نمود. البته این واقعیت كه راه‌های متعارف و معمول برای بازگشت قوم یهود به فلسطین بسته است، تعبیر دیگری است از این حقیقت كه نه‌تنها خداوند چنین چیزی را مقدر نفرموده، بلكه خود او ایشان را از این زمین بیرون رانده است. برای نمونه به فرازی از كتاب دانیال توجه فرمایید كه می‌گوید ما به تحذیرهای تورات (مذكور در ابواب 27 و 28 سفر تثنیة كنونی) گوش نگرفته‌ایم:
زیر تمامیِ آسمان حادثه‌ای واقع نشده مثل آن كه بر اورشلیم واقع شده است. تمامی این بلا وفق آنچه در تورات موسی مكتوب است بر ما وارد شده است. مع‌هذا نزد یهوه خدای خود مسئلت ننمودیم تا از معصیت خود بازگشت نموده راستی تو را بفهمیم. بنابراین خداوند بر این بلا مراقب بوده آن را بر ما وارد آورد. زیرا كه یهوه خدای ما در همة كارهایی كه می‌كند عادل است، اما ما به آواز او گوش نگرفتیم. (دانیال 9/ 12 تا 14)
از آنجا كه لزوماً میان قالب و محتوا نسبتی برقرار است، و از آنجا كه این گونه فیلم‌ها به صورت تمثیلی و سمبلیك ساخته می‌شوند ــ كه این شیوه‌ای غیرواقعی و خلاف معمول است ــ بنابراین نتیجه می‌گیریم كه محتوای این فیلم‌ها نیز غیرواقعی و خلاف عرف بوده است كه نمی‌توان آن را به صراحت بیان كرد. و چنانكه خواهیم دید كتاب مقدس یهود هم به خلاف این اندیشه شهادت می‌دهد.
مرگ دینفس را می‌توان یك نوع عملیات استشهادی تلقی كرد كه مرا به جهت برخی شباهت‌ها به یاد قصه «طوطی و بازرگان» در دفتر اول مثنوی می‌اندازد. آن طوطی هندی در ظاهر جان داد و بازرگان خبر مرگش را برای طوطی خود آورد بدون اینكه از محتوای آن پیام آگاه باشد. ارباب تلویزیون كه این فیلم را مكرراً پخش كرده‌اند5 ظاهراً از محتوای پیام آگاه نبوده‌اند. ما حسن ظن خود را بدیشان كماكان حفظ می‌كنیم.

تورات آموزة صهیونیسم را تأیید نمی‌كند.آیا اندیشة صهیونیسم در تورات كنونی وجود دارد؟ در ابتدا بایست گفت وقتی خداوند بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورد تا به فلسطین بازآورد، در واقع اولین دورة تبعید این قوم به سبب گناه عظیمِ فروختن یوسف، به پایان رسیده بود (سفر پیدایش 15/ 13 تا 16). در میانة راه در كوه سینا حضرت موسی(ع) كتاب عظیم‌القدر تورات را برای ایشان آورد. طبق آنچه كه در همین تورات كنونی مذكور است خداوند به بنی‌اسرائیل حكم كرده است كه اگر در راه حق سلوك كنید در نفرات كثیر شده و در عمر و محصول خود بركت می‌یابید، و دشمنانتان منهزم گشته و شما برای ابد در این زمین سكونت خواهید كرد. لیكن اگر به گناهانی همچون بت‌پرستی، رباخواری، رشوه‌گیری، ظلم، قضاوت ناعدل، زنا، دزدی، شرارت و... و تحریف شریعت خدا بپردازید، آنگاه خداوند قادر متعال قوم را هلاك نموده و خودش ریشة ایشان را از زمین مقدس كنده و در جهان پراكنده خواهد ساخت (ابواب 27 تا 31 سفر تثنیه). اما چه می‌توان گفت در مورد این قوم كه هنوز پایش به ارض موعود نرسیده مكرراً با حضرت موسی(ع) منجی خود درآویختند (سفر خروج 14/ 11 – 16/ 2 – 17/ 3 – سفر اعداد 20/ 3)، و به زنا با قوم موآب پرداختند (اعداد، باب 25)، گوسالة زرین و بت‌های دیگر پرستیدند (خروج 32/ 19 – اعداد 25/ 2 و 3) و مكرراً لعنت خداوند را بر جان خود خریدند. حتی وقتی كه به آستانة زمین فلسطین (كنعان) رسیدند، فرمان خداوند در جهاد و وعدة نصرت او در آزادسازی زمین از شر عمالیق را نادیده گرفته منتظر می‌بودند تا همانطور كه حضرتش برای هلاك فرعون عمل نموده بود (خروج 14/ 14)، این نوبت نیز خداوند ساكنان فعلی زمین را بدون دخالت ایشان منهزم كند (تورات: سفر اعداد ابواب 13 و 14 ـ قرآن: مائده/ 20 تا 26). لهذا به فرمان تكوینی خداوند، ایشان چهل سال در بیابان سرگردان گشته و نسل بعدی به رهبری یوشع(ع) وصی موسی(ع) به زمین مقدس داخل شدند.
خداوند در تورات بدیشان برای زندگی در این زمین تا دو نوبت مهلت داد. هشتصد سال بعد پس از شریر گشتن وافر قوم، نوبت اول با حملة بخت‌النصر و هلاكت اكثر یهود و اسارت بردن اندكی از ایشان به بابل به پایان رسید. اما خداوند وعده كرده بود كه فرصتی دیگر به آنها خواهد داد ( عهد عتیق: نحمیا 1/ 7 تا 10 ـ قرآن: إسراء/ 6 - مائده/ 71). با فتح بابل به دست كورش و آزادی اسیران یهود به دست وی، ایشان به فلسطین بازآمده و ششصد سال دیگر در آن زندگی كردند. در انتهای این ایام حضرت عیسی(ع) از طرف خداوند كوشید تا قوم را موعظه كرده توبه دهد. اما در نهایت آن شد كه عقوبت دوم نیز برای این قوم در سال 70 میلادی با حملة تیتوس پسر امپراطور روم از راه رسید. تیتوس پس از محاصرة پنج ماهة اورشلیم و قحطی شدید ایشان، كشتار عظیمی در آن صورت داد. از آن پس الباقی یهود به حكم خداوند از فلسطین رانده شده و در سراسر زمین پراكنده گشتند تا نمونه و مثلی برای سایر ملت‌ها باشند (تثنیه 28/ 37 - 29/ 24 تا 28 –ارمیا 29/ 18). اكنون فقط سه سبط از اسباط دوازده گانة بنی‌اسرائیل باقی مانده‌اند و نُه سبط دیگر به‌سان قوم لوط منقرض گشته‌اند، چنانكه در تثنیه 29/ 23 نیز پیشگویی شده.
یهود خود بهتر از هر كس دیگر می‌داند كه مهلت و نوبت ایشان برای زندگی در زمین مقدس، به سبب فساد كردن دائمی در آن، پایان رسیده است. مطابق آنچه در تلمود یهود مكتوب است، خداوند وعده كرده است كه اگر ایشان صالح شده و توبه كنند او نیز الباقی ایشان را به ارض مقدس بازمی‌گرداند. این البته سخن حقی است و قرآن در سورة إسراء/8 یهود را بدان دلالت كرده است. اما یهود نه‌تنها از اعمال شریرانة پدران خود تبرّی نجسته بلكه در این دو هزار سال نیز به همان قیاس عمل نموده و عملاً ثابت كردند كه میراث‌بر واقعی اجداد خود هستند.
اما آنچه را كه صهیونیست‌ها اكنون از كتاب مقدس در مورد وعدة بازگشت به زمین مقدس به ما نشان می‌دهند، در واقع مربوط است به وعده‌ای كه 2500 سال قبل با اتمام دوران اسارت بابلی محقق شده است. اما همین صهیونیست‌ها عبارت‌های كثیر تورات و كتب انبیائشان كه در آنها مكرراً از عاقبت شوم یهود و لزوم بیرون راندن ایشان از زمین مقدس تذكار داده است، را مغفول می‌گذارند. مطالعة این عبارات و نیز صادق آمدن آنها، حیرت شدیدی را حتی در عقلا برمی‌انگیزد. بلكه بایست گفت كه این از معجزات خداوند است كه در این تورات كنونی كه یهود به ما نشان می‌دهد این مطالب كثیر به شرارت این قوم شهادت می‌دهد. برای نمونه كلام خداوند از طریق حضرت موسی(ع) در خصوص نتایج زندگی شریرانة ایشان در زمین مقدس پیش از ورود بدان، حضوراً بدیشان ابلاغ شد و در تورات فعلی نیز مكتوب است:
اگر به‌ عمل‌ نمودن‌ تمامی‌ِ كلمات‌ این‌ شریعت‌ كه‌ در این‌ كتاب‌ مكتوب‌ است‌ هوشیار نشوی‌ و از این‌ نام‌ مجید و مهیب‌ یعنی‌ یَهُوه‌ خدایت‌ نترسی‌ آنگاه‌ خداوند بلایای‌ تو و بلایای‌ اولاد تو را عجیب‌ خواهد ساخت‌. یعنی‌ بلایای‌ عظیم‌ و مزمن‌، و مرض‌های‌ سخت‌ و مزمن‌. و تمامیِ‌ بیماری‌های‌ مصر را كه‌ از آنها می‌ترسیدی‌ بر تو باز خواهد آورد و به تو خواهد چسبید. و نیز همه‌ مرض‌ها و همه‌ بلایایی‌ كه‌ در طومار این‌ شریعت‌ مكتوب‌ نیست‌ آنها را خداوند بر تو مستولی‌ خواهد گردانید تا هلاك‌ شوی‌. و گروه‌ قلیل‌ خواهید ماند برعكس‌ آنكه‌ مثل‌ ستارگان‌ آسمان‌ كثیر بودید زیرا كه‌ آواز یهوه‌ خدای‌ خود را نشنیدید. و واقع‌ می‌شود چنانكه‌ خداوند بر شما شادی‌ نمود تا به‌ شما احسان‌ كرده‌ شما را بیفزاید همچنین‌ خداوند بر شما شادی‌ خواهد نمود تا شما را هلاك‌ و نابود گرداند و ریشة شما از زمینی‌ كه‌ برای ‌تصرفش‌ در آن‌ داخل‌ می‌شوید كنده‌ خواهد شد. و خداوند تو را در میان‌ جمیع‌ امت‌ها از كران‌ زمین‌ تا كران‌ دیگرش‌ پراكنده‌ سازد. (تثنیه‌ 28/ 58 تا 64)
آنگاه حضرت موسی(ع) به علم نبوتش عاقبت ایشان را به كاهنان قوم اینطور پیشگویی فرمود:
موسی به لاویانی كه تابوت عهد خداوند را برمی‌داشتند وصیت كرده گفت: این كتاب تورات را بگیرید و آن را  در پهلوی تابوتِ عهد یهوه خدای خود بگذارید تا در آنجا برای شما شاهد باشد. زیرا كه من تمرّد و گردن‌كشی شما را می‌دانم. اینك امروز كه من با شما زنده هستم بر خداوند فتنه انگیخته‌اید. پس چند مرتبه زیاده بعد از وفات من؟ جمیع مشایخِ اسباط و سروران خود را نزد من جمع كنید تا این سخنان را در گوش ایشان بگویم و آسمان و زمین را بر ایشان شاهد بگیرم. زیرا می‌دانم كه بعد از وفات من خویشتن را بالكل فاسد گردانیده، از طریقی كه به شما امر فرمودم خواهید برگشت. و در روزهای آخر [اقامت خود در فلسطین] بدی بر شما عارض خواهد شد. زیرا كه آنچه در نظر خداوند بد است خواهید كرد و از اعمال دست خود خشم خداوند را به هیجان خواهید آورد. پس موسی كلمات این سرود را در گوش بنی‌اسرائیل تماماً گفت. (تثنیه 31/ 25 تا 30)

پی‌نوشت‌ها
1- كلمه «بِت» همچنین در اسامی برخی از شهرهای فلسطین همچون بیت لحم، بیت صیدا، بیت شمس نیز به كار رفته است.
2- مطابق آنچه كه در عنوان‌بندی پایانی آمده است، جناب فیلمنامه‌نویس در سكانس اول فیلم در نقشی كوتاه ظاهر شده و به همراه رابرت دووال ماشین رها شدة دیفنس را از جاده كنار زده است.
3- این اقوال یادآور فیلم وسترن مرد بی‌ستاره /كینگ ویدور( 1955) است كه كرك داگلاس (پدر مایكل) به صاحبان مزارع تگزاس همین اعتراض را داشت كه چرا بر مزارع خود سیم خاردار نصب كرده‌اند.
4- از كارهای سینمایی كرك داگلاس در این خصوص، می‌توان به فیلم تلویزیونی بازماندگان هولوكاست /جك اسمایت (1983) Holocaust Survivors…Remembrance of Love / Jack Smight  اشاره كرد.
5- فیلم سقوط اولین نوبت در سال 1379 از شبكه سوم سیما پخش شد و دو نوبت نیز از برنامه سینما یك در سال 1383. تا آنجا که ما خبر داریم آخرین پخش این فیلم یکشنبه 13 تیر 1389 از شبکه اول سیما بوده است.

نوشتن نظر