هشام و طاووس يمانى
موقعیت شما: اخبار»اخبار سیاسی»هشام و طاووس يمانى

هشام و طاووس يمانى

يكشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۰۵:۵۹
امتیاز این گزینه
(1 رای)

هشام بن عبدالملك، خليفه اموى، در ايام خلافت خود به قصد حج وارد مكه شد. دستور داد يكى از كسانى كه زمان رسول خدا را درك كرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نايل شده است حاضر كنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتى بكند. به او گفتند از اصحاب رسول خدا كسى باقى نمانده است و همه درگذشته اند. هشام گفت: پس يكى از تابعين (156) را حاضر كنيد تا از محضرش استفاده كنيم.


طاووس يمانى را حاضر كردند.

طاووس وقتى كه وارد شد، كفش خود را جلو روى هشام، روى فرش، از پاى خود درآورد. وقتى هم كه سلام كرد برخلاف معمول كه هركس سلام مىكرد مىگفت السلام عليك يا اميرالمؤمنين! طاووس به «السلام عليك» قناعت كرد و جمله يا اميرالمؤمنين» را به زبان نياورد. به علاوه فورا در مقابل هشام نشست و منتظر اجازه نشستن نشد و حال آنكه معمولاً در حضور خليفه مىايستادند تا اينكه خود مقام خلافت اجازه نشستن بدهد. از همه بالاتر اينكه طاووس به عنوان احوالپرسى گفت: «هشام! حالت چطور است؟».

رفتار و كردار طاووس، هشام را سخت خشمناك ساخت، رو كرد به او و گفت: اين چه كارى است كه تو در حضور من كردى

«چه كردم؟»

چه كرده اى!!! چرا كفشهايت را در حضور من درآوردى چرا مرا به عنوان اميرالمؤمنين خطاب نكردى چرا بدون اجازه من در حضور من نشستى چرا اين گونه توهين آميز از من احوالپرسى كردى

اما اينكه كفشها را در حضور تو درآوردم، براى اين بود كه من روزى پنج بار در حضور خداوند عزت، درمى آورم و او از اين جهت بر من خشم نمى گيرد.

اما اينكه تو را به عنوان امير همه مؤمنان نخواندم ؛ چون واقعا تو امير همه مؤمنان نيستى، بسيارى از اهل ايمان از امارت و حكومت تو ناراضيند.

اما اينكه تو را به نام خودت خواندم ؛ زيرا خداوند پيغمبران خود را به نام مىخواند و در قرآن از آنها به يا داوود و يا يحيى و يا عيسى ياد مىكند. و اين كار، توهينى به مقام انبيا تلقى نمى شود، برعكس، خداوند ابولهب را با كنيه نه به نام ياد كرده است.

و اما اينكه گفتى چرا در حضور تو پيش از اجازه نشستم، براى اينكه از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب شنيدم كه فرمود: اگر مىخواهى مردى از اهل آتش 2را ببينى، نظر كن به كسى كه خودش نشسته است و مردم در اطراف او ايستاده اند».

سخن طاووس كه به اينجا رسيد، هشام گفت: اى طاووس! مرا موعظه كن.

طاووس گفت: «از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب شنيدم كه در جهنم مارها و عقربهايى است بس بزرگ، آن مار و عقربها ماءمور گزيدن اميرى هستند كه با مردم به عدالت رفتار نمى كند»

طاووس اين را گفت و از جا حركت و به سرعت بيرون رفت (157).

نوشتن نظر