غرب و شيعيان‏
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»غرب و شيعيان‏

غرب و شيعيان‏

شنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۵:۰۸
امتیاز این گزینه
(1 رای)

اسماعيل شفيعى سروستانى
بيش از چهارصدسال از بسط تفكر، فرهنگ و به تبع آنها مدنيت مغرب زمين مى گذرد. مدنيتى كه بر مبناى تفكر انسان مدار (امانيسم)، جلوات مختلف نفس اماره انسان را متجلى ساخته و همان را هم ملاك و معيار ارزش گذارى و سنجش همه امور عالم و آدم مى داند. ضمن آنكه، فرهنگ حاكم بر آن، بسيارى از ارزشهاى دينى و اخلاقيات مذهبى را تحت الشعاع قرار داده است.


شرايط تاريخى خاص «سرزمينهاى اسلامى»، غفلت مسلمين از شناسايى بنيادين غرب و بالاخره سلطه سردمداران استكبار موجب بوده است تا امروزه، مدنيت و فرهنگ غربى، در تمامى گوشه ها و زواياى كشورهاى مسلمان نفوذ كرده و همه مناسبات فردى و جمعى آنان را تحت تاثير خود قرار دهد. تاآنجا كه طى يك قرن اخير، به صورت آشكار، سازمانهاى رسمى علمى، تحقيقى، سياسى، مالى و جاسوسى انگليس و امريكا و ديگر كشورهاى غربى، احكام خود را درباره بيش از يك ميليارد مسلمان جارى ساخته اند.

در اين ميان، ايران به عنوان سرزمينى كه مردمش هماره پرچم ولايت و امامت ائمه هدى (ع) را در اهتزاز نگهداشته اند؛ از وضعيتى خاص برخوردار است و به همين سبب نيز بيش از ديگر كشورهاى اسلامى مورد توجه و تعرض غرب قرار گرفته است.

از اولين سالهاى حكومت قاجار، به دلايل مختلف (كه ذكر آنها موجب طولانى شدن كلام مى شود) فرهنگ و تمدن اروپايى با دلالگى روشنفكران ملحد و حمايتهاى حكام جاهل، سايه شوم خويش را بر مهمترين اركان حيات فرهنگى و مدنى اين قوم گسترد و همه مناسبات او را اعم از تعليم و تربيت، سياست، اقتصاد، قضا، تقنين و بالاخره نظاميگرى تحت الشعاع مبانى نظر و سياستهاى اجرايى خود قرار داد. به طورى كه تمامى منابع نظر دينى و حتى فرهنگ سنتى به فراموشى سپرده شدند، كه نتيجه طبيعى اين امر، خودباختگى، دورى از هويت حقيقى، تعليم و تربيت غربى و بالاخره زندگى به سياق فرنگيان بود.

انقلاب اسلامى، به رهبرى امام فقيد حضرت روح الله الموسوى الخمينى (ره) و در پى آن وقوع جنگ تحميلى هشت ساله، همه گردهاى نخوت و غبار سستى يكصدو پنجاه ساله را كه بر پيكر اين ملت نشسته بود، سترد و با احيا و تجديد تفكر و فرهنگ معنوى امكان بازپرسى از همه مناسبات فردى و جمعى پيشين را فراهم آورد.

اما، فقدان مطالعه جدى در امور مبتلا به، به تعويق افتادن موضوع انقلاب فرهنگى همراه با تهاجم بى وقفه فرهنگى و سرمايه گذارى دستگاههاى سياسى استكبار جهانى (به سركردگى يهوديت صهيونيستى) براى مقابله با فرهنگ انقلاب اسلامى، موجب شد تا آسيبهاى بسيارى به حيات فرهنگى جوانان وارد آيد.

پرواضح بود كه امپرياليسم امريكا همه هم خويش را مصروف اضمحلال سرزمينى خواهد كرد كه پرچم ولايت و تشيع را برافراشته است. چنانكه «ويليام پرى» وزير دفاع امريكا در هفدهم آذرماه سال 73 در مجلس سناى امريكا اعلام داشت:
«امريكا قبل از استفاده از زور به  ديپلماسى بازدارنده متوسل خواهد شد و در صورت شكست آن به ديپلماسى فشار روى خواهد آورد.»

اين در حالى است كه هنوز چنانكه شايسته است، نقد جدى تفكر، فرهنگ و تمدن غرب و بازپرسى از نحوه نفوذ و بسط آن مبانى در نظام تعليم و تربيت، دستگاههاى ارتباط جمعى، اقتصادى، شهرسازى و ... در ايران به عمل نيامده است و تا دسترسى به پاسخهاى اساسى مبتنى بر منابع اسلامى و مبانى نظر دينى- در كليه امور- راهى دراز در پيش است. راهى كه پيمودن آن الزامى است و استمرار حيات حقيقى انقلاب اسلامى و آغاز بناى تمدن ويژه آن منوط به اين امر مهم است زيرا:
به جز دوران حيات و حضور حضرت نبى اكرم (ص) و مدت كوتاه خلافت على بن ابى طالب (ع) در سرزمينهاى اسلامى (با انبوهى از درگيريها و جنگها) ديگر هيچ گاه، به صورت گسترده امكان استقرار حكومت اسلامى- زير لواى معصومين (ع)- مهيا نشد و پس از غيبت كبرى نيز، سلطه اولاد بنى عباس و پس از آنها، خلفا و سلاطين نادان، امكان نشر آراء مؤمنان آل محمد (ص) و تحقق حكومت اسلامى فراهم نيامد و در يك كلام:
وجوه فرهنگى و آداب ملك دارى و تعاليم معصومين (ع) در پرده اجمال و سينه بزرگان اهل نظر ماند و تنها وجوهى از آن دريافتهاى قلبى در قالب آثار فقهى، مجموعه هاى روايى، دواوين شعراء، تفاسير و صورتهاى معمارى آشكار شد. مجموعه اى كه طى چند قرن گوشه اى از تمدن اسلامى را به نمايش گذارد و پس از آن تبديل به آرزوى بزرگى شد كه قلبهاى مشتاقان را گرم مى كرد. انتظارى كه تا ظهور قائم آل محمد (ص) امتداد مى يابد. ليكن، اين تصور بيهوده به وجود آمد كه «اسلام قادر به عرضه پاسخهاى مناسب براى سؤالات مسلمين در مباحث اقتصادى، اجتماعى، حقوقى و سياسى روز نيست.

و چه زود مسلمين نيز از ياد بردند كه امامشان فرموده بود:
«ليس شى الا و قد جاء فى الكتاب و جاءت فيه السنه» 1
چيزى نيست مگر آنكه [حكم آن ] در كتاب و سنت آمده است.

اين امر مقدمه اى شد تاواسپس آن (بويژه در دوره معاصر)، مبانى نظر غيردينى و منابع غربى مورد توجه اهل علم و بويژه دانشگاهيان و دانش آموختگان جديد واقع شود و آراء آنان در قالب برنامه ها و كتب درسى به دانشجويان جوان منتقل گردد، تا جايى كه متاسفانه، امروزه همه مسائل مبتلا به، مبانى نظر و منابع غربى نقش اساسى و تعيين كننده اى را ايفا مى كنند.

به موازات اين جريان، شاهد بوده ايم كه از بزرگان اهل ادب دينى و آثار مردان اهل تفكر و نظر، هماره وسيله اى براى تفاخر و زينت مجالس ساخته شد و هر از چندى سمينارى و كنگره اى به نام آنان بر پا گشت. بى آنكه هيچ قصد جدى براى رجوع به آراء آن سلحشوران قبيله ايمان وجود داشته باشد. به طورى كه، طى يكصد و پنجاه سال اخير همايشهاى بسيارى برگزار شده، ليكن، سازمانهاى آموزشى و برنامه ريزان نظام دانشگاهى به همان راهى رفته اند كه غرب صورت و سيرت آن را ترسيم كرده است.

شك نيست كه مجموعه «اعتقادات، اخلاقيات و احكام» هر يك به منزله ركنى اساسى در زير ساخت «تفكر، فرهنگ و تمدن» بوده اند و بدين سبب، در طول تاريخ هيچ مدنيت فاخرى، فاقد احكام مخصوص به خود و هيچ تمدنى فاقد فرهنگ ويژه خود نبوده است. بر اين قياس، بايد اعلام داشت تمدن مغرب زمين نيز بسان يك مذهب ضمن دارا بودن سلسله اى از احكام عملى براى همه مناسبات فردى و جمعى انسان از اخلاق، فرهنگ و بالاخره اعتقادات ويژه اى نيرو مى گيرد كه توسط بزرگان اهل نظر آن سامان (فلاسفه، روشنفكران، علما و ...) مدون و اعلام شده است.

اين امر، جامعه مسلمين و حوزه هاى نظرى آنها را ناگزير مى سازد تا اقدام به نقد اساسى همه احكام جارى بر مدنيت وارداتى غرب، پشتوانه فرهنگى و سير تحول آن نمايند.
در مقابل، بر اساس طرحى گسترده بايد مقدمات دستيابى به پاسخ سؤالات مبتلا به روز را از ميان منابع نظر دينى (قرآن و عترت) فراهم كرد.

بى شك به عنوان يك مسلمان شيعى مذهب بر اين باوريم كه پيروى از دستورات معصومين (ع) تنها راه نجات است چنانكه امام محمد باقر (ع) مى فرمايند:
«شرقا و غربا فلاتجدان علما صحيحا الا شيئا خرج من عندنا» 2
در شرق و غرب عالم به دانش درستى دست نمى يابيد، مگر آنچه از نزد ما خارج شده باشد.
و از حضرت حجت (ع) نقل است كه فرمودند:
«طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا» 3
جستجوى معارف جز از راه ما خاندان پيامبر برابر انكار ما است.
باور به اين امر خود پايه اوليه انقلاب بنيادين فرهنگى است چنانكه مقام معظم رهبرى فرموده اند:
«انجام يك انقلاب فرهنگى حقيقى در جامعه بر مبناى تحول عميق اخلاقى به معناى عام و صحيح كلمه ضرورى است.»

به نظر مى رسد ضرورت حل و فصل سريع مسايل طى سالهاى بحرانى جنگ و انقلاب اسلامى در كنار حوادثى كه پى در پى فرا راه انقلاب قرار مى گرفتند موجب بوده تا دست اندركاران امور كشور، با توسل به راه حلهاى سهل الوصول پاسخهايى را براى امور مبتلا به پيدا كنند و با پشت سر نهادن بحرانها، دوره فترت و گذار را طى نمايند. اما، عدم تاسيس مركز تحقيقى هوشمندى كه بتواند با مراجعه به منابع و متون دينى، پاسخگوى همه سؤالات مبتلا به امور فرهنگى و مدنى جامعه مسلمين در اين شرايط تاريخى باشد؛ موجب شده است تا مطالب غير تحقيقى بسيارى به صورت پراكنده در ميان مردم و مسؤولان رد و بدل شود و حتى بسيارى از دستگاههاى اجرايى با اتكا به راه حلهاى متخذه از آراء انديشمندان غربى و يا روشنفكران التقاطى شرقى امور را به پيش برند و در نهايت به اين تصور واهى دامن زده شود كه: «دين فاقد پاسخ مناسب براى مسايل مبتلا به روز است و يا دين تنها امرى فردى و اخلاقى است و نمى تواند در امور اجتماعى و حكومتى دخالت كند.»

ايجاد چنين مركزى نيازمند طرحى اساسى است و مسلما بايد گفت طراحى چنين برنامه اى ممكن و ميسر است، تا اين امكان به وجود آيد كه: شالوده نظام تعليم و تربيت جامعه مسلمين بر بنيانى مرصوص استوار گردد و از ديگر سو، مقدمات ايجاد تحول اساسى در همه زمينه ها فراهم شود. ضمن آنكه از اين طريق مى توان مطالب نظرى مورد نياز كليه دستگاههاى اجرايى كشور را (عارى از شائبه هاى غربزدگى) فراهم كرد.

غرب و شيعيان اهل بيت (ع)
بايد اذعان داشت كه غرب و صهيونيسم هيچگاه تمايل به حفظ استقلال فرهنگى، سياسى و اقتصادى ايران نداشته و هميشه درصدد بوده اند تا با استفاده از تمامى وسايل مانع تحقق قطعى اين امر شوند زيرا، نوع باور و اعتقاد اهل تشيع را- كه هماره چشم به راه رسيدن «موعود منتظر» هستند- رو در رو با اساس و بنياد نظرى فرهنگ و تمدن خود مى بينند كه:
«سحر با معجزه پهلو نزند.»
آنان نيك دريافته اند كه شيعيان، به جهان معاصر به چشم مدينه فاضله و جهان مطلوب نمى نگرند.
شايد به واسطه همين شناخت از سرزمين و مردم ايران است كه طى يكصد و پنجاه سال اخير، به گونه هاى مختلف سعى در خدشه دار كردن موضوع «انتظار و مهدى منتظر (ع)» كرده اند و با ايجاد فرقه ها و دسته هاى متعدد، اميد به بسط تفرق و تشتت در ميان مسلمانان داشته اند. چرا كه اين باور (ظهور منجى موعود) شيعيان را به عنوان جامعه اى معترض در برابر كفر، شرك، نفاق و الحاد معرفى كرده است.

نمونه بارز اين اعتراض بزرگ در برابر استكبار، وقوع انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى قدس سره بوده است. چه، شيعيان همواره در طول همه تاريخ، تابع مكتبى بودند كه جانمايه آن را اعتراض در برابر وضع نامطلوب و تلاش براى بناى وضعى مطلوب تشكيل مى داد و به آنان يادآور مى شد كه:
«افضل العبادة انتظار الفرج» 4

انتظار، بذرى است كه در شرايط مناسب، نهال اميدوارى، ستيز با استكبار، دورى از فساد، امر به معروف، نهى از منكر، دفاع از مظلوم، سرزندگى، دورى از ياس و بالاخره فرمانبردارى از خداوند رحمان را مى پرورد.

شيعيان و حضرت صاحب الزمان (ع)

قيام مهدى موعود (ع)، بزرگترين حادثه تاريخى بشريت و سرفصل فارق ظلم و باطل از عدل و حق است چنانكه فرمود:
«اذا قام القائم (ع) ذهبت دولة الباطل» 5
هنگامى كه قائم به پا مى خيزد دولت باطل نابود مى شود اين قيام با استناد بر بسيارى از اخبار و حوادث مى نمايد كه، از آن ميان تحقق انقلاب اسلامى، و برخاستن مردى از قم را مى توان بشارت دهنده قريب الوقوع بودن آن جريان عظيم در عرصه هستى دانست.
«و عجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا» 6
خداوندا در ظهور حضرتش شتاب كن، اگر چه ديگران اين امر را دور مى دانند اما ما آن را نزديك مى دانيم.
اين مطلب در كنار اين كلام محكم:
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» 7
كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است ما را متذكر اين مى سازد كه عدم معرفت درباره آن حضرت ما را دچار غبنى بزرگ خواهد كرد.
غبنى كه تا مغز استخوان را مى سوزاند و دل را مى لرزاند. از آن مهمتر غم فقدان آمادگى جسمى و روحى بسيارى از مسلمانان در سرتاسر عالم است كه در ميانه زنجير طغيانگران و سلاطين خودكامه، زمينگير مانده اند.
بديهى است كه ايجاد آمادگى منوط به شناختى ژرف درباره دين، تاريخ، روايات و اخبار مربوط به ظهور و حكمت ازمنه است،

مجموعه اى كه زمينه هايى قوى در مخاطبان به وجود مى آورد و عامل ايجاد شور و نشاط جهت آماده شدن در عصر غيبت و آخرالزمان مى شود. عجب نيست كه بسيارى از مسلمين و حتى شيعيان در مقابل اين حوادث بزرگ و دشمنانى كه تحت لواى يهوديت صهيونيستى و استكبار جهانى كمر به نابودى مسلمين بسته اند معرفتى اندك و اجمالى از حضرت صاحب الامر (ع) دارند و گاه موضوع ظهور را مترادف با وقوع قيامت كبرى مى پندارند و از آن در هراسند. على رغم آنكه، نزديك به شش هزار روايت در اين باره از معصومين (ع) وارد شده است و در واقع بايد گفت:
«شيعيان درباره جانمايه بقا و دوامشان و سر اعتقاد و باورشان يعنى موضوع ولايت، امامت و حجت نيازمند مطالعه و خوراك فكرى و فرهنگى هستند.»
زيرا علاوه بر موارد فوق:

1. تاكنون مركز تحقيقاتى جامع و مناسبى در جهان اسلام، براى مطالعه حقايق و كشف تحريفات وارد آمده در اخبار تاسيس نشده است و همواره حقايق متعالى همراه با بسيارى از افسانه ها و تخيلات در ميان مسلمين منتشر گشته است كه در اين ميان جوانان آسيب پذيرتر بوده اند. بويژه كه علوم كمى غربى، به صورت طبيعى پايه هاى اعتقاد به غيب، روح، عالم امر، رجعت، ظهور و ... را سست مى نمايد.

2. تاكنون، على رغم تبليغات سازمانهاى جاسوسى و فرهنگى غرب عليه اين موضوع (ايجاد فرق ضاله، ساخت فيلمهايى چون نوستر آداموس و ...) از مطبوعات و سازمانهاى انتشاراتى، جايگاه ويژه اى براى اين امر در نظر نگرفته اند. و تنها در ايام ماه شعبان، مقالات پراكنده اى، در ميان سيلى از تبريكات و تبليغات تجارى منتشر مى سازند كه آن مقالات نيز عمدتا قالبى و غير تحقيقى نوشته مى شوند و همگى داراى مضامينى واحد و تكرارى اند.

3. خالقان آثار ادبى و هنرى، بويژه داستان نويسان و فيلمسازان، از دستمايه اى قوى و محققانه براى خلق آثارى مناسب با اين امر برخوردار نيستند. بدين سبب آن آثار، فاقد قدرت لازم براى ايجاد نشاط و تحرك در ميان جوانان اند و در مقابل بسيارى از قهرمانان پوشالى و فاسد كه به وسيله فيلمسازان غربى و اخيرا ژاپن، تبليغ مى شوند، جايگزين مردان بزرگ و سلحشوران قبيله ايمان شده اند.

4. على رغم آنكه موضوع «موعود آخرالزمان (ع)» در ميان تمام اقوام و در ميان همه مذاهب مطرح است؛ ليكن، هيچ نوع شناخت اصولى دراين باره و هيچگونه ارتباطى كه عامل تضارب آرا و انديشه ميان علما و انديشمندان شود وجود ندارد.

5. به واسطه عوامل فوق، هيچ نوع برنامه جدى و عملى براى تربيت نيروهاى زمينه ساز ظهور حضرت تدوين نگرديده است و امروزه، جوانان مسلمان در برابر تهاجمات بلاوقفه فرهنگى غرب آسيب پذيرند.

6. ضرورت انجام اقدامى اساسى براى ايجاد جريان «جهاد فرهنگى» عليه «تهاجم فرهنگى» بيش از هر زمان به چشم مى خورد و انجام اين مهم نيز، در گرو شناخت جهان نامطلوب ساخته و پرداخته شده غرب و غربزدگان و شناخت جهان مطلوب موعود است. چه، بايد اعلام داشت:
حضرت حجت (ع) بكلى مورد غفلت واقع شده است و قهرا تا آن هنگام كه انسان، ايشان را كماهوحقه نشناسد- چنانكه بايد- وظيفه اش را بجا نمى آورد و بعكس پس از شناخت، در هر دو وجه وظايف را به انجام مى رساند.

نگارنده بر آن باور است كه، «نقد جدى تفكر، فرهنگ و تمدن غربى» و «تاسيس مركز تحقيقى ويژه اى كه بتواند پاسخگوى سؤالهاى بنيادين شود» مقدمات بنيادين جهاد فرهنگى است.
تحقق اين دو امر، در گرو حراست از بنيادهاى فرهنگى و مدنى جامعه مسلمين از آلودگى به شائبه هاى غربزدگى است چه غفلت در اين باره و رها كردن امور در دست مردان و زنانى كه به حقيقت عارى از دلبستگى به ارزشهاى فرهنگى، دينى اند موجب مى شود تا تمامى فرصتها براى بازسازى فرهنگى از بين برود. چنانكه امروزه با معضل بزرگ اجتماعى (گرايش نسل جوان انقلاب به غرب) روبرو هستيم. انفعال در برابر خواسته هاى شهوى و هواجس نفسانى و دامن زدن به گرايشهاى غير دينى نه تنها موجب فرونشستن آتش و التهاب هواجس نمى شود بلكه، بسان «شوراب» تمايل را صدچندان مى سازد.

چنانكه مذاق به مرداب عفن خو گرفت به هيچ روى عطر گلها و رياحين را جستجو نمى كند.
جامعه فرهنگى اين سرزمين ناگزير بازنگرى در بسيارى از عملكردهاست. ناگزير به شناسايى همه جانبه خصم و ردپاى آنها در ميان مناسبات فرهنگى و مادى است.

23686 موعناگزير به تكيه بر مردانى است كه گوش جانشان آكنده از كلام دين نبى اكرم (ص) است ورنه، آنان كه سالهاى سال در ميان سرزمينهاى غربى ارتزاق كرده اند و صورت و سيرت زندگى خود را با ادب غربى منطبق ساخته اند به چيزى كمتر از اعتزال از مبانى دينى و كم رنگ ساختن احكام اسلامى راضى نيستند و از دين جز صورت وارفته اى كه توجيه كننده اعمالشان باشد نمى خواهند.

اينان، بى آنكه بر ملا سازند دين را ناتوان و اهل ديانت را فاقد توانايى حل و فصل معضلات مسلمين مى پندارند. اينان بى آنكه آشكارا لب بگشايند احكام خدا و رسول او را كافى براى زندگى نمى دانند چرا كه زندگى در نگاه آنان، جز تكرار آنچه غرب هم اكنون در آن دست و پا مى زند نيست.

اينان به حقيقت پيرو مسلك «جدايى دين از سياست اند» و از همين رو امام عصر ارواحنا فداه» را انتظار نمى كشند و از ايشان سخن به ميان نمى آورند چه، اعتقاد به امام عصر (ع)، تجلى اين باور است كه «دين منفك از هيچ يك از مناسبات فردى و جمعى آدمى تا ابدالاباد نيست».
پى نوشتها:
______________________________
(1). المجلسى، مولى محمدباقر، بحارالانوار، ج 2، ص 304، ح 47، مؤسسه وفاء، بيروت، 1403 ق.
(2). همان، ج 46، ص 335، ح 21.
(3). القيمومى الاصفهانى، جواد، صحيفة المهدى، ص 334، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1373.
(4). المجلسى، مولى محمدباقر، همان، ج 52، ص 125، ح 11.
(5). همان، ج 24، ص 313، ح 18.
(6). قمى، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، دعاى عهد.
(7). الكلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، ج 1، ص 371، ح 5، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365.



سایر مطالب این مجموعه: « مجامع مخفى‏

نوشتن نظر