محبت در سيره رسول خدا

محبت در سيره رسول خدا

شنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۱
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

هر كس به مردم مهر و علاقه نشان دهد، مردم نيز او را با جان و دل دوست خواهند داشت. امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مَنْ تَألَّفَ النّاسَ اَحَبُّوهُ؛ كسی كه با مردم انس و الفت داشته باشد، مردم دوستش خواهند داشت. »


يكی از ويژگيهای رسول گرامی اسلام، رحمت عام و فراگير آن گرامی نسبت به تمام اهل عالم است. ولادت پيامبر صلی الله عليه و آله درخشش نور رحمت و محبّت بر سر تا سر گيتی بود. خدای تعالی از مادری همانند حضرت آمنه عليهاالسلام بزرگ ترين ارمغان بشريت و مظهر عطوفت و رحمت را به انسانهای خسته از خشونت و كينه و عداوتهای شيطانی تقديم داشت.
خدای عالميان در مورد پيامبرش فرمود: «وَما أرْسَلْناكَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ»(1)؛ «و تو را جز رحمتی برای جهانيان نفرستاديم.»
و پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود: «إنَّما بُعِثْتُ رَحْمَةً(2)؛ من برای رحمت مبعوث شده ام.»
به راستی كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله جلوه بارز زيباترين صفات الهی از جمله رحمت، محبت، شفقت، مودّت، رأفت و عطوفت است. و پيشوايان معصوم عليهم السلام به ما آموخته اند كه خداوند متعال را با اين نامها صدا بزنيد كه: «يا حَبيبَ مَنْ لا حَبيبَ لَه، يا رَفيقَ مَنْ لا رَفيقَ لَه، يا أنيسَ مَنْ لا أنيسَ لَه، يا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ له، يا شَفيقَ مَنْ لا شَفيقَ له...» (3) كه يادآور محبت و مهر و رحمت حضرت رب العالمين است. او معدن مهر و رحمت است و مهربانان را دوست دارد.
اساسا اگر رشته رحمت و محبت از زندگی انسانها و حتی حيوانات بريده شود، نظام زندگی از هم گسسته خواهد شد. اين رشته محبت موجب می شود كه انسانها و حيوانات در حفظ و نگهداری فرزندانشان كوشش كنند و ارتباطات ميان همديگر را برقرار سازند. به راستی اگر مهر و عشق و علاقه را از روابط اجتماعی و فردی انسان بگيرند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
امروزه در اثر كم رنگ شدن مهر و عاطفه در روابط انسانی در كشورهای پيشرفته و صنعتي، فجايع عظيمی رخ می دهد. آيا تمدن مادی و حكومت علم و تكنولوژی و پيشرفتهای ظاهری می تواند جايگزين مهمترين نياز انسان ـ كه همان اقناع غريزه مهرورزی و محبت است ـ بشود؟ قطعا پاسخ منفی است و انسان بدون عاطفه و رحم و محبت، در آستانه سقوط و هلاك قرار می گيرد.

راز توفيق پيامبر صلی الله عليه و آله در مديريت اجتماعي
خلل پذير بود هر بنا كه می بينی مگر بنای محبت كه خالی از خلل است
از منظر قرآن، راز پيروزی رسول خدا صلی الله عليه و آله در مديريت حكومتی و خانوادگی اش، مهرورزی و عشق به مردم بود. اگر اين شيوه كارآمد در مديريت رسول خدا صلی الله عليه و آله نبود، هرگز توفيق رفع مشكلات و موانع طاقت فرسا را پيدا نمی كرد؛ به همين جهت خداوند فرمود: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الاْءَمْرِ »(4)؛ «به موجب رحمتی كه خداوند به تو عنايت كرده بود برای آنان نرم شدی كه اگر تندخو و سخت دل بودي، همه از اطرافت پراكنده می شدند؛ پس آنان را عفو كن و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنها مشورت كن.»
موارد زيادی در تاريخ صدر اسلام وجود دارد كه از اين حقيقت خبر می دهد. دو نمونه را می خوانيم:

روز مهر و عطوفت
در سال هشتم هجری كه رسول گرامی اسلام با اقتدار و پيروزی كامل به شهر مكه وارد شد، و آن را از دست كفار و مشركان خارج نمود، طرفداران جبهه باطل به ويژه كسانی كه در مدت بيست سال گذشته، بدترين ستمها و جسارتها و دشمنيها را به پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و ياران گرامی اش انجام داده بودند، در هاله ای از رعب و وحشت و ترس گرفتار شدند. آنان بهترين ياران، جوانان و عزيزان رسول خدا صلی الله عليه و آله را به خاك و خون كشيده، بارها توطئه قتل پيامبر صلی الله عليه و آله را در سر پرورانده و چندين بار به قصد ترور پيامبر وارد عمليات ناموفق شده بودند. آنان كسانی بودند كه شبانه به منزل حضرت هجوم برده و می خواستند او را قطعه قطعه كنند، اما هم اكنون بعد از فتح مكه در گردابی سخت گرفتار شده، به انتظار انتقام و عكس العمل متقابل پيامبر صلی الله عليه و آله لحظه شماری می كردند. اين نگرانی و اضطراب هنگامی به اوج خود رسيد كه اهل مكه از سعد بن عباده ـ كه پرچم اسلام را بر دوش داشت ـ شنيدند كه فرياد می زد:
اَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ اَلْيَوْمُ تُسْبی الْحُرَمَةُ(5) «امروز روز جنگ و خونريزی و اسارت است.»

هنگامی كه اين شعار به گوش رسول خدا صلی الله عليه و آله رسيد، آن حضرت ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گرفته و به دست علی عليه السلام بسپارند، و سپس با سخنان آرامبخش و ملاطفت آميز خود، دشمنان ديرينه خويش را آرامش داد. حضرت خاتم الانبياء صلی الله عليه و آله ـ كه دريای رحمت و محبت بود ـ تمام گذشته های تلخ و درد آور را به بوته فراموشی سپرد و با قرائت آيه ای از قرآن، سايه مهر و عطوفت خويش را بر سر آن انسانهای جاهل و نادان گسترد.
آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه می انديشيد؟ مشركان گفتند: ما جز نيكی و محبت از تو انتظاری نداريم. ما تو را برادری بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانيم. رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود: من آنچه را برادرم يوسف در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می كنم و همانند او می گويم: «لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِينَ»(6)؛ «امروز ملامت و سرزنشی بر شما نيست، خداوند گناهان شما را می بخشد و او مهربان ترين مهربانان است.»
هنگامی كه آن رهبر مهربان، مردم هراسناك و نگران را آرام نمود، اضافه كرد كه: امروز روز نبرد و انتقام نيست، بلكه «اَلْيَوْمُ يَوْمُ الْمَرْحَمَةِ؛ امروز روز رحمت و محبت است. » و اين نكته را هم ياد آور شد كه: شما همشهريان خوبی برای من نبوديد، شما مرا دروغگو خوانده، از خانه ام بيرون كرديد و به آن شهری كه پناهنده شدم حمله نموديد، اما من از تمام جنايات و گناهان شما گذشتم. آنگاه جمله معروفش را فرمود: «اِذْهَبُوا فَأنْتُمُ الطُّلَقاءُ؛ (به دنبال ادامه زندگيتان) برويد كه همه شما آزاد شده گانيد.» (7)
تمامی آنان، همانند كسانی كه از قبر دوباره سر برآورده باشند، نفس راحتی كشيده و ـ به غير از افراد معدودی ـ محبت و عشق رسول خدا صلی الله عليه و آله در اعماق وجودشان نفوذ كرد و مسلمان شدند.

اعجاز محبت
مالك بن عوف نصری از سرسخت ترين دشمنان پيامبر صلی الله عليه و آله بود. او در سال هشتم هجری با تحريك قبيله های ثقيف و هوازن آتش جنگ حنين را برافروخته و دولت نوپای رسول گرامی اسلام را گرفتار جنگی ديگر نمود؛(8) اما به فضل الهی لشكريان اسلام در آن جنگ پيروز شدند. خداوند متعال در سوره توبه با اشاره به اين پيروزی و امدادهای غيبی می فرمايد: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ * ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودا لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَ لِكَ جَزَآءُ الْكَـفِرِينَ »(9)؛ «خداوند شما را در جاهای زيادی ياری كرد و در روز حنين (نيز ياری نمود) در آن هنگامی كه كثرت ياران شما را مغرور كرد، اما (تعداد فراوان لشكر شما) هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن كرده و فرار نموديد. در همان حال خداوند آرامش خود را بر پيامبر و مؤمنان نازل كرد و لشكرهايی فرستاد كه شما نمی ديديد و كافران را مجازات كرد و اين جزای كافران است.»
در اين پيروزی كه غنائم بسياری به اضافه شش هزار اسير جنگی از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالك بن عوف ـ عامل اصلی اين جنگ ـ از ترس جان خود به طائف پناهنده شد. اما وقتی در مورد پيامبر و انديشه های الهي، انسانی او قدری فكر كرد؛ به ويژه كردار نيك و محبتهای رسول خدا صلی الله عليه و آله در مورد دشمنان و اسيران، او را شيفته پيامبر صلی الله عليه و آله نمود؛ به همين جهت امان خواسته و به مدينه آمد و نزد رسول خدا صلی الله عليه و آله مسلمان شد. پيامبر صلی الله عليه و آله نيز خانواده او را ـ كه اسير شده بود ـ آزاد كرده، اموالش را نيز به وی پس داد.
مالك بن عوف در اثر اين همه محبت نبوی صلی الله عليه و آله آن چنان مشتاق حضرت رسول اكرم صلی الله عليه و آله گرديد كه از نفوذ خود در منطقه طائف بهره گرفته و تمام هستی اش را در راه گسترش اسلام به كار گرفت. او در مقابل عظمت و جلالت پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله سخنانی بر زبان آورد كه كمتر كسی اينگونه ابراز ارادت كرده است. او دلباختگی خود به رسول خدا صلی الله عليه و آله را اينگونه اظهار می كرد:
ما اِن رَأيْتُ وَلاسَمِعْتُ بِمِثْلِهِ فی الناسِ كُلِّهِمْ بِمِثْلِ مُحَمّدٍ(10)
«من هرگز در ميان تمام مردم دنيا نه مانند محمد ديده ام و نه شنيده ام.»
مولوی در مورد رحمت و حلم پيامبر صلی الله عليه و آله می گويد:
او به تيغ حلم چندين خلق را // واخريد از تيغ چندين خلق را
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر // بل ز صد لشكر ظفر انگيزتر
انس بن مالك (از اطرافيان پيامبر صلی الله عليه و آله) گفته است: «كانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله مِنْ أشَدِّ الناسِ لُطْفا بِالنّاسِ(11)؛ رسول خدا صلی الله عليه و آله بيشترين لطف و محبت را به مردم داشت.»
وقتی از پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله در مورد اين همه ابراز لطف و محبت نسبت به مردم می پرسيدند، پاسخ می داد: «إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَحيمٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحيمٍ؛(12) خداوند عزيز و جليل، مهربان است و هر فرد مهربان را دوست دارد.»
علامه حلّی رحمه الله در رساله سعديه از آن حضرت نقل كرده است «وَالّذی نَفْسی بِيَدِهِ لا يَضَعُ اللّهُ الرَّحْمَةَ إلاّ عَلی رَحيمٍ. قالوا: يا رَسولَ اللّهِ كُلُّنا رَحيمٌ. قالَ: لَيْسَ الَّذی يَرْحَمُ نَفْسَهُ وَاَهْلَهُ خاصَّةً وَلكِنْ الَّذی يَرْحَمُ المُسلِمينَ وَقال صلی الله عليه و آله : قال اللّه تعالي: إن كُنْتُم تُريدونَ رَحْمَتی فارْحَموا؛ سوگند به آنكه جانم در دست اوست، رحمت خدا جز افراد مهربان را در بر نمی گيرد. اصحاب گفتند: ای رسول خدا! ما همه مهربانيم. فرمود: مقصود كسانی نيستند كه فقط نسبت به خود و خانواده شان مهربانند؛ بلكه مقصود كسانی هستند كه به همه مسلمانان مهربانند. خدای متعال فرمود: اگر خواهان مهربانی (و بخشايش) من هستيد، پس (نسبت به هم) مهربان باشيد.» (13)

نقش شگفت انگيز محبّت در تبليغ
هر كس به مردم مهر و علاقه نشان دهد، مردم نيز او را با جان و دل دوست خواهند داشت. امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مَنْ تَألَّفَ النّاسَ اَحَبُّوهُ؛ كسی كه با مردم انس و الفت داشته باشد، مردم دوستش خواهند داشت. »(14)
در مقابل، كسانی كه مغرور و خودخواه و خودپسند باشند، مردم شديدا از آنها متنفرند. امام هادی عليه السلام فرمود: «مَنْ رَضِی عن نَفْسِه كَثُرَ السّاخِطونَ؛(15) هر كسی كه خودپسند باشد، خشمگينان (از او) بسيار خواهند بود.»
در سيره تبليغی پيامبر صلی الله عليه و آله، مهر و محبت كارآمدترين شيوه محسوب می شود و اين شيوه در مورد محرومان فرهنگی و مادی بيشتر از ساير آحاد جامعه اعمال می شد.
در جنگ خيبر سپاه اسلام پيروز شد و بعد از كشتن سركشان يهود خيبر، برخی نيز به اسارت درآمدند. در ميان اسيران، صفيه دختر حی بن اخطب ـ معروف ترين دانشمند يهود ـ نيز ديده می شد. بلال حبشی كه مراقبت از اسرا را به عهده داشت، صفيه و زنی از همراهان او را از كنار كشته هايشان عبور داده، نزد پيامبر صلی الله عليه و آله آورد. هنگامی كه پيامبر صلی الله عليه و آله چهره خراشيده آن زنها را ديد، علت را پرسيد، و آنان توضيح دادند. پيامبر از اينكه بلال مراعات آن دو زن را نكرده و از كنار كشته هايشان آورده است، ناراحت شده، به بلال فرمود: «أَنُزِعَتْ مِنْكَ الرَّحْمَةُ يا بِلالُ! حَيْثُ تَمُرُّ بِإمْرَأتَينِ عَلی قَتْلی رِجالِهما؛ ای بلال! آيا مهر و محبت از دل تو زدوده شده كه دو زن را از كنار كشته های مردانشان عبور می دهي!. »(16)
اين حركت مهرجويانه پيامبر صلی الله عليه و آله موجب شد كه آنان ـ با آنكه از پيامبر صلی الله عليه و آله و لشكريانش ضربه ديده و شكست خورده بودند ـ كينه به دل نگيرند و در مدت اندكی مهر پيامبر صلی الله عليه و آله در دل آنان افتاده، از پيروان راستين حضرتش گردند.
مولوی اثر عميق و جاويدان اين ابزار كارساز تبليغي؛ يعني، ابراز مهر و عطوفت را چه زيبا به رشته نظم كشيده است كه:
از محبت دُردها صافی شود // از محبت دَردها شافی شود
از محبت تلخها شيرين شود // از محبت مسها زرين شود
از محبت خارها گل می شود // از محبت سركه ها مُل می شود
از محبت نار نوری می شود // از محبت ديو حوری می شود
از محبت سُقم صحت می شود // وز محبت قهر رحمت می شود
از محبت مرده زنده می كنند // از محبت شاه بنده می كنند
از محبت دار، تختی می شود // وز محبت بار، بختی می شود
از محبت خار، سوسن می شود // بی محبت موم، آهن می شود
از محبت سنگ روغن می شود // بی محبت روضه گلخن می شود
از محبت حزن شادی می شود // وز محبت غول هادی می شود
از محبت نيش نوشی می شود // بی محبت شير، موشی می شود

بازتاب محبت و رحمت پيامبر صلی الله عليه و آله
رسول خدا صلی الله عليه و آله با نيروی خدادادی مهرورزي، آن چنان افراد را اصلاح كرده، به مقامات عاليه انسانی می رسانيد كه از هستی خود در راه تحقق اهداف آسمانی رسول خدا صلی الله عليه و آله گذشته و به اطاعت محض از آن گرامی می پرداختند. نمونه هايی از اين ياران عاشق را معرفی می كنيم:

1. ابوذر يكی از چشندگان محبت پيامبر بود. عشق رسول خدا در جان و دلش آنچنان آتشی شعله ور نموده بود كه همه چيزش را فدای پيامبر می كرد.
در غزوه تبوك، ابوذر خسته و تشنه از راه رسيد و پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود: به او آب دهيد كه خيلی تشنه است. ابوذر گفت: آب همراه دارم. حضرت فرمود: با وجود آن، تشنه كامي؟ گفت: وقتی آب را چشيدم، با خود گفتم هرگز پيش از دوستم و محبوبم رسول خدا صلی الله عليه و آله ـ كه تشنه است ـ از اين آب نخواهم نوشيد.
پيامبر در حالی كه از عشق و صفای ابوذر لذت می برد، فرمود: «رَحِمَ اللّهُ أباذَر يَمْشی وَحْدَهُ وَيَموتُ وَحْدَهُ وَيُبْعَثُ وَحْدَهُ؛(17) خدا ابوذر را رحمت كند، تنها می رود و تنها می ميرد و تنها برانگيخته می شود.»
عشق و علاقه به پيامبر صلی الله عليه و آله آنچنان در وجود ياران مخلص اش نفوذ كرده بود كه تمام مشكلات و موانع را به جان خريده و ذرّه ای از محبت شان كم نمی شد.
2. بلال بن رباح حبشی يكی ديگر از محبت يافتگان مكتب نبوی است. او در اثر علاقه به پيامبر صلی الله عليه و آله به درجه ای رسيده بود كه شديدترين شكنجه های طاقت فرسا را با آغوش باز می پذيرفت و ندای ملكوتی توحيد را در فضای ستم زده و خفقان آلود حجاز طنين انداز می كرد.
تن فدای خار می كرد آن بلال // خواجه اش می زد برای گوشمال
كه چرا تو ياد احمد می كنی // بنده بَد منكرِ دينِ منی
می زد اندر آفتابش او به خار // او اَحَد می گفت بهر افتخار
عشق قهّارست و من مقهور عشق // چون شكر شيرين شدم از شور عشق
برگ كاهم پيش تو ای تندباد // من چه دانم كه كجا خواهم فتاد
گر هلالم گر بلالم می دوم // مقتدی آفتابت می شوم

استاد مطهری به نقل از ابن ابی الحديد معتزلی می گويد: كسی سخن او (رسول خدا صلی الله عليه و آله) را نمی شنيد مگر اينكه محبت او در دلش جای می گرفت و به او متمايل می شد. لهذا قريش مسلمانان را در دوران مكه «صُباة » (شيفتگان و دلباختگان) می ناميدند و می گفتند:«نَخافُ أنْ يَصبُوَ الْوَليدُ بْنُ الْمُغَيْرَةِ إلی دينِ مُحَمَّدٍ؛ بيم آن داريم كه وليد بن مغيرة دل به دين محمد (صلی الله عليه و آله) بدهد. » و اگر وليد كه گل سرسبد قريش است دل بدهد، تمام قريش به او دل خواهند سپرد.
می گفتند: سخنانش جادو است و بيش از شراب مست كننده است. فرزندان خويش را از نشستن با او نهی می كردند كه مبادا با سخنان و قيافه گيرای خود، آنها را جذب كند. هرگاه پيامبر در كنار كعبه در حجر اسماعيل می نشست و با آواز بلند قرآن می خواند و يا خدا را ياد می كرد، انگشتهای خويش را در گوشهايشان فرو می كردند كه نشنوند، مبادا تحت تأثير جادوی سخنان او قرار گيرند و مجذوب او گردند. جامه های خويش بر سر می كشيدند و چهره خويش را می پوشاندند كه سيمای جذاب او، آنها را نگيرد. به همين جهت اكثر مردم به مجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و منظره اش و چشيدن حلاوت الفاظش به اسلام ايمان می آوردند. (18)
غالب ياران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق می ورزيدند و با مركب عشق بود كه اين همه راه را در زمانی كوتاه پيمودند و در اندك مدتی جامعه خويش را دگرگون ساختند.
پر و بال ما كمند عشق اوست // موكشانش می كشد تا كوی دوست
من چگونه نور دارم پيش و پس // چون نباشد نور يارم پيش و پس
نور او در يمن و يسر و تحت و فوق // بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق(19)

1) انبياء / 107.
2) مسند ابی يعلي، ج 11، ص35.
3) البلد الامين، ص 407.
4) آل عمران / 159.
5) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج17، ص272.
6) يوسف/ 92.
7) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج 17، ص 272؛ بحار الانوار، ج 21، ص 132.
8) شرح الاخبار مغربي، ج 1، ص 311.
9) توبه / 25 و 26.
10) اسد الغابة، ج 4، ص 290؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 56، ص 482.
11) حلية الاولياء، ج 6، ص 26.
12) امالی طوسي، ج2، ص130.
13) سيره نبوي، دلشاد تهراني، دفتر سوم، ص80.
14) غرر الحكم، ج 2، ص 161.
15) إعلام الدين، ص 309.
16) بحار الانوار، ج 21، ص 5.
17) سيره نبوي، دفتر سوم، ص 97.
18) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج 6، ص 390.
19) جاذبه و دافعه علی عليه السلام، ص 88 ـ 90.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره65.

سایر مطالب این مجموعه: « مصطفي؛ برگزيده

نوشتن نظر