پيام آخرين غدير

چهارشنبه ۰۷ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۰۲
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

خطابه بلند «محمد» كه سلام ودرود پاك خداوند بر او باد، در گرماگرم غدير، سروده‏اى آسمانى بود كه واسپس قرنهاى دراز دورى و دلتنگى، آهنگ گوشنواز آن در همه عوالم هستى طنين افكنده است. كران تا كران باديه و گرداگرد غدير را انبوه زايران كوى دوست پوشانده بود، منبرى از جهاز اشتران بر پا شد و سكوتى بر تمامى صحرا سايه افكند، و همگان حيران، گوش و چشم به بلنداى منبر داشتند و محمد، كه همگان را به نام خداى كعبه، خداى آسمان و خداى زمين مى‏خواند و دعوتى بزرگ به سوى همه پرهيزكارى و تقوى ...


تشبيب قصيده بلند غدير كه به آنهارسيد صداى محمد رساتر از هر زمان در باديه پيچيد:
من كنت مولاه فهذا على مولاه‏
همه چيز گفته شده بود. همه آنچه كه بود و همه آنچه كه بر كاروان بزرگ مسلمين در آن برهه از تاريخ مى‏رفت و اينك گوشها نيوشاى كلامى مى‏شد براى روزهايى كه در پيش بود، سالها و قرنهايى كه زمين بى» محمد «، صلى الله عليه وآله وسلم، بناگزير سپرى مى‏ساخت.
و آنك اين محمد، صلى الله عليه وآله وسلم، بود كه از آينده‏اى دور مى‏گفت:
اى مردم! به خدا و پيامبرش باور آريد و به نورى كه به او نازل شده ايمان آوريد، پيش از آنكه خشم خداى شما را فرو گيرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.
اى مردم! اين نور از جانب حق تعالى در من سرشته شده و بعد از آن در طينت على و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه كه نوبت به امام قائم، مهدى رسد و اوست كه سرانجام حق خدا و حقوق ما را باز خواهد ستاند؛ كه خداوند، عزّ و جلّ، ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصيت‏كاران و ستمگران حجت قرار داده است.
گوشها و دلها همچنان در گيرودار درك اين معنى از هستى بود كه فرازى ديگر چون نور از بلنداى منبر به گوش رسيد:
اى مردم! من منذر و ترساننده‏ام و على، هادى و رهنماست.
اى مردم! من، پيامبرم و على، وصى من است.
اى مردم! آخرين امام ما همان امام قائم «مهدى» است.
اوست، يارى‏كننده دين خدا.
اوست، انتقام‏گيرنده از ستمكاران.
اوست، گشاينده دژهاى استوار و ويرانگر قلاع مستحكم.
اوست، ستاننده كين و منتقم خونهاى به ناحق ريخته اولياى خدا.
اوست، حامى دين حق.
اوست، جرعه‏نوش درياى ژرف حقايق و معانى.
اوست، معرّف هر صاحب فضيلت و هر نادان بى‏فضيلت.
اوست، برگزيده خداوند و منتخب پروردگار عالم.
اوست، وارث همه دانشها و محيط به همه علوم.
اوست، خبردهنده شؤون خداوند و مراتب ايمان.
اوست، رشيد و رهسپار صراط مستقيم.
اوست، آن كس كه امور خلايق به او واگذار شده است.
اوست، آن كس كه همه پيشينيان به ظهور وى بشارت داده‏اند.
اوست، حجت پايدار خداوند كه حجت ديگرى بعد از او نيست؛ زيرا حقى نيست كه با او نيست و نورى نه كه در او نباشد.
اوست، آنكس كه پيروزى بر او ميسر نيست و كسى را در برابر او، نصرت نتوان كرد.
اوست ولى خدا در گستره زمين و قدرت حق در ميان خلايق، و امين در پيدا و پنهان پروردگار.
ديگر همه چيز گفته شده بود، همه دين به كمال رسيده بود و محمد آرام از فراز جهاز اشتران فرود آمد تا شاهد هميشه حضور امتى باشد كه حجت بر وى تمام آمده بود.

شكوفه امامت بر شاخسار نبوت‏

محسن على‏بيگى‏
اسلام، سيماى تازه‏اى به شبه‏جزيره عربستان بخشيد.
يكتا پرستى، جاى بت‏پرستى را گرفت.
قبيله‏پرستى به مساوات و برابرى كشيد و فحشا به حيا تبديل گشت.
ايمان در نهاد جانها پاى نهاد و زندگى و زندگانى رامعنى و مفهومى نو پيدا شد ...
سال دهم هجرت، نفوذ اسلام بر سراسر مملكت عربستان سايه‏گستر شده بود؛ حجّةالوداع، شكوهى بى‏سابقه داشت؛ تا آن روز، در هيچ نقطه از سرزمين اعراب، جمعيتى بدانسان گرد نيامده بود.
صد هزار مسلمان، قبيله، قبيله؛ صد هزار مردم، ملازم ركاب صاحب اختيار خويش، در بازگشت از آخرين حج پيامبر (ص) او را همراهى مى‏كردند.
محمد، صلى الله عليه وآله وسلم، مى‏دانست چون ساير مخلوقات، راهى ديار مرگ خواهد شد؛ او حاصل نبوت و رسالت خويش را در بطن رهبرى امت مى‏ديد. او تلاش خود را در جهت پيشبرد انقلاب بيست و چند ساله خود مصروف داشته، موانع را از ميان برداشته و شرك و خودپرستى را در هم كوبيده بود. اما براى ادامه پيروزى و جهانى شدن آيين اسلام، به جانشينى بزرگ و والاقدر احتياج داشت؛ تا مجرى قانون الهى باشد؛ رهبرى كه حكومتش، همچون محمد (ص) منطبق با معيارهاى اسلامى باشد.
مردمى كه در راه هدايت و ارشاد آنها به سوى انسانيت، خونها ريخته و كوششهاى جانفرسا، شده است و هنوز از مدنيت اسلام، به دليل نداشتن روح فرهنگى، آگاهى كاملى ندارند، نبايد تنها و بدون راهبرى سليم، گذارده شوند. اسلام را پشت و پناهى بايد. رهبرى بايد كه يادآور شريعت احمدى باشد. كسى بايد سمبل اسلام شود كه شرايط و خصوصيات محمد، صلى الله عليه وآله وسلم، را داراست.
و چه كسى جز على، عليه السلام، مى‏تواند بار اين مسؤوليت عظيم را بر دوش كشد؟
محمد، صلى الله عليه وآله وسلم، بخوبى مى‏دانست كه هيچ يك از پيروان و نزديكانش به جز على ابن ابى‏طالب، عليه السلام، ياراى برافراشتن پرچم لااله‏الااللّه و لياقت جانشينى او را ندارند.
على، عليه السلام، يگانه رادمردى است كه طغراى خانه‏زادى حق و سرخط خانه‏پرورى رسول حق، به نام نامى‏اش رقم خورد. ذكر معانى او جز در كلام خدا و بيان محمد، صلى الله عليه وآله وسلم، نمى‏گنجد.
بحر كرامتش را هفت دريا نپويد و آسمان نعمتش را نُه كرسى فلك نپايد.
جوانمردى كه يك ضربت شمشيرش، عبادات جنّ و انس را به ميزان آرد، حديث سجده‏اش را ملكوت بر نتابد.
على، عليه السلام، نمايانگر مدينه فاضله محمد (ص) است.
براستى كه در راه شناخت يكى، ابتدا بايد ديگرى را شناخت.
كيست كه بيشتر از محمد، صلى الله عليه وآله وسلم، به اسرار الهى و رفتار متعالى حيدر آشنا باشد؟!
كيست كه بهتر از على، عليه السلام، بتواند آيين‏گزار رسالت محمدى گردد؟
او بزرگترين يادگار روزهاى سختى و ايام تنهايى است. او يگانه جليس خلوت حراست.
او درخشانترين حماسه طلوع سبز است.
او دل‏افروزترين خاطره بدر و حنين است.
پس بايد على را به جانشينى انتخاب نمود.
روز هجدهم ذى‏الحجه بود و چه هنگامى براى انجام اين مهم و براى كامل نمودن رسالت، بهتر از اين روز كه صد هزار مسلمان از قبايل‏
23686  موعود، شماره‏18، ص: 100
مختلف گرد هم جمع شده‏اند و نزديك است به نقطه‏اى برسند كه بايد براى رفتن به ديار خود، يكديگر را ترك گويند.
در سرزمين غدير خم، كاروان با فرمان توقف پيامبر، صلى الله عليه وآله وسلم، از حركت باز ايستاد.
جلوداران بازگشتند؛ آنها كه در آخرين محملهاى كاروان آهسته مى‏راندند، براى پيوستن به شمع جمع اصحاب، پيش آمدند. پيامبر را سخنى بود كه مى‏بايست همگان به گوش دل و جان دريابند.
هنگامى كه جهاز شتران بر هم چيده شد و سكوى بلندى در مقابل ديدگان مسلمانان فراز آمد، پيامبر، صلى الله عليه وآله وسلم، بالا رفت و على ابن ابى‏طالب، عليه السلام، را به كنار خويش فرا خواند.
آنگاه قامت برافراشت، گفتارى آغاز نمود كه گويى وصيت و اتمام حجّتى است كه همانا بوى فراق و جدايى مى‏دهد.
آرى، محمد صلى الله عليه وآله وسلم، چنانكه گويى آيات وحى بر زبان مى‏راند با همان صلابت هميشگى فرمود:
خدايا! سخن خود به نام تو آغاز مى‏كنم و به يگانگى تو گواهى مى‏دهم ...
اى مردم! سخنان مرا به نيكويى گوش فرا دهيد.
آنان كه اينجا هستند، سخنان مرا به ديگر كسان برسانند.
براستى كه شما با خدا ملاقات خواهيد كرد و او به حساب كارهاى شما خواهد رسيد.
اى مسلمانان، من بزودى از ميان شما خواهم رفت، پس شما را به پيروى از ثقلين سفارش مى‏كنم؛ دو گوهر گرانبها براى امت خويش به وديعه مى‏گذارم؛ اول ثقل اكبر، يعنى قرآن، كلام خدا و دوم، ثقل اصغر، يعنى خاندان و فرزندانم را.
سپس در حالى كه دست على، عليه السلام، را به دست خويش گرفته و بالاى سر مى‏برد، او را به همگان شناساند و فرمود:
بشنويد تا چه مى‏گويم و گفته‏هايم را در دل جاى دهيد.
اى مردم! هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست.
بار الها، دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند و دشمن باش با هر كس كه با على دشمن باشد.
اى پيروان من!
امروز نصيحت و حجت خويش را بر شما تمام كردم.
دينتان را كامل نمودم.
و راضى و خشنود شدم كه اسلام براى شما دين و آيين باشد