سيل فرقه هاى نوظهور و سدّ شكسته ما
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»سيل فرقه هاى نوظهور و سدّ شكسته ما

سيل فرقه هاى نوظهور و سدّ شكسته ما

سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۷:۱۸
امتیاز این گزینه
(1 رای)

فرقه‏ ها، چه آن گروه كه داراى سابقه ‏اى كهن هستند چه گروه نوظهور آنها، همگى نحله‏ اند. نِحَله به معنى دعوى ، كيش و مذهبى غيرالهى و غيرآسمانى ، در برابر ملّت به معنى دين آسمانى و وحيانى است. همواره كلمات «ملل» و «نِحل» كنار هم آمده‏ اند. هر زمان ملّت و دينى الهى براى هدايت آمده، نِحله و مدّعى دروغينى نيز قد كشيده و خودى نموده است.

 


مدّعيانِ لاف زن، اهوا و آراى شرك‏آلود را در اصول عقايد و دستور كار خود وارد ساخته‏ اند تا خلق عالم را در مسير هواجس و هوس‏ ها رهزنى كنند. از همين رو، سابقه نحله‏ ها و فرقه‏ ها به درازاى سابقه اديان و ملل آسمانى است. آنها در ميان عموم اقوام نيز سابقه داشته و هم اكنون نيز به صورت‏هاى مختلف جريان دارند.
در جهان اسلام، از اوّلين سال‏هاى بعثت نبى ‏اكرم (ص)، التقاط و امتزاج آرا و اهوا، موجد نحله‏ ها شدند. كتاب «ملل و نحل» مرحوم شهرستانى ، فهرستى طولانى از اين مجموعه كه بيشترين آنها متعلّق به دوران گذشته‏اند، (521 ق.) ارائه كرده است.
ابوالفتح محمّد بن عبدالكريم شهرستانى ، در زمان سلطان سنجر و به سال 548 ق.- حدود نه قرن پيش- فوت كرد. همچنان كه گفته شد، او در مجموعه دو جلدى «الملل و النحل» كه به فارسى به اسم‏  «توضيح الملل» منتشر شده، فهرستى طولانى از عموم اديان و فرقه ‏ها را كه صدها مورد را شامل مى ‏شود و در عصر او شناخته شده بود، ارائه كرده است.
پس از شهرستانى ؛ يعنى از قرن ششم هجرى تا دوران معاصر، صدها و هزاران فرقه ديگر به اين مجموعه افزوده شده است. به قول شاعر:

جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه      
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

در دوران معاصر؛ يعنى از قرن دوازدهم هجرى تا عصر ما، در دو نقطه عطف مهم، از خانه سياه استعمارگران، به ويژه از سوى «انگلستان»، فرقه‏ ها و نحله‏ هاى فراوانى ايجاد و در دامان جوامع شرقى و غربى رها شدند تا هر لحظه بر ميزان تفرّق و تشتّت مستضعفان افزوده شود و مجال اتّحاد و اتّفاق آنان بيش از پيش گرفته شود. ترديدى نيست كه آنان، در ميان اين رودخانه گِل‏آلود فرهنگى و اجتماعى ، ماهى دل‏خواه خود را صيد كرده‏اند.

تصوّر بى ‏خصم زيستن‏
«سون وو» كه در «ايران» او را با نام «سون تزو» مى شناسند و در زمره يكى از قديمى ‏ترين استراتژيست‏ هاى نظامى دوران كهن و در خدمت امپراتوران «چين» بوده در يكى از آثار خود با نام «هنر جنگ» 1 مى ‏نويسد:
در مسائل نظامى ، اين مطلب يكى از اصول است كه فرض را بر نيامدن دشمن نبايد گذاشت؛ بلكه بايد درباره سرعت مقابله با وى انديشه كرد.
همچنين نبايد فكر كرد كه دشمن حمله نمى ‏كند؛ بلكه بايد درصدد شكست ناپذير كردن خود بود.
او براى ضربه زدن به دشمن و اميران و فرماندهان كشور در حال نبرد، طرح‏ها و نقشه‏ هاى شگفتى را به عنوان مجموعه‏اى از «استراتژى ‏هاى ضربه زدن» مطرح مى ‏كند. برخى از سر فصل‏هاى اين استراتژى ‏ها عبارتند از:

1. گاه از اطراف آنها عقلا و اشخاص صاحب فضيلت را دور كنيد تا مشاور نداشته باشند؛
2. خائنانى را به كشورش بفرستيد تا بنيان اداره وى را بركنند؛
3. به كمك فريبكارى ‏هاى مزوّرانه، وزيران را از حكّام جدا كنيد؛
4. پيشه‏وران زبردست را به كشورش گسيل داريد تا مردم را به اسراف تشويق كنند؛
5. موسيقى ‏دانان و رقّاصان گستاخ و بى ‏عفّت به وى دهيد تا عادات آنها را دگرگون سازند؛
6. زنان زيبا به وى بدهيد تا عقل از سر آنها به در رود و ....

پوشيده نيست كه همه اين خطوط استراتژيك، طى سال‏ هاى اخير در مورد كشورهاى اسلامى و به قصد ضربه زدن به نظام‏ هاى سياسى مردمى و از جمله ايران اسلامى به كار گرفته شده‏اند. هر يك از اين خطوط به تنهايى ، جبه ه‏اى را فراروى ما مى ‏گشايد و بخشى از حيات سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى و اقتصادى ما را هدف قرار مى ‏دهد تا زمانى كه به تدريج، امكان «فروپاشى از درون» يا تضعيف همه قوا حاصل و بى ‏هزينه‏ اى جدّى ، قلّه‏ اى و كشورى فتح شود.
تأسيس و تقويت فرقه‏ ها و گسيل جريان‏ هاى فرقه‏ اى در كشورهاى اسلامى ، همچون ايران، يكى از مهم‏ترين حيله‏ ها و حربه‏ هاى استعمار براى ضربه زدن به اتّحاد و اتّفاق مردم بوده و هست.

چنان كه گفته شد و بنا به روايت كتاب الملل و النحل از صدر اسلام، نحله‏ ها و فرقه‏ هاى بسيارى در اقصا نقاط جهان اسلام پا گرفتند. عموم اين فرقه‏ ها، به عنوان جريان‏ هايى مذهبى و اجتماعى در جامعه اسلامى قابل شناسايى ‏اند و با رويكردى داخلى به جغرافياى فرهنگى مشرق اسلامى ، راه خود را پى ‏مى ‏گيرند. اين جريان‏ها حاصل و محصول:

1. عدول از صراط مستقيم مطرح شده از سوى كتاب الله و آل الله (عترت رسول ختمى مرتبت (ص))؛
2. غفلت دانسته يا جاهلانه درباره مبادى و منابع اصول دينى ؛
3. اختلاط و التقاط آموزه‏ ها؛
4. و بالأخره تعصّب‏ ها و خودخواهى ‏هاى حزبى و قبيله‏ اى هستند.
اين جريان پيامدهاى گوناگونى داشته كه گفت‏وگو و تشريح آن از حوصله اين مقاله خارج است.

در نقطه عطف مهمّ ديگرى ، طى قرون 12 و 13 ق. مرزهاى خاكى و فرهنگى شرق اسلامى توسط استعمارگران درنورديده شد. مطالعه مراكز مطالعاتى مسيحى درباره اسلام و مسلمانان و آگاهى مستشرقان از بسيارى از ظرفيت‏ها و نقطه ضعف‏ها انگيزه‏ اى شد تا استعمارگران؛
- پشيمان كردن مسلمانان و مشرق زمينيان از همه كين‏ورزى ‏هايشان عليه غرب؛
- درگير كردن همه قواى موجود در اين منطقه با هم؛
- تأسيس فرقه‏ هاى جديد؛
- و تقويت نقاط گسل ميان مذاهب و فرق را در دستور كار خود قرار دهند.
آنها به خوبى مى ‏دانستند كه در شرق اسلامى ، ظرفيت لازم براى سر بر آوردن يك جريان بزرگ سياسى و اجتماعى دينى وجود دارد. تجربه امپراتورى عثمانى و سال‏ها تلاش و مبارزه غرب براى از هم‏ پاشيدن اين امپراتورى مسلمان، كافى بوده است كه غرب تلاش نمايد تا براى هميشه زمينه‏ هاى مجتمع شدن قواى مسلمانان را حول مذهب و رهبرى مذهبى و دينى از بين ببرد.

صليبى ‏ها بر اين باور بودند:
اگر مسلمانان در يك امپراتورى اسلامى متّحد شوند، خطر بزرگى خواهند بود يا ممكن است نعمتى براى جهان باشند، آنها تا زمانى كه متفرّق هستند و با يكديگر سازگارى ندارند، بدون وزن و اثر هستند و از آينده آنان نبايد هراس داشته باشيم. 2

با اين رويكرد، آنها همه همّ خود را مصروف در هم شكستن اتّحاد مسلمانان، نفوذ در ميان آنان و فاسد كردن مناسبات و معاملاتشان كردند.
تاريخ دسيسه غرب صليبى و متّحد صهيونيست آن، عليه اسلام و مسلمانان، دفتر قطورى است كه متأسّفانه از چشم مسلمانان دور مانده. برخى از عناوين اين دفتر عبارتند از:

* ايجاد تفرقه و نزاع مذهبى ؛
جاسوسان انگليسى ، طى دو قرن گذشته نقش مهمّى در ايجاد جنگ‏ هاى فرقه ‏اى داشته‏اند.

* ترويج فرهنگ غربى از راه ‏هاى مختلف؛
راه‏اندازى مدارس و نشر تعاليم اروپايى ميان مسلمانان، جلوه دادن شيوه زندگى اروپايى به وسيله آثار سينمايى ، ترجمه كتب، نشريات، روزنامه ‏ها و اعطاى بورسيه به دانشجويان مسلمان، تنها بخش كوچكى از اين جريان را به خود اختصاص مى ‏دهد.

* ترويج مفاسد اخلاقى از طريق اشاعه قمار، شرب خمر و ...؛

كاردينال لافى ‏گرى ، يكى از مبلّغان مسيحى اعتراف مى ‏كند كه اسلام، محكم‏ترين دينى است كه زير بار اسارت نمى ‏رود و آرزو مى ‏كند كه روزى ، همه مسلمانان، مسيحى شوند. 3

* حمله به اسلام و شخصيت‏ هاى دينى و مذهبى مسلمانان به ويژه حضرت ختمى مرتبت، محمّد بن عبدالله (ص)؛

وارونه جلوه دادن حقايق دينى اسلام و سيره و سنّت مسلمانان نزد ساكنان غرب، كشتار خاموش علما و سخنوران مسلمان به انحاى مختلف و ... تنها نمونه‏ هاى بارزى از اين توطئه كثيف عليه جهان اسلام بوده است.

* راه ‏اندازى فرقه وهّابيت در قطب و مركز سكونت اهل سنّت؛


* تأسيس فرقه بهائيت در قطب و مركز سكونت شيعيان؛

تأسيس فرقه وهّابيت در كشور «عربستان»، در نيمه اوّل 12 ق. و در كنار آن راه‏اندازى فرقه بهائيت در ايران، در نيمه دوم قرن 13 ق. نطفه بزرگ‏ترين اختلاف و درگيرى و در نتيجه منفذ مجراى تخليه همه قواى مسلمانان منطقه را در خود داشت.

* در «شبه قاره هند» نيز در نيمه اوّل قرن 13 ق. فرقه شيخيه پا به عرصه نهاد.
اين جريان مرهون عواملى ، چون دسيسه استعمارگران از يك سو و خودفروختگى ، جهالت و خيانت عوامل مسلمان از ديگر سو بود. اين دو، از بى ‏خبرى و غفلت جماعتى از مسلمانان مستضعف نيز حدّاكثر بهره‏ بردارى را كردند.

اين سه انحراف فرقه ‏اى بزرگ در درون اين جغرافياى اسلامى اتّفاق افتاد؛ ليكن به دليل داشتن خاستگاه و رويكردى خارجى ، امكان بسيارى براى نابودى فرهنگى و مذهبى اين منطقه و در پى آن ثروت‏ هاى مادّى مردم به همراه داشت.

اين سه جريان اصلى و انحرافى را با مشخّصات عمومى زير مى ‏توان شناسايى كرد:
1. رويكرد بخشى از اصول آنها به آموزه‏ هاى دينى و مذهبى ؛
2. گرايش سياسى به جريانات استعمارى ؛
3. تأكيد و اصرار بر انديشه جدايى دين از سياست؛
4. رويكرد تفرقه‏ افكنانه در جامعه اسلامى ؛
5. توسّل به سلاح شبهه‏ افكنى و ايجاد ترديد، به قصد خارج كردن رقيب از ميدان؛ البتّه به نفع استعمار.

شرح عملكرد و تأثير مستقيم و غيرمستقيم اين سه جريان فرقه ‏اى ، طى حدود دو قرن اخير، دفتر بزرگى است كه در اين صفحات نمى ‏گنجد؛ ليكن مى ‏توان به استناد همه آنچه كه گذشته و اسناد آن موجود است، نتيجه گرفت كه اينان نقش عمده ‏اى را در نتايج زير ايفا نموده ‏اند:

1. سلب حيثيت معنوى از آموزه‏ هاى دينى ؛
2. ايجاد رخنه در صفوف مسلمانان؛
3. نابود كردن بسيارى از فرصت‏ ها؛
4. گشوده شدن بيش از پيش دست‏ هاى استعمار بر حيات مادّى و معنوى جهان اسلام؛
5. منفعل ساختن جهان اسلام در وقت مواجهه با غرب استعمارى ، در مجامع جهانى و نقاط عطف مهم؛
6. درگير كردن جوانان به آلودگى ‏هاى اخلاقى ، افيون‏ها و ...؛
7. ايفاى نقش ستون پنجم و جاسوسى براى عوامل داخلى استعمار و سازمان‏ هاى اطّلاعاتى بيگانه؛
8. شناسايى اشخاص حقيقى و حقوقى مجاهد و مبارز بر ضدّ يهود، صهيونيسم و غرب و معرفى آنان به دشمنان اسلام؛
9. ايجاد بلوا و جنجال رسانه‏ ى و تبليغاتى عليه اسلام و مسلمانان و تضعيف قواى مسلمانان؛
10. همراه شدن با استعمارگران در حمله به كشورهاى اسلامى ؛
11. ستيز با رويكردهاى فعّال فرهنگى و مذهبى مستقلّ جهان اسلام و زمينه‏سازى براى عمل استعمارگران در شرق اسلامى ؛
12. مقاومت در برابر احياگرى دينى مسلمانان در جهان معاصر.

اين جريانات در پيوند با كانون‏ هاى فساد، به زودى تبديل به آلت دست استعمار و يهود در منطقه خود شدند.
بر همگان مكشوف است كه مركز اصلى بهائيت در «فلسطين» اشغالى (حيفا و عكا)، در حالى پابرجا، آباد و در امان است كه صاحبان اصلى فلسطين، مجال نفس كشيدن را در اين منطقه ندارند.

كدامين جريان مذهبى يا قدرت سياسى مى ‏توانست تمامى امكان و ابنيه اسلامى مستقر در «حجاز» را از صفحه زمين محو كند؛ چنان‏كه وهّابيون با تمام قدرت مرتكب آن شدند؟ به همان سان كه همين جريان، از اوّلين روزهاى حضور متّفقين غربى ؛ يعنى ائتلاف صليب و صهيون در «عراق»، همه نيروى خود را براى كشتار مسلمانان و مردم آسيب ديده در كار وارد كرده و حتّى يك گلوله به سوى نيروهاى شيطانى «آمريكا» و «انگليس» پرتاب نكردند.

طى سه دهه اخير، درست در شرايطى كه غرب، افول و پايان تاريخ خود را به تجربه نشست، جمع كثيرى از مستضعفان غربى در پى كشف راه رهايى ، دست به دامان اسلام زدند و به اعتراف آمار، اسلام رقم اوّل رشد را در ميان همه فرق و مذاهب در جهان به دست آورد، جريان سوم فرقه‏ سازى سر بر آورد. اين جريان نوپا كه از ميان مجامع مخفى ماسونى و سازمان ‏هاى امنيتى ائتلاف صليب و صهيون (موساد، سيا و ام. آى . سيكس) سر برآورد، با استفاده از شرايط تاريخى ايجاد شده 4 و همه امكانات مالى ، امنيتى و اجتماعى غرب، در يك فهرست طولانى ، حدود 4000 عنوان فرقه را به خود اختصاص داده است.

دايرة المعارف منتشر شده جريان ‏هاى فرقه ‏اى ، در اين فهرست به طور رسمى ، قريب به 2000 فرقه را برمى ‏شمرد. فرقه‏ هاى نوظهور كه در غرب با اسم «ميكستر» (مخلوط كننده)، شناخته مى ‏شوند، دست به پلوراليسم وحشتناكى زدند تا اين گمان به وجود بيايد كه راه دست‏يابى به معنويت، دين و آسمان، تنها اسلام و اديان ابراهيمى شرقى نيستند.

اين فرقه‏ ها با اختلاط و امتزاج آموزه هاى بى ‏بنياد برهمنان هندويى ، سرخ‏پوستان آمريكاى لاتين، نحله‏ هاى مسيحى ، آموزه ‏هاى كابالايى يهودى و تجربه‏ هاى فرادرمانى كه به صدها شاخه تقسيم شده‏اند، بشر مبتلاى غربى و ساكنان خودباخته شرقى را مواجه با گستره بزرگى از جريانات فرقه‏ اى شبه مذهبى و شبه عرفانى كردند.

به جز همّت شيطانى جريانات ذكر شده ضدّ اسلام و ضدّ انسان، عوامل ديگرى زمينه‏ هاى كارگر افتادن دسيسه‏ ها را فراهم آوردند كه مهم‏ترين آنها عبارتند از:
1. خستگى انسان غربى از ازدحام تكنيك، تكنولوژى و زندگى كسالت‏بار مدرن قرن بيستم؛
2. غيبت آموزه‏ هاى اصيل دينى اسلامى در سطحى وسيع و در صحنه حيات اجتماعى انسان معاصر؛
3. تجربه پايان تاريخ غربى و به صدا در آمدن زنگ اين تاريخ كهنه به نام دين و به نام خدا؛
4. تلاش سران مجامع مخفى و گردانندگان جهان و غرب براى پاسخ‏گويى به طلب و تشنگى طبيعى مستضعفان غربى جوياى دين و معنويت از طريق سراب فرقه‏ هاى شبه مذهبى ؛
5. تلاش غرب براى مقابله با اسلام و خيزش‏هاى مذهبى دوران معاصر؛
6. تلاش غرب براى استمرار دوره فاعليت فرهنگى و تمدّنى خود در عصر افول و سقوط.
نبايد از نظر دور داشت كه دلّالگى شيطان براى بسط جدايى ‏ها و چنددستگى ‏ها ميان ابناى بشر، نقش عمده ‏اى در اين ماجرا داشته است.
درست در همين شرايط، فرقه ‏هاى نخ‏نما و خاموش دوره دوم نيز مجال حركت و تلاش را براى خود فراهم ديده و دست در كار وارد كردند و با تجمّع قوا و متشكّل كردن نيروها، هم‏دوش با

فرقه‏ هاى نوظهور، به جان مستضعفان جهان افتادند.
بر هيچ كس پوشيده نيست كه فرقه‏ هايى ، همچون اسماعيليه، صوفيه، قاديانيه و حتّى بهائيت كه در اثر موج بزرگ خيزش اسلامى در ايران در سايه و كنجى خزيده بودند و حتّى هيچ مجالى براى گفت‏وگو و عرض اندام نيز در خود سراغ نداشتند، سرويس‏ هاى امنيتى غرب و با شناسايى قبلى ، امكان جان گرفتن دوباره و حضور در مجامع بين‏ المللى را به دست آورند. به اين ترتيب دسيسه ‏هاى غرب به آنها حياتى دوباره بخشيد.

جريانات فرقه‏ اى نوظهور و شبه مذهبى را با مشخّصات زير مى ‏توان شناسايى كرد:
1. سكوت و انفعال در برابر غرب، استكبار و ظلم مستكبران صليبى و صهيونى ؛
2. فقدان تكليف، شريعت و تعهّدات قابل قبول و تعريف عقل و شرع؛
3. فقدان طرحى قابل دفاع براى آينده و جايگزين مناسبات بحران‏زده كنونى ؛
4. دامن زننده به پلوراليسم مذهبى ؛
5. تكيه كننده بر حيات فردى و نحله‏ اى ؛
6. تساهل و تسامح در مناسبات فردى و جمعى زنان و مردان؛
7. شكستن مرزهاى حلّيت و حرمت در خورد، خوراك و روابط مردان و زنان؛
8. آلودگى به درجات مختلف از شرك، نفاق و حتّى كفر (ثنويت، تثليث، ضدّ خدايى ، شيطان‏پرستى )؛
9. ارتباط پنهان با مجامع ماسونى و صهيونى ؛
10. فقدان نظام جامع عقيدتى ، اخلاقى و عملى ، متناسب با نيازهاى مادّى و فرهنگى انسان‏ها؛
11. ابتلابه افراط و تفريط در آموزه‏ ها؛
12. هم‏سويى با خاستگاه و اهداف غرب و صهيونيسم بين الملل.

به كارگيرى ابزار نوين رسانه‏ اى (راديو، تلويزيون، ماهواره و اينترنت) و محصولات جديد سمعى و بصرى (لوح‏ هاى فشرده) با استفاده از سرمايه ‏هاى حاميان صليبى و صهيونى و سرريز اين
جريانات فرقه‏ اى ، اين امكان را فراهم آورد كه تيراژ و شمارگان بى ‏سابقه، در ميان عموم مردم ساكن شرق اسلامى به گردش درآيد.

توزيع رايگان آثار و منشورات، تأسيس هزاران سايت بر روى شبكه جهانى اينترنت، راه‏ اندازى شبكه‏ هاى اجتماعى ، كليساهاى تلويزيونى و خانگى و تشكيل محافل در خانه‏ ها و ... بر سرعت دامن گستردن اين جريانات افزوده است.

طى سى سال اخير، سازمان‏ ها و نهادهاى رسمى فرهنگى در كشور، به دلايل مختلف قادر به رديابى و شناسايى خطرهاى تهديدكننده فرهنگى نبودند؛ بلكه نقش بازدارنده و منفى نيز در اين ميدان ايفا كرده‏ اند.

به دليل ابتلاى اين سازمان‏ ها و نهادهاى دولتى وابسته به رديف بودجه رسمى كشورى به:
1. نظام بروكراتيك ادارى ؛
2. مديريت حزبى و قبيله ‏اى با عمر كوتاه فصلى ؛
3. كارشناسان حقوق بگير و فاقد اطّلاعات و تجربه؛
4. فقدان انگيزه و درد؛
5. فقدان استراتژى كلان فرهنگ و سياست فرهنگى مدوّن؛
6. عوامل نفوذى بيگانه و جاسوس در لباس عوامل خودى ؛
7. مصونيت ويژه در برابر هر گونه نقد و پرسش خبرگان و خبرنگاران،

آنها قادر به رصد وقايع و جريانات و جبران خسارات نبودند و در اين ميان، گاه خود مبدّل به عامل توسعه و نشر آموزه ‏هاى مشكوك و مردود نيز شدند؛ چنان كه طى سال‏هاى اخير، آثار مكتوب جريانات فرقه ‏اى نوظهور از مجارى رسمى گذر كرده و با طى مراتب، امكان حضور در شهر و كوى و برزن را يافته‏ اند.
به جرئت مى ‏توان اعلام داشت: بيش از يكصد ميليون نسخه از اين آثار در ايران توزيع شده است.
ملاحظات سياسى و درگيرى ‏هاى حزبى و گروهى داخلى نيز در غفلت از اين ماجرا و اخذ تصميم به‏ موقع و قاطع بى ‏تأثير نبوده است. حسب آنچه رخ داده، امروزه در ميان مردم و به ويژه نسل جوان، بسيارى از حسّاسيت‏ها و غيرت‏ورزى ‏هاى دينى و ملّى كم‏رنگ شده و جاى خود را به نوعى تساهل و تسامح بخشيده است؛ بخش بزرگى از سنّت‏هاى پسنديده، ضعيف و كم‏رنگ شده و زشتى انجام برخى از رفتارها و بدى ‏ها از بين رفته است.
ابتلا به خورد، خفت، شهوت، دورى گزيدن از ازدواج و قبول مسئوليت خانوادگى ، افزايش طلاق و گسست پيوندهاى خانوادگى ، تنها بخشى از عوارض اين رويدادها هستند.
آنچه رخ داده، خواست عوامل بيگانه و ائتلاف صليب و صهيون است. مشكل ما اينجاست كه:
1. از دشمن و دشمنى ورزيدن بى ‏وقفه‏اش غفلت مى ‏ورزيم؛
2. بدون ملاحظه تاريخ گذشته، با نوعى ساده‏لوحى ، رويدادها را بريده و نقطه‏ اى مطالعه مى ‏كنيم و از شناسايى جريانى پرهيز داريم؛
3. مجال پرسش و نقد را به عموم نهادها، سازمان‏ها محدود كرده و به اشخاص حقوقى مصونيت بيش از اندازه بخشيده‏ ايم؛
4. مناصب و پست‏ها را نه بر اساس لياقت و ضرورت، بلكه بر اساس تمايلات حزبى و قبيله ‏اى ، بين اشخاص تقسيم كرده ‏ايم؛
5. از شنيدن آمار و اطّلاعات واقعى پرهيز مى ‏كنيم و به تملّق‏گويان و چاپلوسان، مجال جولان مى ‏دهيم؛
6. از آخرالزّمان و مأموريت الهى بنى ‏اسماعيل براى تأسيس حكومت جهانى غفلت داريم؛ به همان سان كه چشم خود را بر تمنّاى بنى ‏اسرائيل براى تأسيس امپراتورى جهانى بسته ‏ايم؛
7. از سرمايه‏ ها و امكانات بالقوّه انسانى و توان فرهنگى موجود در كشور كه مى ‏تواند ما را در گذار از اين شرايط يارى دهد، تنها به دليل سوءتفاهم ‏ها و پچ‏پچ‏ هاى اطرافيان و نزديكان غفلت داريم.
والسّلام على من التّبع الهدى ‏
سردبير
پى ‏نوشت‏ها:
__________________________________________________
(1). اين كتاب با عنوان «آيين رزم» به زبان فارسى ترجمه و توسط انتشارات هلال چاپ و منتشر شده است.
(2). اسلام و بحران عصر ما، روژه دوپاسكيه، حسن حبيبى ، ص 51.
(3). بررسى شيوه‏ هاى تبليغاتى مسيحيت، مرتضى نظرى ، ص 96.
(4). در كتاب غرب و آخرالزّمان به طور مفصّل به موضوع پرداخته‏ايم.

سایر مطالب این مجموعه: « ضرورت جرّاحى‏

نوشتن نظر