هاليوود و فرجام جهان 1
موقعیت شما: مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»سینما»هاليوود و فرجام جهان 1

هاليوود و فرجام جهان 1

دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۵:۲۱
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

ابوالحسن طباطبايى‏
فيلم سازى در سينماى هاليوود يكى از مهم ترين روش هاى ممكن است كه توسط دنياى غرب براى به اصطلاح جا انداختن فرهنگ و ايدئولوژى غربى در زمينه پايان دنيا با وسعت و با كليه امكانات مورد استفاده قرار گرفته است. در اين نوع فيلم سازى با استفاده از «ژانر» يا گونه علمى- تخيلى همواره تصويرى از آينده به شكلى داستانى و گيرا ترسيم گرديده و سعى شده تا با استفاده از عناصر تحليل و هيجان و شگفتى به بيننده اين گونه فيلم ها بقبولاند كه آينده جهان آن گونه خواهد بود كه آنها تصوير مى كنند.

 

اين مسئله تصويرى ريشه در ادبيات دارد و كتب علمى- افسانه اى نويسندگانى چون «ژول ورن»، «رى برادبرى»، «هربرت جرج ولز» «آرتورسى كلارك» و تعدادى از نويسندگان رمان هاى علمى- تخيلى را در بر مى گيرد.

در تمام اين آثار تنها به اين نكته اشاره شده كه غرب سفيدپوست با دسترسى به علم و فن آورى به پيشرفت هاى حيرت انگيز بر همه چيز مسلط شده و بر همه اركان عالم هستى، چنگ بيندازد. در واقع در انديشه سلطه جوى غربى و به ويژه در آينده نگرى آنها به خوبى مى توان نداى فرعونيت و «انا ربّكم الأعلى» را شنيد. از ديدگاه آنها معارضه و مبارزه با انسان ها در آينده همواره مسئله اى حل شده است.

غربى ها جهان را همواره شامل دو قطب پيشرفته و عقب افتاده دانسته اند. معيار چنين پيشرفت و پس رفتى، ترقى علمى و صنعتى و انباشت ثروت و قدرت هاى سياسى و نظامى و اقتصادى است، در حالى كه ديگر براى همگان اين حقيقت افشا گرديده كه اختلاف شرق و غرب از ابتدا به ويژه در سال هاى جنگ سرد (1991- 1946) يك بازى سياسى بود براى تحميق مردم تا آنان را با انتخاب يكى از دو برقدرت به عنوان قيّم و سرپرست و پشتيبان داشته باشند؛ حال آنكه حقيقت ماجرا چيز ديگرى بود. هر دو ابرقدرت يك ماهيت داشتند كه آن هم استكبار و سلطه جويى بود. حتى بعداً افشا شد كه شرق ماركسيست خود زاييده و آلت فعل غرب مال اندوز بوده است.

هاليوود همواره درباره جنگ جهانى آينده، خطر بمباران هسته اى، انفجار جمعيت و فاجعه گرسنگى، آلودگى محيط زيست و بيمارى هاى همه گير و مهلك و غيره تبليغات فراوانى از طريق فيلم، نوار ويديويى و سى دى و دى وى دى به سرتاسر جهان داشته است. هدف اصلى و پشت پرده سياست گزاران سينمايى آمريكا ترساندن مردم دنيا، تحميل راه حل هاى از پيش ساخته شده و محكم كردن بند هاى بردگى و اسارت آنها است، نه آنكه بخواهند توجه انسان ها را به خطراتى كه بشر در پيش رو دارد، جلب كنند. بايد توجه كرد كه در واقع تصوير حقيقى جهان، تصوير يك جنگ و مبارزه اساسى بين دو نيرو است: يكى قدرت هاى استكبارى با همه ترفندهاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى و مجهز به يك شبكه تبليغاتى وسيع شامل وسائل ارتباط جمعى و دوم توده هاى عظيم و بيكاران چندميلياردى انسان ها كه در سرتاسر جهان، حتى در همان كشورهاى به اصطلاح متمدن و ابرقدرت و قلدر حضور دارند.

فرجام جهان از ديدگاه هاليوود اصولًا بر اساس دو اصل دنبال شده است: يكى آنكه بشر به دليل پرداختن به انرژى هسته اى و در نهايت بمب اتمى باعث نابودى حيات در كره زمين خواهد شد، و ديگر آنكه يك برخورد نهايى بين نيروهاى شرّ و كافر (اعراب و مسلمانان) عليه مسيح موعود و كشور بزرگ اسرائيل به نابودى و تخريب اكثر شهرهاى جهان مى انجامد و اين همان جنگ «آرمگدون» است كه حاوى بخشى از اعتقادات بنيادگرايان انجيلى امريكا است كه يك پنجم آمريكا را تشكيل مى دهند. آنها ضمن در آميختن مسيحيت با صهيونيسم، منتظر آن واقعه- حضور مسيح (ع)-، برپايى مملكت بزرگ اسرائيل و ساخت معبد «هيكل سليمان» بر خرابه هاى مسجدالاقصى هستند. در اينجا نگاهى به تاريخ استفاده از انرژى هسته اى به نوان يك سلاح كشتارجمعى خواهيم داشت.

كشف بمب اتم و نقش دانشمندان يهودى‏

در سال 1939 م. «لئوسيلارد» فيزيكدان يهودى اهل مجارستان، از جمله افرادى بود كه خبر شكستن هسته اورانيوم را دنبال مى كرد. وى مى دانست كه اگر مقدارى اورانيوم شكسته شود، انرژى حاصل از آن بسيار زياد و انفجارى خواهد بود. به علاوه نيروى انفجارى مقدار خيلى كمى از اورانيوم با هزاران تن از مواد منفجره معمولى برابر است. او به دليل توسعه طلبى و محدوديت هايى كه «هيتلر» براى يهوديان ايجاد كرده بود، اروپا را ترك گفته و به امريكا مهاجرت كرد و در آنجا با «آلبرت انيشتين» دانشمند يهودى كه وى نيز از آلمان فرار كرده بود، ملاقات كرد. چندى بعد بزرگان قوم يهود در امريكا انيشتين را واداشنتد كه نامه اى به‏  «فرانكلين روزولت»- رئيس جمهور وقت امريكا- نوشته و وضعيت اين اختراع جديد و امكان دستيابى هيتلر به آن را شرح دهد. البته لازم به ذكر است كه آلمان نازى در دوران جنگ جهانى دوم بمب اتمى نساخت، گرچه تعداد زيادى از فيزيكدانان آلمانى كه از كشورشان فرار كرده بودند، مسلماً برنامه تحقيقات هسته اى داشتند. اما در سال 1942 مخازن اساسى آنها در كشور نروژ منفجر شد و برنامه تحقيقاتى نظامى آنها دچار ركود گرديد. از آن تاريخ به بعد آلمان تحقيقات نظامى خود را در ساختن بمب هاى راكت دار خودكار متمركز ساخت و بايد اضافه كرد كه تا سال 1945 آلمان نازى راه درازى در ساختن سلاح هسته اى در پيش داشت.

به هر حال انيشتين نامه اى به روزولت نوشت و طرح ساخت و توليد بمب اتمى را به وى توصيه كرد. در اينجا نكته اى تاريخى وجود دارد. در سال 1947 به آلبرت انيشتين معروف پيشنهاد شد كه اولين رئيس جمهور اسرائيل باشد. او تقريباً اين پيشنهاد را پذيرفته بود ولى در نهايت منصرف گرديد.

تاريخ نامه مذكور به رئيس جمهور آمريكا، دوم ماه آگوست 1939 بود و يك ماه بعد، جنگ جهانى دوم در اروپا آغاز گرديد. در تاريخ هشتم دسامبر سال 1941 بالاخره روزولت دستور توليد بمب هسته اى را صادر كرد. درست روز بعد، ارتش ژاپن به «پرل هاربور» حمله كرد و ايالات متحده خود را درگير جنگ جهانى دوم يافت. دانشمندان مقيم امريكا و انگلستان كه بعضى از آنها نيز يهوديان فرارى از كشور آلمان و كشور ايتاليا بودند، علناً اعلام كردند، از اينكه هيتلر به اسرار ساختن بمب اتم پى برده و آن را توليد كند وحشت دارند و حتى پيش بينى مى شد كه در اين صورت هيتلر فاتح جنگ و آلمان قدرتمندترين دولت جهان خواهد شد. در سال 1941 نيز يك كميته علمى- سياسى به نام «ماد»، (DAAM) طى گزارشى محرمانه به دولت انگلستان خواستار توليد بمب اتمى شد و تأكيد كرد كه بدون ترديد انجام اين امر نتايج قاطعى در جنگ خواهد داشت.

پروژه مانهاتان و آغاز عصر اتم‏

در سال 1942 يك پروژه نظامى تحقيقات اتمى در آمريكا تأسيس شد. اين پروژه بسيار سرّى بود و ميليون ها دلار براى ساختمان ايستگاه هاى تحقيقاتى آن خرج شد. طولى نكشيد كه هزاران دانشمند، تكنسين و مهندس در آن استخدام شدند. «انريكو فرمى» دانشمند ايتاليايى كه قبلًا در سال هاى دهه 1930 در مورد سرعت نوترون ها و برخورد آنها با هسته اتم پژوهش هاى مفيدى انجام داده بود نيز به آمريكا پناهنده شد و رهبرى گروه تحقيق در زمينه واكنش هاى زنجيره اى حاصل از شكستن هسته اتم را بر عهده گرفت. پروژه مانهاتان تحت كنترل يك ژنرال ارتش آمريكا به نام «لسلى گرووز» بود و يك فيزيكدان آمريكايى به نام «جى. رابرت اوپنهايمر» سرپرستى تيم تحقيقاتى را كه شامل برخى از درخشان ترين فيزيكدانان جهان مانند «فرمى» بودند بر عهده داشت.

البته نخستين راكتور هسته اى در سال 1942 در شيكاگو زيرنظر فرمى ساخته شده بود. در اين راكتور تجزيه هسته يا توليد نيرو از اتم به طور مداوم صورت مى گرفت و واكنش زنجيره اى كنترل شده هم به دست آمده بود. اين تجارب موفقيت آميز نشان مى داد كه ساختن بمب اتمى و همچنين استفاده از نيروى اتمى براى مقاصد صلح جويانه امكان پذير است. اين رويداد را آغاز «عصر اتم» مى نامند.

پس از آن با استفاده از روش هاى گوناگون اورانيوم و پلوتونيوم كافى براى استفاده در چند بمب توليد شد. مهندسان بمب را طرح ريزى كردند و بررسى نمودند كه چگونه مى توان به وسيله بار «تى. ان. تى» آن را منفجر كرد و اين تجربه ها تا اواسط سال 1945 تكميل شد.

ادامه دارد ..

نوشتن نظر