زينب كبرى مفسر معنى زندگى‏

دوشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۰۵:۳۱
امتیاز این گزینه
(1 رای)

پايان روز عاشورا، سرآغاز حضور هنرمندانه و باشكوه يگانه زنى است كه گوييا همه صحنه عاشورا براى نقش آفرينى او فراهم آمده بود. چنانست كه الگوى ازلى و نمونه ابدى ساخته شده در ظهر عاشورا بى حضور زينب (س) ناقص مى ماند، بدان سان كه بى نقش آفرينى او، داستان كربلا بى سرانجام رها مى شد. آغاز حضور زينب (س)، پايان نبرد حسين (ع) است، پايان هنگامه رويارويى مردى با مرگ سرخ تا از پس آن آدابى سر بر آورد و سنتى آغاز شود كه تماميت آن را زينب (س) عهده دار است.


آنگاه كه همه گرد و خاك ميدان فرو نشست و غوغاى ساز و طبل جنگى خاموش شد، زينب (س) برپاى خاست تا بنيانگذار رسمى شود كه حسين (ع) و تماميت نقش آفرينى اش را به ابديت پيوند زند.
زينب (س)، دخت على (ع)، تربيت يافته خانه فاطمه (س) است، پرورده مادرى كه در هنگامه آشفتگى و پريشانى ، در وقت اختلاط حق و باطل، به پا مى خيزد و براى دفاع از حقيقت، خطبه سر مى دهد. خطابه بلندى كه طنين آن همچنان از گوشه ها و زواياى مسجد پيامبر به گوش مى رسد و حسين (ع) و زينب (س)، سر برآورده از ميان خانه خطابه و شمشير، خانه تماميت حق و ايستادگى فرا روى باطل.

چنين بود كه در ظهر عاشورا، آن هنگام كه خورشيد به نيمه آسمان رسيد و حسين (ع) در خون خود غلطيد، زينب (س) بناگاه خود را در مقابل همه حوادث و مسؤوليتها تنها يافت تا پيش از اين، او حسين را در كنار خود داشت و فرزندانى كه با جوانمردى تمام با شمشيرهاى آخته خصم را مى راندند اما، ديگر مردى در ميانه ميدان نبود. مردى كه بتوان در گذار از صحنه كربلا بازو در بازوى او انداخت. از اين رو حركت غمگنانه و در عين حال جوانمردانه زينب (س) در تنهايى آغاز مى شود. با انبوهى از مصيبت ديدگان و افتادگان كه چشم به دستان زينب (س) دوخته اند زينب ناگزير به معنى كردن زندگى است واسپس معنى سترگ مرگ كه حسين (ع) بتمامى عهده دار آن بود. دخت فاطمه (س)، از همان مسيرى گذشته بود كه حسين (ع) در همه طول حيات تا به مكه و از مكه تا به دشت كربلا پشت سرنهاده بود و فراروى خود يك نشانه داشت، يك نشان از آزادگى ، همو كه در تمامى دوران زندگى به بالاى بلندش مى نگريست، بدو عشق مى ورزيد و در كابين خويش، بودن در كنار او را شرط ازدواج با جعفر قرار داده بود. او ناگزير به مقابله و ادامه راهى بود كه حسين (ع) آغاز كرده بود. هيهات كه اين راه را با كوله بارى از سختيها مى پيمود تا هم حافظ ياد حسين (ع) باشد و هم حافظ بازماندگانى كه ضربت تازيانه ها را تاب مى آورند

ميوه زندگى از درخت پرثمر مرگ سر برمى آورد و زينب (س) تفسير آن را عهده دار بود اما، آنچه كه چونان هميشه در كمين اين تفسير بزرگ زندگى و معنى سترگ مرگ خونين حسين (ع) نشسته بود، رسم تحريف فرزندخواندگان شيطان بود كه زينب (س) با وجود همه سختيها ناگزير به حراست از آن بود. مبلغ و مبين امينى كه لحظه به لحظه در طى مسير كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام خود را مى نمود تا از مقلوب جلوه دادن حركت زيباى حسين (ع) جلوگيرى كند. كاروان، بى قافله سالار به راه مى افتد، زينب (س) دامن بر كمر زده از جاى بر مى خيزد، باقيمانده هاى قافله كربلا را فراهم مى آورد و به راه مى افتد تا با داغ مانده بر دلها راهى شهرى شود كه تا چندى پيش او را با عنوان دخت اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين مى شناختند. او ناگزير پاى در صحنه اى نهاد كه تماشاگران رسم ديدار ذلت بار در اسارت ماندگان و بنديان را چشم مى داشتند اما او، نقشى آفريد كه همگان حيرتزده، انگشت بر دهان ماندند و همه هنرمندى در عرضه نقشى بود خلاف انتظار تماشاگران. همانان كه در غفلت تام به زندگيئى عارى از معنى چسبيده بودند و سخن زينب (س) هيچ نسبتى با زندگى و مطلوب مردم كوفه نداشت، هيچ نسبتى با زندگى انسانهايى كه بر عرصه زمين و تا ابدالاباد طالب زندگى كوفيان اند. شايد با خود مى انديشيد:

آيا اينجا، همان كوفه ايست كه به همراه پدر در آن مى زيستم؟ و اينان همان مردم اند كه حسين مرا كشتند و اينك براى تماشاى خاندانش انتظار مى كشند؟
زينب (س) سر از كجاوه بى پوشش بيرون آورد و روى به بى خبران از حقيقت مرگ و زندگى ، لب به خطابه اى مى گشايد كه همه پرده هاى پندار و وهم كوفيان را مى درد. او پس از حمد و ثناى خداوند، با صدايى كه گويى از كام على (ع) خارج مى شد لرزه بر اندام تماشاگران انداخت:
اى گروه دغا و دغل! با شما سخن مى گويم! با شما نامردانى كه جز حيله نمى دانيد و جز نيرنگ نمى شناسيد، با شما دستهاى پيمان شكن و قلبهاى پيوند گسل ...
اين اولين سخن زينب (س) بود و معنى ويژه اى از زندگى بى حسين (ع)، زندگيئى بى معنى و فاقد بنيادى استوار.
زندگى عفنى كه دغا و دغل و پيمان شكنى در ذات آن نهفته بود و آنك زينب پرده از آن برمى گرفت.
فرياد زد: اشكتان خشك مباد! به پيرزنى مى مانيد كه تار همى داشت و پود همى گسيخت ... شما هر چه پيوند و پيمان است به بازى گرفته ايد ...
آنچه كه كوفيان بر آن نام زندگى نهاده بودند به رشته اى از هم گسيخته مى مانست كه تنها دغل آن را حراست مى نمود. گوييا شيطان، زيوربندى اين زيست عفن را عهده دار بود كه لاف زنان ناسپاسانه ديوار حصين و باروى بلند گرداگرد خويش را فروريخته بودند چنانكه زينب (س) اعلام داشت:
«ناسپاسانه كسى را كشتيد كه مرهم شما بود در وقت بلا و پشتيبان شما بود در وقت جنگ»
و اينان ندانسته بودند كه آنچه خود و پدرانشان خوردند همه از خوان گسترده محمد (ص) بود و فرزندان بزرگوارش.
اشك از سر و روى كوفه و كوفيان مى بارد و بناگاه با كلام زينب (س)، صداى مرگ خونين حسين (ع) به كوفه مى رسد.
زينب (س)، مردم كوفه را در دادگاهى به بزرگى يك شهر به محكمه مى برد و محكومشان مى سازد و آنان را وعده فرارسيدن محكمه بزرگى مى دهد كه خداى قاهر قاضى آن است.
جبران خون ريخته بر زمين ممكن نيست اما، زينب (س) در پى زندگى ويژه اى است كه بر شالوده اين خون ستون هايش برمى آيد اين بيدارى تنها شامل مردم نمى شود، فرماندهان سپاه عبيدالله نيز در مى يابند جنگ اصلى تازه آغاز شده است. تا به آن هنگام مى پنداشتند با كشتن حسين (ع) ماجرا پايان پذيرفته است ليكن، اينك در مى يافتند كه خون حسين (ع) مى جوشد و چونان جويبارى به راه مى افتد و همه را غرقه مى سازد.

صداى زينب (س)، صداى خون حسين (ع) بود. حسينى ديگر به ميدان آمده بود، با آمادگى تام و ابزارى تمام. حسينى كه در كالبد زينب (س) خود را مى نماياند. همه قيام عاشورا، مقدمه اى بود تا از پس آن زينب روى به ميدان نهد و عهد نهاده را استوار سازد. كاروان خسته از بيراهه روانه مى شود شايد كه صداى زينب (س) در دل صحرا رها شود و به گوش جان نرسد اما، زينب (س) دربار عبيداله و يزيد را چنان در خون جارى حسين (ع) و كلام سيال خود در مى نوردد كه هيچ حجتى براى خصم باقى نمى ماند.

زينب (س) همه ابزار را از دشمن بازمى ستاند تا همه روزنه هاى تحريف و قلب را ببندد و اين كلام آخرين اوست كه چونان مشتى بر دهان يزيد فرود مى آيد.

«اى يزيد! آنچه مى توانى در راه دشمنى با ما به انجام رسان و آنچه مى خواهى فريب در كار كن! به خدا قسم تو نمى توانى نام مارا محو كنى و ما را از ياد مردم ببرى . تو نمى توانى وحى ما را خاموش كنى و به آرزوى خود برسى . اين ننگ تا ابدالاباد بر دامان تو خواهد ماند ...
خداى را سپاس مى گويم كه ابتداى كار ما را به سعادت قرار داد و پايان آن را به شهادت.»

آرى آنگاه كه حسين (ع) به ميدان آمد، زينب (س) با او بود تا شاهد هميشه خون خدا باشد. تا جوانمردانه خون او را پاس دارد و با حضور و كلام خويش بناى لرزان بازمانده يزيديان را فرو ريزد و آرام و قرار از آنان بازستاند.
خدايا! ما را در درك قيام سالار شهيدان يارى ده تا رسم مردن و معنى مرگ را دريابيم. زينب (س) را بما بشناسان تا ادب زيستن و معنى حيات را بدانيم، شايد از جمله رستگاران شويم. ان شاءالله‏


وفات این الگوی صبر و استقامت تسلیت باد
سردبير