زندگى را بدون امام تعريف كرده ‏ايم‏
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»معارف اسلامی»دین و اندیشه»زندگى را بدون امام تعريف كرده ‏ايم‏

زندگى را بدون امام تعريف كرده ‏ايم‏

جمعه ۱۰ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۰۷:۲۳
امتیاز این گزینه
(1 رای)

انسان امروز با تمام هزار و يك مشغله ‏اش، اگر يكى از عزيزانش، مادر، پدر ... حتّى يك دوست را چند روزى نبيند، دلش تنگ مى ‏شود و طاقتش طاق و شرح حالش شايد مى ‏شود اين شعر:
خبرت هست كه بى روى تو آرامم نيست‏
امان از روزى كه اين دورى همراه باشد با بى ‏خبرى !


تا سراغ و نشانى از عزيزش نيابد، حتّى ضرورى ‏ترين كارهاى روزانه‏ اش را نمى ‏تواند انجام دهد.
سال‏هاى سال است نمى ‏دانيم ناب‏ترين مخلوق زمان كه زنده است و حى و حاضر، كجاست و ما خيلى راحت به غيبت عزيزى عادت كرده‏ ايم كه دلسوزتر از مادر و مهربان‏تر از پدر بودنش برايمان و دعاى هر روزش در حقّمان، قصه نيست. راستى ما را چه شده؟!
عجيب دل‏هامان آرام است در اين‏همه دورى و بى ‏خبرى ! فراق از اين حجم مهربانى را خوب تاب آورده‏ ايم! مگر نه اينكه اماممان حى و حاضر است و موجود؟
در روايت آمده امام مثل «كعبه» است. شما بايد سراغش برويد و گرد آن بچرخيد!! بايد محلّ رجوعتان باشد. حقيقتاً هرقدر دقيق‏تر شويم، درمى ‏يابيم داريم زندگى ‏مان را مى ‏كنيم و ظاهراً بى ‏هيچ بى ‏قرارى ، نياز و شايد ضرورتى نمى ‏بينيم كه به ايشان مراجعه كنيم و ... گردشان پروانه‏وار بگرديم!

خيلى دغدغه‏ مند باشيم از جهت وظيفه، خود را ملزم مى ‏كنيم براى فرج امام دعا نماييم و درصد ناچيزى از ما هم كه حدّاقل شناختى پيدا كرده و تا حدّى با ضرورت اين مقوله آشنا شده ‏ايم، بخشى از زندگى ‏مان را به فعّاليت مهدوى اختصاص مى ‏دهيم. در قداست و ارزش اينها هيچ شكّى نيست؛ امّا سؤال اين است: آيا همين‏ قدر بى ‏قرارى در بى ‏خبرى و غياب قطب عالم امكان، امام حى و حاضر، كافيست؟ يا با فرض كافى بودن، چند درصد جامعه همين حدّاقل دغدغه را دارند؟

حقّاً امام چقدر در متن زندگى ما حضور و بروز دارد؟ بى ‏شك خيلى ناچيز است. نمى ‏توانيم كتمان كنيم كه اين بى ‏تفاوتى ما در فقدانش دليل محكمى است بر اين ادّعا. راستى چه چيزى باعث شد امام جايگاه حقيقى خويش را در تعريفمان از زندگى از دست بدهد؟؟ انگار جوابش را بايد در متن سؤال جست‏وجو كنيم! تعريفمان از زندگى ...
بهترين تعريف از زندگى در جواب اين آيه شريفه «فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ» نهفته است. به كجا مى ‏روى اى انسان؟ و نهايتاً اين‏طور يا شبيه به اين، جواب خود را مى ‏دهيم:
امروز تمام تلاش من اينست: كسب علم و دانش و طى كردن مدارج علمى ، بعد از آن يك شغل مناسب، داشتن خانه و خانواده ‏اى امن و آرام. در كل، در پى رسيدن به شأن اجتماعى و رفاه حدّاكثرى هستم. با نيم‏ نگاهى به شرايط زندگى در كشورهاى پيشرفته، نهايتاً زندگى درخور شأنم مى ‏خواهم. همين!

علاوه بر اين، براى اينكه خدا و دينم را دوست دارم، امور دينى را هم حتّى ‏الامكان رعايت مى ‏كنم. خب براى رسيدن به هيچ كدام از اينها نيازى به امام ندارم؛ هر چند حى و حاضر مراجعه كنم.
به خودمان حق مى ‏دهم. با اين تعريف بيراه نمى ‏گوييم. نمى ‏شود اين ادّعا را هم كرد كه انسان‏هاى بى ‏مسئوليتى هستيم؛ چرا كه رسيدن به اين هدف‏ها اصلًا كار ساده‏ اى نيست و نيازمند نظم و برنامه‏ريزى است؛ البتّه از جنس نظم اروپايى .

مى ‏دانيد مشكل اصلى كجاست؟
با اين تعريف، آنچه ما از زندگى مى ‏خواهيم آن چيزى نيست كه بايد بخواهيم! مثل اين است كه به قصد ديدن فيلمى راهى سينما شويم، اين‏قدر در سالن سينما سرگرم خريد تنقّلات شويم و يك‏دفعه ببينيم فيلم تمام شده است و ما بدون اينكه ذرّه ‏اى به آنچه كه به قصدش آمده بوديم، رسيده باشيم، بايد از در خروجى خارج شويم.
خب حالا مگر بايد از زندگى چه مى ‏خواستيم كه نخواستيم؟
در منابع آمده: شيعه آدم شدن مى ‏خواهد!
و آدم شدن فقط در ارتباط با انسان كامل به دست مى ‏آيد؛ همان‏طور كه هر شيرينى به هر چيز برسد ريشه در عين شيرينى (شكر) دارد. هر مرتبه از انسانيت هم به هر كس برسد از عين انسانيت مى ‏رسد. امام زمان (عج) عين انسانيت است.
انسان امروز يا در زندگى هدف روشنى ندارد يا هدف حقيقى را انتخاب نكرده، در مذهب ما كه براى انسان حياتى ابدى قائل است و شرط ورود به منزل نهايى كه همان بهشت الهى است، انسان كامل شدن است. هدف درست زندگى چيزى جز رسيدن به آن مقام يعنى انسانيت نيست.
انسانيتى كه شيعه در پى آن است، شرايطى دارد. انسان هر چند مؤدّب و منظّم و مرتّب به آداب انسانى باشد، ولى او حيوان مؤدّبى است در ظاهرى انسانى . بعضى ‏ها يك گرگ منظّم هستند؛ مثل «آمريكا». انگليسى ‏ها هم مشهور به منظّم بودن هستند؛ امّا براى چه هدفى ؟ براى اينكه آدم شوند يا اينكه دنيا را بيشتر بخورند؟
مبانى اعتقادى شيعه بالاتر از اين حرف‏هاست كه ما نظم اروپاييان را بخواهيم با نظم اهل تقوا يكسان بپنداريم. روح نظم اروپايى ، دنياى بيشتر داشتن است و روح نظم اهل تقوا، قرب الهى پيدا كردن است از طريق ارتباط با انسان كامل. هر چند در ظاهر هر دو نظم يكسان به نظر مى ‏رسد، امّا يكى در يك انضباط جهت‏دار قرار دارد و به انسان شدن فكر مى ‏كند و ديگرى به دنياى بيشتر دل بسته است و خود را مجهّز مى ‏كند براى هر چه بيشتر از دنيا لذّت بردن. 1
روز و شب براى مستقر شدن حق و عدالت و نابودى همه ظالمان، براى فرج امام دعا مى ‏كنيم. غافل از اينكه با اين اوضاع انگار خود ما هم حقّ اماممان را ادا نكرديم و ... اين سال‏ها از امير نجيبمان، همه چيز خواستيم جز انسانيت!
ديدار يار غايب دانى چه ذوق دارد       ابرى كه در بيابان بر تشنه‏ اى ببارد 2

ما را كه هنوز درنيافتيم وجودمان براى رسيدن تا مقام انسانيت، از هزار كوير تشنه‏ تر است، چگونه درك كنيم، مايه حيات بودن ماء معين را؟
انگار حديث معروف: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه» كه بارها و بارها شنيده ‏ايم، تازه حالا معنا مى ‏يابد. «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است.» پيامبر اكرم (ص) اين سخن را زمانى فرموده‏ اند كه دين و قرآن و احكام دين را براى مردم آورده و نماز و حجّ را تبيين كرده، با اين حال فرموده‏ اند: «اگر انجام اين اعمال همراه شناخت امام زمانتان نباشد و مرگتان فرا برسد، بت‏پرست مرده ‏ايد؟!»
حالا كه دريافتيم امام يك مقام است، همان مقام واسطه فيض. خوب درك مى ‏كنيم كسى كه اين مقام را نشناسد هنوز وارد وادى انسانيت نشده.
كسى كه طعم زبان عسل نمى ‏فهمد
تو هرچه هم كه بخوانى ، «غزل» نمى ‏فهمد 3 موجودى كه قلبش غير انسان است. هر چه نماز بخواند يا قرآن چه سودى مى ‏برد؟ امام زمان (عج) عين‏الانسان است و به اندازه‏ اى كه عين‏الانسان به ما نظر كند، به همان اندازه ما واقعاً انسان هستيم. مثل اينكه هر فرد به اندازه‏ اى كه با عين ترى ، يعنى آب ارتباط دارد، از ترى و رطوبت برخوردار است. 4
گرچه دردناك است رسيدن به اينكه اين مدّت با داشتن هدف‏هايى هر چند محترم، در زندگى ، مقصد حقيقى را دنبال نمى ‏كرديم؛ امّا شكر، كه هنوز فرصت هست ...
حالا كه دريافتيم در تعريف جديدمان از مقصد زندگى ، بايد بگرديم دور اماممان، اين غيبت، چه كمبود بزرگى است! امام تنها در دعا يا فعّاليت‏هاى مهدوى ‏مان خلاصه نمى ‏شود كه ثانيه ثانيه‏هايمان را بايد با او تعريف كنيم.
لازمه رسيدن به اين مهم، انس با وجود نازنين اوست و چه چيز بيشتر از شناخت، انس را بيشتر مى ‏كند؟ هرچند شناخت اين مقام كار ساده‏ اى نيست، امّا ...
جناب عشق بلندست همتى حافظ       كه عاشقان ره بى ‏همّتان به خود ندهند 5

پى ‏نوشت‏ها:
__________________________________________________
(1). «مبانى معرفتى مهدويت»، استاد اصغر طاهر زاده.
(2). سعدى .
(3). سيد مرتضى آخرتى .
(4). «مبانى معرفتى مهدويت»، استاد اصغر طاهرزاده.
(5). حافظ.
منبع: «ياس نبى »، كارگروه مطالعات كانون مهدويت دانشگاه فردوسى .

گزینه های مرتبط (بر اساس برچسب)

نوشتن نظر