مرتبه آل محمد

دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۵:۳۰
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

آیت‌الله سیّد حسن میرجهانی(ره)
شكّی در این نیست كه در میان برخی از اخبار و احادیثی كه از طریق وحی و تنزیل به ما رسیده، بعضی از صفات خداوند به ائمه طاهرین(ع) نسبت داده شده كه آنها از صفات ربوبيّت است و در قلوب ضعفا از اهل دانش و دارندگان وسواس و مخالفان، ایجاد شبهه كرده؛ گروهی مرتبه آل محمّد(ص) را بالا برده و آنها را خدایان خود دانسته اند، جمعی معتقدند كه ایشان در صفات و افعال، شریك های خدا می باشند و بعضی می گویند كه خدا كليّه امور خدایی خود را به آنها واگذار نموده و این مستلزم آن است كه خدا خود را از خدایی عزل كرده باشد.


باید دانست كه اقوال هر سه دسته، باطل و اعتقادات آنها فاسد است و اینها از دین اسلام خارج و مستحقّ لعن و عذاب می باشند؛ زیرا ائمه(ع) بندگان مخلص و گرامی داشته شده ای هستند كه در گفتار خود بر خدا سبقت نگرفته، به امر او عمل كرده و از معتقدات این سه دسته بیزار می باشند.

امّا دسته چهارم، كسانی هستند كه به تفریط افتاده و می گویند كه خداوند فقط و فقط امر دین را به آنها واگذار كرده است و روایاتی مانند آنچه كه به آنها نسبت داده شد، دروغ و جعلیات است. اهل بیت(ع) مانند سایر بندگانند؛ می خورند و می آشامند و در بازارها راه می روند و امثال این [سخن]ها. این دسته هم معرفت ولایتی ندارند و مؤمن واقعی نیستند.

امّا دسته پنجم كه سالك طریق حق و صراط مستقیم ایمانند، كسانی هستند كه می گویند: آل محمّد(ص) بندگان خاص و خالص خدایند و تمام آثار و شئون خدایی كه در امور، علوم و معجزات از ایشان ظاهر گردیده و می گردد در برابر [ذات] خدا، به منزله صفت نسبت به موصوف است؛ همان طور كه صفت هرگز به قدر یك چشم بر هم زدن بدون موصوف قوامی ندارد و همیشه قائم به موصوف است به قیام صدور؛ آل محمّد(ص) با این شئون و فضائل و كمالات و خصایصی كه خداوند به ایشان عطا فرموده است، نسبت به او كمال فقر و ذلّت و احتیاج را دارند و در آنچه كه خدا به آنها عطا نموده، نه تنها هیچ استقلالی از خود ندارند؛ بلكه ادّعای استقلال هم نكرده و نمی كنند و آنچه از اسما و افاضات آل محمّد(ص) است، اسمای حسنا و امثال علیای الله بوده و ایشان بدون امر و فرمان خداوند هیچ فعلی را انجام نداده و از خود به هیچ وجه اراده ای ندارند. خوف و ترسشان از خدا از همه مخلوقات بیشتر است و مَثَل آنها مَثل آهنی است كه در اثر مجاورت و نزدیكی با آتش و به آتش سرخ و تفتیده تبدیل شده و عمل آتش را از خود نشان می دهد و می سوزاند؛ لیكن آهن گرم شده است نه آتش، سوزندگی آهن هم از ذات خود او نیست و از آتش است. هیچ وقت ممكن الوجود، واجب الوجود نمی شود؛ ولی هر چه تقرّب او به خداوند بیشتر شود، صفات الهی بیشتر در او جلوه می كند و این فرموده كه:
«بنده ام مرا اطاعت نما تا آنكه تو را نمونه (و مثال) خویش نمایم كه هر گاه به چیزی بگویی: «بشو» بشود.»1

شاهد همین مدّعا است و نیز این كلام:
«دائماً بنده به واسطه انجام مستحبّات به سویم نزدیك می گردد تا آنكه من گوش او بشوم كه با آن می شنود و چشمش كه با آن می نگرد و دستش كه با آن می گیرد.»2
اشاره به همین معنی دارد. در كتاب «غرر و درر»، شیخ كراجكی از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت كرده كه فرمود:
«آل محمّد(ص) صورت هایی هستند برهنه از لباس های ماديّت و خالی از استعداد كه خدا برای آنها تجلّی كرد و بر آنها تابید و آنها را بیرون آورد، پس درخشنده شدند و او در ذات آنها مثال خود را انداخت و امور خود را از ایشان آشكار گردانید.»3

شیخ طوسی(ره) در كتاب «غیبت» به نقل از حسین بن سفیان بزوفری كه گفت: شیخ ابوالقاسم حسین بن روح (ره) برایم روایت كرد كه یاران ما درباره تفویض (یعنی مسئله تفویض تمام امور توسط خدا به ائمه(ع)) و مسائل دیگر اختلاف پیدا كردند پس من نزد ابی طاهر پسر بلال رفتم و جریان اختلاف را بیان كردم مرا به تأخیر جواب امر كرد و چند روزی به تأخیر انداختم و بعداً نزد او رفتم؛ برایم حدیثی را به اسناد خود از امام صادق(ع) نشانم داد كه فرموده اند:
«هر وقت خداوند [انجام] امری را بخواهد، آن را بر رسول خدا(ص) عرضه می دارد، پس آن حضرت بر امیرالمؤمنین(ع) و یكی بعد از دیگری (از ائمه(ع)) تا اینكه به حضرت صاحب الزمان منتهی شود، پس بر هر یك بعد از دیگری بیرون می آید تا عرضه داشته شود بر رسول خدا(ص)، پس از آن عرضه داشته می شود بر خدای عزّوجلّ؛ پس هر آنچه از جانب خدا فرود آید، به دست ایشان است و هر چه هم به سوی خدا بالا رود به دست ایشان است و ایشان به قدر چشم بر هم زدنی بینیاز از خدای عزّوجلّ نیستند.»4

همچنین از ابی حمزه روایت شده است كه گفت:
نزد عليّ بن الحسین(ع) بودم و گنجشك هایی در مقابل آن حضرت فریاد می كردند، پس فرمود: «ای اباحمزه! آیا میدانی چه می گویند؟ ای ابا حمزه! این وقتی است كه قوت خود را درخواست می كنند. البتّه پیش از طلوع آفتاب نخواب كه من كراهت دارم برای تو، به درستی كه خداوند در آن هنگام روزی های بندگان را قسمت می كند و این تقسیم به دست های ما جاری می شود.»5

این حدیث شریف از احادیثی است كه انسان های سطحی نگر كه دارای ایمان ضعیف هستند، وقتی می شنوند، منكر می شوند و برایشان گران می آید كه گفته شود جریان و تقسیم روزیها به دست آل محمّد(ص) است؛ در صورتی كه اگر گفته شود میكائیل ملك موكّل ارزاق خلایق است، تصدیق می كنند و هیچ تردید و شكّی و اظهار غلوّی در حقّ او نمی كنند؛ در صورتی كه میكائیل و سایر ملائكه خدمتگزاران آل محمّد(ص) هستند و افتخار خدمتگزاری ایشان را دارند.

شیخ طوسی(ره) از عليّ بن احمد قمی روایت كرده كه گفت: شیعیان درباره اینكه خداوند عزّوجلّ امور خود را به ائمه(ع) تفویض نموده كه خلق كنند و روزی بدهند و در این باره با همدیگر نزاع می كنند، یك دسته از آنها می گویند: این امری است محال، زیرا این امر بر خدای متعال جایز نیست؛ به علّت اینكه اجسام قدرت بر خلق كردن و روزی دادن ندارند و خلّاق و رزّاق غیر خدا نیست و دسته دیگر می گویند كه خدای تعالی به ائمه(ع) قدرت خلق كردن و روزی دادن داده و امر خلق و رزق را به آنها واگذار كرده است. پس هم خالقند و هم رازق و نزاع این دو دسته شدید شده. پس یكی از آنها گفت: چرا در این موضوع از عثمان عمری سؤال نمی كنید تا حق را برای شما تبیین كند؛ زیرا او نایب صاحب الامر(ع) است. هر دو دسته به این پیشنهاد راضی شدند. بنابراین نامه ای به او نوشتند و مسئله را در ضمن نامه از او خواستند و آن را برایش فرستادند. پس از طریق او توقیع [مبارك امام عصر(ع)] صادر گردید كه چنین می باشد:

«به درستی كه خدای تعالی، خدایی است كه می آفریند جسمها را و قسمت می كند روزیها را؛ زیرا او نه جسم است و نه در جسم ها حلول می كند، چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است و امّا ائمه(ع) ایشان از خداوند می خواهند پس او می آفریند و از خدا می خواهند پس او روزی می دهد و خواسته ایشان را اجابت می فرماید و حقّ آنها را بزرگ می شمارد.»6

از این روایت استفاده می شود كه خدا امر خلق و رزق را به ائمه(ع) واگذار نكرده؛ بلكه مرتبه و مقامی به آنها داده است كه هرگاه از خدا بخواهند، خلقی را خلق كند یا روزی بدهد، خداوند خواهش آنها را اجابت می فرماید؛ زیرا حقّ آنها را بزرگ گردانیده است.

اگر اشكال شود كه آیات و روایاتی وجود دارد كه به آنچه شما در حقّ محمّد و آل محمّد(ص) قائلید، منافات دارد، از قبیل آیات و روایات نقل شده درباره «عالم به غیب نبودن» و «قدرت نداشتن» و اظهار عجز و ناتوانی كردن و امثال اینها؛ برای دفع این ایراد و ایرادهایی نظیر این می گوییم: اینگونه آیات و احادیث رسیده به منظور اظهار ذلّت و بندگی ایشان و اقرار به ربوبيّت و یگانگی پروردگار می باشد و اینكه به مردمان بفهمانند كه ایشان از خود استقلالی ندارند و بدون حول و قوّه و امر و اذن خداوند، نمی توانند كاری بكنند. پس اگر نسبت به امری بیان داشتند كه نمی دانیم یا نمی توانیم، راست گفته اند؛ زیرا خودشان به خودی خود و بدون امر و تعلیم و فرمان خدا و اراده او كاری نمی توانند انجام دهند.

«آل محمّد(ص) بندگانی هستند گرامی داشته شده كه بر او (خدا) پیشی نمی گیرند و ایشان به امر او كار می كنند.»7

خداوند متعال در این باره می فرمایند:
«ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِی مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِیهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِیفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ؛8 [خداوند] برای شما مثلی را از خود شما بیان كرد، كه آیا برای شما از آنچه دست های شما مالك آن شده، شریك هایی هست در آنچه روزیتان داده ایم پس شما با آنها یكسان هستید و از ایشان می ترسید همچنان كه از نفسهایتان می ترسید.»

یعنی زمانی كه شما راضی نیستید كه بندگانتان باشند در مال هایی كه من روزی شما كرده ام، شریكتان باشند و نمی خواهید كه در اموال شما مانند تصرّف كردن خودتان تصرّف كنند. پس چگونه بر من می پسندید كه بندگانم شریكم باشند و ایشان را در خدایی در ملك من متصرّف می دانید و از غالب شدن ایشان می ترسید، همانطور كه بعضی از شركا كه بنده نیستند از شركای آزاد خود می ترسند؟


دلیلی بر اختلاف عقاید مردم درباره شئون وجودی آل محمّد(ص)
همانطور كه بیان شد، عقاید مردمان در شناختن و دانستن حالات ائمه معصومان(ع) مختلف است، بعضی افراطی و بعضی تفریطی و بعضی اعتدالی هستند و منشأ این اختلاف آن است كه [گروه غیر اعتدالی] عقول خود را حتّی در ادراك معارفی كه رسیدن به حقایق آن، جز از طریق آل محمّد(ص) ممكن نیست، كامل و مستقل می دانند، خصوصاً درباره اثبات مقامات ائمه(ع) كه جز از طریق رجوع به روایات صادر شده ثابت از سوی ایشان آن هم با فهم سالم و ادراك مستقیم و علم روشن و واضح، نه از طریق ظن و تخمین و كج فهمی و ادراك معوج امكان پذیر نیست، بخواهند خود حقایق حالات ایشان را درك نمایند.

پس باید دانست كه اختلاف عقاید، آرا و احوال این دو دسته در اثر اختلاف عقل ها، درك ها و رأی های ایشان و از جهت تباین ذهن ها و فهم هایشان می باشد و به همین دلایل است كه بعضی از ایشان بعض دیگر را لعن و تكفیر می كنند. منشأ این اختلافات آن است كه بسیاری از شیعیان كه در زمان ائمه(ع) بوده اند، از به دلیل معاشرت زیادی كه با مخالفان و مسامحه كنندگان در امر امامت و ریاست عامّه داشتند و معاشرت آنها به نحوی بوده كه امارت و ریاست هر كسی و بیعت كردن با او را هر چند از كمال، علم، شرافت، حسب و نسب عاری و بی بهره باشد جایز می دانستند و در معرفت امام و خصایص او، به همین اندازه كه [امام] از اوصیای پیغمبر(ص) و معصوم از گناه و خطا است و دارای علوم زیاد و از خویشان پیغمبر(ص) است، او را بر غیر او مقدّم می داشتند و به امامت او قائل بودند و به همین مقدار از شناسایی اكتفا می كردند و دیگر متوجّه این معنی نبودند كه امامت نازل منزله نبوّت است؛ پس آن جماعت وقتی كه از فضایل و معجزات و خوارق عادات و افعال غریبه ائمه(ع) و اخبار عجیب های كه با فهم و ادراك آنها سازگار نبود و به نظر آنان غریب و عجیب می آمد و طاقت تحمّل آن را نداشتند و عقل های آنها عاجز از درك آن بود، آگاه می شدند، بعضی منكر می شدند و راوی آن را تكذیب می كردند یا اینكه آن روایت را تأویل می كردند؛ هر چند تأویل دور از ذهنی باشد و بعضی از آنها مضطرب می شدند و به تزلزل می افتادند و چه بسا به واسطه مكرّر دیدن و شنیدن، چون به آنها ثابت می شد، در حقّ ایشان غلوّ و تجاوز از حد می نمودند و بعید می دانستند؛ در حالی كه درباره آن اعمال، از كرم و لطف و فضل خدا بعید نیست، كه به بعضی از بندگان مخلص شایسته در نزد خود عنایت فرماید و به كمالات خاصّه و فضائل جلیل های اختصاص دهد كه جمیع مردمان دیگر از انجام و بیان آن عاجز باشند.

همچنین در میان اصحاب ائمه(ع) كسانی بوده اند كه نسبت شیعه بودن به آنها داده می شد و محبّت دنیا در دلهای شان غالب بود و ریاستخواه و جاه طلب بودند و كوشش داشتند كه به این مقام برسند، چون ضعف معرفت اشخاص جاهل را می دیدند برای عوام فریبی در اغوا و اضلال آنها مبادرت می كردند و به القای شبهه یا شعبده بازی می كوشیدند تا مقصد خود را عملی كنند و آنها را گمراه و مطیع خود گردانند.

تعداد اندكی از اصحاب ائمه(ع) بودند كه تا اندازهای بر دقایق و علامات امامت مطّلع شدند و حقایق احوال ائمه(ع) را دانسته و شناخته و به صورت صحیح از خود ایشان اخذ كردند و در ایمان خود استقامت داشته و طریق اعتدال [را] كه طریق نجات است، پیش گرفته و از راه حق نلغزیدند و در جاده های باطلی كه دیگران قدم گذارده و منحرف شدند، نرفتند و در طریق حق ثابت ماندند. بهطور اجمال به همین دلیل بود كه ائمه(ع) باطن حالات و كمالات خود را برای هر كسی بیان نمیفرمودند، مگر برای كاملان از خواصّ شیعیان خود، بعضی از خصایص و اسرار را خبر می دادند و از ایشان عهد می گرفتند كه آن معارف را جز برای اهل آن نگویند و آن را از جهّال مخفی دارند، چنان كه فرموده اند:
«همانا امر (ولایت) ما دشوارِ دشوار است، در بر نمی گیرد آن را مگر فرشته ای مقرّب یا پیامبری مرسل یا مؤمنی كه خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده باشد.»8

همچنین روایاتی درباره این موضوع كه ائمه(ع) با هر یك از مردمان، طبق ادراك و عقل هایشان و ضمن رعایت احوال سؤال كنندگان و موافق مصلحت سخن می گفتند، وجود دارد.

پی نوشتها:
٭ برگرفته از كتاب ولایت كلّیه، تألیف آیت الله سيّد حسن میرجهانی(ره)، با اندكی دخل و تصرف.
1. حرّعاملی، الجواهر السنیه، ص 163.
2. اصول كافی،.ج 4، ص 35؛ بحارالانوار، ج 78، ص 3.
3. خوانساری، جمال، شرح غرر و درر، ج 4، صص 218 220.
4. شیخ طوسی، غیبت، ص 252.
5. بصائرالدرجات، جزء7، باب 14، ح8.
6. شیخ طوسی، همان، ص190.
7. سوره انبیاء (21)، .
8. سوره روم (30)، آیه 28.
9. بحارالانوار، ج 53، ص 70.


گزینه های مرتبط (بر اساس برچسب)