چشمه‏ سار جاری امامت

چشمه‏ سار جاری امامت

سه شنبه ۰۷ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۴:۲۹
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

ابراهیم شفیعی سروستانی
اشاره: امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، در هشتم ربیع الاول سال 260 ق. در حالی كه بیش از 28 سال از عمر شریفش نگذشته بود به شهادت رسید و جهان از فیض وجود او محروم گشت. با شهادت آن امام، فرزند برومند ایشان، حضرت مهدی، ارواحنافداه - كه در آن زمان پنج‏ سال بیشتر نداشت - عهده‏ دار امامت‏ شیعیان گردید.

 


دوران 250 ساله امامت‏ شیعی كه با وفات پیامبر گرامی اسلام، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، در سال 11 ق. آغاز گردید و با شروع غیبت صغری و قطع رابطه مستقیم امام معصوم، علیه‏ السلام، با جامعه اسلامی در سال 260 ق. پایان پذیرفت، به مقاطع مختلف با ویژگیها و خصوصیات متفاوت قابل تقسیم است.

در این میان دوران چهل ساله امامت امام هادی و امام عسكری، علیهم االسلام، كه از سال 220 ق. آغاز و تا سال 260 ق. امتداد می‏ یابد، به لحاظ واقع شدن در آستانه دوران غیبت صغری جایگاه خاصی داشته و از ویژگی های متفاوتی برخوردار است.

یكی از ویژگی های این دوران شدت مراقبت و محدودیت های فراوانی است كه از سوی حكام جور نسبت‏ به این دو امام بزرگوار اعمال می‏ شد.

اگرچه حاكمان ستم‏ پیشه اموی و عباسی همواره بیشترین سخت گیری ها را نسبت‏ به امامان شیعه روا می‏ داشتند و آنها را از هر جهت در تنگنا قرار می‏ دادند، اما در دوران امامت‏ حضرت هادی و حضرت عسكری، علیهم االسلام، این سختگیری ها شدت بیشتری گرفت و محدودیت های بیشتری برای این دو امام ارجمند در نظر گرفته شد. تا آنجا كه در سال‏243 ق. به دستور متوكل عباسی حضرت هادی، علیه السلام، به اجبار از مدینه به «سامرا» (عسكر) كه در آن زمان مركز خلافت‏ بود، آورده شدند و تا زمان شهادت، یعنی سال 254 ق. در این شهر تحت نظر قرار داشتند. (1)

حضرت امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، نیز بیش از نیمی از ایام عمر شریف خود را در سامرا گذراندند و از سال‏243ق. كه در سن یازده سالگی به همراه پدر به این شهر آمدند تا سال 260 ق. كه چشم از جهان فرو بستند امكان خروج از این شهر را نیافتند.

اما علت این همه سختگیری نسبت‏ به این دو امام بزرگوار چه بود و چرا دشمنان اهل بیت تا به این حد این پدر و پسر را در تنگنا قرار داده بودند؟

حضرت امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، خود در تحلیل علل و انگیزه‏ های بر خورد شدید حاكمان ستم پیشه با ائمه اهل بیت، علیهم‏ السلام، می‏ فرماید:

بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل شمشیرهایشان را بر ضد ما افراشتند: نخست اینكه، آنها می‏ دانستند هیچ حقی در خلافت ندارند، و به همین دلیل همواره در هراس بودند كه مبادا ما در پی به دست آوردن خلافت و برگرداندن آن به جایگاه اصلی‏اش برآییم. و دوم اینكه، آنها بر اساس روایات متواتر این موضوع را می‏ دانستند كه پادشاهی گردنكشان و ستم پیشگان به دست قائم ما از بین خواهد رفت؛ و تردیدی هم نداشتند كه آنها از جمله گردنكشان و ستم پیشگان هستند، از همین رو برای كشتن خاندان رسول خدا، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، و از بین بردن نسل او به تلاش وسیعی دست زدند، بدان امید كه با این كارها بتوانند جلوی تولد قائم را بگیرند و یا او را به قتل برسانند. اما، خداوند از اینكه امر خود را بر یكی از آنها آشكار سازد پرهیز داشت و می‏خواست نور خودش را بر خلاف میل كافران به حد تمام برساند. (2)

با توجه به شرایط و موقعیتی كه حضرت امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، در آن قرار داشت، روشن است كه موضوع تعیین و انتخاب جانشین آن حضرت، یعنی آخرین امام از نسل پیامبر اكرم، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، كه بر اساس روایات تردید ناپذیر بنیاد ظلم و بیداد را برخواهد كند، تا چه درجه از اهمیت و حساسیت‏ برخوردار است.

اگر دشمنان اهل بیت، علیهم‏ السلام، كوچكترین رد پایی از فرزند امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، و جانشین ایشان به دست می‏ آوردند، قطعا در پی نابودی آن حضرت برمی‏ آمدند و اجازه نمی‏ دادند كه سلسله امامت استمرار پیدا كند. بنابراین چاره‏ ای جز مخفی نگهداشتن موضوع تولد آخرین حجت‏ حق نبود، و این پنهان كاری تا حدی بود كه تا لحظه تولد ایشان نزدیكترین خویشاوندان حضرت عسكری، علیه‏ السلام، نیز هیچ اطلاعی از این موضوع نداشتند. (3)

پنهان كاری شدیدی كه در موضوع تولد حضرت مهدی، علیه‏ السلام، اعمال می‏ شد اگرچه برای حفظ جان آن حضرت لازم بود، امااز سویی دیگر ممكن بود كه باعث‏ سرگردانی و حیرت شیعیان پس از درگذشت‏ حضرت عسكری، علیه‏ السلام، بشود، لذا امام یازدهم از همان لحظه تولد، یاران خاص خود را در جریان قرار داده و به آنها اطمینان دادند كه در موضوع جانشینی ایشان هیچ مشكلی پیش نخواهد آمد.

بااین تدبیر حضرت عسكری، اگرچه تا مدت كوتاهی پس از وفات ایشان، شیعیان دچار حیرت شده و در میان آنها اختلاف به وجود آمد، اما پس از آن همه كسانی كه در پیروی از اهل بیت، علیهم‏ السلام، اخلاص داشته و در قلبشان مرض و نفاقی وجود نداشت آخرین، حجت‏ حق را شناختند و از طریق نواب خاص با ایشان ارتباط برقرار كردند.

با همه تفاصیلی كه گذشت عده‏ ای از مخالفان شیعه در پی این هستند كه با طرح شبهاتی در اصل تولد امام عصر، علیه السلام، ایجاد تردید كنند و چنین القا نمایند كه از نظر تاریخی نمی‏ توان تولد آن حضرت را اثبات كرد. در حالی كه اگر این به اصطلاح پژوهشگران تاریخی خالی از هرگونه غرض سیاسی و تنها به انگیزه دستیابی به حقیقت‏ به منابع و كتاب هایی كه در دورانی نزدیك به دوران غیبت صغری تالیف شده‏ اند مراجعه می‏ كردند؛ در می‏ یافتند كه هیچ جای تردیدی در موضوع تولد امام دوازدهم وجود ندارد.

چنانكه شیخ مفید (336-413 ق.) در این باره می‏ گوید:

روایاتی كه در اثبات [امامت] فرزند حسن [عسكری]، علیه‏ السلام، وارد شده‏ اند به گونه‏ ای هستند كه با آنها راه هرگونه عذر و بهانه بسته می‏ شود. (4)

به مناسب سالروز آغاز امامت امام عصر، علیه‏ السلام، بی مناسبت ندیدیم كه برای روشن شدن پاره‏ ای اذهان مروری دوباره داشته باشیم بر مجموعه روایاتی كه در زمینه اثبات امامت آن حضرت وارد شده‏ اند.

در این بررسی ابتدا به چند نمونه از روایاتی كه از سالها پیش از تولد امام مهدی، علیه‏ السلام، از پیامبر اكرم، صلی‏ الله‏ علیه وآله، و امامان شیعه در زمینه امامت آن حضرت وارد شده‏ اند، اشاره كرده و بعد از آن عبارات تنی چند از كسانی را كه بر تولد فرزند امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، شهادت داده‏ اند، مرور می‏ كنیم و در نهایت هم به معرفی برخی از كسانی می‏ پردازیم كه حضرت مهدی، علیه‏ السلام، را در زمان تولد و پس از آن مشاهده كرده‏ اند.

پیش‏ بینی تولد امام مهدی، علیه‏ السلام

چنانكه می‏ دانیم، از همان سال های آغازین ظهور اسلام موضوع امامان دوازده‏ گانه از سوی پیامبر گرامی اسلام، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، مطرح گردید و پس از ایشان نیز هریك از ائمه، نام و مشخصات امامان پس از خود را تا آخرین امام معرفی می‏ كردند تا جای هیچ شبهه و تردیدی برای مردم باقی نماند.

در این مجال فرصت‏ بررسی تفصیلی همه روایت هایی كه در این زمینه وارد شده‏ اند نیست و لذا تنها به ذكر برخی از آنها بسنده می‏ كنیم:

1. ثقة الاسلام كلینی (م‏329 ق.) و شیخ مفید (336-413 ق.) به اسناد خود از امام باقر، علیه‏ السلام، چنین روایت می‏ كنند:

پیامبر خدا، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، به یارانش فرمود: به شب قدر ایمان بیاورید؛ همانا در این شب امور یك سال (همه آنچه در یك سال واقع می‏ شود) نازل می‏ گردد، و برای این موضوع پس از من حاكمان [و پیشوایانی] وجود دارند كه عبارتند از، علی بن ابی طالب و یازده تن از نوادگان او. (5)

2. این دو عالم بزرگوار شیعی روایت دیگری را به همین مضمون از امام باقر، علیه‏ السلام، نقل كرده‏ اند كه در آن آمده است:

امیر مؤمنان، علیه‏ السلام، به ابن عباس فرمود: همانا شب قدر در هر سال وجود دارد؛ و در آن شب امور یك سال نازل می‏ شود؛ و برای این موضوع پس از رسول خدا، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، حاكمان [و پیشوایانی] قرار داده شده‏ اند. ابن عباس پرسید: آنها كه هستند؟ فرمود: من و یازده تن از نسل من، كه همه امامانی هستند كه حدیث می‏ شوند. (6)

این دو روایت‏ بیان كننده این حقیقت‏ اند كه «ملائك‏» و «روح‏» كه به تعبیر سوره قدر به «اذن‏» پروردگار خویش در شب قدر نازل می‏ شوند، «كل امر» و یا همه برنامه یك ساله جهان هستی را بر كسی كه از سوی خداوند به ولایت‏ برگزیده شده، عرضه می‏ دارند، یعنی در زمان رسول خدا بر آن حضرت و پس از ایشان بر امامانی كه یكی پس از دیگری سرپرستی امت اسلام را بر عهده می‏ گیرند، عرضه می‏ شود.

بنابراین روایات یاد شده علاوه بر بیان مساله امامت و پیش بینی سلسله دوازده‏گانه جانشینان پیامبر اكرم، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، بیان كننده لزوم استمرار سلسله امامت و ضرورت وجود ولی حی خدا در هر زمان نیز هستند؛ زیرا تا جهان باقی است‏ شب قدر تكرار می‏ شود و بی تردید در هر شب قدر می‏ بایست امور یك ساله جهان بر ولی خدا عرضه گردد.

3. در روایت دیگری امام باقر، علیه‏ السلام، از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگوار پیامبر اكرم، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، چنین نقل می‏ كنند:

بر فاطمه، علیهاالسلام، وارد شدم دیدم كه پیش روی او لوحی است كه در آن نام های همه اوصیا از نسل او نوشته شده است، آنها را برشمردم دیدم كه دوازده نفرند و آخرین آنها قائم، علیه‏ السلام، است. سه تن از اوصیا نام «محمد» و سه تن از آنها نام «علی‏» داشتند. (7)

همچنین ابوبصیر از امام باقر، علیه‏ السلام، روایت می‏ كند كه:

بعد از حسین بن علی نه امام خواهند آمد كه نهمین آنها قائم ایشان است. (8)

چنین روایاتی از سایر امامان شیعه نیز نقل شده و آنچه ذكر شد تنها بخش كوچكی از روایات فراوانی است كه در آنها به نقل از پیامبر اكرم، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، و یا ائمه اهل بیت، علیهم‏ السلام، این موضوع كه پس از نبی اكرم، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، دوازده امام سرپرستی امت اسلام را برعهده می‏ گیرند پیش‏ بینی شده و در آنها تصریح شده كه آخرین این پیشوایان مهدی امت و قائم آل محمد، علیهم‏ السلام، است. (9)

بنابراین جای هیچ تردیدی باقی نمی‏ ماند كه بر اساس پیش‏ بینی پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین، علیهم‏ السلام، می‏ بایست‏ یازده امام از نسل امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، یكی پس از دیگری امامت مسلمانان را بر عهده گیرند. اما اینجا این پرسش مطرح می‏ شود كه شما به چه دلیل معتقدید كه این پیش بینی به تمام و كمال محقق شده و آخرین امام از سلسله امامان دوازده‏گانه نیز به دنیاآمده و به امامت رسیده است؟ چراكه بسیاری از مردم نه تولد او را دیده‏ اند و نه دوران رشد و بالندگی او را مشاهده كرده‏ اند؟

در پاسخ این پرسش باید گفت كه: اولا، ما روایات معتبری از عصر امام عسكری، علیه‏ السلام، در دست داریم كه در آنها افرادی جلیل القدر به تولد امام دوازدهم شهادت داده و اظهار داشته‏ اند كه جانشین امام دوازدهم بر ما معلوم گشته است و ثانیا عده زیادی از بزرگان شیعه حضرت را در زمان تولد و در اوان كودكی دیده و بر این موضوع گواهی داده‏ اند و لذا شبهه در تولد حضرت مهدی، علیه‏ السلام، به عنوان دوازدهمین امام، هیچ جایی نمی‏ تواند داشته باشد.

در اینجا برای روشن شدن بیشتر موضوع به پاره‏ ای از دلایلی كه در بالا از آنها یاد شد اشاره می‏ كنیم:

كسانی كه بر تولد امام مهدی، علیه‏ السلام، گواهی داده‏ اند

1. «محمد بن علی بن بلال‏» كه از یاران امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، بوده و شیخ طوسی او را ثقه و مورد اعتماد دانسته است (10) نقل می‏ كند كه:

دو سال پس از وفات ابو محمد [امام حسن عسكری، علیه‏ السلام] نامه‏ ای از ایشان به دست من رسید كه در آن مرا از جانشین خود آگاه كرده بود. همچنین سه روز پیش از وفات ابو محمد نامه دیگری از ایشان دریافت داشتم كه در آن مشخص شده بود آن حضرت چه كسی را جانشین خود ساخته است. (11)

2. از «احمد بن محمد بن عبدالله‏» یكی از یاران امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، چنین روایت‏ شده است:

هنگامی كه «زبیری‏» (12) كه لعنت‏ خدابر او باد، كشته شد نامه‏ ای از ابو محمد [امام حسن عسكری، علیه‏ السلام] به من رسید، كه در آن آمده بود: «این جزای كسی است كه حریم خدا را نگه نداشته و در حق اولیای او گستاخی می‏ كند. او می‏ پنداشت كه مرا به قتل می‏ رساند، در حالی‏كه در پی من فرزندی وجود ندارد، اما [دیدی] خداوند قدرت خود را چگونه به او نشان داد!؟» در پی این ماجرا در سال‏256 ق. فرزندی برای آن حضرت متولد شد كه او را «م ح م د» نامید. (13)

3. «احمد بن اسحاق القمی‏» از جمله معدود افرادی است كه حضرت امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، او را در جریان تولد فرزند خویش قرار داده است. پیش از آنكه روایتی را كه در این زمینه از ایشان نقل شده مرور كنیم، بجاست كه برای درك جایگاه و موقعیت نامبرده در جامعه شیعی عصر خود توصیفی را كه شیخ طوسی از ایشان نموده، نقل كنیم.

شیخ طوسی در كتاب «الفهرست‏» در این باره می‏ گوید:

احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد... بزرگ مرتبه، از یاران خاص ابو محمد [امام حسن عسكری] علیه‏ السلام، است. او صاحب الزمان، علیه‏ السلام، را مشاهده كرد. او شیخ قمیین و پیك و فرستاده آنها [در نزد امامان شیعه] بوده است. (14)

اما روایتی كه مرحوم شیخ صدوق از «احمد بن اسحاق‏» نقل كرده و در آن نحوه آگاه شدن ایشان از تولد آخرین حجت حق بیان شده به قرار زیر است:

برای ما فرزندی متولد شد. لازم است‏ خبر تولد او را پنهان بداری و به هیچ كس از مردم بازگو نكنی؛ ما كسی را بر این تولد آگاه نمی‏ كنیم جز خویشاوند نزدیك را به جهت‏ خویشاوندی و دوست را به جهت ولایتش. دوست داشتیم خبر این تولد را به تو اعلام كنیم تا خداوند به جهت آن تو را مسرور سازد، همچنانكه مرا مسرور ساخت. والسلام. (15)

4. احمد بن اسحاق در روایت دیگری می‏ گوید:

از ابا محمد حسن بن علی عسكری، علیه‏ السلام، شنیدم كه فرمود: سپاس خدای را كه مرا از دنیا نبرد تا جانشینم را به من نشان دهد. همو كه آفرینش و خلق و خویش از همه مردم به رسول خدا، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، شبیه‏ تر است... (16)

5. ابو هاشم جعفری (داود بن‏ قاسم) كه محضر چهار تن از ائمه، یعنی امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عصر، علیهم‏ السلام، را درك كرده و به گفته نجاشی و شیخ طوسی در نزد ائمه «عظیم المنزله‏» و «جلیل القدر» بوده است، (17) چنین نقل می‏ كند:

به ابا محمد [امام حسن عسكری]، علیه‏ السلام، عرض كردم، جلالت‏ شما مانع از این می‏ شود كه پرسشی را با شما در میان بگذارم، آیا اجازه می‏ دهید پرسشی از شما داشته باشم؟ فرمود: بپرس. گفتم: آقای من! آیا شما فرزندی دارید؟ فرمود: آری. گفتم: اگر اتفاقی برای شما افتاد سراغ او را در كجا بگیریم؟ فرمود: در مدینه. (18)

7. «حمدان بن احمد القلانسی‏» كه از فقهای كوفه بود و «كشی‏» او را توثیق نموده، (19) نقل می‏ كند كه:

به عمری (عثمان بن سعید) گفتم: آیا ابو محمد [امام حسن عسكری، علیه‏ السلام] از دنیا رفت؟ گفت: آری او از دنیا رفت اما كسی را در میان شما جانشین خود قرار داد كه گردن او اینچنین است؛ در این حال با دستان خود [به گردنش] اشاره (20) می‏ كرد. (21)

كسانی كه امام مهدی، علیه‏ السلام، را دیده‏ اند

آنچه گذشت نمونه‏ هایی از كلمات افراد معتمد و صاحب نام شیعه در زمان امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، بود كه در آنها به طرق مختلف بر تولد فرزندامام یازدهم و آخرین حجت‏ حق گواهی داده شده بود. حال به بررسی كلمات كسانی می‏ پردازیم كه خود حضرت مهدی، علیه‏ السلام، را به هنگام تولد و یا پس از آن مشاهده كرده‏ اند:

1. اولین شاهد تولد امام عصر، علیه‏ السلام، «حكیمه‏» دختر بزرگوار امام جواد، علیه‏ السلام، و عمه امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، است. (22)

شیخ صدوق (م 381 ق.) در كتاب «كمال الدین و تمام النعمة‏» جریان تولد امام مهدی، علیه‏ السلام، را به نقل از بانو حكیمه بتفصیل بیان كرده است. (23) اما ما در اینجا به روایتی كه] در «الكافی‏» در همین زمینه نقل شده بسنده می‏ كنیم.

«محمد بن القاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر» یكی از نوادگان امام موسی كاظم، علیه‏ السلام، كه از اصحاب امام هادی، علیه‏ السلام، به شمار می‏ آید (24) چنین روایت كرده است:

حكیمه دختر محمد بن علی، كه عمه پدر او [مهدی] نیز هست، برای من نقل كرد كه: او [فرزند امام حسن عسكری، علیه السلام] را در شب تولد و بعد از آن دیده است. (25)

2. محمد بن یعقوب كلینی به سند خود از «محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر»، از نوادگان امام هفتم شیعیان كه در زمان خود سالخورده‏ ترین نواده رسول خدا، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، در عراق به شمار می‏ آمده، (26) چنین نقل می‏ كند:

من [فرزند امام حسن عسكری، علیه‏ السلام] در حالی كه جوان نو رسی بود در بین دو مسجد مشاهده كردم. (27)

3. «عمرو الاهوازی‏» نیز از جمله كسانی است كه حضرت صاحب، علیه‏ السلام، را در كودكی دیده است. روایتی كه مرحوم كلینی در این زمینه از ایشان نقل كرده، به شرح زیر است:

ابو محمد [امام حسن عسكری]، علیه‏ السلام، او را به من نشان داد و گفت: این صاحب شماست. (28)

4. شیخ صدوق در كتاب «كمال الدین و تمام النعمة‏» از «احمد بن اسحاق‏» كه پیش از این ذكر او گذشت، چنین نقل می‏ كند:

خدمت ابا محمد حسن بن علی، علیه‏ السلام، رسیدم و می‏ خواستم از ایشان در مورد جانشین پس از او پرسش كنم. آن حضرت پیش از آنكه من سؤالی كنم، فرمود: ای احمد بن اسحاق! همانا خداوند تبارك و تعالی، از آن هنگام كه آدم، علیه‏ السلام، را آفرید زمین را از حجت‏ خدا بر آفریدگانش خالی نگذاشته، و تا زمانی هم كه قیامت‏ برپا شود خالی نخواهد گذاشت... گفتم: ای پسر رسول خدا! پیشوا و جانشین پس از شما كیست؟ آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و در حالی كه پسر بچه سه ساله‏ ای را كه رویی همانند ماه تمام داشت، بر دوش خود حمل می‏ كرد، برگشت و گفت: ای احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند، عز و جل، و حجت های او گرامی نبودی این پسرم را به تو نشان نمی‏ دادم. همانا او همنام رسول خدا، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، و هم كنیه اوست. او كسی است كه زمین را از عدل و داد پر می‏ سازد همچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد. (29)

5. «جعفر بن محمد بن مالك الفراری‏» از گروهی از شیعیان كه از آن جمله‏ اند: علی‏ بن بلال، محمد بن معاویة بن حكیم، حسن بن ایوب، نقل می‏ كند. كه:

ما به خدمت ابامحمد حسن بن علی، علیه‏ السلام، رسیدیم تا از آن حضرت در مورد حجت پس از ایشان پرسش كنیم. جمعیتی بالغ بر چهل نفر در خانه حضرت اجتماع كرده بودند. در این میان عثمان بن سعید عمر والعمری به سوی آن حضرت رفت و گفت، ای پسر رسول خدا می‏ خواهیم از چیزی سؤال كنیم كه شما از من بدان آگاه‏ ترید. حضرت فرمود: بنشین ای عثمان!، او دلگیر شد و خواست از مجلس خارج شود كه حضرت فرمود: كسی از اینجا خارج نشود. كسی از ما خارج نشد. پس از ساعتی، حضرت، علیه‏ السلام، عثمان را صدا زد و عثمان از جا برخاست. حضرت فرمود: آیا به شما بگویم برای چه به اینجا آمده‏ اید؟ همه گفتند: آری، ای پسر رسول خدا. پس فرمود: آمده‏ اید كه از من در مورد حجت‏ بعد از من سؤال كنید. گفتند: آری. در این هنگام پسر بچه‏ ای همچون پاره ماه كه از همه مردم به ابامحمد، علیه‏ السلام، شبیه‏ تر بود به مجلس درآمد. حضرت فرمود: پس از من، این امام شما و جانشین من بر شماست، از او پیروی كنید و پس از من از یكدیگر پراكنده نشوید كه در دین خود دچار هلاكت و نابودی می‏ شوید. آگاه باشید كه از امروز به بعد هیچ‏یك از شما او را نخواهید دید تا عمری از او بگذرد. پس آنچه عثمان به شما می‏ گوید بپذیرید، به دستورات او سر نهید، و سخن او را بپذیرید، كه او نماینده امام شماست، و سر رشته امور به او سپرده شده است. (30)

6. «ابراهیم بن ادریس‏»، كه بنا به گفته شیخ طوسی و برقی از اصحاب امام هادی، علیه‏ السلام، بوده است، (31) جریان ملاقات خود با حضرت صاحب، علیه‏ السلام، را چنین نقل می‏ كند:

پس از درگذشت ابو محمد [امام حسن عسكری، علیه‏ السلام] ایشان [حضرت مهدی]، علیه‏ السلام، را در حالی كه جوانی نورس بود دیدم و سر و دست ایشان را بوسیدم.

7. «ابوالادیان بصری‏»؛ كه در مراسم تشییع و خاكسپاری امام یازدهم حضور داشته، شاهد نماز خواندن امام مهدی، علیه‏ السلام، بر پیكر پدر بزرگوار خویش بوده است. روایتی كه در این زمینه از او نقل شده به قرار زیر است:

من در خدمت‏ حسن بن علی بن محمد [امام یازدهم]، علیه‏ السلام، كار می‏ كردم و نوشته‏ های او را به شهرها می‏ بردم در مرض موتش شرفیاب حضور او شدم و نامه‏ هایی نوشت و فرمود: اینها را به مدائن برسان. چهارده روز سفرت طول می‏ كشد و روز پانزدهم وارد «سر من رای‏» (سامرا) می‏ شوی و واویلا از خانه من می‏ شنوی و مرا روی تخته غسل می‏ بینی. ابوالادیان گوید: عرض كردم: ای آقای من! چون این پیشامد واقع شود به جای شما كیست؟ فرمود: هر كس جواب نامه‏ های مرا از تو خواست او بعد من قائم [به امر امامت] است. عرض كردم: نشانه‏ ای بی فزایید. فرمود: هر كس بر من نماز خواند او است قائم بعد از من. عرض كردم: بی فزایید. فرمود: هر كس به آنچه در همیان است‏ خبر داد اوست قائم بعد از من، هیبت‏ حضرت مانع شد كه من بپرسم در همیان چیست. من نامه‏ ها را به مدائن رسانیدم و جواب آنها را گرفتم و چنانكه فرموده بود روز پانزدهم به «سر من رای‏» برگشتم و در خانه‏ اش واویلا بود و خودش روی تخته غسل بود. بناگاه دیدم «جعفر كذاب‏» پسر علی، برادرش بر در خانه است و شیعه گرد او جمعند و تسلیت می‏ دهند و به امامت تهنیت می‏ گویند. با حود گفتم: اگر امام این است كه امامت‏ باطل است؛ زیرا می‏ دانستم جعفر شراب می‏ نوشد و در «جوسق‏» قمار می‏ كند و تنبور هم می‏زند. من نزدیك او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم و چیزی از من نپرسید. سپس «عقید» [خادم حضرت عسكری] بیرون آمد و گفت: ای آقای من! برادرت كفن شده است‏ برخیز و بر او نماز بگذار. جعفر بن علی با شیعیان او كه اطرافش بودند وارد حیاط شد و پیشاپیش شیعیان «سمان‏» (عثمان بن سعید عمری) بود و «حسن بن علی‏» معروف به «سلمه‏». وقتی وارد صحن خانه شدیم جنازه حسن بن علی بر روی تابوت كفن كرده بود. جعفر جلو ایستاد كه بر برادرش نماز بخواند. چون خواست «الله اكبر» بگوید؛ كودكی با صورتی گندم گون، موهایی مجعد و دندان هایی كه در بین آنها فاصله بود، از اتاق بیرون آمد و ردای جعفر را عقب كشید و گفت: ای عمو! من سزاوارم كه به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بایست. جعفر با روی درهم و رنگ زرد عقب ایستاد و آن كودك جلو ایستاد و بر او نماز خواند و [آنگاه حضرت عسكری] در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد. سپس [آن] كودك گفت: ای بصری! جواب نامه‏ ها را كه با توست‏ بیاور. آنها را به وی دادم و با خود گفتم: این دو نشانه؛ باقی می‏ ماند همیان. سپس نزد جعفر بن علی رفتم كه داشت ناله و فریاد می‏ كرد و از دست آن كودك می‏ نالید. «حاجز وشا» به او گفت: ای آقای من! آن كودك كیست تا ما بر او اقامه دلیل كنیم. گفت: به خدا من تاكنون نه او را دیده‏ ام و نه می‏ شناسم.

ما هنوز نشسته بودیم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علی، علیه‏ السلام، پرسش كردند و دانستند كه فوت شده است. گفتند: به چه كسی باید تسلیت‏ بگوییم؟

عده‏ ای به جعفر بن علی اشاره كردند. آنها بر او سلام كردند و او را تسلیت دادند و به امامت تهنیت گفتند و اظهار داشتند كه نامه‏ ها و اموالی كه با ماست‏ بگو نامه‏ ها از كیست و اموال چقدر است؟ جعفر از جا پرید و جامه‏ های خود را تكان داد و گفت: از ما علم غیب می‏ خواهید؟! خادمی از میان خانه بیرون شد و به آنها گفت: نامه‏ هایی كه با شماست از فلان و فلان است و در همیان هزار اشرفی است كه ده تای آنها قلب است. آنها نامه‏ ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن كه تو را به خاطر اینها فرستاده است او امام است... (32)

شایان ذكر است كه در برخی از منابع تاریخی از «ابو عیسی متوكل‏» به عنوان كسی كه بر پیكر امام حسن عسكری، علیه‏ السلام، نماز گزارده یاد شده است؛ اما این نقل تاریخی روایت‏ شده را به این صورت می‏ توان جمع كرد كه: ابتدا در خانه حضرت عسكری، علیه‏ السلام، و با تعداد محدودی از خواص اصحاب بر پیكرشان نماز خوانده شده و بعد از آن، حضرت را برای تشییع جنازه به بیرون از خانه انتقال داده‏ اند و در آنجا فرد دیگری به طور رسمی بر پیكر آن جناب نماز گزارده است. (33)

پی‏ نوشتها:

1. ر. ك: الكلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، تهران، دارالكتب الاسلامیة، ج 1، ص 501، ح‏7؛ الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، موسسة ال البیت لاحیاء، ج 2، ص‏309-312. شایان ذكر است كه برخی از اهل تحقیق سال 234 ق. را به عنوان سال ورود حضرت هادی، علیه‏ السلام، به سامرا ذكر كرده‏ اند. ر. ك: الصدر، محمد، تاریخ الغیبة الصغری، ص‏107 - 108

2.«قد وضع بنو امیة و بنو العباس سیوفهم علینا لعلتین؛ احداهما انهم كانوا یعلمون انه لیس لهم فی الخلافة حق فیخافون من ادعائنا ایاها و تستقر فی مركزها. و ثانیهما انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة علی ان زوال ملك الجبابرة و الظلمة علی ید القائم منا و كانوا لا یشكون انهم من الجبابرة و الظلمة، فسعوا فی قتل اهل بیت رسول الله، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، و ابادة نسله، طمعا منهم فی الوصول الی منع تولد القائم او قتله. فابی الله ان یكشف امره لواحد منهم، الا ان یتم نوره و لو كره الكافرون‏». الحرالعاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداة، قم، المطبعة العلمیة، ج‏3، ص 570، ح 685.

3. ر. ك: الشیخ المفید، همان، ص‏336.

4. «ثم قد جاءت روایات فی النص علی ابن الحسن، علیه‏ السلام، من طرق ینقطع بها الاعذار». الشیخ المفید، همان، ص‏343.

5. «قال رسول الله، صلی‏ الله ‏علیه‏ وآله، لاصحابه: آمنوا بلیلة القدر، فانه، ینزل فیها امر السنة و ان لذلك ولاة من بعدی علی بن ابی طالب و احد عشر من ولده‏». الكلینی، محمد بن یعقوب، همان، ص‏533، ح 12؛ الشیخ المفید، همان، ص 345-346.

6. «قال امیر المؤمنین، علیه‏ السلام، لابن عباس: ان لیلة القدر فی كل سنة و انه ینزل فی تلك اللیلة امر سنة و لذلك الامر ولاة من بعد رسول الله، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، فقال له ابن عباس: من هم؟ قال: انا و احد عشر من صلبی ائمة محدثون‏». الكلینی، همان، ص 532، ح 11؛ الشیخ المفید، همان، ص‏346؛ همچنین ر. ك: النعمانی، محمد بن ابراهیم، كتاب الغیبة، تهران، مكتبة الصدوق، ص 60، ح‏3؛ الشیخ الطوسی، محمد بن الحسن، كتاب الغیبة، تهران، مكتبة نینوی، ص 141، ح‏106.

7. «دخلت علی فاطمة، علیها السلام، و بین یدیها لوح فیها اسماء الاوصیاء من ولدها، فعددت اثنی عشر آخرهم القائم، علیه‏السلام، ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علی‏». الكلینی، همان، ص 532، ح 11؛ همچنین ر. ك: الشیخ الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ج 1، ص‏269، ح‏13؛ الشیخ المفید، همان؛ الشیخ الطوسی، همان، ص‏139، ح‏103.

8. «یكون تسعة ائمة بعد الحسین بن علی تاسعهم قائمهم‏». الكلینی، همان، ص‏533، ح 15؛ همچنین ر. ك: الشیخ الصدوق، همان، ج 2، ص 350، ح 45؛ الشیخ المفید، همان، ص‏347؛ الشیخ الطوسی، همان، ص 140، ح 104؛ النعمانی، همان، ص 94، ح 25.

9. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر. ك: الكلینی، همان، باب ماجاء فی الانثی عشر و النص علیهم، ص 525-535؛ الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسة ال البیت لاحیاء التراث، ج 2، ص 155-208.

10. ر. ك: الخوئی، السید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج‏16، ص‏309.

11. «خرج الی من ابی محمد قبل مضیه بسنتین یخبرنی بالخلف من بعده، ثم خرج الی من قبل مضیه بثلاثة ایام یخبرنی بالخلف من بعده‏». الكلینی، همان، ص 328، ح 1؛ الشیخ المفید، همان، ص 348.

12. «زبیری‏» لقب یكی از گردنكشان و دشمنان اهل بیت از نسل «زبیر» است كه در زمان حضرت عسكری، علیه‏السلام، می‏زیست و آن حضرت را تهدید به قتل كرده بود. اما خداوند به دست‏خلیفه عباسی او را به سزای اعمالش رساند.

13. «خرج عن ابی محمد، علیه‏السلام، حین قتل الزبیری، لعنه الله: «هذا جزاء من اجترا علی الله فی اولیائه، یزعم انه یقتلنی و لیس لی عقب، فكیف رای قدرة الله فیه. و ولدله ولد سماه «م ح م د» فی سنة ست و خمسین‏». الكلینی، همان، ص‏329، ح 5؛ الشیخ المفید، همان، ص‏349.

14. الشیخ الطوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، ص 70، ش 78؛ همچنین ر. ك: الخویی، السید ابوالقاسم، همان، ج 2، ص‏47-48.

15. «ولدلنا مولود فلیكن عندك مستورا، و عن جمیع الناس مكتوما، فانا لم تظهر علیه الا الاقرب لقرابته و الولی لولایته، احببنا اعلامك لیسرك الله به مثل ما سرنا به. والسلام‏». الشیخ الصدوق، همان، ج 2، ص‏433-434، ح‏16.

16. «سمعت ابا محمد الحسن بن علی العسكری، علیهماالسلام، یقول: الحمد الله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی ارانی الخلف من بعدی، اشبه الناس برسول الله، صلی‏الله‏علیه‏وآله، خلقا و خلقا...». همان، ص 408-409، ح‏7.

17. ر. ك: الخوئی، السید ابوالقاسم، همان، ج‏7، ص 118 و ج 22، ص 75.

18. «قلت لابی محمد، علیه‏السلام، جلالتك تمنعنی من مسالتك؛ فتاذن لی ان اسائك؟ فقال: سل. قلت: یا سیدی! اهل لك ولد؟ فقال: نعم، فقلت: فان حدث بك حدث فاین اسال عنه؟ قال: بالمدینه‏». الكلینی، ص 328، ح 2؛ الشیخ المفید، همان، ص 348.

19. ر. ك: الخوئی السیدابوالقاسم، همان، ج‏6، ص‏247 و 254.

20. علامه مجلسی در كتاب «مرآة العقول‏» (ج 4، ص 2) در توضیح عبارت «و اشار بیده‏» كه در روایت مزبور آمده است می‏گوید: «یعنی انگشتان ابهام و سبابه هر دو دست‏خود را از هم باز كرد و در همین حال دستان خود را از هم دور كرد. چنانكه در بین اعراب و غیر آنها برای اشاره به ستبری گردن رایج است. یعنی آن حضرت جوانی قدرتمند است كه گردن او اینچنین است‏».

21. «قلت للعمری: قد مضی ابو محمد؟ فقال لی: قد مضی و لكن قد خلف فیكم من رقبته مثل هذه؛ و اشار بیده‏». الكلینی، همان، ص‏329،8 ح 4 ؛الشیخ المفید، همان، ص 351 - 352.

22. ر. ك: الخوئی، السید ابوالقاسم، همان، ج‏23، ص‏187.

23. ر. ك: الشیخ الصدوق، همان، ج 2، ص 424-425.

24. ر. ك: الخوئی: السید ابوالقاسم، ج‏17، ص 158.

25. «حدثتنی الحكیمة ابنة محمد بن علی - و هی عمة ابیه - انها راته لیلة مولده و بعد ذلك‏». الكلینی، همان، ص‏330-331، ج‏3؛ الشیخ المفید،همان، ص‏351.

26.ر. ك: الخوئی، السید ابوالقاسم، همان، ج 15، ص‏93-94 و107.

27. رایته بین المسجدین و هو غلام، علیه‏السلام؛ الكلینی، همان، ص 330، ح 2؛ الشیخ المفید، همان، ص 351.

28. «ارانیه ابو محمد، علیه‏السلام، و قال: هذا صاحبكم‏». الكلینی، همان، ص 332، ح 12؛ الشیخ المفید، همان، ص‏353 - 354.

29. «دخلت علی ابی محمد بن الحسن بن علی، علیهماالسلام، و انا ارید ان اساله عن الخلف [من] بعده، فقال لی مبتدئا: یا احمد بن اسحاق! ان الله تبارك و تعالی لم یخل الارض منذ خلق آدم، علیه‏السلام، و لا یخلیها الی ان تقوم الساعة من حجة لله علی خلقه... قال: فقلت له: یا ابن رسول الله فمن الامام و الخلیفة بعدك؟ فنهض علیه‏السلام، مسرعا فدخل البیت، ثم خرج و علی عاتقه غلام كان وجهه القمر لیلة البدر من ابناء الثلاث سنین، فقال: یا احمد بن اسحاق لولا كرامتك علی الله عز و جل و علی حججه ما عرضت علیك ابنی هذا، انه سمی رسول الله، صلی‏الله‏علیه‏وآله، و كنیته، الذی یملاء الارض قسطا و عدلا ملئت جورا و ظلما...». الشیخ الصدوق، همان، ج 2، ص 384-385، ح‏1.

30. الشیخ الطوسی، همان، ص‏217؛ همچنین ر. ك: الشیخ‏المفید، همان، ج‏2، ص‏435، ج‏2.

31. ر. ك: الخوئی، السید ابوالقاسم، همان، ج 1، ص 202.

32. الشیخ الصدوق، همان، ج 2، ص 475-476، ترجمه با استفاده از ترجمه فارسی كتاب به قلم آیة الله كمره‏ای.

33. ر. ك: الصدر سید محمد، همان ، ص‏298.




سایر مطالب این مجموعه: « نشان امامت

نوشتن نظر