شخصیّت اخلاقی امام رضا علیه السلام
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»امامان و ائمه»شخصیّت اخلاقی امام رضا علیه السلام

شخصیّت اخلاقی امام رضا علیه السلام

شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۳۲
امتیاز این گزینه
(1 رای)

تمام انبیا خصوصاً خاتم النّبیین صلی الله علیه وآله در اخلاق نیک و ستوده سرآمد روزگار بودند، تا آنجا که خداوند متعال از بین تمام اوصاف نیک آن حضرت، بر اخلاق نیکویش اشاره می فرماید (1) و رمز و راز موفقیّت او را در نرم خویی ایشان می داند. (2) جانشینان حضرت نیز در اخلاق و رفتار سرآمد روزگار، الگو و نمونه بوده اند، از جمله حضرت رضا علیه السلام که دارای عالی ترین اخلاق و نیکوترین رفتارهای اخلاقی بوده است.

شاعر عرب چه زیبا گفته است:
یُمَثّلُ النّبِیُّ فِی اَخلاقِهِ
فَاِنَّهُ النَّابِتُ مِن اَعرَاقِهِ
لَهُ کَرمَاتٌ وَ مَکرُمَاتٌ
فِی صَفَحَاتِ الدَّهرِ بَیِّنَاتٌ
شهُودٌ صِدقٌ لِسُمُوّ ذاتِهِ
کَاَنَّهُ النَّبِیُّ فِی صِفَاتِهِ (3)
«نبی در اخلاق او (حضرت رضا علیه السلام) تمثل یافته و جلوه گر شده است؛ زیرا روییده (و برخاسته) از رگ و ریشه های او (نبوی) است. برای او کرامات (وکارهای فوق العاده) و بزرگی در صفحات (تاریخ و) روزگار متجلّی شده است. گواهانی راستین بر بلند بودن مرتبۀ او گواهند. گویا او پیامبر (و آینۀ تمام نمای او) در صفات (اخلاقی) او بود.»
جامی درباره حضرت رضا علیه السلام سروده است:
سلامٌ عَلی رَوضَةٍ حَلَّ فِیها
اِمَامٌ یُباهی بِهِ المُلکُ وَالدِّینُ
امام به حق شاه مطلق که آمد
حریم درش قبله گاه سلاطین
شه کاخ عرفان گل شاخ احسان
دُر درج امکان مه بُرج تمکین
علی بن موسی کز خدایش
رضا شد لقب چون رضا بودش آیین
ز فضل و شرف بینی او را جهانی
اگر نَبوَدَت تیره چشم جهان بین
پیِ عطر روُ بَند حوران جنّت
غبار درش را به گیسوی مشکین (4)

تصویر کلّی از اخلاق حضرت رضا علیه السلام
«ابراهیم بن عباس» دربارۀ روش اخلاقی آن حضرت می گوید: «مَا رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام جَفَا أَحَداً بِكَلَامِهِ قَطُّ وَ مَا رَأَيْتُ قَطَعَ عَلَى أَحَدٍ كَلَامَهُ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْهُ وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَةٍيَقْدِرُ عَلَيْهَا وَ لَا مَدَّ رِجْلَيْهِ بَيْنَ يَدَيْ جَلِيسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا اتَّكَأَ بَيْنَ يَدَيْ جَلِيسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا رَأَيْتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِنْ مَوَالِيهِ وَ مَمَالِيكِهِ قَطُّ وَ لَا رَأَيْتُهُ تَفَلَ قَطُّ وَ لَا رَأَيْتُهُ يُقَهْقِهُ فِي ضَحِكِهِ قَطُّ بَلْ كَانَ ضَحِكُهُ التَّبَسُّمَ وَ كَانَ إِذَا خَلَا وَ نُصِبَتْ مَائِدَتُهُ أَجْلَسَ مَعَهُ عَلَى مَائِدَتِهِ مَمَالِيكَهُ حَتَّى الْبَوَّابِ وَ السَّائِسِ وَ كَانَ علیه السلام قَلِيلَ النَّوْمِ بِاللَّيْلِ كَثِيرَ السَّهَرِ يُحْيِي أَكْثَرَ لَيَالِيهِ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى الصُّبْحِ وَ كَانَ كَثِيرَ الصِّيَامِ فَلَا يَفُوتُهُ صِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الشَّهْرِ وَ يَقُولُ ذَلِكَ صَوْمُ الدَّهْرِ وَ كَانَ علیه السلام كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ يَكُونُ مِنْهُ فِي اللَّيَالِي الْمُظْلِمَةِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ رَأَى مِثْلَهُ فِي فَضْلِهِ فَلَا تُصَدِّقُ؛ (5) هرگز ندیدم آن حضرت، با سخن خود در حق کسی جفا کند (و مورد اهانت و آزار قرار دهد) و یا کلام کسی را قبل از آنکه پایان یابد، قطع کند. نیاز نیازمندان را برآورده می ساخت و هرگز حاجتمندی را که توان انجام حاجت او را داشت، رد نمی کرد. هرگز پای خود را نزد دیگران دراز نمی کرد. و هرگز در حضور دیگران به چیزی تکیه نمی داد. و هرگز ندیدم غلامان و خدمۀ خود را دشنام دهد. و ندیدم که در جمع با صدای بلند بخندد؛ بلکه خنده اش تبسّم بود. وقتی سفره پهن می کرد، بردگان و خدمه و حتی دربانها و نگهبانان نیز با او بر سفره می نشستند. خوابش کم بود. و کارهای نیک و صدقه های پنهانی فراوانی داشت و اکثر آنها را در شب تار انجام می داد (تا مبادا کسی خجالت بکشد و یا او را بشناسد) هر کس گمان کند مثل او را [در غیر اهل بیت] در فضایل دیده است، او را تصدیق نکن!»
به راستی کجا می توان یافت کسی را که این همه آداب دین را در زندگی و برخوردهای خود مراعات نموده باشد، جز حضرت رضا علیه السلام و امامان دیگر که از این تبارند.

شاعری چون «ابونواس» حق دارد که وقتی نگاهش به چهرۀ نورانی حضرت رضا علیه السلام افتاد قصیده ای را بسراید که بخشی از آن این چنین است:
مُطَهَّرُونَ نَقِيَّاتٌ ثِيَابُهُمْ
تَجْرِي الصَّلَاةُ عَلَيْهِمْ أَيْنَمَا ذُكِرُوا
مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَوِيّاً حِينَ تَنْسُبُهُ
فَمَا لَهُ فِي قَدِيمِ الدَّهْرِ مُفْتَخَرٌ
فَاللَّهُ لَمَّا بَرَأَ خَلْقاً فَأَتْقَنَهُ
صَفَّاكُمْ وَ اصْطَفَاكُمْ أَيُّهَا الْبَشَرُ
فَأَنْتُمُ الْمَلَأُ الْأَعْلَى وَ عِنْدَكُمْ
علم الْكِتَابِ وَ مَا جَاءَتْ بِهِ السُّوَر (6)
«(امامان معصوم) پاکیزگان و پاکدامنانی هستند که هر گاه نامی از ایشان به میان آید (بی اختیار) بر آنان درود و تحیّت فرستاده خواهد شد. کسی که اَنسابش به (سلالۀ پاک) علی علیه السلام نرسد، در روزگاران دارای مجد و افتخار نیست. به راستی که شما در جایگاه بلندی قرار دارید و علم کتاب و محتوای سوره های قرآن نزد شماست.
آنچه در اشعار فوق بیان شد، تصویر کلّی از اخلاق حضرت بود، برای فهم بهتر اخلاق آن حضرت برخی موارد را با توضیح بیشتر پی می گیریم:

الف. برخورد با زیردستان و غلامان
در طول تاریخ با بردگان و کنیزان، خدمه و زیردستان، بدرفتاری و بداخلاقی می شده است و هنوز هم این روش حتّی در مُتمدّن ترین کشورها و مُدِّعیان آزادی وجود دارد؛ ولی تنها خانواده ای را که در تاریخ می توان یافت و هرگز مثل آن یافت نخواهد شد، خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، از جمله حضرت رضاعلیه السلام است، که این برخورد باید به صورت وسیع به جهانیان اِرائه شود تا عظمت این خاندان را بیشتر درک کنند:
1. عدم اهانت به زیردستان: قبلاً اشاره شد که هرگز حضرت به غلامان و زیردستان خود ناسزا و دشنام نمی داد و هرگز با زبان خشن با آنها صحبت نمی کرد: «مَا رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام جَفَا أَحَداً بِكَلِمَة.» (7)
2. با آنان سر یک سفره می نشست: «أَجْلَسَ مَعَهُ عَلَى مَائِدَتِهِ مَمَالِيكَهُ وَ مَوَالِيَه .» (8)
3. هر خدمَت کاری مشغول خوردن غذا بود، او را به خدمت فرا نمی خواند: «کانَ ابوالحسن اِذا اَکَلَ اَحَدَنا لا یَستَخدِمُهُ حَتّی یَفرَغَ مِن طَعامِهِ؛ (9) ابوالحسن (علی بن موسی) این گونه بود که وقتی یکی از ما [خدمه و غلامان] مشغول خوردن غذا بود، او را برای انجام کاری فرا نمی خواند، تا زمانی که از غذا خوردن فارغ می شد.»
در کجای دنیا این همه با زیردستان با بزرگواری برخورد می کنند؟ بسیاری این مسئله را در حق همسران خویش که خدمتکار و بردۀ آنان نیستند مراعات نمی کنند، تا چه رسد به خدمتکاران.
4. اجازه نمی داد غلامان وقت غذا به احترام او بلند شوند: در بند قبلی گفته شد که به غلامان و خدمۀ خود هنگام خوردن غذا دستور کاری نمی داد؛ بلکه از این بالاتر در لحظۀ ورود به خدمتکاران و حتی میهمانان اجازه نمی داد که به احترام او از جا برخیزند: «قالَ لَنا اَبوُالحَسنَ علیه السلام: اِن قُمتُ عَلی رؤوسِکُم وَ اَنتُم تَاکُلوُنَ فَلا تقوُموُا حَتّی تَفرَغوُا وَ لربَّما دَعا بَعضُنا فَیُقالُ لَهُ، هُم یَاکُلوُنَ فَیَقوُلُ: دَعهُم حَتّی یَفرَغوُا؛ (10) حضرت ابوالحسن(الرضا) علیه السلام به ما فرمود: هر گاه در جمع شما حاضر شدم و شما مشغول خوردن غذا بودید، از جای برنخیزید. چه بسا آن حضرت با یکی از ما کاری داشت و ما را فرا می خواند، به ایشان گفته می شد که فرد مورد نظر شما مشغول غذا خوردن است، پس حضرت می فرمود: به او کاری نداشته باشید تا از غذا خوردن فارغ شود.»
5. از جسارت آنها درمی گذشت: از اخلاق نیک آن حضرت – با اینکه به ظاهر ولی عهد بود – این بود که در بسیاری کارها سعی می کرد از غلامان و خدمۀ خو کمک نگیرد؛ بلکه کارهایش را خود انجام می داد؛ لذا وقتی نیاز به حمّام پیدا می کرد، سختش بود که دستور دهد کسی برای او حمّام آماده کند؛ بلکه به حمام عمومی شهر می رفت. روزی حضرت وارد حمّام شد، سربازی داخل حمّام بود (که به منزله خدمتکار ولی عهد بود) از حضرت خواست که آب بر سر و صورت او بریزد، حضرت این عمل را انجام داد. مردی وارد حمّام شد، در حالی که حضرت را می شناخت، پس فریاد کشید: هلاک شدی. آیا پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله را به خدمت گرفته ای؟ پس آن سرباز فریاد کشید و خود را بر دست و پای امام انداخت و با تضرّع عرض کرد: ای پسر رسول خدا! چرا وقتی به شما دستور دادم که (آب بر بدنم بریزید) نافرمانی نکردید؟ حضرت لبخندی زد و با مدارا و ملاطفت فرمود: «اِنّها لَمَثوُبَةٌ وَما اَردتُ اَن اَعصِیَکَ فیما اَثابَ عَلَیه (11)؛ آن کار ثواب داشت؛ لذا قصد نکردم که در کارهای که ثواب دارد تو را نافرمانی کنم.»
6. خود را برتر از برده ها نمی دانست: «ابراهیم بن عباس» گوید: بارها از حضرت شنیدم که می فرمود: اگر من قسم می خورم به آزادی بندگان هر چند چنین قسمی مکروه است و به این جهت تمام بندگانم را بعدش آزاد می کنم. «إِنْ كَانَ يَرَى أَنَّهُ خَيْرٌ مِنْ هَذَا وَ أَوْمَأَ إِلَى عَبْدٍ أَسْوَدَ مِنْ غِلْمَانِهِ بِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِلَّا أَنْ يَكُونَ لِي عَمَلٌ صَالِحٌ فَأَكُونَ أَفْضَلَ بِهِ مِنْه ؛ اگر نگاهم این باشد که بخاطر خویشاوندی با پیامبر از این بردۀ سیاه بهترم، مگر برای من عمل صالحی باشد که به خاطر آن از او برتر باشم (12).»
هر چند نسبت با رسول خدا صلی الله علیه وآله داشتن شرافت است؛ امّا عامل برتری انسان، حتی بر بردگان سیاه نمی شود و ملاک برتری فقط تقوا و عمل صالح است.
«عبدالله بن صَلت» از مردی بلخی نقل نموده است: که من همراه حضرت رضا علیه السلام در سفرش به خراسان بودم. روزی سُفره انداخت و تمام بندگان و خدمۀ خویش را اعم از سیاه و سفید و... جمع کرد، عرض کردم: فدایت شوم! می خواهی برای بردگان سفرۀ جُدا پهن کنم؟ حضرت این پیشنهاد را رد کرد و فرمود: «مَهْ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ. (13)؛ ساکت باش! پروردگار بلند مرتبه (همۀ ما) یکی است. مادر و پدر (همه) یکی است و جزا و پاداش نیز بر اساس اعمال است [پس برتری در بین نیست که آنان جدا شوند].»
7. آزاد نمودن بردگان: حضرت برای بنده ها احترام خاصی قائل بود و هرگز با آنان رفتار نژادپرستانه نداشت و آزادی بردگان را خیلی دوست می داشت؛ لذا در روایات آمده است که آن حضرت: «اَعتَقَ اَلفَ مَملوُکٍ؛ هزار بنده را آزاد کرد.» (14)
8. از تذکر سازنده خودداری نمی کرد: در عین حال که نهایت احترام را به خدمتکاران و غلامان خویش داشت، از تذکر سازنده و بجا خودداری نمی کرد، مخصوصاً در مورد اشراف به شدّت مواظبت می کرد و تذکرات لازم را می داد.
«یاسر خادم» می گوید: روزی غلامان میوۀ خود را کامل نخورده بودند؛ مقداری خورده و بقیه را دور انداخته بودند [همان چیزی که امروزه در جامعه فراوان دیده می شود] حضرت رضا علیه السلام فرمود: «سبحان الله! اِن کُنتُم اِستَغنَیتم فَاِنَّ اُناساً لم یَستَغنوُا اَطعِموُه مَن یَحتاجُ اِلَیه؛ (15) منزه است خدا و اگر شما نیاز (به این میوه) نداشتید، براستی مردمانی هستند که به این (مقدار میوه) نیازمندند. آنان را به خورد محتاجان بدهید [که کامل از آن میوه ها] استفاده برند.»

ب. کمک به فقرا و نیازمندان
در دوران معصومان بنیادها و سازمانهای منظّم و دولتی نبود که به فقرا کمک انسانی داشته باشند و یکی از وظایف مهمّ و حیاتی ائمه علیهم السلام رسیدگی به فقرا و کمک انسانی به بیچارگان و درماندگان بود که به نمونه هایی اشاره می شود:
1. هرگز فقیری را رد نمی کرد: محبوب ترین عمل نزد آن حضرت احسان به دیگران و کمک به فقرا و بیچارگان بود؛ لذا در حَد توان تلاش می کرد فقیر و نیازمندی را ناامید برنگرداند. در مورد آن حضرت نقل شده است: «وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَةٍ يَقْدِرُ عَلَيْهَا؛ (16) هر گاه می توانست حاجت نیازی را برآورده سازد، او را بی پاسخ رد نمی کرد.»
و بر این رفع نیازها افتخار می کرد و آن را سنّت حسنه ای در نیاکان خود می دانست.
«إِنَّ الرَّجُلَ لَيَسْأَلُنِي الْحَاجَةَ فَأُبَادِرُ بِقَضَائِهَا مَخَافَةَ أَنْ يَسْتَغْنِيَ عَنْهَا فَلَا يَجِدَ لَهَا مَوْقِعاً إِذَا جَاءَتْه ؛ (17) امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل کرده است که جدّش [امام] جعفربن محمد [الصادق علیه السلام] می فرمود: وقتی کسی از من درخواستی دارد (و به من ابراز نیاز می کند) تلاش می کنم در اوّلین فرصت نیاز او برطرف شود و من فرصت کمک به او را از دست ندهم.»
2. نهایت سخاوت: زمانی که حضرت در خراسان بودند، در روز عرفه ای تمام اموال خود را به فقرا انفاق نمود. «فضل بن سهل» به او اعتراض کرد و عرضه داشت: این خسارت و زیان است. حضرت در جواب فرمود: «بَلْ هُوَ الْمَغْنَمُ لَا تَعُدَنَّ مَغْرَماً مَا ابْتَغَيْتَ بِهِ أَجْراً وَ كَرَما؛ (18) بلکه مفید و سودآور است. هرگز خسارت نشمار آنچه را که به عنوان اجر (الهی) و یا کرم و بخشش داده ای.» این حدیث علاوه بر اینکه نشان می دهد گاه حضرت تمام اموالش را در راه خدا به فقرا انفاق می کرد، و ارائه دهندۀ خط فکری عمیق این مکتب؛ دربارۀ انفاق و کمک به فقرا است و آن اینکه انفاق خسارت نیست، از دست دادن نیست بلکه ذخیره سازی آن در جایی مطمئن است؛ لذا حضرت سجاد علیه السلام قبل از انفاق دست خود را می بوسید؛ چون در واقع انفاق را به دست خدا داده است.
و قرآن نیز می فرماید: وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ؛ (19) آنچه از خیر (و مال) انفاق می کنید، برای خود شما [ذخیره شده] است.»
3. انفاق از بهترینها: قرآن کریم می فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ؛ (20) «به مقام نیکی نمی رسید، مگر از آنچه دوست می دارید (و از بهترینها) در راه خدا انفاق کنید.» ائمه(علیهم) این گونه بودند که در راه خدا بهترین و محبوب ترین چیزها را انفاق می کردند. از جمله حضرت رضا علیه السلام این گونه بود: «کانَ ابوالحسن اِذا اَکَلَ اَلیّ بصَحفَة فتوُضَعُ بِقُرب مائدتِهِ فَیُعمَدُ اِلی اَطیَبِ مِما یُؤتی به فَیَأخُذَ مِن کُلّ شئءٍ فَیَضَعُ فی تِلکَ الصَحفَةُ یامُر به لِلمساکِینِ؛ پیوسته ابوالحسن (الرضا علیه السلام) هنگام غذا سینی (یا ظرف بزرگی) را می آورد و کنار سفره می گذاشت (قبل از خوردن) از بهترین غذاهایی که برای او آورده بودند، برمی گرفت، داخل آن سینی می گذاشت و دستور می داد که آن را به نیازمندان بدهند.» آنگاه این آیه را تلاوت می کرد می فرمود: فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعامٌ؛ (21) «و تو چه می دانی آن گردنه چیست؟ آزاد کردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنگی.» آنگاه می فرمود: «عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَيْسَ كُلُّ إِنْسَانٍ يَقْدِرُ عَلَى عِتْقِ رَقَبَةٍ فَجَعَلَ لَهُمُ السَّبِيلَ إِلَى الْجَنَّةِ بِإِطْعَامِ الطَّعَامِ (22)؛ (23) خدای