هری ترومن و بمب اتمی
موقعیت شما: مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»سیاست»هری ترومن و بمب اتمی

هری ترومن و بمب اتمی

يكشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۵۷
امتیاز این گزینه
(1 رای)

مهم‌ترین و برجسته‌ترین بخش از ریاست‌جمهوری «هری ترومن» که هرگز فراموش نخواهد شد و همواره با نام او گره خواهد خورد، بمباران اتمی هیروشیما در 6 آگوست 1945 و ناگازاکی، سه روز پس از آن است.

مهم‌ترین و برجسته­‌ترین بخش از ریاست‌جمهوری «هری ترومن» - که هرگز فراموش نخواهد شد - و همواره با نام او گره خواهد خورد، بمباران اتمی هیروشیما در 6 آگوست 1945 و ناگازاکی، سه روز پس از آن است. تقریباً دویست‌هزار نفر در این حملات و در اثر مسمومیت رادیویی کشته شدند؛ اکثر این قربانیان، غیرنظامیان بودند؛ از جمله، چند هزار کارگر کره­‌ای. هم‌چنین، دوازده ملوان نیروی دریایی ایالات‌متحده که در یک زندان در هیروشیما زندانی بودند نیز در این رویداد کشته شدند.[1]

همواره مباحث بسیاری حول این بمباران‌ها وجود داشته است. آن‌چه که ترومن از همان ابتدا روی آن پافشاری می‌کرد، آن بود که تصمیم برای استفاده از بمب‌های اتمی و مسئولیتی که این کار به‌دنبال داشت، برعهده خود او بود. در طول سالیان مختلف، وی مبانی متفاوت و متناقضی را برای این تصمیم خود ذکر کرد. گاهی او مدعی بود که وی صرفاً به‌منظور انتقام گرفتن چنین کرده است. او به پدری روحانی که از او انتقاد کرد، چنین پاسخ داد:

«هیچ‌کس به اندازه من برای استفاده از بمب اتمی، ناراحت نیست؛ اما حمله از پیش اعلان نشده ژاپنی­‌ها به پرل هاربر و به قتل رساندن اسرای جنگی ما، بسیار مرا آزار می­‌داد. تنها زبانی که ظاهراً ایشان متوجه می­‌شدند، زبانی بود که با استفاده از بمباران کردن ایشان، قابل تکلم بود.»[2]

چنین استدلالی، هرگز برای هیچ‌کس این گفته را توجیه نمی‌­کند که برای پاسخ به خشونت ژاپنی­‌ها در میدان رزم، باید از مردان، زنان و کودکانی بی‌گناه، انتقام گرفت. بدون شک، ترومن از این ماجرا مطلع بود؛ لذا هر از چند گاهی بهانه­‌های دیگری را مطرح می­‌کرد. در 9 آگوست 1945 وی مدعی شد که «دنیا متوجه خواهد شد که اولین بمب اتمی در هیروشیما، یک پایگاه نظامی، فرود آمد. این بدان دلیل بود که ما امیدوار بودیم که در این حمله نخست، تا جایی که امکان دارد، از کشته شدن غیرنظامیان خودداری کنیم.»[3]

این بهانه نیز غیر قابل قبول است. پرل هاربر یک پایگاه نظامی بود. هیروشیما یک شهر بود که سیصدهزار نفر سکنه داشت و چند مقر نظامی نیز در آن مستقر شده بود. درهرصورت، از آن‌جا که آب‌های اطراف هیروشیما مین‌گذاری شده بود و نیروی دریایی و هوایی ایالات‌متحده آب‌های اطراف ژاپن را تحت کنترل خود داشتند، هر نیروی نظامی هم که در هیروشیما مستقر بود، به‌طور کامل غیرفعال شده بود.

در دیگر مواقع، ترومن مدعی می­‌شد که هیروشیما به‌دلیل آن‌که یک مرکز صنعتی بود، بمباران شد. اما همان‌طور که در بررسی بمباران­‌های استراتژیک ایالات‌متحده ذکر شده، «تمام کارخانه­‌های مهم در هیروشیما در حاشیه شهر بودند و از خسارات جدی به دور ماندند.»[4]. در این حمله، مرکز شهر هدف قرار گرفت. ترومن در سخنرانی 10آگوست خود برای کابینه خویش نشان می­‌دهد که به خوبی می­‌داند قربانیان بمب­‌های وی، چه کسانی بودند و توضیح می­‌دهد که از انداختن بمب سوم خودداری کرده است؛ «فکر کردن به نابودی صدهزار انسان دیگر در یک لحظه، بسیار وحشت‌ناک بود»؛ وی فکر کردن به قتل «آن همه کودک» را دوست نداشت.[5]

هم‌چنین، این‌که هیروشیما یکی از مراکز نظامی یا صنعتی بوده، امری غیر قابل قبول و نامحتمل است. این شهر، در تمام سال­‌هایی که به جزایر اصلی ژاپن حملات هوایی ویران‌گری انجام می­‌شد، دست نخورده باقی‌ماند و هرگز در فهرست 33 هدف اصلی در فرماندهی بمباران­‌ها قرار نداشت.[6]

بنابراین، عقلانیت بمب‌گذاری­‌های اتمی تنها روی یک دروغ بسیار بزرگ استوار شده است که صحت و دقت بسیار تعجب برانگیزی را برای خود به‌دست آورده است. انجام این حملات ضرورت داشت، تا جان نیم‌میلیون آمریکایی یا بیش‌تر، حفظ شود. منظور از این جان­‌ها، احتمالاً جان افرادی بود که در طرح حمله به کیشو در ماه دسامبر و هم‌چنین اشغال تمام عیار هانشو در سال بعد، احتمال از دست رفتن آن­ها وجود داشت.

در بدترین حالت ممکن و در صورتی که قرار بود کل جزایر اصلی ژاپن اشغال شوند، جان 46هزار آمریکایی از دست می‌­رفت.[7] رقم بسیار غیر قابل باور نیم‌میلیونی - تقریباً دو برابر تمام کشته‌شدگان آمریکایی در طول جنگ جهانی دوم - اکنون مکرراً در کتب دبیرستانی و دانشجویی مطرح می­‌شوند و ناظران و کارشناسان جاهل، مدام به این دلیل اشاره می­‌کنند.

جای تعجب نیست که این حماقت در مورد این قبیل موارد، به رئیس‌جمهور جرج بوش (پدر) نیز سرایت کرده بود؛ وی در سال 1991 که اقدام به بمباران صربستان کرد، معتقد بود که «جان میلیون­‌ها آمریکایی را نجات داده است.»[8

هنوز هم خدعه­‌های مکرر و خود فریب دادن­‌های ترومن، قابل درک هستند؛ به‌ویژه با توجه به ترسی که وی ایجاد کرد. هم‌چنین کاملاً قابل درک است که مقامات اشغال‌گر ایالات‌متحده گزارش­‌های رسیده از شهر­های ویران‌شده را سانسور کرده و اجازه ندهند تصاویر و فیلم­های هزاران جسد و نجات­‌یافتگان هراس‌ناکی که نقص عضو شده­‌اند، به‌دست عموم مردم برسند.[9]

در غیر این صورت، آمریکایی­‌ها و مابقی مردم جهان ممکن است میان تصاویر آزاردهنده­‌ای که از اردوگاه­‌های کار اجباری نازی­‌ها خارج می­‌شد، مقایسه کنند.

این بمباران­‌ها از سوی مقامات ارشد نظامی آمریکایی، ازجمله «آیزنهاور» و «مک­آرتور»، وحشیانه و غیرضروری توصیف و محکوم شدند.[10] نظر دریادار «ویلیام دی. لی»(William D. Leahy)، فرمانده ستاد مشترک ترومن از این قرار بود:

«استفاده از این سلاح ویران‌گر در هیروشیما و ناگازاکی، هیچ کمک مادی به جنگ ما علیه ژاپن نکرد. احساس خود من از این‌که ما اولین کاربران آن هستیم آن بود که ما استاندارد اخلاقی را برای خود خریداری کردیم؛ که برای وحشی‌­های سا‌‌ل‌­های قرون وسطی تعیین شده بود. به من آموزش داده نشده بود که چنین جنگ‌هایرا آغاز کنم و جنگ­‌ها را نمی­‌توان با نابود کردن زنان و کودکان، به پیروزی رسانید.»[11]

نخبگان سیاسی در مورد بمباران‌­های اتمی نظرات مختلفی ارائه کرده‌اند، اما از این هراس داشتند که پیامدهای ناشی از این رویدادها باعث شود تا دوباره «انزوا گرایی» وحشت‌ناک پیش از جنگ، متولد شود. عذرخواهی‌­های مکرر آشکار گردید تا مبادا ناراحتی عمومی از جرائم جنگی منجر به خرابی شور و اشتیاق برای پروژه جهانی‌گرایی شود.[12] جای نگرانی وجود نداشت. تغییری بزرگ در رویکردهای مردم آمریکا رخ داده بود. در آن زمان و پس از آن تمام پیمایش‌ها نشان داده که بیش‌تر کسانی که از ترومن حمایت می‌کنند، بر این باور بودند که بمباران برای پایان بخشیدن به جنگ و حفظ جان صدها هزار آمریکایی، ضروری بود؛ اما به احتمال زیاد، هیچ‌‌کدام اهمیتی نداشت.


 

کسانی‌که هنوز هم از این تحلیل هزینه-فایده مبنی بر قرار گرفتن جان ژاپنی­‌های بی‌گناه در برابر نیروهای نظامی متحد ناراحت می­‌شوند و آن را نمی‌­پذیرند، احتمالاً متکی بر قضاوت «کریستوفر آنسکومبه»(philosopher G.E.M. Anscombe)هستند که بر برتری قوانین اخلاقی تأکید دارد.[13] زمانی که ترومن در ژوئن 1956 تقدیرنامه‌ای از دانشگاه آکسفورد دریافت می­‌کرد، آنسکومبه به این ماجرا اعتراض کرد.[14] وی مدعی شد که ترومن یک جنایت‌کار جنگی است؛ زیرا میان قتل‌عام کردن مردم بی‌گناه توسط دولت ایالات‌متحده در هیروشیما و ناگازاکی و از بین بردن ساکنان برخی از روستاهای چک و لهستان توسط نازی‌­ها، تفاوت جدی وجود دارد.

نکته­‌ای که آنسکومبه مطرح می­‌کند، ارزش بحث بیش‌‌تری دارد. در نظر بگیرید، زمانی‌که در اوایل سال 1945 آلمان را اشغال کردیم، رهبران ما بر این باور بودند که اعدام کردن تمام ساکنان آشن یا تری‌یر یا برخی دیگر از شهرهای رایشلند، در نهایت اراده آلمان­‌ها را در هم می‌­شکند و ایشان را به تسلیم شدن وا می­دارد. از این طریق، جنگ احتمالاً به‌سرعت به پایان می­‌رسید و جان سربازان آمریکایی بسیاری نجات پیدا می­‌کرد. آیا چنین هدفی، کشتن ده‌ها هزار غیرنظامی آلمانی از جمله زنان و کودکان را توجیه می­‌کرد؟! هم‌چنین تفاوت این کار با بمباران­‌های اتمی چه ­بود؟!

در روزهای نخست تابستان 1945 ژاپنی­‌ها متوجه شدند که شکست خورده‌­اند. اما چرا به جنگ ادامه ندادند؟ آنسکومبه می­‌نویسد: «این پافشاری بر تسلیم بدون قید و شرط بود که ریشه همه بدی­‌ها شد».[15]

این راهکار نامعقول در کنفرانس کازابلانکا توسط روزولت مطرح شد و با موافقت و همراهی چرچیل، به اسم «رمز قوای متحد» تبدیل شد. پس از طولانی شدن جنگ در اروپا، اثر آن در اقیانوسیه نیز آشکار شد. در کنفرانس پوتسدام در جولای 1945، ترومن بیانیه­‌ای را برای ژاپنی‌­ها صادر و ایشان را به «انهدام کامل» سرزمین­‌شان تهدید کرد؛ مگر آن‌که بدون قید و شرط تسلیم شوند. از جمله شرایطی که متحدین اعلان کردند و «هیچ جایگزینی نیز برای آن مقرر نساختند»، این بود که «باید تمام اختیارات و نفوذ کسانی که مردم ژاپن را به‌سوی جهان‌گشایی ترغیب کردند و گمراه ساختند، از بین برود.» این بیانیه هشدار داد که «عدالتی سخت‌گیرانه شامل حال تمام مجرمان جنگی خواهد شد.»[16]

این، برای ژاپنی­‌ها بدان معنا بود که امپراطور - که از سوی ایشان، خدا و فرزند بلافصل خداوندگان خورشید تلقی می­‌شد - باید بدون شک از تاج و تخت خلع شده و به‌عنوان یک مجرم جنگی محاکمه و سپس در جلوی کاخ خود، به دار آویخته شود.[17] در واقع، ایالات‌متحده قصد نداشت که وی را از قدرت خلع یا مجازات کند. اما این جرح و تعدیل در تسلیم بی‌قید و شرط، هرگز به ژاپنی­‌ها منتقل نشد. در پایان، پس از بمباران ناگازاکی، واشنگتن با خواست ژاپنی­‌ها برای ادامه بقای خاندان سلطنتی و حتی نگاه داشتن هیروهیتو به‌عنوان امپراطور، موافقت کرد.

چند ماه پیش‌تر از آن، ترومن تلاش کرد تا با استفاده از بسیاری از مقامات ارشد در داخل دولت و خارج از آن، موضع ایالات‌متحده را شفاف سازد. در می 1945، به درخواست رئیس‌جمهور، «هربرت هوور»(Herbert Hoover) یادداشتی را آماده کرد که تأکید داشت جنگ هرچه زوددتر باید به پایان برسد. باید به ژاپنی­‌ها اطلاع داده می‌­شد که ما به‌هیچ‌وجه، دخالتی در مورد امپراطوری و شیوه حاکمیتی ایشان نداریم. وی حتی این احتمال را مطرح کرد که ژاپن ممکن است اجازه داشته باشد تایوان و کره را برای خود نگاه دارد. پس از دیدار با ترومن، هوور با تافت و دیگر رهبران جمهوری‌خواه دیدار کرد و طرح­‌های پیشنهادی وی را نیز ارائه نمود.[18]

عمده نویسندگانی که در مورد جنگ‌جهانی دوم می­‌نویسند، بیش‌تر تمایل دارند تا در مورد حدسیاتی مبهم و غیرواضح بنویسند. برای مثال، اگر ایالات‌متحده وارد جنگ نمی‌­شد، هیتلر «کل جهان را تسخیر می­‌کرد» (این ادعا در ساختار ارتش سرخ نیز مطرح می­‌شد؛ هم‌چنین مگر این ژاپن نبود که قصد داشت «کل جهان را تسخیر  کند؟)و میلیون­‌ها انسان را به قتل می­‌رساند. اکنون این تاریخ حدسی را در مورد این پرونده اعمال می‌­کنیم؛ فرض کنید که جنگ اقیانوسیه به طریقی که تمام جنگ­ها معمولاً به پایان می­‌رسند، به پایان می­‌رسید؛ از طریق مذاکرات بر شروط مطرح‌شده توافق کردند. هم‌چنین بدترین حالت ممکن را نیز فرض کنید؛ این‌که ژاپنی­‌ها دائماً بر حفظ بخشی از امپراطوری خود، یعنی کره، تایوان و حتی منشوری، پافشاری کنند. در چنین شرایطی، کاملاً ممکن است که ژاپن در وضعیتی قرار گیرد که مانع به قدرت رسیدن کمونیست­‌ها در چین شود. این بدان معناست که در چنین شرایطی سی تا چهل میلیون انسانی که در رژیم مائو به قتل رسیدند، زنده می­‌ماندند.

حتی با وجود محدودیت­‌های دیپلماتیک در سال 1945، کاملاً مشخص است که ترومن به‌هیچ‌وجه احتمالات دیگری غیر از استفاده از بمب اتمی را برای پایان دادن به جنگ امتحان نکرده است. به ژاپنی­‌ها اطلاع داده نشد که ممکن است قربانی تسلیحاتی بسیار مرگ‌بارتر از آن‌چه که تاکنون اختراع شده است شوند؛ (سلاحی که بیش از دو هزار برابر «گرند اسلم» (Grand Slam) انگلیس قدرت دارد؛ بمب انگلیسی هرگز در هیچ جنگی استفاده نشده است و خود ترومن در بیانیه خود برای حمله به هیروشیما، بر این موضوع تأکید کرد).

هم‌چنین به ایشان اعلان نشده بود که اتحادیه جماهیر شوروی نیز قرار است علیه ژاپن اعلان جنگ کند؛ اقدامی که برخی را در توکیو بیش‌تر از بمب­‌های هسته­‌ای، تحریک کرد.[19] درخواست برخی از دانشمندان درگیر در این پروژه برای نمایش قدرت این بمب در برخی مناطق بدون سرنشین و خالی از سکنه نیز رد شد. همه آن‌چه که اهمیت داشت، صیانت رسمی از راهکار تسلیم بی‌قید و شرط بود و حفظ جان نظامیانی که ممکن بود در هنگام اعمال این شرط، جان خود را از دست بدهند. سرلشگر «جی.اف.سی فولر»،(J. F. C. Fuller) یکی از مورخان نظامی برجسته قرن، در ارتباط با بمباران­‌های اتمی چنین می­‌نویسد.

«هرچند که نجات زندگی بسیار مطلوب است، اما این امر استفاده از ابزارهایی که تمام وجوه انسانیت و آداب جنگ را نادیده می­‌گیرد، توجیه نمی­‌کند. لذا اگر از این ابزارها به بهانه کوتاه کردن زمان جنگ و حفظ زندگی انسان­‌ها صورت گیرد، پس تمام جنایات غیر قابل تصور را می­‌توان توجیه کرد.»[20

آیا این امر کاملاً واضح نیست؟! آیا همین امر دلیل آن نیست که انسان­‌های عاقل و بشردوست، در نسل­‌های مختلف، آداب و قواعد جنگ را شکل بخشیده و تعیین کردند؟!

هر چند که رسانه­‌های جمعی در بزرگ‌داشت کسانی که در انفجار هسته­‌ای نابود شدند، از خطوط دولتی پیروی می­‌کنند، محافظه‌کاران آن‌ها را جرائم جنگی غیرقابل توجیه می­‌دانند. «فلیک مورلی»(Felix Morley)، کارشناس قانون اساسی و یکی از بنیان‌گذاران نشریه «رویدادهای انسانی»، توجه ما را به‌سمت ترس هیروشیما جلب می­‌کند؛ ازجمله «هزاران کودک در 33 مدرسه به دام افتادند که نابود شده بودند.» وی از همکاران خود خواست که به‌خاطر آن‌چه که به‌نام ایشان انجام شده بود، تلاش برای جبران کنند و پیشنهاد داده بود که گروهی از آمریکایی­‌ها به هیروشیما اعزام شوند؛ همان‌طور که آلمانی­‌ها برای دیدن آن‌چه که در اردوگاه­‌های نازی رخ داد، به این اردوگاه­‌ها فرستاده می­‌شوند.

پدر روحانی «جیمز گیلیس»(James Gillis)، سردبیر نشریه «جهان کاتولیک»، این بمباران­‌ها را محکوم کرده و آن‌ها را «سخت­‌ترین ضرباتی که تمدن مسیحی و حقوق اخلاقی دریافت کرده است» می­‌خواند. «دیوید لاورنس»، مالک محافظه­‌کار شبکه «یو اِس نیوز» (US News) و «ورلد ریپورت» (World Report) ،  هم‌چنان پس از گذشت این سال­ها، این بمباران­‌ها را محکوم می­‌کند.[21] «ریچارد ویور»،(Richard Weaver) فیلسوف برجسته محافظه­‌کار در این‌باره چنین می­‌گوید:

«جوانانی که به تازگی از کانزاس و تگزاس سر بر می­‌آورند، درسدن غیرنظامی را به یک هولوکاست تبدیل می­‌کنند... اماکن مقدسه باستانی هم‌چون مونت کازینو و نورنبرگ را نابود می­‌کنند و هیروشیما و ناگازاکی را با استفاده از بمب اتم به‌طور کامل حذف می‌­کنند.»

ویور، این اقدامات هولناکرا عمیقاً «مخاصمت با مبانی‌ای که تمدن­‌ها بر اساس آن‌ها شکل گرفته» تلقی می­‌کند.[22]

امروز محافظه­‌کارها تمام کسانی که با قتل‌عام ده‌ها هزار نفر از مردم بی­گناه ژاپنی توسط ترومن اعتراض می­‌کنند، تهمت «ضد آمریکایی» بودن می­‌زنند. این امر، حاکی از آن است که میان «محافظه­‌کاران» امروز و کسانی که مستحق برخورداری از این عنوان هستند، اختلاف بسیاری وجود دارد.


«لئو زیلارد»(Leo Szilard) فیزیک‌دان شهیر جهان است که نامه اصلی آینشتین را به روزولت رساند که در آن از پروژه منهتن نوشته شده بود. در سال 1960، اندکی پیش از مرگ، زیلارد به واقعیت آشکار دیگری اشاره کرد.

«اگر آلمانی­‌ها به‌جای ما بر سر شهرها بمب اتم می­‌ریختند، بدون شک استفاده از این بمب­‌ها در شهر­ها را جنایات جنگی تلقی می­‌کردیم و بدون شک آلمانی­‌ها را در نورنبرگ به این جنایت متهم کرده و ایشان را دار می­‌زدیم.»[23]

 

منبع
http://www.haadi.ir/s/550

[1].On the atomic bombings, see Gar Alperovitz, The Decision to Use the Atomic Bomb and the Architecture of an American Myth (New York: Knopf, 1995); and idem, "Was Harry Truman a Revisionist on Hiroshima?" Society for Historians of American Foreign Relations Newsletter 29, no. 2 (June 1998); also Martin J. Sherwin, A World Destroyed: The Atomic Bomb and the Grand Alliance (New York: Vintage, 1977); and Dennis D. Wainstock, The Decision to Drop the Atomic Bomb (Westport, Conn.: Praeger, 1996).

[2]. Alperovitz, Decision, p. 563. Truman added: "When you deal with a beast you have to treat him as a beast. It is most regrettable but nevertheless true." For similar statements by Truman, see ibid., p. 564. Alperovitz's monumental work is the end-product of four decades of study of the atomic bombings and is indispensable for comprehending the often complex argumentation on the issue.

[3]. Ibid., p. 521.

[4]. Ibid., p. 523.

[5]. Barton J. Bernstein, "Understanding the Atomic Bomb and the Japanese Surrender: Missed Opportunities, Little-Known Near Disasters, and Modern Memory," Diplomatic History 19, no. 2 (Spring 1995): 257. General Carl Spaatz, commander of US strategic bombing operations in the Pacific, was so shaken by the destruction at Hiroshima that he telephoned his superiors in Washington, proposing that the next bomb be dropped on a less populated area, so that it "would not be as devastating to the city and the people." His suggestion was rejected. Ronald Schaffer, Wings of Judgment: American Bombing in World War 2 (New York: Oxford University Press, 1985), pp. 147–48.

[6]. This is true also of Nagasaki.

[7]. See Barton J. Bernstein, "A Post-War Myth: 500,000 US Lives Saved," Bulletin of the Atomic Scientists 42, no. 6 (June/July 1986): pp. 38–40; and idem, "Wrong Numbers," The Independent Monthly (July 1995): pp. 41–44.

[8]. J. Samuel Walker, "History, Collective Memory, and the Decision to Use the Bomb," Diplomatic History 19, no. 2 (Spring 1995): pp. 320, 323–25. Walker details the frantic evasions of Truman's biographer, David McCullough, when confronted with the unambiguous record.

[9]. Paul Boyer, "Exotic Resonances: Hiroshima in American Memory," Diplomatic History 19, no. 2 (Spring 1995): pp. 299. On the fate of the bombings' victims and the public's restricted knowledge of them, see John W. Dower, "The Bombed: Hiroshimas and Nagasakis in Japanese Memory," in ibid., pp. 275–95.

[10]. Alperovitz, Decision, pp. 320–65. On MacArthur and Eisenhower, see ibid., pp. 352 and 355–56.

[11]. William D. Leahy, I Was There (New York: McGraw-Hill, 1950), p. 441. Leahy compared the use of the atomic bomb to the treatment of civilians by Genghis Khan, and termed it "not worthy of Christian man." Ibid., p. 442. Curiously, Truman himself supplied the foreword to Leahy's book. In a private letter written just before he left the White House, Truman referred to the use of the atomic bomb as "murder," stating that the bomb "is far worse than gas and biological warfare because it affects the civilian population and murders them wholesale." Barton J. Bernstein, “Origins of the US Biological Warfare Program,” Preventing a Biological Arms Race, Susan Wright, ed. (Cambridge, Mass.: MIT Press, 1990), p. 9.

[12]. Barton J. Bernstein, "Seizing the Contested Terrain of Early Nuclear History: Stimson, Conant, and Their Allies Explain the Decision to Use the Bomb," Diplomatic History 17, no. 1 (Winter 1993): pp. 35–72.

[13].One writer in no way troubled by the sacrifice of innocent Japanese to save Allied servicemen – indeed, just to save him – is Paul Fussell; see his Thank God for the Atom Bomb and Other Essays (New York: Summit, 1988). The reason for Fussell's little Te Deum is, as he states, that he was among those scheduled to take part in the invasion of Japan, and might very well have been killed. It is a mystery why Fussell takes out his easily understandable terror, rather unchivalrously, on Japanese women and children instead of on the men in Washington who conscripted him to fight in the Pacific in the first place.

[14]. G.E.M. Anscombe, "Mr. Truman's Degree," in idem, Collected Philosophical Papers, vol. 3, Ethics, Religion and Politics (Minneapolis: University of Minnesota Press, 1981), pp. 62–71.

[15]. Anscombe, "Mr. Truman's Degree," p. 62.

[16]. Hans Adolf Jacobsen and Arthur S. Smith, Jr., eds., World War II: Policy and Strategy. Selected Documents with Commentary (Santa Barbara, Calif.: ABC-Clio, 1979), pp. 345–46.

[17]. For some Japanese leaders, another reason for keeping the emperor was as a bulwark against a possible postwar communist takeover. See also Sherwin, A World Destroyed, p. 236: "the [Potsdam] proclamation offered the military die-hards in the Japanese government more ammunition to continue the war than it offered their opponents to end it."

[18]. Alperovitz, Decision, pp. 44–45.

[19]. Cf. Bernstein, "Understanding the Atomic Bomb," p. 254: "it does seem very likely, though certainly not definite, that a synergistic combination of guaranteeing the emperor, awaiting Soviet entry, and continuing the siege strategy would have ended the war in time to avoid the November invasion." Bernstein, an excellent and scrupulously objective scholar, nonetheless disagrees with Alperovitz and the revisionist school on several key points.

[20].J.F.C. Fuller, The Second World War, 1939–45: A Strategical and Tactical History (London: Eyre and Spottiswoode, 1948), p. 392. Fuller, who was similarly scathing on the terror-bombing of the German cities, characterized the attacks on Hiroshima and Nagasaki as "a type of war that would have disgraced Tamerlane." Cf. Barton J. Bernstein, who concludes, in "Understanding the Atomic Bomb," p. 235:

In 1945, American leaders were not seeking to avoid the use of the A-bomb. Its use did not create ethical or political problems for them. Thus, they easily rejected or never considered most of the so-called alternatives to the bomb.

[21]. Felix Morley, "The Return to Nothingness," Human Events (August 29, 1945) reprinted in Hiroshima's Shadow, Kai Bird and Lawrence Lifschultz, eds. (Stony Creek, Conn.: Pamphleteer's Press, 1998), pp. 272–74; James Martin Gillis, "Nothing But Nihilism," The Catholic World,September 1945, reprinted in ibid., pp. 278–80; Alperovitz, Decision, pp. 438–40.

[22]. Richard M. Weaver, "'A Dialectic on Total War," in idem, Visions of Order: The Cultural Crisis of Our Time (Baton Rouge: Louisiana State University Press, 1964), pp. 98–99.

[23]. Wainstock, Decision, p. 122.

 

نوشتن نظر