اوّلین اربعین

اوّلین اربعین

چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۳۹
امتیاز این گزینه
(1 رای)

مصطفي محمدي
بيستم صفر، اربعين سيد الشهدا (ع) در نزد شيعيان داراي مقامي بس ارجمند است و عموماً اعتقاد دارند كه در اين روز اهل بيت (ع) از شام وارد سرزمين كربلا شدند و امام سجاد (ع) سر شريف امام حسين (ع) را به بدن حضرت ملحق كردند.

تا زمان سيدبن طاووس كسي در اين مسأله شبهه نكرده بود كه باتوجه به بعد مسافت بين دمشق و كربلا، به فرض توقف اهل بيت (ع) به مدت يك ماه در دمشق و مدتي هم در كوفه چطرو امكان دارد ايشان در اربعين اول به كربلا بازگشته باشند؟ بعد از او نيز مرحوم محدث نوري در كتاب «لولؤ و مرجان» بر اين مسأله تأكيد كرده است كه امكان ندارد اهل بيت (ع) در اربعين اول وارد كربلا شده باشند و شاگردان ايشان نيز به تبعيت از وي بر اين موضوع پافشاري كرده‏اند. مرحوم شهيد محراب قاضي طباطبايي كتابي در اين باب نگاشته‏اند به نام «اولين اربعيت حضرت سيدالشهداء»، ايشان مستندات و دلايل كساني كه ورود اهل بيت بعد از چهل روز از واقعه عاشورا به كربلا را قبول ندارند شمرده و به آنها جواب داده و در اين راه الحق تمام توان خود را به كار گرفته است. آنچه مي‏خوانيد مباحثي از كتاب «اولين اربعيت حضرت سيد الشهدا» است كه باختصار تقديم خوانندگان محترم مي‏گردد.

دليل اول مرحوم محدث نوري آن است كه سيد بن طاووس اگرچه در كتاب «لهوف» گفته كه اهل بيت (ع) از دمشق وارد كربلا شدند و جابربن عبداللَّه انصاري را در آنجا ديدند ولي چون كتاب لهوف در سن جواني سيد نوشته شده خالي از اتقان و استحكام لازم است.

نويسنده كتاب، در رد اين دليل به چند نكته اشاره دارد:

1. اگر او در اين كتاب اشتباهاتي داشت ولو كه در جواني نوشته باشد آنها را در اواخر عمر اصلاح مي‏كرد.

2. درست است كه سيد گفته من كتاب را بعد از كتاب «مصباح الزائر» نوشته‏ام ولي مصباح فقط اولين كتاب اوست و معلوم نيست اين كتاب را در اوايل جواني نوشته باشد.

3. سيدبن طاووس كتاب «المحجه» را در 61 سالگي نوشته و در آن از كتاب لهوف كه نگارش آن را توفيق الهي مي‏داند تعريف كرده، در آن صورت چطور امكان دارد كه اگر اشكالي داشته به تصحيح آن اقدام نكند.

4. در كتاب «اقبال الاعمال» امر به خواندن لهوف در روز عاشورا كرده است و اين دليل بر صحت مطالبش در نزد وي است.

5. به چه دليل كتاب نگاشته شده در سنين جواني داراي اتقان كمتر باشد؟ و مي‏توان گفت قضيه برعكس است. نكته‏اي كه در اينجا باقي مي‏ماند آن است كه بر فرض درستي مطالب لهوف آيا سيدبن طاووس تصريح كرده است كه اهل بيت (ع) در اربعين اول وارد كربلا شده‏اند يا به تحرير در آورده است؟ مرحوم قاضي مي‏گويد: «گرچه به روز و مرور تصريح نفرموده‏اند ولي بلاشك مرادشان از رجوع و مرور زنان و عيالات امام حسن (ع) به كربلا و ملاقات با جابربن انصاري (ره) در اربعين بوده و كسي در غير روز اربعين بيستم صفر سال 61 ملاقات آنها را ننوشته است و عموم شيعه و علماي اماميه همين معنا را فهميده‏اند» ايشان در نهايت شبهات و حدسيات را غير از آنچه معتقد است بي مدرك و سند مي‏داند.

دليل دوم محدث نوري مجموعه‏اي از 7 دليل است كه عبارت از مستبعداتي است كه وي در منافات ورود اهل بيت در اربعين اول نگاشته و مرحوم قاضي جواب داده است كه: ما دلايل محدث نوري را به صورت حروف ابجد آورده و جوابهاي مرحوم قاضي را نيز به صورت خلاصه برمي‏شماريم:

الف) خود سيدبن طاووس صاحب لهوف در كتاب «اقبال الاعمال» ورود اهل بيت (ع) را در بيستم صفر سال 61 ه.ق (ع) را در بيستم صفر سال 61 ه.ق بعيد شمرده، با توجه به اينكه اسرا مدتي در كوفه و بعد در شام مانده‏اند.

مرحوم قاضي با ذكر اين نكته كه اينها اشتبعادهايي است كه بعد از هزار و چند سال از وقوع قضايا به ذهن مي‏آيد مي‏گويد:

اولاً: سيد، الحاق سر مبارك سيدالشهدا به بدن مبارك را در «اقبال» قبول؛ اما، از ذكر جزئيات خودداري كرده است.

ثانياً: استبعادات محدث نوري و سيدبن طاووس عمدتاً به دليل دوري مسافت كوفه تا شام است كه به آنها جواب داده مي‏شود. نويسنده كتاب در اينجا به ذكر 17 نكته و قرينه و دليل مي‏پردازد كه اين استبعاد را نفي كند؛ كه ما بخشي از آنها را مي‏آوريم:

1. راه ميان عراق و شام در زمان ما از بعضي از مسيرها يك هفته مي‏باشد و »سيد حسن امين عاملي« بدان تصريح كرده است.

2. بعضي از عربها فاصله بين دمشق و نجف اشرف را در مدت هشت روز سپري كرده‏اند.

3. ميثم تمار طبق مستندات محكم تاريخي در روز جمعه‏اي خبر مرگ معاويه را در كوفه به اطرافيانش داد و جمعه بعد قاصدي از شام رسيد كه معاويه جمعه پيش مرده است پس اين مسافت يك هفته طي مي‏شده است.

4. رسيدن خبر مرگ معاويه به مدينه و درخواست يزيد براي گرفتن بيعت از حسين (ع) توسط والي مدينه و امتناع حضرت و رسيدن خبر امتناع او به دمشق و مجدداً تأكيد بر گرفتن بيعت و خروج حضرت از مدينه به سمت مكه مجموعاً 13 روز طول كشيده است [15 رجب مرگ معاويه، 28 رجب خروج حضرت از مدينه] و طبق استبعادات موجود باتوجه به طولاني‏تر بودن فاصله مدينه تا دمشق بايد اين مدت بالغ بر 40 روز شود.

5. طبق نقل «طبري» ابوبكرة، خبري را از طرف «بُسربن ارطات» دژخيم معاويه، ظرف يك هفته از كوفه به شام برده و جواب را دريافت كرده و به كوفه برگشته است.

6. طبق تاريخ «عميره» نامه «عبداللَّه‏بن عمر» شوهر خواهر مختار ثقفي مبني بر آزادي وي را به نزد يزيد برده و در ظرف 11 روز به كوفه برگشته است.

7. لشكر مروان عامربن ربيعه براي جنگ با مختار از شام به طرف كوفه حركت كردند و ظرف 10 روز به كفوه رسيدند.

8. امام حسين (ع) روز هشتم ذي الحجه از مكه به سمت عراق حركت كردند و باتوجه به وجود بچه‏ها و زنان، يك سير معمولي داشتند و باوجود اينكه راه دو روز برايشان توسط حر بسته شد، حضرت دوم محرم به كربلا رسيده‏اند، بنابراين اين مسافت بعيده را حضرت 24 روزه پيموده‏اند كه روزي 15 فرسخ مي‏شود.

9. ابوريحان بيروني حكيم و رياضي‏دان مشهور اسلامي در كتاب «آثارالباقيه» روز اول صفر را روز ورود امام حسين (ع) به دمشق دانسته است و زكرياي قزويني در كتاب «عجائب المخلوقات» روز اول صفر را عيد بني اميه دانسته چون سر امام حسين (ع) وارد دمشق شده است و چون هيچكدام تصريح نكرده‏اند كه روز اول صفر چه سالي؟ معلوم مي‏شود همان صفر اول بوده است و قاعده هم همين است چون بعد از يك سال از واقعه عاشورا معنا ندارد سر امام حسين (ع) وارد دمشق شود. حال باتوجه به مدت توقف اسرا در كوفه و رد و بدل شدن نامه بين كوفه و شام و تعيين تكليف از طرف يزيد حداكثر ظرف 10 تا 12 روز سر امام حسين (ع) با اسرا وارد شهر دمشق شده و اين مدت يك مدت طبيعي و معمولي بوده است.

10. طبق نقل قول تاريخي هارون الرشيد و ابوحنيفه هلال ماه ذي الحجه را در كوفه رؤيت و ايام حج را در مكه درك كرده‏اند.

11. «خيران اسباطي» طبق روايتي كه از امام هادي (ع) نقل كرده است اشاره دارد كه فاصله بين بغداد تا مدينه را ظرف 9 روز طي كرده است.

12. طبق مستندات تاريخي مالك اشتر نخعي فاصله شام تا كوفه را در مدت 12 روز طي كرده است. مرحوم قاضي با ذكر دلايلي ديگر، چون شروع انقلاب در دمشق و بحراني شدن امور و اقامه عزا در دمشق، خروج اسرا از دمشق به دستور يزيد در اسرع وقت و احترام به ايشان و مقصر خواندن عبداللَّه را از اموري مي‏داند كه موجب سرعت در انتقال ايشان از دمشق به مدينه بوده است.

ب) دليل دوم محدث نوري آن است كه معتمدين اهل تاريخ هيچ اشاره‏اي به ورود اسرا به كربلا نكرده‏اند و مثلاً شيخ مفيد در ارشاد گفته است كه: »يزيد به نعمان بن بشير امر كرد خاندان رسالت را به مدينه ببر« و به اين مطلب اصلاً اشاره‏اي نكرده است.

مرحوم قاضي به اين اشكال سه جواب داده‏اند:

اولاً: بسياري از واضحات در تاريخ نقل نشده است. ثانياً: بناي ارشاد بر اختصار گويي است. ثالثاً بناي شيخ مفيد بر مسند صحبت كردن از طرف مشايخ خودش است و شايد اين مطلب مسنداً از مشايخ وي بدو نرسيده باشد. البته مرحوم قاضي به اين اشكال جواب نداده‏اند كه چرا تواريخ معتبر ديگر از اين موضوع بحث نكرده‏اند؟

ج( محدث نوري گفته است:

«شيخ مفيد در كتاب «مسارالشيعه» در وقايع ماه صفر روز بيستم به اين مطلب اشاره نكرده اشت» و شيخ طوسي در «مصباح المتهجد» و علامه حلي در «منهاج الصلاة» و كفعمي در دو موضوع از طمصباح» مثل شيخ مفيد صحبت كرده‏اند و هيچ اشاره به اين قضيه در اربعين نكرده‏اند.

مرحوم قاضي ضمن تأكيد بر جواب قبلي همان جواب را در مورد افراد مذكور جاري مي‏داند و بعد شروع به مواردي مي‏كند كه در كتاب «مسارالشيعه» و «ارشاد» خلاف مشهور و واقع است و به عبارتي مي‏خواهد ضعف قسمتهايي از كتب فوق را روشن كند.

د) دليل چهارم محدث نوري آن است كه ابوالقاسم طبري آملي در كتاب «بشارةالمصطفي» وقتي خبر عطيه را نقل مي‏كند كه به همراه جابر وارد كربلا شديم و چه كرديم و... هيچ از ديدار ايشان با اهل بيت سخن نگفته است. مرحوم قاضي مي‏گويند ظاهراً اين خبر تقطيع شده است و مروم محسن امين عاملي در كتاب «لواعج الاشجان» روايت را نقل كرده است كه در آن به اين قضيه اشاره شده است و شايد هم نسخه بشارةالمصطفي در نزد محدث نوري نسخه ناقصي بوده است.

ه) محدث نوري گفته است كه اسرا را از راه سلطاني يعني تكريت، موصل، نصيبين به شام برده‏اند و در اين راه چهل منزل است مو مستند خود را «مقتل ابي مخنلف» قرار داده است.

نويسنده كتاب ضمن جعلي شمردن كتاب مذكور يا حداقل جعلي بودن آنچه در دست ماست - چنانچه خود محدث نوري هم به اين امر معتقد است - استناد بر اين كتار را مردود دانسته و بر فرض درست بودن مطلب آن را مغاير دلايل قبلي كه برشمرده است مي‏داند.

و) اگر حضرت امام سجاد (ع) و جابربن عبداللَّه انصاري و جماعتي از بني هاشم در يك روز به كربلا رسيده‏اند؛ مناسب نبود جابر اول زائر سيدالشهدا باشد. چنانچه شيخ مفيد مي‏گويد: «هو اول من زاره...» نادرستي اين استدلال روشن است و مرحوم قاضي در جواب مي‏گويند: «ورود در يك روز مستلزم ورود با هم در يك آن كه نيست و مسلماً جابر زودتر رسيده بوده است و اين دو هيچ منافاتي با هم ندارند».

مضافاً اينكه شيخ مفيد مي‏گويد: «جابر اولين زائر امام حسين (ع) است» چون وي ورود اهل بيت (ع) در اربعين به كربلا را ذكر نكرده است، پس طبق نظريه خودش قطعاً حرف صحيح است.

ز) آخرين دليلي كه محدث نوري ذكر مي‏كند اين است كه چطور امكان دارد اهل بيت (ع) بدون اطلاع يزيد در مسير شام به مدينه وارد عراق شوند؟ كه مستلزم طولاني‏تر شدن راه و هزينه بيشتر است و اين با دنائت و خساست يزيد ناسازگار است.

مرحوم قاضي مي‏فرمايند: «اين حرف احتمالي بيش نيست، زيرا يزيد به نعمان سفارش مكرر كرد كه بر خاندان رسالت احترام گذارد و هر امري نمودند اطاعت كند» و در تاريخ آمده است كه اهل بيت از او خواستند كه از كربلا عبور كند و او نيز اطاعت كرد. اين حركات يزيد در واقع براي خاموش كردن انقلابي بود كه در حال شروع بود و وي مي‏خواست با اين ظاهرسازيها دل مردم را به دست آورد. پس اين امر هيچ مستعبد نيست. بلكه امكان وقوع آن را از طرف يزيد منطقي‏تر و معقولتر مي‏نماياند.

مرحوم قاضي در نهايت به اشكالي مي‏پردازد كه به گفته مدث نوري سند روايتي كه در آن از ورود اهل بيت (ع)، در روز اربعيت سخن به ميان رفته مخدوش است و در اينجا بسياري از مباحث سندي و رجالي را مطرح كرده‏اند كه به درد اهل تحقيق مي‏خورد. در ادامه مباحث كتاب گرچه ارتباط با اصل موضوع مورد نظر ندارد ولي سرشار از مباحثي بسيار مفيد و نافع است و بايد گفت آنچه شهيد سعيد در اين كتاب جمع آوري كرده، گرچه از حيث استدلالي همه آنها در يك سطح نيستند ولي ايشان توانسته مجموعه‏اي از مطالب متنوع، مختلف و سودمند را جمع آوري نمايد.

نوشتن نظر