لطفاً این کتاب را نخوانید!
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»معرفی کتب مهدوی»لطفاً این کتاب را نخوانید!

لطفاً این کتاب را نخوانید!

سه شنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۵۵
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

انتشارات موعود عصر(عج) چند هفته‌ای است کتابی را منتشر کرده که خیلی جدّی به شما توصیه می‌کنیم، به آن دست نزنید.

 


دو زن و یک مرد!
کتاب، داستانی عجیب و جادویی است. حسنات دختری است که به تعریف و تمجیدهای دوست صمیمی خود زینب، درباره برادرش مصطفی اعتماد می‌کند. زینب، خانواده حسنات را هم متقاعد می‌کند و...
چند وقت بعد در مجلسی بدون حضور مصطفی، عقد میان حسنات و او برقرار می‌شود. مصطفی همچنان در «لندن» مشغول درس و ادامه تحصیل است.
چند روز بعد از عقد مصطفی، نامه‌ای عاشقانه همراه با عکس خود را برای همسرش می‌فرستد.
حسنات خواهر به نام رحاب دارد.
این دو خواهر اصلاً از حیث گرایش‌ها و باورها، مثل هم نیستند و از این بابت، رحاب به شدّت از حسنات بدش می‌آید.
عقد حسنات با داماد ساکن فرنگستان، دشمنی رحاب را با حسادت هم مخلوط می‌کند. رحاب تمام آرزویش بیچاره کردن و انتقام گرفتن از خواهر مهربانش است.
چند روزی رحاب در آتش حسادت به شدّت می‌سوزد و درد می‌کشد. یک روز خسته و کوفته از سرکار به خانه برمی‌گردد. در طول راه دنبال راهی برای زخم زدن به خواهر است تا اینکه....
تا اینکه
دم در خانه پستچی را می‌بیند؛ نامه به دست. به سرعت نامه را از پستچی می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد زنگ خانه به صدا دربیاید.
پاکت نامه را برمی‌گرداند. فرستنده: مصطفی، لندن...
دور و بر و پنجره‌های خانه را خوب نگاه می‌کند....خیالش راحت می‌شود. کسی او را ندیده است. بی‌سر و صدا نامه را در کیفش می‌گذارد. کلید را روی در انداخته و وارد خانه می‌شود.
در فرصت مناسب نامه را چند بار می‌خواند.
آتش حسادتش بنزین کلمات عاشقانه و چهره دلربای مصطفی را کم داشت.
هدف: انتقام از حسنات
گزینه‌های پیش رو:
پاره کردن نامه و عکس: فایده‌ای ندارد. دلم را خنک نمی‌کند.
آتش زدن آنها: عالی است. دلم حسابی خنک می‌شود... امّا.... نه؛ این هم راه خوبی نیست چون بالأخره نامه‌ها و عکس‌های بعدی را هم می‌فرستد. تازه این دفعه هم اتّفاقی دست من رسیده. دفعه‌های بعد اگر سر کار باشم و نامه بیاید.... نه این راه هم فایده‌ای ندارد.....
پس؟
او که حسنات را ندیده! من از این به بعد حسنات می‌شوم. جواب نامه از من و.... آدرس جدید هم محل کارم. خخخخخ. با یک تیر دو نشون....
از این به بعد نامه‌هایی که مصطفی در طول هفت ماه می‌فرستد و رحاب به جای حسنات جواب می‌دهد.
ادامه داستان چنان جذّاب نوشته شده که خواننده غیر ممکن است آن را زمین بگذارد.
مطمئن باشید مثل یک کتابفروش از آشناهایمان این کتاب را یک نفس تا آخر سر می‌کشید...
یک توصیه مهم درباره این کتاب: لطفاً آن را نخوانید و به آن دست نزنید. اصلاً نگاهش هم نکنید مگر آنکه:
دو ساعتی هیچ کاری نداشته باشید.
از ما گفتن بود. خود دانید!

برای تهیه این کتاب از اینجا اقدام فرمایید

3 نظر

  • لینک نظر اسعدی يكشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۳۸ نوشته شده توسط اسعدی

    واقعا کتاب زیبایی بود..من اون موقع بچه بودم..واهل کتاب خواندن نبودم..2ساعت طول کشید تا آن را بخوانم..وجالبه وقت نهار بود..اما من نهار نخردم تا اینکه کتاب رو تمام کردم..محشره..خدا رحمتش کند بنت الهدی

  • لینک نظر منتظر بی نام و نشان جمعه ۰۸ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۳۵ نوشته شده توسط منتظر بی نام و نشان

    با سلام
    میشه بگید نویسنده کتاب کیه؟

  • لینک نظر مریم چهارشنبه ۰۶ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۴۷ نوشته شده توسط مریم

    راست میگه! من برش داشتم تو راه خانه بودم. رسیدم خونه دستم بود. همینطوری با لباس بیرون و چادر نشستم تمومش کردم بعد کلی جیغ و ویغ راه انداختن که «چقدر بااااااحااااااال بود»، رفتم سر وقت خانواده تعریفش کردم!

نوشتن نظر