واقعه رد الشمس چيست ؟(10مردادمصادف با 15 شوال )
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»واقعه رد الشمس چيست ؟(10مردادمصادف با 15 شوال )

واقعه رد الشمس چيست ؟(10مردادمصادف با 15 شوال )

يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۲۵
امتیاز این گزینه
(1 رای)

1. واقعه ردالشمس چيست؟

ظاهرا اين معجزه دوبار در زندگي حضرت علي(عليه‎السلام) اتفاق افتاده است در اين قسمت هر دو واقعه را بطور خلاصه از کتاب ارشاد شيخ مفيد نقل مي‎کنيم.(1)

ذکر اين نکته قابل توجه است که نماز عصر حضرت علي(عليه‎السلام) قضا نشده بود چرا که همه ذکر کرده‎اند که نزديک غروب آفتاب بوده است .

1. ردالشمس بار اول به طوري که اسماء، ام سلمه، جابر انصاري، ابوسعيدي خدري و گروهي ديگر روايت کرده‎اند چنين است که پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) در منزل خود بود و حضرت علي (عليه‎السلام) هم حضور داشت همان موقع جبرئيل آمده و وحي الهي آورد. پس از آن که رسول خدا احساس خستگي داشتند، سر مبارک خود را روي پاي حضرت علي(عليه‎السلام) گذارد و خوابيدند تا نزديک غروب آفتاب. حضرت علي(عليه‎السلام) که نماز عصر را بجا نياورده بود ناچار شد نمازش را در حالت نشسته بخواند و رکوع و سجود را با اشاره به جاي آورد.

پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) پس از آن که به خود آمد به حضرت علي(عليه‎السلام) فرمود نماز عصرت را خوانده‎اي؟ عرض کرد نمي‎توانستم نماز را به حالت عادي بخوانم به خاطر حالت وحي که بر شما عارض شده بود و بر من تکيه داده بوديد، پس نماز را به صورت نشسته خواندم. در اين هنگام خود پيامبر و يا حضرت علي(عليه‎السلام) به فرمان پيامبر از خداي متعال مي‎خواهد که خورشيد را براي امام علي(عليه‎السلام) که براي احترام به پيامبر، نمازش را به حالت عادي نخوانده، برگرداند و چنين هم مي‎شود.

درباره مکاني که جريان اول رخ داد اگرچه در روايت شيخ مفيد چنان که گذشت منزل پيامبر گفته شده اما برخي ديگر آن را «ضهياء» يا «صهباء»(2) و برخي آن را در «کراع الغميم»(3) و برخي ديگر آن را مسجد فضيخ ـ در حوالي مدينه ـ دانسته‎اند.(4)

2. بار دوم که پس از پيامبر(صلي الله عليه و آله) براي حضرت علي(عليه‎السلام) اتفاق افتاد هنگامي بود که امام علي(عليه‎السلام) و ياران او قصد عبور از رودخانه فرات در منطقه بابل را داشتند و هنگامي که سپاهيان مشغول عبور دادن مرکب‎ها و توشه‎ها از رودخانه بودند از نماز عصر غافل شدند اما امام و برخي از ياران نماز را به جاي آوردند.

در اين هنگام خورشيد غروب نمود در حالي که عدّه زيادي نماز عصر را نخوانده بودند آنان در اين باره با امام(عليه‎السلام) به گفتگو پرداختند. وقتي امام ياران خويش را اينگونه نگران ديد از خداي متعال درخواست نمود تا خورشيد را برگرداند که سپاهيان، نماز عصر را به جاي آورند و چنين شد... .(5)

توضيحاتي در رابطه با امکان رخداد اين واقعه

اول در اين که اين جريان چگونه رخ داده است اختلاف رواياتي است؛ برخي مي‎گويند که حضرت علي (عليه‎السلام) از سوي پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) به ماموريتي فرستاده شده بودند که وقتي برمي‎گردند نزديک غروب آفتاب بوده است.

دوم برخي ديگر مثل شيخ مفيد قائل به اين هستند که رسول خدا از خستگي دريافت وحي، سر مبارک را بر روي پاي اميرمومنان گذاشته بودند و خوابشان برده بود و وقتي بيدار شدند نزديک غروب آفتاب بوده است.

حال امکان رخداد اين مسئله را از جهت فقهي بررسي مي‎کنيم:

1- خواندن نماز در اول وقت مستحب است و ممکن است که براي پيامبر و ائمه اطهار (عليهم‎السلام) نيز کار مهمتري پيش بيايد و نماز اول وقت به تاخير بيافتد. و اصل در زندگي پيامبر و ائمه در اقامه نماز اول وقت بوده است. در مورد حضرت علي(عليه‎السلام) هم اين چنين بوده که نماز ظهر را اقامه کرده بودند و به انجام کارهايشان پرداخته بودند که يکي از دو مورد فوق پيش آمد و نماز عصرشان به تعويق افتاد.

2- ذکر اين نکته قابل توجه است که نماز عصر حضرت علي(عليه‎السلام) قضا نشده بود چرا که همه ذکر کرده‎اند که نزديک غروب آفتاب بوده است .

3- در فقه آمده است که اگر عمل واجبي که قرار است انجام دهيم موجب ايذاء ديگران شود، مي‎توان آن را به گونه ديگري انجام داد. البته در اعمالي که مبدل دارد. مثل نماز که مي‎شود نشسته خواند و يا وضو که مي‎شود تيمم کرد. حضرت علي(عليه‎السلام) نيز چون نمي‎خواستند که موجب اذيت پيامبر خدا شوند نماز خود را نشسته اقامه کردند. و وقتي رسول خدا بيدار شدند و ديدند که نزديک غروب است يا خود و يا حضرت علي(عليه السلام) دعا کردند که خورشيد برگردد و فرصت بيشتر شود و حضرت نماز خود را ايستاده بخوانند و يا به قول کساني که اصلا نخوانده بود، نماز عصر خود را بخواند.

پس در نهايت اين که نماز حضرت قضا نشده بود بلکه نزديک قضا شدن بوده که با دعاي ايشان خورشيد برمي‎گردد و پس از نماز حضرت، به حال غروب خود برمي‎گردد.

1- شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 345 ـ 347.

2- مجلسي، بحارالانوار، ج 41، ص 167.

3- مجلسي، بحارالانوار، ج 41، ص 174.

4- کليني، الکافي، ج 4، ص 561.

نوشتن نظر