مناظره امام صادق(ع) با ابن ابى ‏العوجاء
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»مناظره امام صادق(ع) با ابن ابى ‏العوجاء

مناظره امام صادق(ع) با ابن ابى ‏العوجاء

پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۱۰
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

عبدالكريم بن ابى‏العوجاء بارها درباره مسائل گوناگون با امام ‏صادق(ع) گفت ‏وگو كرد. مرحوم كلينى برخى از مناظرات وى با امام صادق(ع) را نقل كرده‏ است.

 

اينك يكى از مناظرات را ذكر مى‏ كنيم: راوى گويد: روزی ابن ابى‏ العوجاء نزد امام صادق(ع) آمد و در مجلس خاموش نشست و دم نمى‏ زد. امام(ع) فرمودند: گويا آمده‌‏اى كه ‏بعضى از مطالبى را كه در ميان داشتيم تعقيب كنى؟ گفت: بله همين‌طور است اى پسر پيغمبر! امام(ع) به او فرمودند: تعجب است از اين‌كه ‏تو خدا را منكرى اما به اين كه من پسر رسول خدايم گواهى دهى!! گفت: عادت، مرا به اين جمله وادار مى‏ كند؟ امام(ع) فرمودند: پس چرا سخن نمى‏ گويى؟ عرض كرد: از جلال و هيبت ‏شما است كه در برابرتان ‏زبانم به سخن نيايد. من دانشمندان را ديده و با متكلمين مباحثه ‏كرده‌‏ام، ولى مانند هيبتى كه از شما به من دست دهد، هرگز به من‏ روى نداده است. حضرت فرمودند: بله چنين است ولى من باب پرسش را به رويت ‏باز مى‏كنم. سپس به او توجه كرده و فرمودند: تو مصنوعى(ساخته شده‌ای) يا غير مصنوع؟ ابن‌ابى‏ العوجاء گفت: ساخته نشده ‏ام. امام(ع)فرمودند: براى من بيان كن كه اگر ساخته شده بودى، چگونه ‏مى‏ بودى؟ عبدالكريم مدتى به فکر فرو رفت و پاسخ نمى‏ داد و با چوبى كه در مقابلش بود ور مى‏ رفت و مى ‏گفت: دروازه پهن، گود، كوتاه، متحرك و ساكن همه اين‌ها صفت مخلوق است. امام(ع) فرمودند: اگر براى مصنوع صفتى جز اين‏ها ندانى بايد خودت را هم مصنوع بدانى، زيرا در خودت هم اين امور را مى‏ يابى. عبدالكريم گفت: از من چيزى پرسيدى كه هيچ كس پيش از تو نپرسيده و كسى بعد از تو هم ‏نخواهد پرسيد. امام(ع) فرمودند: فرضاً بدانى در گذشته از  تو نپرسيده‌اند، از كجا مى ‏دانى كه در آينده نمى ‏پرسند؟ علاوه بر اين، سخن و گفتار خود را نقض كردى، زيرا تو معتقدى كه همه چيز از روز اول مساوى و برابر است، پس چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤخر مى‏دارى؟ اى عبدالكريم! توضيح بيشترى برايت دهم: بگو بدانم ‏اگر تو كيسه جواهرى داشته باشى و كسى به تو گويد: در اين كيسه‏ اشرفى هست و تو بگويى نيست. او به تو بگويد: اشرفى را براى من ‏تعريف كن و تو اوصاف آن را ندانى، آيا تو مى‏توانى ندانسته ‏بگويى اشرفى در كيسه نيست؟ گفت: نه. امام(ع) فرمودند: جهان هستى كه ‏درازا و پهنايش از كيسه جواهر بزرگتر است. شايد در اين جهان ‏مصنوعى باشد زيرا كه تو صفت مصنوع را از غير مصنوع تشخيص ‏نمى‏دهى.
عبدالكريم درماند.... سال بعد، بار ديگر با امام(ع) درحرم مكه ملاقات کرد. يكى از شيعيان به حضرت عرض كرد: ابن ‏ابى‏ العوجاء مسلمان شده؟ امام(ع) فرمودند: او نسبت به اسلام كور دل ‏است، هرگز مسلمان نشود. چون ابن ابى‏ العوجاء چشمش به امام(ع) افتاد، گفت: اى آقا و مولاى من! امام(ع) فرمودند: براى چه اين‏جا آمدى؟ گفت: براى عادت تن و سنت ميهن و براى اين كه ديوانگى و سرتراشى و سنگ پرانى مردم را ببينم. امام(ع) فرمودند: اى عبدالكريم! تو هنوز برسركشى و گمراهيت پا برجايى؟ عبدالكريم رفت‏ سخنى بگويد كه ‏امام(ع) فرمودند: در حج مجادله روا نيست و عبايشان را تكان داده و فرمودند: اگرحقيقت چنان باشد كه تو گويى كه چنان نخواهد بود. ما و تو با هم فرقي نداريم و هر دو رستگاريم و اگر حقيقت چنان باشد كه ما مى‏گوييم، ما رستگاريم و تو در هلاكت.      (الكافى، ج 1، ص‏97)

نوشتن نظر