مناظره امام صادق با زندیق مصرى
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»معارف اسلامی»دین و اندیشه»مناظره امام صادق با زندیق مصرى

مناظره امام صادق با زندیق مصرى

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۱۱
امتیاز این گزینه
(4 آرا)

هشام بن الحكم مى‏ گوید: زندیقى از مصر به قصد دیدار با امام ‏صادق (ع) رهسپار مدینه شد. زندیق وقتى به مدینه رسید كه آن حضرت ‏مدینه را به قصد مكه ترك كرده بودند. زندیق كه در مصر آوازه علم و اخلاق امام صادق(ع) را شنیده بود، شیفته دیدار آن حضرت بود. بدین خاطر با این كه خسته بود، لحظه‏اى درنگ نكرد و روانه مكه ‏شد. هشام مى‏گوید: امام صادق(ع) در حال طواف بود كه زندیق مصرى‏ نزد آن حضرت آمد. من همراه امام صادق(ع) بودم.

 

زندیق مصرى سلام‏ كرد. حضرت فرمودند: نام تو چیست؟ زندیق گفت: عبدالملك. امام‏ پرسید: كنیه‏ ات چیست؟ گفت: ابوعبدالله. امام فرمودند: این كدام ‏ملك و پادشاه است كه تو بنده او هستى؟ آیا از پادشاهان زمین ‏است ‏یا از پادشاهان آسمان؟ پسرت بنده خداى آسمان است‏ یا بنده‏ خداى زمین؟ هشام مى‏ گوید: مرد مصرى سكوت كرد. امام فرمودند: حرف‏ بزن. باز هم او سكوت اختیار كرد. امام فرمودند: هرگاه از طواف ‏فارغ شدم، نزد ما بیا.
طواف امام پایان یافت. زندیق نزد حضرت آمد و در مقابل امام ‏نشست. امام به او فرمودند: آیا مى‏دانى كه زمین زیر و رویى دارد؟ زندیق گفت: آرى. امام فرمودند: تاكنون به زیر زمین رفته‏اى؟ زندیق‏ گفت: نه. امام فرمودند: آیا مى‏ دانى در زیر زمین چیست؟ زندیق گفت: نمى ‏دانم. گمان مى‏ كنم چیزى زیر زمین نیست. امام فرمودند: گمان، ‏چیزى جز عجز و درماندگى است...؟ آیا به سوى آسمان بالا رفته‏اى؟ او گفت: نه. امام فرمودند: آیا مى‏دانى در آن‏جا چیست؟ او گفت: نمى‏دانم. امام فرمودند: آیا به سوى مشرق و مغرب رفته‏اى و ماوراى ‏آن‏ها را زیرنگاهت قرار داده ‏اى؟ زندیق گفت: نه. امام فرمودند: بسى‏ جاى تعجب  است كه نه به مشرق رفته‏ اى، نه به مغرب، نه به درون‏ زمین، نه به آسمان بالا  و نه خبرى از آن‏جا دارى تا بدانى در آن‌جا چیست؟ و در عین حال، تو منكر آن چه كه در این مكان‏هاست ‏هستى؟! آیا هیچ عاقلى چیزى را كه نمى‏ داند منكر مى‏ شود؟! زندیق‏ مصرى گفت: تاكنون هیچ كس با من این‌گونه سخن نگفته است. امام‏ فرمودند: پس تو از این جهت در شك و تردید هستى؟!
زندیق گفت: شاید چنین باشد. امام فرمودند: اى مرد! بدان! هیچ گاه ‏آن‌كه نمى‏ داند بر آن كه مى‏داند حجت و دلیلى ندارد. هرگز جاهل‏ حجتى بر عالم ندارد. اى برادر مصرى! گوش كن كه با تو چه مى‏ گویم! آیا نمى‏ بینى كه آفتاب، ماه، شب و روز به افق در آیند؟ اما یكى ‏بر دیگرى سبقت نمى‏ گیرد. آن‏ها مى‏ روند و بر مى‏ گردند، و در این ‏رفت و آمد مجبور و مضطر هستند زیرا جایى جز جاى خودشان ‏ندارند. آن‏ها اگر مى ‏توانستند كه برنگردند چرا بر مى‏ گردند؟ اگر مضطر نبودند چرا شب، روز نمى‏ گردد و روز، شب نمى‏ شود؟ به خدا سوگند! اى برادر مصرى! آن‌چه را كه شما به آن عقیده دارید و دهر و روزگار و طبیعت مى‏نامید اگر آن‏ها او را مى‏بَرد پس چرا برمى‏گرداند و اگر آن‏ها را بر مى‏گرداند پس چرا آن‏ها را مى‏بَرد؟! آیا نمى‏بینى كه آسمان ‏برافراشته شده و زمین نهاده شده است، به گونه‏ اى كه نه آسمان به ‏زمین مى‏ افتد و نه زمین بر روى كرات زیرین خود سرازیر مى ‏شود؟ به ‏خدا سوگند، خالق و مدبر آن‌ها خداست.
زندیق مصرى تحت تاثیر استدلال‏  هاى امام صادق(ع) قرار گرفت و مسلمان شد. امام صادق(ع) به هشام دستور دادند تا تعالیم اسلام را به او بیاموزد.

منبع: (احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 75)

نوشتن نظر