توقیت افراط و حرف نزدن از ظهور تفریط است
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مصاحبه»توقیت افراط و حرف نزدن از ظهور تفریط است

توقیت افراط و حرف نزدن از ظهور تفریط است

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۳۶
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

عده ای گمان می کنند صحبت کردن از موعود و نارضایتی از وضع موجود و تمنای وضع موعود را داشتن به معنای نفی دستاوردهای انقلاب است.
مطلب زیر گفتگو با مهدی نصیری پیرامون مساله انتظار و مهدویت است که از نظر می گذرانید:

 


اساسا فلسفه طرح اندیشه غیبت و مهدویت در عالم تشیع چه بوده است ؟
نصیری: مساله ظهور منجی در آخرالزمان از اختصاصات تشیع نیست و در همه ادیان ابراهیمی مطرح بوده است و حتی این عقیده به آیین های غیر توحیدی چون هندوییسم و بودیسم نیز سرایت کرده است.
این که چرا ظهور منجی در آخرالزمان مساله همه ادیان بوده است نکته در خور تاملی است که باید بدان پرداخت اما آنچه به نظر بنده می آید و برای آن شواهد قرانی و روایی وجود دارد این است که گویا خداوند تاریخ بشر را به دو بخش و مقطع تقسیم کرده است. یک مقطع از آدم تا ظهور و مقطع دوم از ظهور تا قیامت.
در مقطع اول سنت و تقدیر خداوند، مداخله تمام عیار و ويژه در حمایت از انبیا و رسولان خود در برابر جریانهای شیطانی و باطل نیست. (دقت شود نمی گویم در این مقطع خداوند اصلا از انبیاء و جریان حق حمایت نمی کند بلکه منظورم این است که حمایت تمام عیار که باطل را به کلی منکوب کند، نمی کند) لذا حرکت همه انبیاء و رسولان در این مقطع با فراز و فرود و پیروزی و شکست همراه است و بلکه در مجموع پیروزی و غلبه از آن جریان باطل است. اما در مقطع دوم سنت و عزم خداوند بر این قرار دارد که به طور تمام عیار به حمایت از جریان حق برخیزد و شیطان و باطل را منکوب کند و دین و جریان حق را بر همه جریان های باطل و شیطانی غالب نماید. این مقطع دوم در واقع همان آخرالزمان همه ادیان است که وعده غلبه توحید و عدالت در آن داده شده است و منجی هم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و اگر در دین یهود و مسیحیت هم صحبت از مسیح به عنوان منجی شده، حرف درستی است اما با این توضیح که حضرت مسیح علیه السلام در رکاب و همراه با مهدی علیه السلام خواهد بود.
پس مساله منجی و مهدویت یک امری کاملا تاریخی و فرا شیعی است و نویدی برای همه بشریت است که بالاخره در پایان زمان و قبل از قیامت (که از برخی روایات فهمیده می شود زمان مقطع دوم، طولانی تر از مقطع اول است) آرمان شهر توحید و عدالت و یقین و پاکی و همه فضیلتها محقق می شود. 

برخی معتقدند در تاریخ اسلام ابتدا به مباحث مهدویت و مباحث آخرالزمانی در اخبار ملاحم و فتن پرداخته شده است و سپس برخی از اخبار ملاحم و فتن وارد جوامع حدیثی شده است و غالب اخبار موعودگرایی از این طریق قابل ریشه یابی است؟ نظر شما در این باره چیست؟
نصیری: اخبار ملاحم و فتن هم عمدتا در کتب روایی شیعه و سنی آمده است و این گونه نیست که ما منابعی مستقل از منابع روایی به نام ملاحم و فتن داشته باشیم و بعد بگوییم مطالب این منابع به عنوان حدیث و روایت به کتب حدیثی و روایی ما رسوخ کرده است.
بدون این که خواسته باشم ادعا کنم که هر آنچه در کتب روایی به عنوان ملاحم و فتن و توصیف آخرالزمان و نشانه های ظهور آمده است، معتبر و خالی از ضعف است، اما معتقدم در مجموع این روایات به خصوص آنچه در منابع معروف شیعی مانند غیبت طوسی و غیبت نعمانی آمده است، از استحکام و قوت لازم سندی و متنی برخوردار است و این که محتوای پیش گویانه آنها اغلب با واقعیات رخ داده منطبق است، دلیل بر صحت و راستی آنهاست. ضمن آن که بسیاری از آیات قرانی نیز مرتبط با موضوع مهدویت و ظهور منجی در آخرالزمان اند. 
در هر صورت موضوع مهدویت و موعود گرایی در قران و نیز روایات شیعی و نیز سنی آنچنان از استحکام برخوردار است که قابل تشکیک نمی باشد.

در بستر تاریخ اسلام تا حال حاضر افراد بسیاری با ادعای مهدویت سعی در بسیج توده ها و استفاده از آن ها در راه اهداف خود داشته اند، زمینه ها و انگیزه‌های طرح این موضوع چه مسائلی بوده و چه پیامدهای به دنبال داشته است؟

نصیری: بله مهدویت مانند بسیاری از مسائل مذهبی و اعتقادی دیگر پیوسته مورد سوء استفاده و بلکه بدفهمی و کج فهمی بوده است و این وظیفه عالمان دینی است که موضوع را به گونه ای شفاف و متقن مطرح کرده تا مانع از کج فهمی و سوء استفاده شوند. اما باید توجه داشته باشیم که سوء استفاده از یک موضوع و یا بدفهمی در باره آن، دلیلی برای نفی اصل آن نمی شود.

آیا تعیین وقت ظهور و تطبیق نشانه های آن، مورد تایید علمای شیعه هست و آیا تشخیص و تطبیق نشانه‌های ظهور برای این اندیشه آرمانی و آرامبخش بشر ( مهدویت) نمی تواند آسیب زا باشد و اثرات منفی و مخربی بر باورهای مردم برجای گذارد؟


در مورد نشانه های آخرالزمان و ظهور سه جریان وجود دارد:
1. جریان افراط: این جریان عبارت است از توقیت و تعیین وقت مشخص برای ظهور و نیز انطباق قطعی پاره ای از نشانه های عمومی و یا نشانه های حتمی با مصادیق خاص. بدون شک توقیت مردود است و روایات اهل بیت علیهم السلام  نهی صریح از آن کرده اند و حتی از برخی روایات چنین استفاده می شود که توقیت از عوامل تاخیر در ظهور خواهد بود. اهل بیت علهم السلام به ما توصیه کرده اند که در این امر شتابزدگی نکرده و تسلیم تقدیر و تصمیم الهی باشیم.
و البته توقیت می تواند منشأ زیانهای فراوانی از جمله بی اعتفاد شدن عده ای نسبت به اصل مهدویت شود.
2. جریان تفریط: این جریان علیرغم اعتقاد به اصل مهدویت یا بکلی در باره موضوع مهدویت و ظهور و نشانه های ظهور حرفی نمی زند و بعضا به دیده خرافات به حجم عظیم روایات در این باره می نگرد و یا صرفا به شکلی تشریفاتی و صرفا مناسبتی به آن می پردازد.
در واقع مشکل اصلی این جریان این است که به غیبت امام معصوم علیه السلام به عنوان ضایعه و مصیبتی بس بزرگ و جانکاه برای بشریت و شیعه نمی نگرد و تصورش بر آن است که علیرغم غیبت حجت معصوم خداوند، تقریبا همه چیز سر جای خودش است و ما مشکلی جدی نداریم و همه مشکلات مثلا به عدم آگاهی و فقدان تلاش بشریت و  نبود مبارزه و انقلابی گری بر می گردد و اگر بتوان این نقایص را برطرف کرد، قادر خواهیم بود، مدینه ای فاضله بسازیم و تمدن تراز اسلام و عدالت کامل اسلامی را محقق کنیم. در حالی که این گمان و این نحوه زمان شناسی بر خلاف آموزه های قرانی و روایی و واقعیات آشکار تاریخی و معاصر است. غیبت حجت معصوم خداوند بزرگترین مصیبت برای بشریت است که جای دارد اهل فهم و خرد و ایمان، روز و شب برای آن محزون باشند و مویه کنند. شیعه باید در عصر غیبت همیشه زمزمه گر چنین فرازهایی باشد: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُه‏»
3. جریان اعتدال: این جریان ضمن آن که از توقیت قویا پرهیز می کند و شتابزدگی به خرج نمی دهد و در عین بی قراری برای غیبت امام معصوم، با رضا و قضای الهی در تعجیل یا تاخیر در ظهور سر ناسازگاری ندارد، اما در عین حال پیوسته در باره حجت و قائم منتظَر ـ سلام الله علیه ـ حرف می زند و بويژه برای تعجیل در فرج آن حضرت دعا می کند و نشانه های ظهور او را در متون روایی دنبال می کند و حوادث و رویدادهای زمانه را که می تواند با ظهور ارتباطی هر جند احتمالی داشته باشد، رصد می کند و بر این باور است که آنچه اهل بیت علیهم السلام در باره نشانه های آخرالزمان و ظهور بیان داشته اند، از باب تفنن و قصه پردازی نبوده است، بلکه به خاطر اهدافی خاص از جمله ایجاد و زنده نگهداشتن حالت امید و انتظار بوده است.
صرف حرف زدن از ظهور و نشانه های آن بدون تطبیق قطعی نه تنها به معنای توقیت نیست بلکه حتی از برخی روایات استفاده می شود که تفال به قرب ظهور و نزدیک دانستن آن ـ بدون تعیین وقتی مشخص ـ امری مطلوب و مورد سفارش است. در دعای عهد در باره ظهور چنین رهنمود داده شده است که «یرونه بعیدا و نریه قریبا» یعنی دشمنان ظهور را دور می بینند اما ما آن را نزدیک می دانیم. در روایتی این تعبیر وجود دارد که: «توقعوا الفرج صباحا و مساء» یعنی صبح و شام منتظر ظهور باشید.

پس از انقلاب اسلامی فرهنگ مهدویت رشد کرده و بیشتر در جامعه مطرح شده است اما در برخی دوره ها به این مباحث به صورت گسترده تر دامن زده شده است، علت این رویکرد چه بوده است. به طور مصداقی به ویژه در دولت های نهم و دهم به صورت گسترده مباحث مهدویت طرح شد و هم از جانب دولتیان و هم از جانب سایر اقشار جامعه و با حمایت دولت روبه رو بوده است علل توجه به چنین رویکردی چیست و چه مشکلاتی می تواند به همراه داشته باشد؟
نصیری:
بله خوشبختانه توجه به مهدویت و تمنای ظهور پس از انقلاب رشد کرده است اما جایگاه شایسته خود را نیافته است. عده ای گمان می کنند صحبت کردن از موعود و نارضایتی از وضع موجود و تمنای وضع موعود را داشتن به معنای نفی دستاوردهای انقلاب است در حالی که باید یدانیم که مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی علاوه بر دهها دستاورد بزرگ می تواند این باشد که شیعه و مسلمانان و مردم جهان را در حد توان تبلیغی و رسانه ای خود متوجه فلک زدگی و بدبختی و ظلم زدگی بشر جدید و دنیای جدید کند و بی توازنی حاکم بر عالم را که محصول غیبت حجت معصوم خداوند و نیز سیطره تمدن الحادی و اومانیستی مدرن و به تعبیر این روزهای مقام معظم رهبری، جاهلیت مدرن است، افشا کند و بشریت را برای یک تحول اساسی و انقلابی آماده نماید.
این که کسانی گمان کنند ما خود قادر به ایجاد تمدنی تراز عدالت و فضیلت های مورد نظر دین در عصر غیبت و دوران سیطره جاهلیت مدرن هستیم ـ که البته منکر تحقق نسبی و تلاش برای آن نیستم ـ و نیاز چندانی جز در حد زنده نگهداشتن مناسبتها برای سخن گفتن از موعود و منجی نداریم، خطایی راهبردی است و همچون پدیده غلط توقیت می تواند زیانبار باشد.
همین که انقلاب اسلامی در عصر سیطره مدرنیته توانست رژیمی وابسته به نظام سلطه الحادی غرب را که قصد هدم دین و تشیع را در ایران داشت، ساقط کند و به جای آن نظامی اسلامی و شیعی را ـ گرچه به طور نسبی و نه در حد تراز دین و تشیع که اساسا امری میسور در این روزگار نیست ـ مستقر کند و چالشی عظیم برای تمدن الحادی و ماتریالیسم غرب و شرق ایجاد کند، و انشاء الله زمینه ساز یک تحول جهانی که چیزی جز ظهور نیست، بشود، رسالت خود را انجام داده است و این نظام ارزش هر گونه فداکاری و دفاع و حمایت را دارد.
البته بخشی از آنچه در دولت قبل در این زمینه ها مطرح می شد ناپخته و غلط بود بويژه آن که برخی از افراد فکری آن دولت به شدت آشفته فکر و دجار پریشانی نظری بودند.

در نظر عده‌اي از مفسران متأخر مسلمان در قرآن آياتي است كه نظر به آيندة جوامع انساني دارد و دربارة حكومت توحيد و عدل در آيندة زندگي انسان مطالبي بيان مي‌كند. اينان معتقدند كه آيات مربوط به استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران و پيروزي حق بر باطل آياتي هستند كه سرنوشت آيندة بشريت را پيشگويي مي‌كنند و مستقيماً به مسألة آخرالزمان مربوط مي‌شوند. امثال رشيد رضا و علامه طباطبايي و سيد قطب‌ قائل به این عقیده هستند و آيات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعي فلسفة تاريخ مي‌دانند.
در نقطة مقابل اين تصور در آثار اكثر مسلمانان قديم اعم از شيعه و سني مسألة آخرالزمان ظاهراً به فلسفة تاريخ ربط داده نشده است و بخشی از زندگی تدریجی و طبیعی بشر نیست بلکه مرحله غیرعادی و مجزا با ویژگی های منحصربفرد است. در این میان تفاوت علماي قديم شيعي و سني در این است که علماي اهل سنت آياتي را كه در آنها وعدة پيروزي حق بر باطل و وراثت مؤمنان در زمين داده شده، مربوط به پيروزيهاي صدر اسلام مي‌دانند، ولي علماي شيعه معتقدند كه اين آيات مربوط به عصر مهدي موعود است. نظر شما در این باره چیست؟
نصیری:
در پاسخ به سئوال اول به این موضوع اشاره کرده ام. البته در مساله انتظار موضوعی نهفته است که از آیات و روایات قابل برداشت است و آن مردودی بشریت در آزمون تبعیت تام و تمام از انبیاء و حجج معصوم الهی است. اگر بشر در تبعیت از انبیای الهی نمره قبولی می گرفت، هیچ مانعی برای تحقق آنچه قرار است در آخرالزمان و بعد از ظهور اتفاق بیافتد، وجود نداشت. فی المثل اگر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حادثه شوم سقیفه رخ نمی داد و مردم از امیرالمؤمنین علیه السلام تبعیت می کردند، بدون شک همان آرمانشهر مهدوی در همان صدر اسلام محقق می شد، اما متاسفانه چنین نشد و شیطان بر انسانها غالب شد و مصیبت سقیفه و پس از آن فاجعه عاشورا و بعد مصیبت غیبت رخ داد و تا به امروز سایه سنگین این مصیبت بر سر بشریت سنگینی می کند. 
اگر کسانی تحلیلشان این باشد که بشر در سیر تکامل تاریخی خود به عصر ظهور می رسد، سخت به خطا رفته و اسیر تحلیل تاریخی غرب و مدرنیته است. اتفاقا ماجرا بر عکس است یعنی سیر انحطاطی بشر منجر به غیبت و در فرجام خود منجر به حادثه ظهور و مداخله ویژه خداوند در روند تحولات تاریخی می شود. در تحلیل اول آخرالزمان، قطعه نهایی تکامل بشر است و در تحلیل دوم آخرالزمان قطعه نهایی انحطاط بشر است.

در آخر بفرمایید بهترین شیوه و روش در طرح اندیشه مهدویت به زعم شما چیست و ما چگونه می توانیم در ترویج این باور تعالی بخش بکوشیم و وظیفه خود را درقبال آن ادا کنیم؟ و در کلام ذوات مقدسه ائمه علیهم‌السلام آیا تعریفی برای فرهنگ انتظار ارائه شده است؟
نصیری:
ما در اسلام شناسی معاصر معضل فاصله گیری از جامعیت قران و عترت را داریم بدین معنا که در بعضی از موضوعات تصمیم خودمان را متاثر از منابع و مبانی دیگر نظیر مدرنیته و ... گرفته ایم و برای خود اصل و اندیشه و باور ساخته ایم که از جمله در مقوله انتظار و مهدویت دچار این آفت هستیم. گام اول برای کسانی که می خواهند در این عرصه کار کنند و حرفی بزنند، این است که به منابع و متون روایی در زمینه مهدویت و انتظار بويژه دو اثر متقدم و معتبر غیبت نعمانی و غیبت طوسی و نیز کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه مرحوم صدوق مراجعه کنند و حد اقل یک دور آنها را مرور کنند و مساله انتظار را کاملا مستند به آیات و روایات فهم و تحلیل کنند.
گام دوم در فهم درست مساله انتظار و مهدویت در روزگار کنونی، فهم مدرنیته و بلایی است که بر سر عالم و آدم در ابعاد مختلف آمده است. متاسفانه اغلب تحلیل های رایج در بین متدینین ما اعم از حوزوی و دانشگاهی از دنیای مدرن و مدرنیسم، سطحی و متاثر از ملاکهای خود مدرنیته است که در دوران تحصیل دبستان و دبیرستان و بعد دانشگاه به اذهان القاء می شود. همه آنها که به علم و تکنولوژی و ساختارهای مادی و معیشتی دنیای مدرن ارادت دارند و ذوق زده آنند و خود را در عصر پیشرفت می بینند و برای گذشتگان که در عصر عقب ماندگی! بودند، افسوس می خورند، حتی اگر دشمن سرسخت اخلاق و فرهنگ و ایدئولوژی های اومانیستی و الحادی غربی و شرقی باشند، حتما در فهم مقوله انتظار و مهدویت با کاستی و کج فهمی مواجه اند و در حقیقت نمی توانند منتظران تمام عیار و واقعی باشند و برخی از آنها یا از امام مهدی علیه السلام شخصیتی مدرن می سازند که پروژه مدرنیته را در ابعاد مادی و معیشتی و علم و تکنولوژی دنبال می کند و البته هواپیماها و موبایلها و کامپیوترها و ربات های بس پیشرفته تر  به بشریت عرضه می دارد و مدلی از تمدن ژاپنی و البته صد چندان پیشرفته تر را به جهانیان عرضه می دارد و در ضمن مردم را نماز خوان و مکه رو و زنان را با حجاب ـ در عین حال که شانه به شانه مردان، همه عرصه های اجتماعی و مردانه را فتح کرده اند! ـ  و ... می کند، و برخی دیگر اگر کمی جسارت داشته باشند و روایاتی را که سخن از درگیریها و نبردهای قبل از ظهور گفته اند، ببینند، از اساس در ضرورت چنین اتفاقی حداقل فعلا که کاروان علم و تمدن رو به پیشرفت است، شک می کنند.
به نظر حقیر تنها چیزی که در دنیای بدون توازن و وحشت انگیز و مملو از ظلم و رو به فروپاشی اجتماعی و اخلاقی و افتصادی و سیاسی کنونی که روز به روز بر ابعاد ویرانگر آن در دو بعد مادی و معنوی افزوده می شود، می تواند مایه تسلا و آرامش برای مومنان و بلکه کل بشریت باشد، آرمان انتظار فرج و ظهور موعود و منجی در جنب عمل به وظایف فردی و اجتماعی است لذا طرح این آرمان به طور صحیح می تواند مانع از نا امیدی مطلق و نیهلیسم و افسردگی و... در جامعه باشد و امید به اصلاح و نجات را در جانها زنده نگه دارد.

نوشتن نظر