اشتیاق اصحاب امام حسین علیه السلام به لقای پروردگار
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»امامان و ائمه»امام حسین (ع) و عاشورا »اشتیاق اصحاب امام حسین علیه السلام به لقای پروردگار

اشتیاق اصحاب امام حسین علیه السلام به لقای پروردگار

پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۳۷
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

در شب عاشورا اصحاب سید الشهداء علیه السلام گفتند: ما بر نمی گردیم. حضرت فرمود: من بیعت خود را از شما برداشتم. «أَلاَ وَ إنی قَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِیعًا فِی حِل؛ لَیسَ عَلَیکُمْ مِنی زِمَامٌ. هَذَا اللَیلُ قَدْ غَشِیکُمْ فَاتخِذُوهُ جَمَلاً؛ آگاه باشید که من اجازه دادم به شما در رفتن، همه شما بروید و من گرۀ بیعت را از شما باز کردم و دیگر تعهدی بر شما ندارم. اینک شب است، سیاهی آن شما را از أنظار پوشانیده است، از این پوشش استفاده کنید و مانند شتر راهواری شب را برای سلامت خود استخدام کنید» (ارشاد مفید طبع سنگی ص250).


هر یک از اهل او از بنی هاشم و نیز از اصحاب در پاسخ چیزی گفتند و اظهار شرمندگی نمودند، و از جمله زُهَیر بن القَیس برخاست، فَقَالَ: وَاللَهِ لَوْدِدْتُ أَنِی قُتِلْتُ ثُم نُشْرِتُ ثُم قُتِلْتُ حَتی أقْتَل هَکَذا ألْفَ مَرۀِ، وَ أَن اللَهَ عَزوَجَل یدْفَعُ بِذَلِکَ الْقَتْلَ عَنْ نَفْسِکَ وَ عَنْ أَنْفُسِ هَؤلاَ´ءِ الْفِتْیانِ مِنْ أَهْلِ بَیتِکَ؛ زهیر گفت: سوگند به خدا که دوست دارم کشته شوم و سپس زنده گردم و پس از آن دوباره کشته شوم و همین طور کشته شوم تا هزار بار و بدینوسیله خداوند کشته شدن را از تو و از این جوانان اهل بیت تو بردارد» (همان مأخذ ص251). در روز عاشورا برای جنگ در راه فرزند پیغمبر از یکدیگر سبقت می جستند، و زندگی برای آنها تلخ بود، و جان در بدن آنها سنگینی می کرد، و بعضی با تقاضا و تمنی اجازه نبرد می خواستند.
در تاریخ طبری گوید: «عابس بن شبیب شاکری که از اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام بوده و از معاریف شجاعان روزگار بود، در مقابل آن حضرت ایستاد و عرض کرد: در روی کره زمین از نزدیکان و ارحام من، یا از آشنایان و غیر نزدیکان، هیچکس در نزد من عزیزتر و گرامی تر از تو نبوده است؛ و اگر می توانستم این ستمی را که این قوم بر تو روا می دارند، با چیزی عزیزتر و گرامی تر از جان خودم از تو دور کنم، البته می نمودم. سلام بر تو، شهادت می دهم که من بر منهاج و هدایت تو و پدرت هستم؛ آنگاه در حالیکه بر پیشانی او ضربتی رسیده بود با شمشیر برهنه به سوی لشگر حرکت کرد و صدا زد: ألاَ رَجُل ؟ آیا مردی هست که به نزد من بیاید؟ همگی از دور او فرار کردند؛ چون به شجاعت او پی برده و می دانستند که شجاع ترین مردم است.
عمربن سعد فریاد برآورد: او را با سنگ سنگباران کنید. لشگریان گرداگرد او از هر طرف او را هدف سنگهای خود قرار دادند و پیوسته به سویش پرتاب می کردند. عابس چون چنین دید، زره از بدن خود افکند و کلاه خود را انداخت و با شمشیر برهنه بر مردم حمله کرد و بیشتر از دویست نفر که یکجا به او حمله می بردند، همه را متواری ساخته و فرار داده و جریحه دار می نمود. در این حال لشگر از چهار طرف او را در پره گرفت و آنقدر سنگ زدند تا جان تسلیم کرد. (رضوان الله علیه ) پس از کشته شدن، جماعت بسیاری در تسریع بریدن سر او و ربودن آن نزاع کردند. عمربن سعد گفت: این مرد را شخص واحدی نکشته است؛ بلکه تمام لشگر در خون او شریک بوده است، و بدین گفتار از بین آنها رفع تنازع و تخاصم نمود».
وجود مقدس سید الشهداء چقدر عاشق مرگ بوده است، در خطبه ای که در مکه مکرمه هنگام عزیمت به کوفه ایراد فرمود: «وَ مَا أَوْلَهَتِی إلَی أَسْلاَفِی اشْتِیاقَ یعْقُوبَ إلَی یوسُفَ؛ چقدر مشتاق و واله پدران و گذشتگان خود هستم و تا چه سرحد، من به وَلَه و حیرت در آمدم از شوق دیدار آنها؛ مانند اشتیاقی که یعقوب به فرزند گمشده اش یوسف داشت » (لهوف طبع سنگی ص53).
و در وقتی که حر بن یزید ریاحی سر راه حضرت را گرفت و حتی حضرت را از عدول و انحراف در مسیر منع نمود، حضرت برای خطبه قیام فرمود در میان یارانش، و سپس حمد خدای را به جای آورده و ثنای او را گفت و نام جدش رسول خدا را برد و بر آن حضرت درود فرستاد و سپس فرمود: بدرستیکه از وقایع و حوادث ناگوار آنچه بر ما وارد شده است همه می دانید، و بدرستی که دنیا دگرگون شده و با چهره منکر و زشت، خود را نشان داده است، و خوبی ها و محاسن دنیا پشت کرده، و شتابان بگذشته است و از واقعیت و حقیقت آن چیزی نمانده است مگر اندکی، که به اندازه آب مختصری است که در وقت خالی کردن ظرف یا کوزه در ته آن می ماند، و عیشِ پست و زندگی توأم با ذلت و دنائت است؛ مانند چراگاه وخیمی که هر چه بوده درو شده و از آن سبزه و خرمی و حبوبات کاشته شده در آن چیزی نمانده و به صورت زمین بی حاصل و بهره ای درآمده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود، و از باطل دست کشیده نمی شود، تا اینکه مؤمن رغبت به لقای خدای خود به حقانیت بنماید؟ پس در این صورت و با وجود چنین شرائط، مرگ را برای خود نمی یابم مگر سعادت، و زندگی را با ستمگران مگر ملالت و کسالت و خستگی و افسردگی».

نوشتن نظر