نگاهی روان‌شناختی به عزاداری

نگاهی روان‌شناختی به عزاداری

شنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۴
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

تحولات پر شتاب فرهنگ، ارتباطات و اطلاعات، در دهه‌های اخیر، هر روز، پرسش‌های تازه‌ای را فراروی جوامع قرار داده است. برخی از این پرسش‌ها از روی كنجكاوی و بعضی نیز با اهداف و انگیزه‌های تغییر در باورهای اعتقادی، مطرح می‌شود كه بی‌تردید، پاسخ به آنها ضرورتی است كه امروزه اهمیت آن بیش از پیش آشكار شده است. از جمله این پرسش‌ها، شبهه‌هایی است كه درباره سنت و مراسم پسندیده عزاداری، در جامعه ما مطرح می‌شود.



برخی با تمسك به آیات قرآنی (از جمله، آیه 156 سوره بقره) مدعی شده‌اند كه نه‌تنها دلیلی از متن دین، برای عزاداری وجود ندارد، بلكه برگزاری این مراسم، مخالف قضا و قدر الهی بوده، جامعه را از شادی و نشاط دور می‌سازد و موجب گسترش افسردگی در آن می‌شود.

نوشته حاضر، با بهره‌گیری از دانش روان‌شناسی، به تجزیه و تحلیل واقع‌گرایانه از عزاداری می‌پردازد تا شبهه یاد شده را از دیدگاه این دانش، ارزیابی كند; هم چنین در صدد اثبات این فرضیه است كه نه تنها عزاداری، مخالف با قرآن و تعالیم دینی نیست، بلكه مطابق سنت و سیره معصومان(علیهم السلام) است و از دیدگاه روان‌شناسانه، یكی از هنجارهای بسیار مناسبِ یك جامعه مطلوب انسانی است.

در پایان، توضیح این نكته ضروری است كه با توجه به فرصت كم و بی‌سابقه بودن این موضوع، در پژوهش‌های قرآنی و نیز تأكید بر شناخت دقیق و بهتر چگونگی تأثیر مثبت عزاداری دینی، بر جوامع انسانی، ناچار محقق محترم، پژوهش را از مقدمات بعید آغاز كرده، در موارد مناسب ،از استناد به آیات قرآنی غافل نمانده است كه می‌توان آن را آغاز خوبی برای ورود به مباحث قرآنی تلقی كرد، اگر چه لازم است متخصصان فن، به مطالعات گسترده‌تری در این‌باره بپردازند.

به هر حال، با توجه به اهمیت مسئله و نیز ضرورت گشودن فصل‌های نو و تازه در پژوهش‌های قرآنی، به این اندازه از طرح بحث اكتفا می‌شود تا در آینده‌ای نزدیك، بستر گسترش تحقیقات دامنه‌دار، به وسیله محققان و قرآن‌پژوهان كشور فراهم شود.



مقدمه

مدت‌ها است در نظر داشته‌ام كه تحلیلی روان‌شناختی[2] از مراسم مذهبی[3]شیعه بنویسم; اما اكنون از یك سو، مناسبت نام‌گذاری سال جاری، به نام مبارك امام حسین(علیه السلام) و از سوی دیگر، فرصتِ ناكافی برای آن تفصیل، تشویقی شد تا در حد یك مقاله، درباره عزاداری و عزت و افتخار حسینی، مطالبی را بنویسم.

تحلیل روان‌شناختی، مشتمل است بر توصیف[4]، تبیین[5]، پیش‌بینی[6] و تغییر و اصلاح[7]; آن هم در سه بُعد شناختی[8]، عاطفی[9]، و رفتاری[10]. اگر بررسی‌های چهارگانه در ابعاد سه گانه ضرب شود، گستره كار معلوم می‌شود و اگر این بررسی‌ها، بخواهددرباره همه مراسم مذهبی شیعه (اعم از فردی یا جمعی، مقطعی یا همیشگی، شادی یا سوگواری و...)، انجام شود، معلوم است كه چه اندازه فرصت و تلاش می‌طلبد. بر این اساس، تحلیل روان‌شناختی را به «نگاهی روانشناختی» و مراسم مذهبی شیعه را به «مراسم عزاداری حسینی(علیه السلام)»، تغییر دادم تا عذر تقصیری باشد نزد آنان كه بیش از این را می‌طلبند.

در این مختصر، نخست، توضیحی درباره «عزاداری و سوگ[11] واقعی» و «مراسم عزاداری»[12]، و تفاوت آن دو با هم ارائه شود. پس از آن از دیدگاه یك روان‌شناس اجتماعی[13]، آن مراسم را یك گروه اجتماعی[14]، تلقی كرده، به آثار و پیامدهای آن می‌نگریم و سپس به هیجان‌های روانی ناشی از عزاداری، مانند غم و اندوه[15]، افسردگی[16]، شادی[17]، عزت نفس[18] و... خواهیم پرداخت. سرانجام، از دیدگاه متون دینی، به بررسی این مراسم خواهیم پرداخت (البته مناسب‌تر این است كه از باب تیمن و تبرك و اولویت تشریفی، بحث را با متون دینی، به ویژه قرآن آغاز كنیم; اما از آن‌جا كه اولا، مفاهیم عزاداری و سوگ، مفاهیم شرعی و قرآنی نیستند، بلكه بیش‌تر، فرهنگی و اجتماعی‌اند و ثانیاً، شبهه‌ها و اشكال‌هایی كه متوجه آنها شده است، با زبان علمی و اجتماعی است، نه قرآنی، از این رو، ترجیح داده شد كه با آن مباحث، آغاز‌شود). پس از مباحث دینی، نگاهی بسیار مختصر نیز به آسیب‌شناسی مراسم عزاداری خواهیم كرد.

عزاداری چیست؟







عزاداری در عرف عام، به دو معنا به كار می‌رود:

الف) داغ‌دیدگی و عزاداری شخصی و بالفعل

ب) مراسم عزاداری كه به صورت سنتی، برای بزرگان دینی و دیگران برگزار می‌شود.

این دو معنا، از دیدگاه روان‌شناسی، كاملا متفاوتند. داغ‌دیدگی واقعی، امری است غیراختیاری. افراد داغدار از مدار زندگی عادی خارج می‌شوند و باید به تدریج به زندگی عادی برگردند; اما مراسم عزاداری، كاملا اختیاری و برنامه‌ریزی شده است و بخشی از برنامه‌های زندگی عادی افراد محسوب می‌شود. داغ‌داری حالتی روانی و درونی است; ولی مراسم عزاداری، معمولا به صورت اجتماعی صورت می‌گیرد. برای عادی شدن زندگی فرد داغ‌دار، عواملی به كمك می‌آیند، كه از جمله آنها مراسم‌عزاداری است. داغ‌دیدگی ممكن است به صورت ناگهانی و بدون آمادگی باشد; مانند این كه عزیزی را در تصادف اتومبیل از دست بدهند و ممكن است با پیش‌بینی و آمادگی قبلی باشد; مانند این‌كه عزیزی پس از یك دوره سخت بیماری، از‌دنیا برود. در هر دو صورت، داغ‌دیدگی صدق می‌كند; اما آن‌كه ناگهانی است، سخت‌تر است.

داغ‌دیدگی:[19] فقدان‌های مختلف، بارهای داغ‌دیدگی‌های متفاوتی دارند.[20] مرگ همسر، از پرفشارترین وقایع زندگی است، هم برای زنان و هم برای مردان. برنل[21]و برنل (1989)، بر اساس مصاحبه‌هایشان با بیش از صد خانواده داغ‌دیده، راهنمایی‌های زیر را به فرد داغ‌دیده ارائه كردند.

1. حداقل تا شش ماه از گرفتن تصمیمات ناگهانی، پس از فقدان، خودداری كنند. (مانند خرید و فروش خانه و وسایل آن، تغییر شغل و ازدواج مجدد).

2. فرد داغ‌دیده باید اطمینان داشته باشد كه تجربه فقدان، مراحلی دارد و طی خواهد شد.

3. در حالت‌های خیلی شدید روحی، در روزهای نخستین، استفاده از آرام‌بخش‌های ضعیف، هنگام خواب اشكال ندارد.

4. توسط یك مشاور، در یك فضای هم‌دلانه، فرایند مرگ، برای داغ‌دیده، بیان شود.

5. در مواردی كه لازم است، از مددكار اجتماعی استفاده شود; مانند مردی كه همسر خود را از دست داده است و فرزند خردسال دارد.

فقدان والدین و فرزندان: این نیز از سوگ‌های شدید است، به ویژه برای مادران. پدر زودتر به زندگی عادی برمی‌گردد; اما مادر چه بسا از پدر متعجب می‌شود كه چه زود، رفتار او عادی شده است. در این موقعیت، پدر باید بسیار به وضعیت مادر توجه و او را حمایت كند.

در سوگ فرزند، نكته مهم این است كه روابط والدین، خدشه‌دار و ناسالم نشود.‌والدین سعی كنند یك‌دیگر را درك و حمایت كنند، فهم و تبیین خوبی از مرگ‌داشته باشند، فلسفه منسجمی از زندگی داشته باشند و از اعتقادات ایمانی خود‌بهره بگیرند. متخصصانِ داغ‌دیدگی می‌گویند: فرد، با فقدان والدین، گذشته را، و‌با فقدان همسر، حال را و با فقدان فرزند، آینده را از دست می‌دهند (برنل و برنل،‌1989).

در هر صورت، فرد داغ‌دیده، فشارهای بسیاری را تحمل می‌كند. لایندمن[22] (1944) در مطالعات روان‌پزشكی خود، 101 فرد داغ‌دیده را مورد مطالعه قرار داد. او‌واكنش‌هایی، مانند گریستن[23]، اضطراب[24]، بی‌قراری[25]، بی‌خوابی[26] و بی‌اشتهایی[27] را گزارش كرد. كوبلر راس[28] (1981) می‌گوید: همه به عزا و فقدان، واكنش نشان‌می‌دهند; اما هر كس به شیوه خاص خود.

در مجموع، آثار داغ‌دیدگی را در سه بعد فیزیكی[29]، روان‌شناختی[30] و جامعه شناختی[31] می‌توان بررسی كرد. در بُعد فیزیكی، اثراتی مانند بیماری‌های جسمانی، تشدید علایم بیماری‌های قبلی، ایجاد شكایات جدید و افزایش مراجعه به پزشك، درخور توجه است. در مطالعه‌ای كه هلسینگ(1982) و برنل وبرنل (1989)، در دو گروه مردانِ همسر از دست داده، انجام دادند، نتیجه گرفتند كه مرگ و میر در والدین داغ‌دار، 3/34 درصد بیش‌تر از والدین دیگر بود. برنل و برنل(1989)، اثراتی مانند احساس گرفتگی شانه‌ها، ضعف ماهیچه‌ها، گرفتگی گلو (بغض)، خشكی دهان، فقدان انرژی، تنگی نفس و آه كشیدن را مشاهده كردند.

آثار روان‌شناختی، به متغیرهای بسیاری ارتباط دارد; مانند سن، جنس، سلامت جسمانی قبلی، سازگاری قبلی، متغیرهای شخصیتی فرد، عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، نوع رابطه داغ‌دیده و متوفا، چگونگی فوت، سابقه متوفا و سابقه داغ‌دار در اموری مانند مواد مخدر، مشروبات الكلی، سیگار و...‌. پاكز (1983) در مطالعه‌ای به دست آورد كه اگر افراد داغ‌دیده، گرفتار مشكلات شدید روان‌پزشكی شوند، در سال اول خواهند شد، نه بعد از آن; اما در هر صورت، افراد، كم و بیش گرفتار ناباوری، گیجی، دل‌مشغولی با افكاری درباره متوفا، توهمات بینایی، شنوایی و...، انكار، غم، افسردگی، احساس گناه، خشم و اضطراب می‌شوند.

آثار اجتماعی داغ‌دیدگی، به ویژه در بین زنان بیوه، بسیار است. رفت و آمدها تغییر می‌كند، نگاه‌ها عوض می‌شود، اموری مانند فقدان شغل، تعارضات خانوادگی و بازنشستگی نیز، در این جهت ایفای نقش می‌كنند.

فرد داغ‌دیده، در یك مرگ طبیعی، چهار مرحله را طی می‌كند:

1. پذیرش واقعیت فقدان:[32] گاهی فرد داغ‌دیده، آن‌چنان ضربه روحی می‌بیند كه فقدان را انكار می‌كند و می‌گوید او نمرده است. گاهی افراد گرفتار فراموشی می‌شوند. وردن (1982) نقل می‌كند كه فردی در دوازده سالگی، پدرش را از دست داد و برای سالیان متمادی، همه چیز را درباره پدرش فراموش كرد، حتی صورتِ پدرش را نیز به خاطر نمی‌آورد.

2. تجربه دردناكی فقدان:[33] این تجربه، جزئی از فرایند عزا است و بدون آن، فرایند عزا، به گونه سالم طی نمی‌شود. در این مرحله، جامعه نقش مهمی بر عهده دارد. بالبی[34] (1980) می‌گوید: اگر كسی از این مرحله امتناع كند، دیری نمی‌پاید كه غالباً به‌درجاتی از افسردگی دچار می‌شود.

3. سازگاری با شرایط جدید: این مرحله هم، به ویژه برای زنان بیوه مشكل است. مدت‌ها طول می‌كشد كه دریابند چگونه زندگی كنند و چگونه جای خالی نقش‌های متوفا را پر كنند.

4. سرمایه‌گذاری در ارتباطات جدید: باید انرژی عاطفی فرد داغ‌دیده، بر ارتباطات جدید متمركز شود. به اصطلاح عامیانه، باید از فرد متوفا دل بكند و به زنده‌ها دل بسپارد. برای عده‌ای، این امر، بسیار سخت است. گروهی می‌پندارند كه این، بی اعتنایی به متوفا است. بعضی از افراد می‌پندارند كه اگر مثلا دوباره ازدواج كنند، فرزندانشان دچار تعارض خواهند شد. برای ایجاد رابطه جدید، در سطح ازدواج مجدد، حدود یك تا دو سال وقت لازم است.

مراسم عزاداری: عزاداری، در متون اسلامی، یك اصطلاح شرعی نیست، بلكه مسلمانان آن را به كار برده‌اند. لذا از این رو، باید در فرهنگ لغات، به دنبال كاربردهای آن گشت. عزا به معنای شكیبایی در ماتم و به معنای سوگ و مصیبت آمده است.[35] «عزّی» از باب تفعیل به كار رفته است. «تعزیه الرجل» یعنی تسلّی دادن و توصیه به صبر كردن. «عزّی بعضهم بعضاً»، یعنی یكدیگر را توصیه به صبر كردند. «احسن الله عزاك»، یعنی خداوند به تو صبر و نیكی عطا كند.[36]

همان گونه كه از معنای لغوی به دست می‌آید، عزاداری، در اصل برای تسلّی دادن به داغ‌دیده است. برای آرامش‌بخشی به داغ‌دیده از عوامل متعددی می‌توان سود جست; از جمله:

1. هنجارهای اجتماعی و هم دردی‌ها.

2. هم‌سان‌سازی با بزرگان دینی و تاریخی مورد علاقه مردم.

3. تفكر منطقی بر این نكته كه لاجرم باید به زندگی عادی بازگردیم و نمی‌توان زندگی را تعطیل كرد.

4. گریه كردن و برون ریزی عاطفی.

5. ذكر كردن غم و غصه‌ها با دیگران (راه دیگری از برون ریزی).

6. خواندن اشعار غمناك و معنادار.

7. اعتقاد به معاد و یادآوری آن.

نكته درخور توجه، این است كه همه عوامل هفت گانه، در ضمن مراسم عزاداری و با كمك دیگران، برای فرد داغ‌دیده حاصل می‌شود. در قالب دید و بازدیدها، اظهار هم‌دردی‌ها، شركت در مراسم و ادای احترام به متوفا و بازماندگان، مداحی كردن از بزرگان دینی و ذكر مصایب آنان، خواندن قرآن و آیات مناسب و تسلی‌بخش، ایراد سخنرانی‌های مناسب با موقعیت و شرایط و ارائه شناخت‌های لازم برای داغ‌دیده و دیگر مخاطبان، همه و همه، در ضمن مراسم عزاداری به دست می‌آید. جالب‌تر این كه بسیاری از اینها، اختصاص به مراسم جمعی دارد و در تنهایی و نشست‌های خانوادگی حاصل نمی‌شود.

در جوامع مختلف، شیوه‌های نسبتاً مشابهی برای این مراسم وجود داشته و دارد. مراسم عزاداری و ختم در سه روز اول، هفتم، چهلم و گاه سالگرد (در جامعه ما)، به سازگاری داغ‌دیده با شرایط جدید كمك می‌كند. با گرفتن مراسم سالگرد، به بازماندگان كمك می‌شود كه ضمن گرامی‌داشت یاد متوفا، آن را به خاطراتِ عزیز و تكرار نشدنی تبدیل كنند. به طور كلی، دو عامل «فراموشی» و «گذشت زمان»، از‌جمله عوامل سازگاری هستند.

در دیگر ادیان نیز چنین هنجارها و مراسمی وجود دارد; مانند مراسم یادآوری از مصلوب شدن حضرت عیسی، در دین مسیحیت. در فرهنگ ایرانی پیش از اسلام نیز «خون سیاوش» و «مرگ سهراب»، اگر چه به نوعی افسانه می‌ماند، ولی در كاهش غم‌و‌غصه‌های داغ‌داران، ایفای نقش می‌كرده است. تیشه بر سر زدن فرهاد، بیابان‌گردی مجنون، ناكامی ذلیخا، صبر یعقوب در غم فرزندش یوسف، بر دار رفتن حلاج و‌...‌، همه و همه، عناصری نمادین از غم و اندوه برای درك این معنا و كنار‌آمدن با غم است.





[1]. Religio - psychological View.

[2]. Psychological Analysis.

[3]. Religious Ceremonies.

[4]. Description.

[5].Explanation.

[6]. Prediction.

[7]. Modification.

[8]. Cognitive.

[9]. Affective.

[10]. Behavioral.

[11]. Mourning.

[12]. Mourning Ceremonies.

[13]. Social Psychologist.

[14]. Social group.

[15]. Grief.

[16]. Depression.

[17]. Happiness.

[18]. Self - esteem.

[19]. Beravement.

[20]. زهره خسروی، روان درمانی داغ‌دیدگی.

[21]. Bernel.

[22]. Lindman.

[23]. Te weep.

[24]. Anxiety.

[25]. Agitation.

[26]. Aleeplessness.

[27]. Loos Of Appetitc.

[28]. Ros.

[29]. Physical.

[30]. Psychological.

[31]. Socialogoical.

[32]. Acceptig the Reality of Loss.

[33]. Affliction of Loss.

[34]. Boulby.

[35]. فرهنگ عمید، واژه «عزا».

[36]. مصباح المنیر، ص 504.

نوشتن نظر