مقاومت در قلب قاره نو
موقعیت شما: مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»سینما»مقاومت در قلب قاره نو

مقاومت در قلب قاره نو

يكشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۳۴
امتیاز این گزینه
(3 آرا)

بسیاری دیگر از سینماگران مستقل آمریکایی نیز سال‎هاست با همین مافیای صلیبی/صهیونی سینمای آمریکا دست و پنجه نرم کرده و به‎عنوان تنبیه در سیستم فوق محکوم به ایزوله شدن هستند. سینماگرانی که به‎راحتی پس از چند سال، دیگر نه نامی از ایشان به گوش می‎رسد و نه نشانی، مگر این‎که مجددا با آن سیستم جهنمی و مافیایی سر سازش پیدا کنند. مثلا استوارت تاوزند در سال 2007 فیلمی به نام «نبرد در سیاتل» ساخت، درباره اعتراضات گسترده علیه کنفرانس سازمان تجارت جهانی و پروژه جهانی‎سازی نظام سلطه که عظیم‎ترین تظاهرات مردمی در آمریکای اواخر دهه 90 و بزرگ‎ترین سرکوب قرن توسط پلیس ایالات متحده را طی یک بازسازی هوشمندانه و باورپذیر به تصویر می‎کشید.


نگاهی متفاوت به سینمای پایداری

به‎نظر نمی‎آید محدود کردن سینمای مقاومت و پایداری به حیطه فلسطین و مبارزه برای آزادی قدس شریف، بتواند همه ظرفیت و داشته‎های این‎گونه سینما را پوشش دهد (آگاهانه به سینمای مقاومت و پایداری، «گونه» یا «ژانر» اطلاق می‎کنم، چراکه به هیچ‎وجه تعریف و دسته‎بندی غربی‎ها و به‎خصوص هالیوودی‎ها از مقوله ژانر را برای کلیت سینما صائب نمی‎دانم). همچنان‎که مقاومت بیش از 60 ساله مردم مسلمان فلسطین علیه صهیونیست‎ها را نمی‎توان تمامیت شاکله مبارزه و مقاومت عصر حاضر به‎شمار آورد. اگرچه رهایی قدس از سلطه مشرکین خلاصه و سمبل تمامی مبارزات رهایی‎بخش و آزادی‎خواهانه امروز دنیا به‎شمار می‎آید. امروز جریان عظیم «بیداری اسلامی» در منطقه عربی خاورمیانه و شمال آفریقا، سیل نارضایتی‎ها و اعتراضات در مناطق مختلف اروپا و بالأخره مخالفت‎های مردم و برخی دولت‎های مستقل آمریکای لاتین و به‎طور کلی هر حرکت و اقدامی که علیه «نظام سلطه صلیبی/ صهیونی» در هرکجای این کره خاکی انجام می‎گیرد، می‎تواند بخشی از مقاومت و پایداری جهانی به حساب آید. بنابراین هر فیلمی که به نوعی آن سیستم سلطه‎گر را در عرصه سینما برنتابد و در محتوا و ساختار به افشای ماهیت آن سیستم بپردازد، می‎تواند در گونه یا ژانر مقاومت و پایداری قرار گیرد. در این مسیر امروزه سینمای ضدسلطه در نقاط مختلف جهان و توسط سینماگران مستقل، جلوه‎های قابل توجهی از خلاقیت و هنر را در تلفیق با حقیقت پدیده‎هایی را که سال‎ها از سوی صاحبان سینما و رسانه در غرب سانسور شد نشان می‎دهد، جلوه‎هایی که حتی به درون هالیوود نیز کشانده شده، اگرچه به هیچ وجه از سوی جریان حاکم بر هالیوود پذیرفته نشده و به شدیدترین وجه رانده می‎شوند. مثلا برایان دی‎پالما که زمانی (در کنار استیون اسپیلبرگ و جرج لوکاس و فرانسیس فوردکوپولا و مارتین اسکورسیزی) از غول‎های هالیوود نوین دهه 70 به‎شمار می‎آمد، به‎تدریج از اواسط نخستین دهه هزاره سوم به ساخت فیلم‎هایی روی آورد که چندان با جریان حاکم بر هالیوود هماهنگ نبود. او با فیلم «کوکب سیاه» به زمینه‎های فسادآمیز پدیده هالیوود پرداخت و بالأخره در اواخر همین دهه، با فیلمی درباره جنایات اشغالگران آمریکایی در عراق تحت عنوان «Redacted» به قول معروف فاتحه خودش را در به اصطلاح کارخانه رؤیاسازی آمریکاییان خواند و به‎عنوان خائن از هالیوود اخراج شد.

بسیاری دیگر از سینماگران مستقل آمریکایی نیز سال‎هاست با همین مافیای صلیبی/صهیونی سینمای آمریکا دست و پنجه نرم کرده و به‎عنوان تنبیه در سیستم فوق محکوم به ایزوله شدن هستند. سینماگرانی که به‎راحتی پس از چند سال، دیگر نه نامی از ایشان به گوش می‎رسد و نه نشانی، مگر این‎که مجددا با آن سیستم جهنمی و مافیایی سر سازش پیدا کنند. مثلا استوارت تاوزند در سال 2007 فیلمی به نام «نبرد در سیاتل» ساخت، درباره اعتراضات گسترده علیه کنفرانس سازمان تجارت جهانی و پروژه جهانی‎سازی نظام سلطه که عظیم‎ترین تظاهرات مردمی در آمریکای اواخر دهه 90 و بزرگ‎ترین سرکوب قرن توسط پلیس ایالات متحده را طی یک بازسازی هوشمندانه و باورپذیر به تصویر می‎کشید. فیلم «نبرد در سیاتل» نتوانست به سیستم اصلی پخش و توزیع سینمای آمریکا راه یافته و به‎صورتی ایزوله شده در چند سینما به نمایش درآمد و استوارت تاوزند هم دیگر نتوانست در آن سیستم، فیلم بسازد. یا کلارک جانسون که در سال 2006 فیلمی به‎نام «محافظ» ساخت درباره خیانت همسر رییس‎جمهوری آمریکا و دست داشتن در ترور وی. اگرچه پیش از آن نیز فیلم «S.W.A.T» را در تمجید از نقش نیروهای ویژه ساخته بود، اما دیگر نتوانست در سینمای آمریکا فعالیت کرده و به تلویزیون تبعید شد. در همان سال گابریل رنج فیلم هوشمندانه «مرگ رییس‎جمهوری» را به شکل مستندنما درباره ترور جرج دبلیو بوش در آینده به نمایش گذاشت. اما موضع‎گیری سیستم مافیایی پخش و نمایش فیلم در ایالات متحده، به‎گونه‎ای حیرت‎آور بود و حتی برخی از سینماگران هالیوود را به واکنش واداشت به‎طوری‎که آن موضع‎گیری را فاشیستی خواندند، چراکه فیلم به‎صورت بسیار محدود اکران شد و بسیاری از حلقه‎های بزرگ نمایش فیلم در آمریکا، از پخش و اکران آن خودداری ورزیدند. مثلا گروه سرگرمی «ریگال» که صاحب بیش از ۶ هزار و ۳۰۰ سالن در ۴۰ ایالت آمریکاست، اعلام کرد که به‎خاطر موضوع فیلم، آن را نمایش نخواهد داد. سخنگوی این گروه اظهار داشت: «ما احساس نمی‎کنیم نمایش فیلم مرگ یک رییس‎جمهوری در آینده، کار درستی باشد، به همین دلیل قصد نداریم این فیلم را در هیچ‎یک از سالن‎های‎مان نمایش دهیم.» وی افزود: «گروه ریگال تماس‎ها و ایمیل‎های زیادی در حمایت از این تصمیم دریافت کرده است.» همچنین یک شرکت دیگر با ۲ هزار و ۵۰۰ سالن در ۳۴ ایالت نیز تصمیم مشابهی گرفت. اما گابریل رنج ناامید نشد و علی‎رغم همه مشکلات، به ساخت آثار ضدسیستم و افشاگر خویش ادامه داد. او مثل بسیاری از فیلم‎سازانی که توسط کمیته مک کارتیسم در دهه 50 ممنوع‎الکار شده و از آمریکا تبعید شدند، در دوران مک کارتیسم جدید نیز از آمریکا به انگلستان رفت و در آن‎جا فیلمی به نام «من یک برده هستم»، درباره قاچاق برده از کشورهای محروم آفریقا به انگلستان در قرن بیست و یکم پرداخت. فیلمی که هرگز اجازه نمایش عمومی در هیچ کجای دنیا پیدا نکرد و تنها در سه جشنواره محدود به نمایش درآمد.

پس از 11 سپتامبر 2001 نیز، اگرچه سینمای هالیوود تا پنج سال بعد یعنی 2006 سکوت محض درباره واقعه‎ای پیش گرفت که عصاره نقشه‎های درازمدت مراکز استراتژیک کانون‎های صهیونی محسوب می‎شد، اما بسیاری از اندیشمندان و هنرمندان و متفکران مستقل با کم‎ترین امکانات و به‎دور از سرمایه‎های آن‎چنانی، به ساختن مستندهای مستقل راجع به آن حادثه مهم پرداختند. مثلا در ژوئن 2006 روزنامه انگلیسی دیلی‎میل نوشت که 75 استاد دانشگاه آمریکا طی تحقیقات خود به این باور رسیده‎اند که ماجرای 11 سپتامبر 2001 فراتر از گزارشات فرمایشی است که به‎طور رسمی انتشار یافته است. براساس این تحقیقات فیلم مستندی ساخته شد که هیچ‎گاه اجازه نمایش در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی را نیافت. در آن فیلم مستند، 75 استاد یاد شده دانشگاه که خود را روشنفکران حقیقت‎یاب 11 سپتامبر نامیدند، معتقد بودند واقعیت‎ها و شواهدی که آن‎ها در تحقیقات خود به‎دست آورده‎اند، غیرقابل انکار بوده و نقطه به نقطه بزرگ‎ترین توطئه تاریخ را به هم متصل می‎کند. اساتید مذکور که در دانشگاه‎های سراسر آمریکا مشغول به تدریس هستند، با انتشار مقاله‎ها و گزارشات مختلف، بسیاری از نظریات توطئه مطرح شده در اینترنت از سال 2001 به بعد را قابل‎باور اعلام کردند.

در فیلم فوق نشان داده می‎شد که این اساتید دانشگاه آمریکا، معتقدند تعدادی از نومحافظه‎کاران این کشور در گروهی با نام «پروژه قرن جدید آمریکا» که قرار است سیطره این کشور را بر جهان تضمین کند، حملات به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون را به عنوان بهانه‎ای برای حمله به افغانستان، عراق مطرح کرده‎اند. آن‎ها حملات 11 سپتامبر سال 2001 را که زمینه‎ساز حملات نظامی این کشور به عراق و افغانستان بود، به جنگ‎طلبان داخلی این کشور نسبت دادند. به عقیده این اساتید، حملات به نیویورک و واشنگتن، اقدامی داخلی بود که برای توجیه حمله و اشغال کشورهای نفت‎خیز انجام شد. نظریه فوق را بسیاری از واقعیات انکارناپذیر دیگر تأیید کردند. واقعیاتی که اغلب توسط دوربین‎های فیلم مذکور به تصویر کشیده شدند. در هر فیلم ویدئویی کوتاهی از ماجرا، فوران (گاهی اوقات حجم کوچکی) گرد و غبار از کناره‎های برج‎ها به چشم می‎آمد که تحلیل‎گران را به تفسیر ذیل از ماجرا رهنمون ساخت: ‎برج‎ها به خاطر برخورد دو بوئینگ 767 و انفجار و آتش‎سوزی پس از آن فرو نریختند. آن‎ها در یک برنامه تخریب کنترل شده ویران شدند. آن فواره خاک و دود که در فیلم‎ها مشهود است، ترکش‎های مواد منفجره‎ای بود که قبل از حمله‎ها در ساختمان کار گذاشته شده بود. در این نگرش و تحلیل، مسئول ویرانی مرکز تجارت جهانی (WTO) نه القاعده، که دولت ایالات متحده آمریکاست. از نگاه آنان، پنتاگون با یک جت مسافربری تجاری هدف قرار نگرفت، یک موشک کروز بخش‎هایی از ساختمان پنج‎ضلعی وزارت دفاع را ویران کرد. در واقع فیلم مستند فوق‎الذکر، به‎عنوان سندی غیرقابل انکار برای اثبات نقش کانون‎های پنهان صهیونی در حادثه 11 سپتامبر به‎شمار آمد که بعدا بسیاری از پژوهشگران و مراکز تحقیقی و آکادمیک برای روشن ساختن عوامل اصلی فاجعه فروریختن برج‎های سازمان تجارت جهانی به آن استناد کردند. شماره سپتامبر 2007 مجله تایم نیز در گزارشی از فیلمی به نام «تغییر بی‎قاعده» نام برد و آن را یکی از افشاگرترین فیلم‎هایی دانست که درباره 11 سپتامبر ساخته شده است. گزارش مجله تایم می‎گفت که این فیلم پر از آمار، تصاویر، مدارک و گفته‎های شاهدان عینی است: «... متخصصان در مصاحبه‎های‎شان دلایل خود را ارائه می‎دهند و نوای موسیقی هیپ‎هاپ در سرتاسر فیلم به گوش می‎رسد. آن‎ها یازدهم سپتامبر را از نو بازسازی کرده‎اند. نقطه به نقطه و فریم به فریم. یک گوینده لحظه به لحظه ماجرا را شرح می‎دهد. آماتورها، شماری از انسان‎های سخت‎کوش (که بعضی‎ حتی 20 ساله‎اند) با سرمایه شخصی و لپ‎تاپ‎های‎شان و تصاویری که در اینترنت موجود بوده، این فیلم را ساخته‎اند...» تایم ادامه می‎دهد، فیلم «تغییر بی‎قاعده» عقل سلیم بیننده را به این نکته مهم می‎رساند که باید توضیحات مقامات رسمی از حادثه را فراموش کند. کوری رووه، یکی از سازندگان فیلم که تنها 23 سال دارد، در مصاحبه‎ای گفت: «هدف فیلم تنها یک چیز است: مردم باید متقاعد شوند، داستان‎های دیگری هم از ماجرا وجود دارد. داستان‎هایی که رسانه‎های اصلی و دولت هیچ‎گاه تعریف نمی‎کنند.» ساخت چنین فیلم‎هایی که هرگز نتوانستند در هیچ سینمای آمریکا و یا دیگر کشورهای غربی روی پرده بروند، در حالی بود که حتی فیلم‎ساز ظاهرا معترضی همچون الیوراستون (که به غلط به‎دلیل برخی فیلم‎هایش درباره جنگ ویتنام، فیلم‎ساز ضدسیستم لقب گرفته بود!) به طرز تهوع‎آوری در خدمت ارتجاعی‎ترین بخش‎های هالیوود درآمد و فیلم پروپاگاندای «مرکز تجارت جهانی» را در تبلیغ آرمان‎های صلیبی/ صهیونی، استراتژیست‎های ایالات متحده ساخت. این علاوه‎بر فیلم‎هایی همچون «یونایتد 93 » و «پرواز 93» بود که در همان سال و در مقابله با آثار مستند افشاگرانه‎ای که از آن‎ها صحبت کردیم در هالیوود و توسط سینماگرانی مانند پال گرین‎گرس و پیتر مارکل روی پرده سینما رفتند تا تأثیرات روشنگر و آگاهی‎بخش فیلم‎های یاد شده را کاهش دهند. فیلم‎هایی که تنها از طریق فضای وب و یا در قالب DVD به دست مخاطبانش رسید.

سینمای مقاومت و افشاگر فوق‎الذکر در سال‎های بعد همچنان ادامه یافت از جمله در مورد ماجرای 11 سپتامبر فیلم‎های مستند دیگری مانند «اسرار 11 سپتامبر»، «Who killed John O’Nei» و «Loose Change» نیز ساخته شدند. یا ژورنالیست‎هایی مانند الکس جونز در فیلم‎های متعدد که اغلب در همان قوالب اینترنتی یا DVD انتشار یافت به افشاگری درباره سیستم فریب و اغوای تبلیغاتی غرب صلیبی/ صهیونی پرداختند و نشان دادند که چگونه سینمای مقاومت و پایداری امروز، اگرچه نه بر پرده‎های عریض سینماهای نیویورک و لس‎آنجلس و شیکاگو و سانفرانسیسکو و... اما در قلب ایالات متحده و بیخ گوش کارخانه‎های رؤیاسازی‎اش هر روز پویاتر و زنده‎تر به حیات خود ادامه می‎دهد.

هفته نامه پنجره شماره 104
سعید مستغاثی

نوشتن نظر