پرسش هایی بـی پاسخ
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر»پرسش هایی بـی پاسخ

پرسش هایی بـی پاسخ

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۴۰
امتیاز این گزینه
(3 آرا)

نگاهی به تاریخ ملّت‌های گذشته نشان می‏دهد كه آنان، پیش از شكست خوردن در میدان جنگ رودررو، در میدان اخلاق آسیب‏ پذیر بوده‏اند. از هم آنجا نیز رخنه ‏ای در بنای زندگی و رسم سروری و آقایی شان به وجود آمده است. بسیار پیش می‏ آید كه ملّتی به ‏رغم قبول شكست در جنگ با شمشیر، به دلیل سلامت فرهنگی ماندگار می‏شود.

 

گویی همین دیروز بود که در گرماگرم برگزاری جشنواره مطبوعات، مصاحبه ای با این حقیر برای درج در نشریه فصلی آن جشنواره انجام شد. موضوع و محتوای آن روز، پرسش از اوضاع فرهنگی کشور و آنچه در آن سال ها بر مناسبات فرهنگی و رسانه ها می گذشت، بود. از آن روز نوزده سال می گذرد.
با گذشت این همه سال، وقتی دیگر بار آن مطلب را که با عنوان «شبیخون، بیداری و مقابله» منتشر شده بود، مطالعه کردم، آن را تر و تازه یافتم و به اقتضای تکلیفی که به عنوان یک طلبه حوزه مطالعات فرهنگی بر دوش دارم، تصمیم به بازنشر آن گرفتم، شاید تذکاری برای همه کسانی باشد که به شکل ادواری، پست ها و مناصب را اشغال می کنند. درباره آنان که در شیعه خانه امام زمان، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، حسب سنّت ثابت الهی «امتحان، ابتلاء، تکلیف» بر مناصب تکیه می زنند، همواره احراز چند شرط «صمیمیت، صداقت ، شجاعت ، علم و توانایی» و پاسداری از آنها ضروری و بلکه واجب است. راز یله و رها ماندن بسیاری از امور مهم مادّی و فرهنگی طیّ سی و اندی سال اخیر، به تعویق افتادن درازمدّت اجرای بسیاری از استراتژی های مهم و قلب و واژگونه شدن بسیاری از تصمیمات حیاتی در حوزه اقتصاد، فرهنگ، سیاست و ... به غیبت این شروط پنج گانه یا برخی از آنها در میان ما و مردانی که عهده دار مسئولیت و کفالت امور مهم می شوند، برمی گردد؛ ورنه هماره اختیارات، امکانات و وسعت میدان عمل برای بسیاری از متولّیان امور برای اصلاح گری معاملات و مناسبات مبتنی بر دریافت ها و رویکردهای انقلابی و اسلامی حاصل بوده است.
وای بر من! وای بر ما! از روزی و روزگاری که به ناگاه خود را مواجه با پرسش حجّت حقّ خداوند ببینیم، امام مبین که درباره آنچه بر ما رفته و از ما سرزده است، سؤال خواهد کرد. آن روز هم پیش خود خواهیم گفت: گویی همین دیروز بود که ...
این شما و این هم مطلبی که نوزده سال از انتشار اوّلیه آن می گذرد:

شبیخون، بیداری و مقابله
همیشه بر این نكته تأكید داشته ‏ام كه ملّت ها، پیش از آنكه از ناحیه مناسبات مادّی حیات آسیب‏ پذیر باشند، از ناحیه اخلاق و فرهنگ آسیب می‏ بینند؛ زیرا همه امور ملكی و مادّی، متأثّر از فرهنگ و اخلاقی است كه به مدنيّت، قوام و سرزندگی می‏ بخشد.
نگاهی به تاریخ ملّت های گذشته نشان می‏دهد كه آنان، پیش از شكست خوردن در میدان جنگ رودررو، در میدان اخلاق آسیب‏ پذیر بوده‏ اند. از هم آنجا نیز رخنه ‏ای در بنای زندگی و رسم سروری و آقایی شان به وجود آمده است. بسیار پیش می‏ آید كه ملّتی به ‏رغم قبول شكست در جنگ با شمشیر، به دلیل سلامت فرهنگی ماندگار می‏ شود.
شاید بتوان در یك تقسیم‏ بندی ساده مسئولیت امیران اقوام را در سراسر جهان در امور زیر خلاصه كرد، اموری كه می‏تواند امكان پیروزی خصم را در وقت شبیخون از بین ببرد یا خسارت ناشی از آن را به حدّاقل برساند:
1. بیدار كردن رعایای تحت فرمان خود در هنگامه‏ای كه بیم عارض شدن غفلت بر آنان می ‏رود؛
2. مسلّح كردن رعایا به سلاح برّنده ‏ای كه در وقت مقابله، آنان را به كار آید؛
3. ایجاد تمهیداتی برای آنكه بیداری و هوشیاری آنان استمرار یابد؛
مسئولیت بند اوّل با امیران ملك فرهنگ و ادب است. مربّیان، شاعران و آنانی كه وظیفه حراست از كیان فرهنگی و جغرافیای هويّت معنوی را عهده ‏دارند؛ چه آنان ناگزیرند به:
الف) شناسایی نقاط ضعف و آسیب‏ پذیر فرهنگی و اخلاقی رعایای خود؛
ب) شناسایی عُدّه و عدّه سپاهیان مهاجم و ادواتی كه به كار گرفته‏ اند؛
ج) تشخیص وقتی كه امكان هجوم خصم حتمی است.
این همه قبل از وقوع شبیخون و پیش از خفتن رعایا صورت می ‏پذیرد. هنگامی كه توش و توان در گام ها و بازوان موجود است و غفلت و بی‏خبری، تنومندی و هوشیاری آنان را از بین نبرده است.
حال اگر بپذیریم كه شبیخونی تند بر اردوگاه فرهنگی و مدنی ملّت های مسلمان صورت ‏گرفته، باید پرسید چرا همه امكان مقابله جدّی و فراگیر از این ملّت ها سلب شده بود؟
زیرا رسیدگی به سه امر گفته شده و تفحّص درباره آن، تا به وقت هجوم مورد غفلت واقع شده بود و حتّی بعد از حمله نیز، مطالعه جدّی و بنیادین درباره آن آغاز نشد.
در اثر بیش از یكصد و پنجاه سال غفلت، حیات فرهنگی و مادّی ملّت های مسلمان تحت سیطره و تأثیر فرهنگ و مدنيّت غرب قرار گرفت تا آنجا كه صورت و سیرت آنان با همه سابقه تاریخی متأثّر از غرب شد. طيّ این سال ها:
1. نظام سیاسی، آموزشی و تربیتی، اقتصادی، نظامی و بالأخره حقوقی مسلمانان همگی متأثّر از مبانی نظری غرب بوده است؛
2. منابع نظر، كتب تعلیمی و تربیتی و نظام نامه اخلاقی آنان به صورت كنترل شده‏ای از آبشخور فرهنگی و فكری غرب سیراب شده است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، به ‏رغم نیاز شدید جامعه به بررسی مباحث فرهنگی، هیچ سازمان رسمی و غیررسمی وظیفه بررسی این امور و تشخیص میزان التقاط و انحراف فكری و فرهنگی عارض بر ملّت های مسلمان را عهده‏ دار نشد و حتّی مطالعه ‏ای جدّی برای تشخیص نقاط عطف و حسّاس تاریخی آنان صورت نگرفت. به واقع، در یك كلام باید گفت:
اقدامی اساسی برای شناسایی غرب در وجوه اعتقادی و فرهنگی انجام نشد.
فعّالیت های فرهنگی انجام شده طيّ یكی دو دهه اخیر، عمدتاً جنبه انفعالی و تدافعی داشته‏اند. مجادله‏ای كه گاه نتیجه‏ای جز نزدیك ساختن بیش از پیش اخلاق و عمل ملّت های مسلمان با عمل و اخلاق مغرب زمینیان نداشته است. موارد زیر تصویری از این وضع را نشان می ‏دهد:
ـ رقابت سینمای فارسی با سینماگران آمریكایی و اروپایی با ساخت فیلم های پلیسی، جنایی و پر زد و خورد؛
ـ نشر مطبوعات فرهنگی، اجتماعی و ادبی با مشيّ لیبرالی به وسیله روشنفكران و گرایش نسل انقلاب به نشر مطالبی متجانس با موضوعات و مفاهیم پراكنده در می ان نشریات گروه سابق‏الذّكر؛
ـ نزدیك ساختن شهرها به مدل های فرنگی از طریق الگوبرداری از شهرهای غربی؛
ـ ازدیاد شبكه‏های تلویزیونی به امید رقابت با ماهواره و بسط برنامه‏هایی مشابه با نمونه‏های رایج در شبكه‏های ماهواره‏ای؛
ـ و بسیاری دیگر از برنامه‏های فرهنگی كه در شبیه‏سازی وضع زندگی مسلمانان با ساكنان مغرب‏زمین مؤثّر بوده‏اند. برنامه‏هایی كه همگی حكایت از انفعال فرهنگی می ‏كنند.
نتیجه انفعال، هماره عارض شدن بیش از پیش غفلت است و شاید یكی از مهم ترین نقاط ضعف مسلمانان در پذیرش این وضع، بلاتكلیفی آنان در برابر وجوه فرهنگی و مدنی غرب بوده و از همین جهت هماره قائل به تفكیك فرهنگ و تفكّر رایج در غرب با صورت های حیات مادّی و دستاورد های فنّی آنان بوده‏اند؛ طرح جدایی ظرف از محتوی، صورت از ماهيّت و اسم از مسمّی یا هر عنوان دیگری كه بتوان بر آن اطلاق كرد.
مفروض این بود كه: می ‏توان بدون تفكّر و بدون رسیدن به خودآگاهی، بسیاری از فنون، ظروف، روش ها و صورت های غربی را از آنان اخذ كرد و در همان حال از محتويّات فرهنگی‏اش در امان ماند.
شاید علّت این بوده است كه امروزه در میان مردم، قبحی برای پیروی از صورت های مدنيّت غربی و اخلاق ویژه حاكم بر آن مدنيّت و حسّاسیتی درباره تعارض جدّی میان تفكّر دینی و اعتقاد و اخلاق غربی وجود ندارد؛ بلكه در رقابتی سخت، جملگی سعی در نزدیك ساختن صورت و سیرت زندگیشان با مناسبات اخلاقی و مدنی مغرب زمینیان دارند.
آیا این همه حكایت از این امر نمی‏كند كه در مرحله اوّل كار، یعنی بیدار كردن اردوگاه خودی و باخبر ساختن آنان از خطر شبیخون خصم آن چنان كه بایسته است، موفّقیت نداشته‏ایم؟
فعّالیت مطبوعات در این‏باره، طيّ هفت، هشت سال اخیر، مقطعی، فاقد سیاست گذاری و بی‏برنامه بوده است. به عبارتی این موضوع، جزو سیاست اجرایی دست‏اندركاران مطبوعات و دیگر مسئولان دستگاه های فرهنگی قرار نگرفته است. گویا كه برخی با سادگی، در واقعی بودن این هجوم و آسیب‏پذیر بودن ملّت های مسلمان تردید كرده یا چنان دچار غفلت شده‏اند كه در حوزه فعّالیت خود چندان توجّهی به این امر مبذول نداشته‏اند و حتّی پاره‏ای از دست‏اندركاران مطبوعات ما سعی در از بین بردن نشانه‏های تعارض و كینه‏های خصم مسلّح داشته‏اند.
وجه اوّل، بیشتر از آنكه از جنبه ایجابی و اثباتی برخوردار باشد، جنبه‏ای سلبی دارد؛ امّا وجه دوم از مسئوليّت ها، یعنی مسلّح كردن رعایا به سلاح برّنده‏ای كه در وقت مقابله با خصم آنان را به كار آید، جنبه‏ای ایجابی دارد.
پر واضح است كه اردویی بیدار و هوشیار، در وقت مواجهه با خصم مسلّح، نیازمند شمشیری آخته و سلاحی كارآمد است. هیهات كه اگر در وقت هجوم، شمشیرهای چوبین، در مقابله با تیغ های آخته و آبدیده قرار گیرند!
بیداری بدون سلاح، تنها میدان را برای فرار باز می ‏كند؛ ورنه نتیجه مواجهه، شكستی دردناك است.
در این میان طرح مداوم مباحث كلّی، ترویج شعارهای ناپایدار و كوچك انگاشتن دشمن، كافی به نظر نمی ‏رسد؛ بلكه امر را هم مشتبه و غفلت را دو چندان می‏سازد؛ كه دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد.
در این مبحث و به وقت مطالعه در امور فرهنگی، ناگزیر به توجّه به سه امر جدّی هستیم:
1. نقد جریان های فرهنگی مبتنی بر مبانی نظر دینی، با اتّكا بر منابع ویژه آنان؛
2. شناسایی جریان های فرهنگی غریبه با رجعت به اصول و مبانی نظری آنان و همچنین دقّت در سیر تحوّل تاریخی آن جریان ها؛
3. شناسایی نقاط التقاط و اختلاط كه خود محصول تداخل مبانی نظری و اصول فرهنگی هستند.
غفلت، عجله، تنبلی و گاه شعبده موجب بوده ‏است تا از كنار این سه امر به سادگی بگذریم و با آذین‏بندی، ماهيّت غربی را با صورت های مذهبی بپوشانیم.
نتیجه چنین عملكردی در حوزه مباحث فرهنگی، طيّ یكی دو دهه اخیر، بروز بیش از پیش تعارض مدنی و فرهنگی در میان جامعه مسلمانان و بسط بحران فرهنگی بوده است. باید پرسید:
اوّلاً، آیا دسته‏بندی روشنی از مسائل مبتلا به مسلمانان در دو وجه مهمّ فرهنگی و مدنی عرضه شده ‏است؟
ثانیاً، آیا مراكز مطالعاتی مستقلّی كه صرفاً متّكی بر مبانی و منابع نظر دینی باشد، برای یافتن پاسخ پرسش های جدّی و مسائل مبتلا به ایجاد شده است؟
مسلّماً جواب در هر دو مورد منفی است؛ بلكه باید موارد زیر را نیز به آنها افزود:
ـ بسیاری از پرسش ها بی‏پاسخ مانده‏اند و جمع كثیری از پاسخ های عرضه شده برای حلّ معضلات فرهنگی و مدنی، خود با شائبه التقاط و اختلاط فكری همراهند.
ـ بسیاری از اصول، نظام های طبقه‏بندی و اطّلاعات منتشر در میان شاخه‏های مختلف علوم و حوزه فرهنگی از منابع غیردینی اخذ شده‏اند؛
ـ بسیاری از تحلیل ها و اظهارنظرها درباره مسائل دینی، متّكی بر مبانی و منابع نظری غیردینی‏اند؛
ـ بسیاری از منابع در حوزه‏های علوم انسانی، علوم زیستی و تجربی، ترجمه‏ای ناشیانه از منابع غربی‏اند. متأسّفانه بسیاری از این منابع، دربرگیرنده اصول و فروعی هستند كه ما متّكی بر آنها شهرهایمان را می‏سازیم، نویسندگانمان را تربیت می ‏كنیم، فیلم می ‏سازیم، محصّل می‏پروریم، نقد می ‏كنیم، سیاست های كلان اقتصادی را پی‏ریزی می ‏كنیم، ادب زیستن و بودن مردم را تدوین می ‏نماییم و... بی‏آنكه حتّی درباره آن منابع و مبانی ویژه‏ای كه بر آن استوار شده‏اند، تردید كنیم.
باید گفت كه در مقابل این شبیخون، جهاد فرهنگی لازم است؛ ورنه همواره در وضعی انفعالی مانده و قادر به گذار از این مرحله نخواهیم شد.
مردم عجول و سطحی‏نگر نسخه آماده را طالبند تا هرچه زودتر به كار بندند؛ امّا باید موارد زیر را در نظر داشت:
1. برای مقابله با تفكّر، فرهنگ و بسط تمدّن ویژه غرب، در گام نخست مانده‏ایم و در واقع ما همچنان بر سر ردّ و قبول صورت ها در نزاعیم و با هزاران امّا و اگر درباره‏اش به گفت وگو می ‏پردازیم و حتّی گاه صورت خود را برای دور نماندن از خیل متمدّنان و روشنفكران به سان غربیان می ‏سازیم تا چه رسد به شناسایی و نفی ماهيّت آن؛
2. زمانی به اندازه شانزده سال را برای پی‏ریزی اساس انقلاب فرهنگی از دست داده‏ایم تا جایی كه تنها از آن همه، شعاری باقی است؛
3. دانشگاه ها و دیگر مراكز آموزشی به كار و بار سابق خود پرداخته‏اند، بی‏آنكه حقیقت تحوّلی بنیادین را پذیرفته باشند؛
4. منابع مطالعاتی و كتب آموزشی و دانشگاهی بدون هر نوع نقد جدّی به همراه روش های آموزشی و اخلاقی ویژه روشنفكری بر حیات فرهنگی دانشگاه ها سایه افكنده‏اند؛
5. علوم جدید و قدیم با همان نظام طبقه‏بندی غربی و با همان تعاریف و مبانی خاصّشان بر نظام تعلیم و تربیت جوانان سیطره یافته‏اند؛
6. اصول روان‏شناسی، جامعه‏شناسی و مفروضات مباحثی از این نوع، به جای اصول دینی، كلام و نظر بزرگان دین، وظیفه حلّ معضلات انسانی، تربیت آدمیان و تعدیل روابط فردی و اجتماعی آنان را عهده‏دار شده‏اند؛
7. در محافل فرهنگی كشور و حتّی در بین بسیاری از دست‏اندركاران امور فرهنگی درباره كاركرد دین، میدان عمل دین، حدود اختیارات و نقش آن در حیات و ممات انسان ها، بحث و جدل وجود دارد و پاره‏ای از سخنرانان و حامیان لیبرال منش آنان در دستگاه های رسمی فرهنگی كشور، سخن از قبض و بسط شریعت، توسعه فرهنگی و فرهنگ انسانی به میان می‏آورند؛
8. اصول معماری و شهرسازی غربیان را كه خود تعیین‏كننده نوع رابطه و ادب شهرنشینان نیز هست، با ولعی تمام در میان همه شهرهای درهم ریخته (میراث سال ها غفلت قاجار و پهلوی) گسترده‏ایم و برای خالی نبودن عریضه پایه‏های پل ها، سرستون ها و آستانه معماری رومی را با طرح های اسلیمی (اسلامی) و عبارات و آیات قرآنی مزيّن می‏كنیم؛
9. بی‏آنكه برای بررسی اصول معماری و خانه‏سازی مردمان اقدام كرده باشیم و پیش از آنكه رابطه میان مدنيّت و فرهنگ ویژه‏اش را مطالعه كرده باشیم، از طرح های منتشر در ممالك غربی، بی‏توجّه به خاستگاه فطری انسان و اخلاقی ویژه كه او را در ملك اهل دیانت نگه می ‏دارد، نمونه‏برداری می ‏كنیم.
10. نمونه‏های بدلی و پوشالی پرداخته شده توسط سینماگران غربی و برنامه‏سازان یهودی صفت آمریكایی را بر پرده‏های سینما و تلویزیون منعكس می ‏سازیم و با مسامحه در قالب سریال ها و فیلم ها به اخلاق اجتماعی، نوع رابطه میان زنان و مردان، رابطه میان پدران، مادران و فرزندان را شكل می ‏دهیم و آنگاه از تهاجم فرهنگی و نحوه مقابله با آن سخن به میان می ‏آوریم؛
11. بدون كم ترین توجّه به اصول و فروع ورزش رایج و بدون مطالعه درباره اندیشه و فرهنگ حاكم بر آن فنون، قانونمندی، انواع و شیوه‏های آن را پذیرفته‏ایم و به طور كلّی از سنّت تربیت بدنی پیشینیان چشم پوشیده‏ایم؛ اگرچه تبعات سوء آن را هم متحمّل می ‏شویم.
این همه اشاره‏ای بودند تا اعلام شود:
انجام مطالعات ژرف فرهنگی نه تنها ضروری است؛ بلكه بدون آن بسیاری از اعمال ضایع می ‏شوند، آن هم مطالعاتی مبتنی بر مبانی و منابع دینی.
مطبوعات نیز به سان دیگر دستگاه های ارتباط جمعی از این امر غفلت ورزیده‏اند. بی‏گمان از نشریاتی كه بعد از شانزده سال، برای ویرایش مطالب منتشره خود، اقدام به تربیت ویرایشگرانی خبره و آشنا با حیثيّت و شأن كلام و كلمه و مفاهیم فرهنگی حاكم بر صورت واژگان نكرده‏اند، نمی ‏توان انتظار ملاحظه دیگر وجوه ژرف فرهنگی را داشت یا چگونه می ‏توان وظیفه تبیین وضعيّت فرهنگی مسلمانان در شرایط تاریخی امروز را بر عهده نشریاتی گذاشت كه در مراحل اوّلیه حرفه خود، در اندیشه تدارك واژه‏نامه‏ای حرفه‏ای و متقن نبوده‏اند؛ واژه‏نامه‏ای كه در خود معادل كلمات و اصطلاحات در زبان فارسی را (كه عمدتاً حامل بار فرهنگی غیر دینی‏اند) متناسب با تعاریف و مفاهیم ویژه فرهنگ اسلامی و اندیشه دینی داشته باشد؟ شاید انتظار این همه را می ‏بایست از مركز یا سازمانی دیگر داشت. به هر صورت این امور قابل مطالعه‏اند.
به تبع همین امر، آیا می ‏توان از سینماگری كه مطالب تحقیق شده (خام) در اختیار ندارد تا به مدد آن (و متناسب با شأن و هويّت فرهنگی مردم) به نگارش فیلم نامه مشغول شود، انتظار عرضه محصولی با درونمایه دینی داشت؟ روشن است كه او دیر یا زود تفنّن، سرگرمی و تجارت را دست مایه كار خود قرار می ‏دهد.
آیا تاكنون هیچ مركزی برای تهیه موادّ خام مورد نیاز فیلم سازان، اقدام به برنامه‏ریزی، تحقیق و تفحّص كرده است؟
آیا حق نبود كه در كنار صرف سی‏ میلیارد تومان بودجه تهاجم فرهنگی در سه سال پیاپی، یك صدم آن را صرف مطالعه، تحقیق، طرّاحی و برنامه‏نویسی می ‏كردیم!؟
آیا به سراغ نویسندگان، منتقدان و محقّقانی كه همه همّ خویش را مصروف مطالعات فرهنگی در حوزه فرهنگ اسلامی می ‏كنند، رفته‏ایم؟
سخن بسیار است؛ امّا روی سخن متوجّه سه امر اصلی و وظیفه امیران قوم ـ اعمّ از حاكمان امور سیاسی و امیران اقلیم فرهنگ و ادب ـ است. ما حتّی اگر به درستی دو وظیفه بیدار كردن قوم و مسلّح كردن آنان را به انجام برسانیم، بر ماست كه با تمهیداتی همواره آنان را هوشیار و بیدار نگه داریم؛ ورنه دیر یا زود، وسوسه خنّاس، دمدمه شیطان، دم غنیمت‏دانی نفس امّاره و مكر روزگار آنان را به ورطه نسیان و غفلت می ‏كشد و رخنه را برای حضور خصم می ‏گشاید.

نوشتن نظر