مجلس حضرت فاطمه سلام الله علیها (1)

دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۳۴
امتیاز این گزینه
(6 آرا)

سخنان يگانه دخت نبي مكرم اسلام صلی الله علیه وآله، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، همانند ساير معصومين علیهم السلام براي عموم مردم؛ به ويژه نسل جديد مطالبي آموزنده و درسهاي تربيتي و اخلاقي به همراه دارد؛ چرا كه جهان‌بيني متعالي، پيوند با سرچشمه هستي، تبلور ارزشهاي الهي، انساني، جامعيت و كمال، از مهم‌ترين شاخصه‌هاي اين كلمات نوراني است...

 

 

 

سخنان يگانه دخت نبي مكرم اسلام صلی الله علیه وآله، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، همانند ساير معصومين علیهم السلام براي عموم مردم؛ به ويژه نسل جديد مطالبي آموزنده و درسهاي تربيتي و اخلاقي به همراه دارد؛ چرا كه جهان‌بيني متعالي، پيوند با سرچشمه هستي، تبلور ارزشهاي الهي، انساني، جامعيت و كمال، از مهم‌ترين شاخصه‌هاي اين كلمات نوراني است. ما نيز در اين فرصت با شرح فرازهايي كوتاه از خطبه فدكيه حضرت فاطمه علیهاالسلام، سعي مي‌كنيم اندكي از وظيفه خود را نسبت به گسترش فرهنگ وحياني آن گرامي به انجام برسانيم. انشاء الله!

زيدبن علي از عمه‌اش زينب، خواهر امام حسين علیه السلام در مورد آن خطبه ارزشمند نقل مي‌كند كه حضرت زينب علیهاالسلام فرمود: «لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ إِجْمَاعُ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مَنْعِهَا فَدَكَ لَاثَتْ خِمَارَهَا وَ خَرَجَتْ فِي حَشَدَةِ نِسَائِهَا وَ لُمَةٍ مِنْ قَوْمِهَا، تَجُرُّ أَدْرَاعَهَا، مَا تَخْرِمُ مِنْ مِشْيَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ ] شَيْئاً، حَتَّى وَقَفَتْ عَلَى أَبِي بَكْر؛(1) هنگامي كه به [مادرم،] فاطمه علیهاالسلام خبر رسيد كه ابوبكر قصد دارد او را [از ارث پدري محروم نمايد و] از فدك منع كند، آن حضرت مقنه‌اش را بر سر گذاشت و در ميان بانوان و گروهي از قومش خارج شد؛ در حالي كه دستهايش را مي‌كشيد. چيزي از راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه وآله كم نگذاشت تا در مقابل ابي‌بكر [ايستاد و آن خطبه غرّا را ايراد نمود].

جلسه اول

ايمان و نماز

حضرت صديقه طاهره علیهاالسلام در خطبه معروف خود، بعد از آنكه حمد و ثناي حضرت حق را بجاي آورد و از زحمات پدر ارجمندش، حضرت ختمي مرتبت صلی الله علیه وآله به نحو شايسته‌اي قدرداني ‌نمود، به اهميت و فلسفه برخي از دستورات مهم اسلامي پرداخته و ‌فرمود: «فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْر؛ خداوند متعال ايمان را وسيله پاكي شما از شرك و نماز را براي دوري از كبر و غرور شما قرار داده است.»

در اين كلام حكيمانه، بانوي بزرگوار اسلام بعد از ذكر ايمان، نماز را بيان مي‌كند كه اين دو از هم جدايي ناپذيرند. در حقيقت نماز ثمره ايمان به خداست و بدون نماز ايمان معنا ندارد.

اين سخن ناظر به كلام وحياني قرآن است كه در مورد صفات پرهيزگاران به دو شاخصه مهم ايمان و نماز اشاره كرده و مي‌فرمايد: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ»؛(2) «پرهيزكاران، كساني هستند كه به غيب ايمان مي‌آورند و نماز را برپا مي‌دارند.»

ایمان به خدا

خداوند در قرآن، ايمان را پاك‌كننده از آلودگيهاي فكري و معنوي معرفی كرده و در مورد كساني كه طاغوت را پرستش و اطاعت مي‌كنند، فرموده است: «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»؛ «آنهايي كه كافر شدند، طاغوتها را سرپرست خود قرار داده‌اند، [طواغيت] آنان را از نور [فطرت خداپرستي] به تاريكيها سوق مي‌دهند.» آري، انسان دور از ايمان حقيقي به خداوند، گرفتار ظلمتها و تاريكهاست و با ايمان به خدا افكارش پاكيزه و زلال مي‌شود.

علي علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله، در توضيح معناي ايمان مي‌فرمايد: «الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ(3)؛ ايمان اعتراف به زبان و معرفت به دل و عمل با اعضا و جوارح است.»

از منظر حضرت زهرا علیهاالسلام ظهور اين ايمان در عملي همچون نماز مي‌باشد كه فرمود: «وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْر؛ و خداوند نماز را براي شما قرار داد تا شما را از كبر پاك نمايد.»

نماز در كلام نبوي

بر هر مسلمان وظيفه‌شناس و عاشق الهي شايسته است كه اين گفتار نبوي صلی الله علیه وآله را نصب‌العين خود قرار دهد كه آن حضرت شدّت علاقه خود را به نماز اين‌گونه توصيف كرده است: «يَا أَبَا‌ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُرَّةَ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ وَ حَبَّبَهَا إِلَيَّ كَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ وَ إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَكَلَ الطَّعَامَ شَبِعَ وَ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ الْمَاءَ رَوِيَ وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ؛ اي اباذر! خداوند نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد؛ همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است [امّا با اين تفاوت] كه گرسنه هرگاه غذا بخورد، سير مي‌شود و تشنه هرگاه آب بنوشد، سيراب مي‌شود؛ امّا من از نماز سير نمي شوم.»

خاطره‌اي آموزنده

حضرت امام خميني رحمه الله در اين زمينه گوي سبقت را از بسیاری پيروان و شيعيان حضرت زهرا علیهاالسلام ربوده بود. روزي كه شاه از ايران فرار كرد، امام در پاريس، در نوفل لوشاتو مورد توجه تمام خبرنگاران كشورهاي مختلف از آفريقا، آسيا، اروپا و آمريكا قرار گرفته بود و حدود 150 دوربين فقط صحبت امام را مستقيم پخش مي‌كردند. آنان تلاش مي‌كردند خبر بزرگ‌ترين حادثه سال را مخابره كنند؛ شاه رفته بود و مي‌خواستند ببينند كه امام چه تصميمي دارد؟. امام بر روي صندلي ايستاده و در كنار خيابان، تمام دوربينها بر روي او متمركز شده بود. امام چند دقيقه صحبت كردند. دقيقاً در همان لحظه كه امام خميني كانون توجه جهانيان قرار گرفته بود، او متوجه خداي جهانيان شد و از فرزندش احمد كه در كنارش ايستاده بود، پرسيد: «احمد! ظهر شده؟» گفت: بله، الآن ظهر است. بي‌درنگ امام گفتند: «و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» امام درست در لحظه‌اي حساس، صحبتهايشان را رها كردند تا نمازشان را اول وقت بخوانند؛ يعني جايي كه تلويزيونهاي سراسري كه هر كدام ميليونها بيننده دارد. C.N.N بود، B.B.C بود، تمام تلويزيونها، چه در آمريكا و چه در اروپا بودند، خبرگزاريها همه بودند: آسوشيتيدپرس، يونايتدپرس، رويتر و تمام خبرنگاران روزنامه‌ها، مجلات، راديو، تلويزيون، در چنين موقعيت حساسي، امام حرفشان را قطع كردند و سراغ نماز رفتند. (4)

آداب نماز

امام رضا علیه السلام در مورد آداب نماز فرمود: «اگر براي نماز ايستادي، تلاش كن با حالت كسالت، خواب‌آلودگي، سستي و تنبلي نباشد؛ بلكه با آرامش و وقار نماز را بجاي آور و بر تو باد كه در نماز خاشع و خاضع باشي و براي خدا تواضع كني و خشوع و خوف را بر خود هموار سازي، در آن حال كه بين بيم و اميد ايستاده‌اي و پيوسته با طمأنينه و نگران باشي، همانند بنده گريخته و گنهكار كه در محضر مولايش ايستاده، در پيشگاه خداي عالميان بايست. پاهاي خود را كنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نكن! و چنان باش كه گويي خدا را مي‌بيني كه اگر تو او را نمي‌بيني، او تو را مي‌بيند»(5) آري:

مرا غرض ز نماز آن بود كه يك ساعت

حديث درد فراق تو با تو بگزارم

وگرنه اين چه نمازي بود كه من بي‌تو

نشسته روي به محراب و دل به بازارم

عواقب سبك شمردن نماز

روزي حضرت زهرا علیهاالسلام از پدربزرگوارش پرسيد: «پدر جان! جزاي هر مرد و زني كه نمازش را سبك بشمارد چيست؟ حضرت فرمود: يا فاطمه! هر مرد و زني كه نمازش را سبك بشمارد، خداوند به پانزده بلا گرفتارش مي‌كند: شش بلا در دنيا و سه تا هنگام مرگ و سه تا در قبر و سه تا هنگام بيرون آمدن از قبر و در قيامت.

اما آنهايي كه در دنيا به او مي‌رسد: خداوند بركت را از عمرش برمي‌دارد و بركت از روزي او مي‌رود. چهره بندگان شايسته را از صورت او محو مي‌كند. هر عملي كه انجام دهد، به او اجر داده نمي‌شود. دعايش به آسمان بالا نمي‌رود. بهره و نصيبي در دعاي صالحين ندارد.

آنچه هنگام مرگ به او مي‌رسد: ذليل و خوار مي‌ميرد. گرسنه مي‌ميرد. تشنه مي‌ميرد كه اگر نهرهاي دنيا را بنوشد، سيراب نمي‌شود.

آنچه در قبر به او مي‌رسد: خداوند ملكي را بر او موكل مي‌كند كه او را در قبرش آزار دهد. قبرش بر او تنگ مي‌شود. قبرش تاريك مي‌شود.

اما آنچه روز قيامت، وقتي كه از قبر خارج مي‌شود، به او مي‌رسد: خداوند ملكي را بر او مسلط مي‌كند كه به صورت او مي‌زند و خلايق به او مي‌نگرند. با سختي از او حساب كشيده مي‌شود. خداوند به او نظر رحمت نمي‌كند و او را پاك نمي‌گرداند و عذاب دردناك براي اوست. (6)

توسل

حضرت زهرا علیهاالسلام هنگام شهادت وصيت فرمود: «علي‌جان! وقتي من وفات كردم تو غسل و كفن مرا به عهده گير و بر من نماز بگزار و مرا درون قبر گذاشته، دفنم كن و خاك را بر روي قبر من ريخته، مساوي كن و بر بالينم رو به روي من بنشين و زياد قرآن بخوان و دعا كن؛ زيرا در چنين لحظه‌هايي ميت به انسان گرفتن با زندگان محتاج است. من تو را به خدا مي‌سپارم و درباره فرزندانم به نيكوكاري سفارش دارم.» (7)

دست من و عنايت و لطف و عطاي فاطمه

قلب من و محبت و مهر و ولاي فاطمه

طبع من و قصيده و مدح و ثناي فاطمه

جرم من و شفاعت روز جزاي فاطمه

ببذل دست فاطمه! بخاك پاي فاطمه

منم گداي فاطمه، منم گداي فاطمه(8)

جلسه دوم

فلسفه و اهميت زكات

حضرت در فراز ديگري از خطبه‌اش به اهمیت و فلسفه زكات اشاره كرده و فرمود: « وَ الزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ ، وَ نَمَاءً فِي الرِّزْق؛ خداوند متعال زكات را براي پاكي نفس و فزوني روزي قرار داد.»

پرداخت زكات كه يكي از دستورات واجب الهي است، دست‌آوردهاي مهمي براي اهل ايمان دارد كه تزكيه نفس و افزايش اموال در رأس آنهاست. به همين جهت، در موارد متعددي در قرآن شريف زكات در كنار نماز آمده است كه حاكي از اهميت و ارزش زكات است.

زكات مال بدر كن كه فضله رَز را

چون باغبان بِبُرد، بيش‌تر دهد انگور

فرجام دنيا طلبي

ثعلبة بن حاطب انصاري از كساني بود كه در جنگ بدر از جبهه اسلام دفاع كرده و همواره در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله بود؛ امّا اين امتيازات، او را نتوانست حفظ كند و سرنوشت خوبي براي خود انتخاب نكرد. ماجراي عبرت‌آموز وي را كه هم موضوع زكات را دربردارد و هم درسها و پيامهاي مهمي براي عصر ما و نسل جديد، با هم مي‌خوانيم:

روزي وي خدمت پيغمبر صلی الله علیه وآله آمد، عرض كرد: يا رسول الله! دعا كن خداوند به من ثروتي عنايت كند. فرمود: ثعلبه! مقدار كمي كه سپاسگزاري آن را بكني، بهتر از ثروت زياد است كه توان سپاس آن را نداشته باشي. ثعلبه رفت، باز مراجعه نمود و تقاضاي خود را تكرار كرد. اين بار حضرت به او فرمود: تو را پيروي و اقتدا به من نيست؟ به خدا سوگند اگر بخواهم كوهها برايم طلا شود و در اختيارم باشد، خواهد شد. باز رفت، سومين بار مراجعه نموده، عرض كرد: برايم دعا فرما! «لَئِنْ رَزَقَنِيَ اللَّهُ مَالًا لَأُعْطِيَنَّ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّه؛ اگر خدا مرا ثروتي بدهد، هر كه را حقي در آن مال باشد، حقش را خواهم داد.» آن جناب دعا كرد: «خدايا! به ثعلبه مالي عنايت كن!»

بعد از آن، ثعلبه چند گوسفند تهيه كرد. كم‌كم گوسفندان او رشد كرده و رو به افزايش گذاشت. (ابتدا ثعلبه تمام نمازهاي خود را پشت سر پيغمبر صلی الله علیه وآله بجا مي‌آورد)، بعد كه گرفتاريش زياد شد، فقط ظهر و عصر را به مسجد مي‌آمد و بقيه نمازها را در محل دامداري خود مي‌خواند. اشتغال ثعلبه از زيادي گوسفندان، كار را به جايي رسانيد كه روز جمعه به مدينه مي‌آمد و نماز جمعه را مي‌خواند. آن هم بعد از مدتي ترك شد و روز جمعه نيز ديگر نمي‌آمد. بعضي روزها بر سر راه مي‌آمد و از عابرين اخبار مدينه را مي‌پرسيد. روزي پيغمبر اكرم صلی الله علیه وآله جوياي حال ثعلبه شد، گفتند: گوسفندان او به اندازه‌اي زياد شده كه در اين نزديكي، محلي كه گنجايش آنها را داشته باشد، نيست. حضرت سه بار فرمود: واي بر ثعلبه!

آيه زكات نازل شد. پيغمبر صلی الله علیه وآله دو نفر؛ يكي از بني سليم و ديگري از جهنيه انتخاب نمود و دستور گرفتن زكات را براي آنها نوشت و فرمود: پيش ثعلبه و مرد ديگري از بني سليم برويد و زكات مال آنها را بگيريد. پيش ثعلبه آمدند. نامه پيغمبر صلی الله علیه وآله را برايش خواندند و درخواست زكات كردند. ثعلبه فكري كرده، گفت: اين جزيه يا شبيه جزيه است. فعلاً برويد از ديگران كه گرفتيد، برگرديد.

نزد مرد سليمي رفتند، از جريان مطلع شد. از بهترين شترهاي خود انتخاب نمود و سهميه زكات را داد. به او گفتند: تو را امر نكرده‌اند شترهاي ممتاز را انتخاب كني. گفت: من خود مايلم اين كار را بكنم. به ديگران نيز رجوع كرده، زكات را گرفتند، آنگاه نزد ثعلبه برگشتند. گفت: نامه را بدهيد ببينم. پس از خواندن، باز پاسخ داد: اين جزيه يا شبيه آن است. برويد تا من در اين باره فكر كنم. فرستادگان، خدمت پيغمبر صلی الله علیه وآلهآمدند، بعد از نقل جريان، آن جناب فرمود: واي بر ثعلبه! و براي سليمي دعا كرد و اين آيه در مورد ثعلبه بر پيغمبر صلی الله علیه وآله نازل شد: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُون»؛(9) «بعضي از آنها با خدا پيمان بسته بودند كه: اگر خداوند ما را از فضل خود روزي دهد، قطعاً صدقه خواهيم داد و از صالحان [و شاكران] خواهيم بود!؛ امّا هنگامي كه خدا از فضل خود به آنها بخشيد، بخل ورزيدند و سرپيچي كردند و روي برتافتند! اين عمل، [روح] نفاق را، تا روزي كه خدا را ملاقات كنند، در دلهايشان برقرار ساخت. اين بخاطر آن است كه از پيمان الهي تخلّف جستند و بخاطر آن است كه دروغ مي‌گفتند.»

يكي از خويشاوندان ثعلبه هنگام نزول آيه حضور داشت. جريان را شنيده، نزد ثعلبه رفت، او را از نزول آيه آگاه كرد. ثعلبه خدمت پيغمبر صلی الله علیه وآله شرفياب شد، تقاضا كرد زكاتش را قبول فرمايد. آن جناب فرمود: خدا امر كرده زكات تو را نپذيرم. ثعلبه از آشفتگي و ناراحتي خاك بر سر مي‌ريخت. پيغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: اين كیفر عمل توست؛ زيرا تو را امري كردم، نپذيرفتي. ثعلبه به جايگاه گوسفندان برگشت.

پيغمبر صلی الله علیه وآله تا زماني كه از دنيا رفت، زكات او را قبول نكرد. بعد از درگذشت آن حضرت، به ابوبكر مراجعه نمود. او نيز گفت: چون پيغمبر نپذيرفته، من هم نخواهم گرفت. در زمان عمر آمادگي خود را براي پرداخت زكات اعلام كرد. عمر هم نپذيرفت. خلافت به عثمان رسيد، به او نيز مراجعه كرد، از گرفتن امتناع ورزيد. سرانجام او در زمان عثمان از دنيا رفت. (10)

انواع زكات

زكات، گذشته از معناي اخص فقهي، معناي عامي نيز دارد كه فراتر از موضوع اقتصادي مي‌باشد و پيامهاي تربيتي و اخلاقي را به همراه دارد. حضرت علي علیه السلام در روايتي به انواع زکات اشاره كرده و فرمود: «زَكَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ زَكَاةُ الْجَاهِ بَذْلُهُ زَكَاةُ الْحِلْمِ الِاحْتِمَالُ زَكَاةُ الْمَالِ الْإِفْضَالُ زَكَاةُ الْقُدْرَةِ الْإِنْصَافُ زَكَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَافُ زَكَاةُ الظَّفَرِ الْإِحْسَانُ زَكَاةُ الْبَدَنِ الْجِهَادُ وَ الصِّيَامُ زَكَاةُ الْيَسَارِ بِرُّ الْجِيرَانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ زَكَاةُ الصِّحَّةِ السَّعْيُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ زَكَاةُ الشَّجَاعَةِ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ زَكَاةُ السُّلْطَانِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ؛(11) زكات دانش، نشر آن [و تعليم به ديگران] است. زكات پست و مقام، آن را در خدمت ديگران گذاشتن است. زکات حلم و بردباری، تحمّل و چشم‌پوشی است. زكات مال، بخشيدن است. زكات قدرت و توانايي، انصاف است. زكات زيبايي، عفّت و پاكدامني است. زكات پيروزي، احسان است. زكات بدن، تلاش و روزه‌داري است. زكات رفاه و آسايش، نيكي به همسايگان و صله‌رحم مي‌باشد. زكات تندرستي، كوشيدن در راه طاعت خداست. زكات شجاعت، جهاد كردن در راه خداست. زكات رياست، دادرسي از بيچاره‌گان و بي‌پناهان است.»

فوايد پرداخت زكات

شخصي خدمت حاج شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني رحمه الله آمده و گفت: آقا! يك سري ملخ آمده‌اند و مزرعه مرا مي‌خورند.

آقا فرمود: تو حق فقرا (زكات) را نمي‌دهي و ملخها حق فقرا را مي‌خورند؛ چون زكات نمي‌دهي، آنها برمي‌دارند، آيا قول مي‌دهي زكات بدهي؟ گفت: بله آقا.

آقا برايش دعا نوشت و فرمود: برو اين دعا را در آن زمين چال كن و از قول من به آن ملخها بگو: ملخها! شيخ حسنعلي گفته: برويد پاي اين ساقه‌هاي گندم و علفهاي هرزه زمين را بخوريد! من زكات مي‌دهم.

آن مرد مي‌گويد: من آمدم دعا را در زمين چال كردم و حرف شيخ حسنعلي را براي ملخها گفتم. ملخها از روي خوشه‌هاي گندم برخاستند و پاي ساقه‌هاي گندم نشستند و شروع كردند علفهاي هرزه را خوردن. كم‌كم گندمها رشد كردند و مزرعه ما آن سال محصول بسيار عالي داد و ما هم به قول خودمان عمل كرديم. (12)

روضه

حضرت زهرا علیهاالسلام ماجراي مظلوميت خود را اين‌گونه بيان فرموده است:

«قنفذ را با عمر بن خطاب و خالد بن وليد به خانه ما فرستادند تا پسر عمويم علي علیه السلام را براي بيعت زيانبار خود به سقيفه بني ساعده بيرون برند. علي كه مشغول انجام وصيت رسول خدا صلی الله علیه وآله و تأليف قرآن بود، با آنان بيرون نرفت. آنان نيز براي عقده‌گشايي، هيزم زيادي در مقابل درِ خانه ما جمع كردند و آتش آوردند تا خانه و ما را به آتش كشند. من در پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم قسم دادم كه دست از ما بردارند و ما را ياري كنند.

عمر، تازيانه را از دست قنفذ ـ غلام ابوبكرـ گرفت و با آن به بازويم زد؛ چنانكه تازيانه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. سپس وي لگدي به در كوبيد و آن را به طرف من فشار داد و من كه آبستن بودم، به صورت روي زمين افتادم. آتش شعله مي‌كشيد و صورتم را مي‌گداخت. عمر چنان به صورتم سيلي زد كه گوشواره‌ام بر زمين افتاد و درد زايمان به سراغم آمد. پس محسنم كشته شد. اين است امّتي كه مي‌خواهد بر من نماز بخواند؟! در حالي كه خدا و رسول از آنان بيزاري جسته‌اند. من نيز از آنان برائت مي‌جويم.» (13)

به وقت مرگ، پر كردم زخون، چشم‌تر خود را

كه تنها مي‌گذارم بين دشمن، همسر خود را

خدايا!‌ اولين مظلوم عالم را تو ياري كن

كه امشب مي‌دهد از دست، تنها ياور خود را

دلم خواهد كه برخيزم زجا و بازويش گيرم

دل شب چون نهم بر قبر پنهانم، سر خود را

اجل اي كاش در آن ماجرا مي‌بست چشمم را

نمي‌ديدم نگاه دردناك دختر خود را!

شهادت مي‌دهد فردا به محشر عضو عضو من

كه كشتند اين جماعت، دختر پيغمبر خود را!

علي جان! گريه كن تا عقده‌اي از سينه بگشايي

مكن حبس اينقدر آه دل غم‌پرور خود را

جلسه سوم

حج

حضرت زهرا علیهاالسلام در مورد عظمت و اهميت مراسم حج مي‌فرمايد: «وَ الْحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّين؛ خداوند متعال مراسم حج را براي برپايي دين قرار داد.» حضرت فاطمه علیهاالسلام در اين فراز به يكي ديگر از برنامه‌هاي حياتبخش دين مبين اسلام اشاره دارد و حكمت آن را تفسير مي‌كند كه مراسم سياسي ـ عبادي حج يكي از مهم‌ترين اركان جاودانگي اين مكتب متعالي است.

ضامن بقاي اسلام

وجود مكانهاي مقدس و مراكز عبادي، معنوي و زيارتي، همواره در تبليغ و ثبات دين مبين اسلام نقش به سزايي داشته است. اين كانونهاي توحيد و بندگي و معرفت، محور وحدت مسلمانان و ضامن بقاي اين آيين آسماني بوده و هست. در اين ميان، نقش خانه خدا و مسجدالحرام بيش‌تر از ساير مراكز اسلامي است؛ چرا كه همه گروههاي اسلامي، بدون در نظر گرفتن گرايشهاي خاص خويش، خود را به زيارت اين كانون عبادت و مركز اسلام موظف مي‌دانند و همه ساله در شهر مكه خود را به زيارت خانه خدا مي‌رسانند. امام صادق علیه السلام در اين‌باره مي‌فرمايد: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ؛(14) پيوسته دين استوار خواهد بود تا زماني كه كعبه استوار است.»

در سيره امامان معصوم علیهم السلام نيز اهتمام به زيارت خانه خدا از جايگاه والايي برخوردار است. آنان نه تنها خود براي شركت در اين مراسم مي‌كوشيدند؛ بلكه به ياران خود نيز دستور مي‌دادند تا ديگران را به مراسم عظيم حج ترغيب كنند. به عنوان نمونه، علي بن يقطين، يار وفادار امام كاظم علیه السلام، با اشاره آن حضرت هر ساله دويست و پنجاه الي سيصد نفر را با هزينه خود به حج اعزام مي‌كرد و علاوه بر كسب ثواب اخروي، به آن مراسم معنوي رونق بيش‌تري مي‌بخشيد. (15)

عظمت خانه خدا

حسين بن علي، يكي از دوستان امام ششم علیه السلام به آن حضرت عرض كرد: مردي به من وصيت كرده كه اموالش را در راه خدا مصرف كنم، در چه راهي صرف نمايم؟ امام فرمود: در راه حج». عرض كردم: او تعيين نكرده و گفته در راه خدا.

امام فرمود: «اصْرِفْهُ فِي الْحَجِّ فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ سَبِيلِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْحَج؛ آن را در امور حج مصرف كن؛ چرا كه من از راههاي خدا چیزی را بهتر از حج نمي‌دانم.» (16)

آري، مكه محور تمام مكاتب توحيدي از زمان حضرت آدم و ابراهيم علیهم السلام تا به امروز بوده است. این مکان مقدس حرم امن خداست و از سوي مسلمانان جهان محل اجتماع سالانه محسوب مي‌شود.

پيامهاي معنوي حج

شبلي، از عرفاي سرشناس، به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور حضرت سيدالساجدين علیه السلام مشرف شد. امام علیه السلام از وي پرسيد: اي شبلي حج گزاردي؟ شبلي: آري، يا ابن رسول الله!

امام علیه السلام: «فَحِينَ نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِيَةِ وَ لَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَة؟!؛ زماني كه به ميقات فرود آمدي، آيا نيّت كردي كه جامه معصيت را از خود به درآوري و جامه طاعت بپوشي»؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: زماني كه از جامه خود برهنه شدي، آيا نيّت كردي كه از ريا و نفاق برهنه شوي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: زماني كه غسل كردي، آيا نيت كردي خويشتن را از بديها و گناهان شستشو دهي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام آيا خويشتن را پاكيزه كردي و احرام بستي و عقد حج بستي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: زماني كه خود را پاكيزه كردي و عقد بستي، آيا نيّت كردي كه آنچه را خداوند متعال حرام كرده است، بر خويشتن حرام كنی؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: زماني كه عقد حج بستي، آيا نيت كردي كه هر عقدي را كه براي غير خداوند عزّوجلّ بسته‌اي، بگشايي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس خويشتن را پاكيزه نكرده‌اي و احرام و عقد حج نبسته‌اي!

امام علیه السلام فرمود: آيا داخل ميقات شدي و تلبيه گفتي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: آنگاه كه داخل ميقات شدي، آيا نيت كردي كه به نيت زيارت داخل شوي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام آنگاه كه دو ركعت نماز گزاردي، نيّت كردي كه به خداوند متعال به بهترين اعمال و بزرگ‌ترين حسنات عباد كه نماز است، تقرب جويي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: آنگاه كه تلبيه گفتي، آيا نيت كردي كه براي خداوند به هر طاعتي گويا شوي و از معصيت او خود را بازداري؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس در ميقات داخل نشده‌اي و نماز نخوانده‌اي و تلبيه نگفته‌اي!

سپس امام علیه السلام فرمود: آيا در حرم داخل شدي و كعبه را ديدي و نماز خواندي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: آنگاه كه داخل حرم شدي، آيا نيت كردي كه بر خود هرگونه عيب اهل امت اسلام را حرام كني؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: آنگاه كه به مكه رسيدي و كعبه را ديدي و دانستي كه آن خانه خدا است، آيا قصد خداوند سبحان كردي و از غير او بريدي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس نه داخل مكه شدي و نه داخل حرم. سپس امام علیه السلام فرمود: آيا طواف بيت را به جاي آوردي و اركان را مس كردي و عمل سعي را انجام دادي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: آنگاه كه سعي كردي، آيا نيت كردي كه از همه گريخته و به سوي خداوند فرار كني و صدق اين نيّت را علّام الغيوب شناخت؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس نه طواف بيت كردي و نه سعي بجا آوردي.

سپس امام علیه السلام فرمود: آيا در مقام ابراهيم علیه السلام وقوف كردي و در آن مقام دو ركعت نماز گزاردي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام در اين هنگام صيحه‌اي برآورد كه نزديك بود از دنيا مفارقت كند، سپس فرمود: هر كس با حجرالاسود مصافحه كند، با خداوند متعال مصافحه كرده است. دقت كن! اي بنده مسكين! ضايع نكن حرمت كسي را كه حرمتش بزرگ است و مصافحه و بيعت با او را با مخالفت و ارتكاب حرام، نقض نكن! پس از آن فرمود: آنگاه كه در مقام ابراهيم ايستادي، آيا نيّت كردي كه بر انجام هر طاعت بايستي و پشت به هر معصيت كني؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: آنگاه كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزاردي، آيا نيّت كردي كه چون نماز ابراهيم علیه السلام نماز گزاري و با نمازت بيني شيطان را به خاك بمالي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس در مقام نايستاده‌اي و در آن نماز نخوانده‌اي. پس از آن فرمود: آيا بالاي چاه زمزم برآمدي؟ شبلي: آري. امام علیه السلام: آنگاه كه بر بالاي چاه زمزم برآمدي، آيا نيّت كردي كه بر طاعت برآيي و چشمت را از معصيت بپوشاني؟ شبلي: نه. امام علیه السلام: آيا سعي ميان صفا و مروه را بجاي آوردي و در ميان آن دو، مشي و تردّد داشتي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: در سعي ميان صفا و مروه، آيا نيّت كردي كه در ميان خوف و رجا باشي؟ شبلي: نه. امام علیه السلام: پس نه سعي كردي و نه مشي و تردّد بين صفا و مروه. پس از آن فرمود: آيا از مكه خارج شدي و به مني رفتي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: وقتي به مني رفتي، آيا نيت كردي كه مردم را از زبان و دل و دست خود ايمن گرداني؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس به مني نرفتي. بعد از آن امام علیه السلام فرمود: آيا در موقف عرفه وقوف كردي و بر جبل الرحمة برآمدي و خداوند متعال را در جبل‌الرحمة و جمرات با معرفت خواندي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: در موقف عرفه، آيا معرفت حق سبحانه و تعالي و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: وقتي از جبل‌الرحمة بالا رفتي، آيا نيّت كردي كه خداوند هر مؤمن و مؤمنه‌اي را رحمت كند؟ شبلي: ‌نه.

امام علیه السلام: آيا به مزدلفه (مشعر) رفتي و از آنجا سنگ‌ريزه‌ها را از زمين بركندي و بر مشعرالحرام مرور كردي؟‌ شبلي: آري.

امام علیه السلام: آنگاه كه در مزدلفه مشي مي‌كردي و از آن سنگ‌ريزه‌ها بر مي‌كندي، آيا نيّت كردي كه هر معصيت و جهل را از خود بركني و هر علم و عمل را در خود بنشاني؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: وقتی به مشعرالحرام مرور كردي، آيا نيّت كردي كه شعاير اهل تقوا و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دهي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: پس در مزدلفه مشي نكردي و آن سنگ‌ريزه‌ها را برنداشتي و به مشعرالحرام مرور نكردي.

پس از آن امام علیه السلام فرمود: در مني نماز گزاردي و رمي جمره كردي و حلق رأس (سر تراشيدن) را انجام دادي و فديه (قرباني) خود را ذبح كردي و در مسجد خيف نماز خواندي و به مكه بازگشتي و طواف افاضه بجاي آوردي؟ شبلي: آري.

امام علیه السلام: آنگاه كه به مني رسيدي و رمي جمره كردي، آيا نيّت كردي كه به مطلب خود برسي و هرگونه حاجت تو برآورده شود؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: آنگاه كه سر تراشيدي، آيا نيّت كردي كه از پليديها پاك شوي و از هر گناه و بد عاقبتي كه بني آدم را است به درآيي، مثل آن روزي كه از مادر متولد شدي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام:‌ آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندی، آیا نیت کردی که نترسی،‌ مگر از خداوند و امیدوار نباشی مگر به رحمت او؟ شبلی: نه.

امام علیه السلام: آنگاه كه قرباني خود را ذبح كردي، آيا نيّت كردي كه طمع را سر بريده و به ابراهيم علیه السلام به ذبح فرزندش اقتدا كني؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام: آنگاه كه به مكه بازگشت كردي و طواف افاضه بجاي آوردي، آيا نيّت كردي كه افاضه (كوچ كردن) به رحمت خدا كني و به طاعت او بازگشت كرده، به سوي او تقرّب بجويي؟ شبلي: نه.

امام علیه السلام فرمود: پس به مني نرسيدي و رمي جمره نكردي و حلق رأس انجام ندادي و قربانيت را ذبح نكردي و در مسجد خيف نماز نگزاردي و طواف افاضه بجاي نياوردي و به سوي خداوند تقرّب نجستي؛ چه اينكه تو حج نكردي.

پس شبلي از غفلتهاي حجّش به ندبه و زاري افتاد و پيوسته آداب حج مي‌آموخت تا سال ديگر از روي معرفت و يقين حج بگزارد. (17)

حج، آزموني بزرگ

حضرت علي علیه السلام در مورد مراسم اسرارآميز حج مي‌فرمايد: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیه السلام إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ قِيَاماً ؛

آيا مشاهده نمي‌كنيد كه همانا خداوند سبحان، انسانهاي پيشين از آدم علیه السلام تا آيندگان اين جهان را با سنگهايي [در مكّه] آزمايش كرد كه نه زيان مي رسانند و نه نفعي دارند، نه مي‌بينند و نه مي‌نشوند؟ اين سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد.» آن حضرت در ادامه می‌فرماید: «سپس كعبه را در سنگلاخ‌ترين مكانها، بي‌گياه‌ترين زمينها و كم فاصله‌ترين درّه‌ها، در ميان كوه‌هاي خشن، سنگريزه‌هاي فراوان و چشمه‌هاي كم آب و آباديهاي از هم دور قرار داد كه نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هيچ كدام در آن سرزمين آسايش ندارند.

سپس آدم علیه السلام و فرزندانش را فرمان داد كه به سوي كعبه برگردند و آن را مركز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانند تا مردم با عشق و علاقه و از صميم قلب به سرعت از ميان فلات و دشتهاي دور و از درون شهرها، روستاها، درّه‌هاي عميق و جزاير از هم پراكنده درياها به مكّه روي آورند، شانه‌هاي خود را بجنبانند و گرداگرد كعبه «لا اله الا الله» بر زبان جاري سازند و در اطراف خانه طواف كنند و با موهاي آشفته و بدنهاي پرگرد و غبار در حركت باشند. لباسهاي خود را كه نشانه شخصيّت هر فرد است، درآورند و با اصلاح نكردن موهاي سر، چهره خود را تغيير دهند كه آزموني بزرگ و امتحاني سخت و آزمايشي آشكار است براي پاكسازي و خالص شدن كه خداوند آن را سبب رحمت و رسيدن به بهشت قرار داد.

اگر خداوند خانه محترمش و مكانهاي انجام مراسم حج را در ميان باغها، نهرها و سرزمين‌هاي سبز و هموار و پردرخت و ميوه، مناطقي آباد و داراي خانه‌ها و كاخهاي بسيار و آباديهاي به هم پيوسته، در ميان گندم‌زارها و باغات خرّم و پر از گل و گياه، داراي مناظري زيبا و پر آب،‌در وسط باغستاني شادي‌آفرين و جادّه‌هاي آباد قرار مي‌داد، به همان اندازه كه آزمايش ساده بود، پاداش نيز سبك‌تر مي‌شد. اگر پايه‌ها و بنيان كعبه و سنگهايي كه در ساختمان آن به كار رفته، از زمرّد سبز و ياقوت سرخ و داراي نور و روشنايي بود، دلها ديرتر به شك و ترديد مي‌رسيدند و تلاش شيطان بر قلبها كم‌تر اثر مي‌گذاشت و وسوسه‌هاي پنهاني او در مردم كارگر نبود؛ در صورتي كه خداوند بندگان خود را با انواع سختيها مي‌آزمايد و با مشكلات زياد به عبادت مي‌خواند و به اقسام گرفتاريها مبتلا مي‌سازد، تا كبر و خودپسندي را از دلهايشان خارج كند و به جاي آن فروتني آورد و درهاي فضل و رحمتش را به روي‌شان بگشايد و وسائل عفو و بخشش را به آساني در اختيارشان گذارد.» (18)

حاجيان حقيقي

ابوبصير مي‌گويد: به امام باقر علیه السلام عرض كردم: «مَا أَكْثَرَ الْحَجِيجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِيج؛ چقدر حاجي زياد است و صداي داد و فرياد همه جا را گرفته.» امام علیه السلام فرمود: نه؛ داد و فرياد زياد است؛ ولي حاجي چقدر كم است. «أَتُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِيَانا؛ علاقه‌داري راستي سخن مرا با چشم خود ببيني؟». در اين موقع با دست روي دو چشمم كشيد و دعايي خواند، بينا شدم. فرمود: اكنون به حاجيها نگاه كن. نگاه كردم، ديدم بيش‌تر مردم به ‌شكل بوزينه و خوك هستند و مؤمن چون ستاره درخشان در شب تار در ميان آنها از دور ديده مي‌شود. عرض كردم: «مَا أَقَلَّ الْحَجِيجَ وَ أَكْثَرَ الضَّجِيج؛ آري، حاجي كم است و سر و صدا زياد است.» باز دعايي خواند، دو باره نابينا شدم. ابوبصير در مورد چشم خود التماس نمود. امام علیه السلام فرمود: ما از بينايي چشم تو مضايقه نداريم؛ امّا بدان! خدا نيز به تو ستم روا نداشته است، آنچه صلاحت بوده، انتخاب كرده. مي‌ترسيم مردم نيز فريفته ما شوند و فضل و عنايت خداوند را نسبت به ما فراموش كنند و ما را در مقابل خدا بپرستند، با اينكه بنده او هستيم و از عبادتش سرپيچي نداريم و از فرمانبرداري او خسته نمي‌شويم و تسليم او هستيم.» (19)

كنيز حضرت زهرا علیهاالسلام و بركات حج

ام ايمن از زنان بسيار بلندمرتبه و عاليقدر صدر اسلام است كه همواره در خدمت خاندان نبوت بود. پس از آنكه حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنيا رفت، ام ايمن آنچنان ناراحت بود كه ديگر نمي‌توانست در مدينه بماند؛ بنابراين عازم مكه شد. در راه در بيابان جحفه، تشنگي بر او غلبه كرد و آبي نيز به همراه نداشت و تشنگي او آنچنان شديد گرديد كه به حد خطر مرگ رسيد. در اين لحظه متوجه خدا گرديد و با چشماني اشكبار عرض كرد: «يَا رَبِّ! أَ تُعْطِشُنِي وَ أَنَا خَادِمَةُ بِنْتِ نَبِيِّكَ؛ پروردگار من! آيا مرا تشنه مي‌گذاري با اينكه من كنيز دختر پيامبرت (فاطمه) هستم؟» پس از دعا، دلوي پر از آب بهشت بر او نازل شد، از آن آب آشاميد و تا هفت سال ديگر تشنه و گرسنه نشد. (20)

روضه از زبان حضرت علي علیه السلام

سليم بن قيس هلالي مي‌گويد: در حلقه‌اي در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله حاضر شدم كه به غير از سلمان، ابوذر، مقداد، محمّد بن ابي‌بكر، عمر بن ابي‌سلمه، قيس بن سعد بن عباده، همه از بني‌هاشم بودند. عباس به حضرت علي علیه السلام عرض كرد: به نظر شما، چرا عمر قنفذ را مانند ديگر كارمندانش وادار به پرداخت غرامت نكرد؟

حضرت علي علیه السلام نگاهي به اطراف انداخت. چشمانش پر از اشك شد، پس فرمود: اين پاداش ضربه تازيانه‌اي بود كه به حضرت فاطمه علیهاالسلام زد، وقتي او از دنيا رفت، اثر اين ضربه همچون بازوبندي روي بازوي او بود... (21).

آنكه قدش، فلك از غصه دو تا كرد، منم

آنكه با قامت خم، ناله به پا كرد، منم

آنكه بين در و ديوار، زبي‌ياري خويش

فضه را از پي‌امداد صدا كرد، منم

آنكه از سوز دل خويش، به ايام شباب

طلب مرگ زدرگاه خدا كرد، منم!

آنكه جز محنت و آزار زهمسايه نديد

در عوض باز به همسايه دعا كرد، منم!

آنكه هنگام فداكاري خود در ره دوست

زودتر محسن شش ماهه فدا كرد، منم!

آنكه با گمشده قبر و بدن مخفي خويش

ظلم را يكسره انگشت نما كرد، منم! (22)

جلسه چهارم

امامت و رهبري

حضرت زهرا علیهاالسلام در فراز ديگري از كلام گهربار خويش مي‌فرمايد: «وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَة؛ خداوند متعال اطاعت از ما (اهل بيت علیهم السلام) را براي ايجاد نظم در ميان ملت و امامت ما را براي ايمني از تفرقه و تشتت [در جامعه] قرار داد.

مقام امامت

منصب امامت همانند نبوت با گزينش و نصب خداوند متعال و با راهنمايي و اعلام رسول خدا صلی الله علیه وآله و يا از طريق امامي كه با نص رسول خدا صلی الله علیه وآله منصوب به امامت گرديده است، معين مي‌شود؛ چه اينكه مردم توانايي تشخيص و انتخاب امام داراي شرايط ويژه امامت و رهبر جهاني را ندارند؛ زيرا انفاس قدسي انسانهاي والا كه به مقام خطير امامت برگزيده مي‌شوند و داراي شرايط ويژه امامت مي‌باشند، فقط از سوي خداوند قابل شناسايي و درك است.

بجز خداي نداند امام عالم كيست

كه قدر گوهر يك دانه گوهري داند

مقام راهبري گر به حق بود، نيكوست

وگرنه هر كه تو بيني ستمگري داند

به همين جهت از روزي كه رسول خدا صلی الله علیه وآله مأموريت يافت تا جانشين خود را معين كند و تداوم بخش وظيفه رسالت باشد، در فرصتهاي مناسب به معرفي جانشينان دوازده‌گانه خود كه برگزيده الهي بودند، پرداخته و بر امامت اميرمؤمنان علي علیه السلام تا امامت حضرت مهدي علیه السلام به طور مكرر و به صورت تصريحي و تلويحي تأكيد نمود.

خواجه نصير الدين طوسي، نظريه‌پرداز بزرگ جهان تشيع در موضوعات كلامي و ... در اين زمينه مي‌نويسد: «اَلْاِمَامُ لُطْفٌ فَیَجِبُ نَصَبُهُ عَلَی اللهِ تَعَالَی تَحْصِیلاً لِلْغَرَضِ‌؛(23) وجود امام لطف [بر امت] است؛ پس لازم است كه خداوند امام را بر [امت] نصب و معين نمايد تا غرض حاصل شود.»

آري! با وجود امام، مردم به اطاعت نزديك و از معصيت دور مي‌شوند و اگر امام نباشد، فتنه و فساد برمي‌خيزد و در صورت نصب امام از سوي خداوند، سعادت دين و دنياي انسانها تأمين خواهد شد و اين هدف متعالي خداوند و همان معناي سخن حضرت فاطمه علیهاالسلام است كه خداوند اطاعت از رهبري اهل بيت علیهم السلام را موجب نظم، و امامت معصومين علیهم السلام را سرچشمه امنيت و وحدت قرار داده است.

تمثيلي روشن براي امامت

روزي جمعي از اصحاب و ياران امام صادق علیه السلام جمع بودند كه امام علیه السلام به هشام بن حكم كه تازه جواني بود، رو كرده، فرمود: اي هشام! او پاسخ داد: لبّيك، اي زاده رسول خدا صلی الله علیه وآله. امام فرمود: آيا گزارش نمي‌دهي كه با عمرو بن عبيد (يكي از علماي بزرگ اهل سنت) چگونه مناظره نمودي؟ عرض كرد: جلالت شما مرا مي‌گيرد و شرم مي‌دارم و زبانم نزد شما به كار نمي‌افتد كه از خود تعريفي كرده باشم! امام علیه السلام فرمود: «إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَيْ ءٍ فَافْعَلُوا؛ چون به شما امري نمودم، بجاي آوريد.»

هشام عرض کرد: وقتي خبر مجلس مسجدِ بصره عمرو بن عبيد به من رسيد، بر من گران آمد؛ به سويش رفته و روز جمعه‌اي وارد مسجد بصره شدم. جماعت بسياري را ديدم كه در اطراف عمرو بن عبيد گرد آمده بودند. او جامه پشمينه سياهي به كمر بسته و عبايي به‌دوش انداخته و مردم از او سؤال مي‌كردند، من هم از مردم راه خواستم، به من راه دادند تا در مقابل او نشستم، آنگاه گفتم:

اي مرد دانشمند! من مردي غريبم، اجازه دارم مسئله بپرسم؟ گفت: بپرس! گفتم: شما چشم داريد؟، گفت: پسر جانم! اين چه سؤالي است؟ چيزي را كه مي‌بيني، چگونه از آن مي‌پرسي؟! گفتم: سؤال من همين طور است. گفت: بپرس پسر جانم! اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرماييد. گفت: بپرس.

گفتم: شما چشم داريد؟ گفت: آري، گفتم با آن چه‌كار مي‌كنيد؟ گفت با آن رنگها و اشخاص را مي‌بينم. گفتم: بيني داريد؟ گفت: آري، گفتم: با آن چه مي‌كني؟‌گفت مي‌بويم. گفتم: دهان داريد؟ گفت: آري. گفتم: با آن چه مي‌كنيد؟ گفت مزه را مي‌چشم. گفتم: گوش داريد؟ گفت: آری،‌ گفتم: با آن چه مي‌كنيد؟ گفت: با آن صدا را مي‌شنوم، گفتم: شما دل داريد؟ گفت: آري، گفتم: با آن چه مي‌كنيد؟ گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم درآيد، تشخيص مي‌دهم.

گفتم: مگر با وجود اين اعضا، از دل بي‌نيازي نيست؟ گفت: نه، گفتم: چگونه با آنكه اعضا صحيح و سالم باشد (ديگر چه حاجت به دل داري)؟

گفت: پسر جانم! هر گاه اعضاي بدن در چيزي كه ببويد يا ببيند يا بچشد يا بشنود ترديد كنند، آن را به دل ارجاع دهد تا ترديدش برود و يقين حاصل كند. من گفتم: پس خدا دل را براي رفع ترديد اعضا گذاشته است؟ گفت: آري، گفتم: دل لازم است، وگرنه اعضا را يقيني نباشد؟ گفت: آري. گفتم: اي عمرو بن عبيد! خداي تبارك و تعالي كه اعضايت را بدون امامي كه صحيح را تشخيص دهد و ترديد را متيقّن كند وانگذاشته، چگونه اين همه مخلوق را در سرگرداني و ترديد و اختلاف واگذارد و براي ايشان امامي كه در ترديد و سرگرداني خود به او رجوع كنند قرار نداده؛ در صورتي كه براي اعضاي تو امامي قرار داده كه حيرت و ترديدت را به او ارجاع دهي؟!!

او ساكت شد و جوابي نداد، سپس متوجّه شده وگفت: اهل كجايي؟ گفتم: اهل كوفه. گفت: پس تو همان هشام بن حكم هستي. سپس مرا در آغوش گرفته و بجاي خود نشانيد و خودش از آنجا برخاست و تا من آنجا بودم، سخن نگفت. در اينجا حضرت صادق علیه السلام خنديد. و فرمود: اين را چه كسي به تو آموخت؟ عرض كردم: اي زاده رسول خدا! بر زبانم جاري شد. حضرت فرمود: به خدا سوگند اين مطالب در صحف ابراهيم و موسي مكتوب است. (24)

دفاع از امامت

محمد بن ابي حذيفه، پسر دايي معاويه بود؛ ولي يكي از ياوران و طرفداران پايدار امام علي علیه السلام به شمار مي‌رفت. معاويه به واسطه علاقه‌اي كه او به علي علیه السلام داشت، دستگيرش نموده، مدتي او را به زندان انداخت. روزي با اطرافيان خود مشورت كرد كه اگر صلاح مي‌دانيد، اين نادان (محمد بن ابي حذيفه) را از زندان خارج كنيم، به سوي خود راهنمايي كرده، امر نماييم علي را سبّ كند و در ضمن از گرفتاري زندان راحت گردد.

همه موافقت كردند. دستور داد او را از زندان بياورند. وقتي حاضر شد، معاويه گفت: محمد! هنوز وقت آن نرسيده كه دست از محبت و پشتيباني علي برداري و از اين گمراهي برگردي؟ نمي‌داني كه عثمان كشته شد، عايشه و طلحه و زبير به خونخواهي او قيام كردند، چون علي پنهاني مردم را به ريختن خون عثمان وادار كرده بود. ما انتقام خون او را مي‌خواهيم بگيريم. محمد بن ابي حذيفه پاسخ داد:

معاويه! تو مي‌داني من از همه خويشان تو به تو نزديك‌ترم و بهتر از همه به حال تو آشنايي دارم؟ معاويه جواب داد: بله! همين طور است. محمد گفت: پس با اين خصوصيات، سوگند به خدا كشنده عثمان را جز تو نمي‌دانم؛ زيرا هنگامي كه عثمان تو و امثال تو (افراد ستمگر) را به حكومت منصوب كرد، مهاجر و انصار پيوسته پيشنهاد مي‌كردند كه شماها را از حكومت عزل نمايد و ريشه ظلم را براندازد. او نيز از بركنار كردن شما امتناع مي‌ورزيد؛ از اينرو، آنچه به او رسيد، به واسطه كردار تو و امثال تو بود. طلحه و زبير نيز از كساني بودند كه مردم را بر كشتن عثمان تحريص مي‌نمودند. اي معاويه! خدا را گواه مي‌گيرم، از هنگامي كه در جاهليت و اسلام تو را مي‌شناسم، هيچ‌گونه تغييري نكرده‌اي و از اسلام و فضائل اخلاقي آن كم‌ترين بهره‌اي نبرده‌اي و ذره‌اي از كردار ناپسندت كاسته نشده است. دليل گفتارم همين است كه مرا به واسطه حب و دوستي علي علیه السلام سرزنش مي‌كني، با اينكه سپاهيان و هواداران اميرالمؤمنين علي علیه السلام همه از مردمان شب زنده‌دار و پيوسته روزه‌گير و از مهاجرين و انصارند؛ اما اطرافيان تو را مردماني منافق و دو رو تشكيل داده‌اند. آزادشدگاني كه از ترس، اسلام آوردند و بندگاني كه از قيد بردگي، رهايي يافتند، آنها را تو در دينشان فريب دادي، گوهر ايمانشان را گرفتي، ايشان نيز دنياي تو را پسنديده، از آن راه تو را فريب دادند. آنچه انجام داده‌اي، خودت خوب مي‌داني و آنها نيز آنچه كرده‌اند، خبر دارند!

سوگند به خدا كه براي هميشه علي علیه السلام را به خاطر رضاي خدا و پيامبرش دوست مي‌دارم و تو را به خاطر خدا و پيامبرش دشمن و تا جان در بدن دارم، در اين عقيده استوار و ثابت خواهم ماند.

معاويه كه از شدت خشم و غضب به خود مي‌پيچيد، دستور داد او را به زندان برگردانند و آنقدر در زندان نگاه داشتند تا از دنيا رفت. (25)

روضه

در ايام بيماري خديجه علیهاالسلام كه به مرگ وي انجاميد، روزي اسماء بنت عميس به عيادتش آمد. او خديجه را گريان و ناراحت مشاهده كرد و به او دلداري داده و گفت: تو از بهترين زنان عالم محسوب مي‌شوي؛ زيرا تمام اموالت را در راه خداوند بخشيدي. تو همسر رسول گرامي اسلام صلی الله علیه وآله هستي و ايشان بارها تو را به بهشت بشارت داده است. با اين همه چرا گريان و نگران هستي؟

خديجه علیهاالسلام فرمود: اسماء! من در اين فكرم كه دخترم هنگام زفاف به مادر نياز دارد تا نگرانيها و اسرارش را به مادر بگويد و خواسته‌هايش را به عنوان محرم اسرار مطرح نمايد، فاطمه من كوچك است، مي‌ترسم بعد از مرگ من كسي نباشد كه هنگام عروسي متكفل كارهاي وي شود و برايش مادري كند.

اسماء بنت عميس گفت: اي بانوي من! نگران نباش. من با تو عهد مي‌كنم كه اگر تا آن موقع زنده ماندم، به جاي تو براي فاطمه مادري كنم و نيازهاي روحي و عاطفي وي را برطرف نمايم. بعد از وفات خديجه علیهاالسلام هنگامي كه شب زفاف حضرت فاطمه علیهاالسلام فرا رسيد، پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: همه زنها از اتاق عروس خارج شوند و كسي در آنجا باقي نماند. همه رفتند، اما پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله متوجه شد كه هنوز اسماء بنت عميس در اتاق باقي مانده است. فرمود: آيا نگفتم همه زنان بيرون روند؟ اسماء گفت: چرا يا رسول الله! من شنيدم و قصد مخالفت با فرمايش شما را نداشتم؛ ولي عهد من با خديجه مرا بر آن داشت كه در اينجا بمانم؛ چون با خديجه پيمان بسته‌ام كه در چنين شبي براي فاطمه مادري كنم. حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله با شنيدن اين سخن به گريه درآمد و فرمود: تو را به خدا سوگند براي اين كار ايستاده‌اي؟ اسماء عرض كرد: آري. پيامبر صلی الله علیه وآله دست به دعا برداشته و براي اسماء بنت عميس دعا كرد.

همچنين حضرت خديجه علیهاالسلام در مورد آينده دختر خردسال خويش خطاب به پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله دغدغه‌هايي را به اين ترتيب بيان نمود: يا رسول الله! اين دختر من ـ با اشاره به حضرت فاطمه علیهاالسلام ـ بعد از من غريب و تنها خواهد شد. مبادا كسي از زنان قريش او را آزار برساند. مبادا كسي به صورتش سيلي بزند. مبادا كسي صداي خود را بر روي او بلند كند. مبادا كسي با او رفتاري تند و خشن داشته باشد. (26)

امّا نگرانيهاي خديجه علیهاالسلام به واقعيت پيوست و حضرت فاطمه علیهاالسلام غريب و تنها ماند و از منافقان بسيار اذيت كشيد و سرانجام در آستانه شهادت قرار گرفت. در آن حال اسماء بنت عميس طبق عهدي كه داشت، در كنارش بود: (27)

بيا بنشين به غمخواري، كنار بسترم اَسما!

كه مي‌دانم بود اين شام، شام آخرم اَسما!

بيا بنشين و مادروار همدرد دل من شو

تو مي‌داني كه من از كودكي بي‌مادرم اَسما!

دلم چون شمع غم، تنها ميان سينه مي‌سوزد

گهي بر كودكان و گه به حال همسرم اَسما!

چو يك دست مرا قنفذ زكار انداخت، بي‌پروا

حمايت كردم از مولا به دست ديگرم، اَسما!

مرا كشتند مظلومانه نااهلان و مي‌دانم

شود از خون سر چون لاله فرق شوهرم اَسما

پس از من جمع كن اين بستر و پيراهن خونين

كه آثاري نبيند ديگر از من، دخترم اَسما! (28)

جلسه پنجم

جهاد و صبر

حضرت زهرا علیهاالسلام در ادامه سخن شريفش مي‌فرمايد: « وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِيجَابِ الْأَجْر؛(29) خدای بزرگ جهاد را مایه عزت اسلام و صبر و پایداری [در برابر مشکلات] را وسیله نیل به اجر الهی قرار داده است.»

اهمیت جهاد

امام علی علیه السلام در مورد اهمیت جهاد در راه خدا می‌فرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْأَسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَف(30)؛ جهاد، دري است از درهاي بهشت كه خدا به روي گزيده دوستان خود گشوده و جامه تقوا و زره الهي است كه حفظ کننده می‌باشد و سپر محكم اوست. هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشايند داند، خدا جامه خواري بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند و در زبوني و فرومايگي بماند. دل او در پرده‌هاي گمراهي نهان و حقّ از او روي گردان شود؛ به جهت ترک جهاد به خواري محكوم و از عدالت محروم خواهد شد.»

ستايش قرآن از جهادگران

قرآن مجيد به طور شايسته‌اي از مجاهدان در راه حق ستايش كرده و بارها به مصاديق آن نيز مي‌پردازد: در شأن نزول آيه 23 احزاب آمده است:

يكي از مسلمانان به نام انس بن نضر در جنگ بدر حاضر نبود. بعداً كه آگاه شد، خيلي ناراحت گرديد كه چرا نبوده و در آن جنگ شركت نكرده است. با خدا عهد و پيمان بست كه اگرجنگ ديگري رخ داد، حتماً شركت كند و تا سرحد شهادت جانبازي نمايد تا اينكه جنگ احد پيش آمد و او به عهد خود وفا كرده، در آن جنگ شركت نمود و هنگامي كه گروهي فرار كردند، او همچنان ايستادگي كرد و جنگيد تا به شهادت رسيد. آنگاه در ارزش كار اين شخص فداكار اين آيه ‌معروف نازل گرديد: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»؛(31) «در ميان مؤمنان مرداني هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بستند، صادقانه ايستادند؛ بعضي پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند) و بعضي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند.»

به اين ترتيب انس بن نضر، مطابق اين آيه به عنوان منتظران براي اداي پيمان از طرف خدا به شمار آمد. (32)

فضیلت جهاد و شهادت

امام رضا علیه السلام فرمود: روزي اميرالمؤمنين علیه السلام براي مردم خطبه مي‌خواند و آنها را به جهاد در راه خدا برمي‌انگيخت. جواني از ميان مردم برخاست و عرض كرد: يا علي! مرا از فضیلت جهادكنندگان در راه خدا با خبر كن. پس علي علیه السلام در پاسخ او فرمود: من و رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالي كه ايشان بر ناقه غضباي خود سوار بود، در يك رديف قرار داشتيم؛ در حالي كه از غزوه ذات السلاسل باز مي‌گشتيم؛ پس من از آن حضرت آنچه را كه تو از من سؤال كردي، پرسيدم، پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ الْغُزَاةَ إِذَا هَمُّوا بِالْغَزْوِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ فَإِذَا تَجَهَّزُوا لِغَزْوِهِمْ بَاهَى اللَّهُ بِهِمُ الْمَلَائِكَةَ فَإِذَا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ بَكَتْ عَلَيْهِمُ الْحِيطَانُ وَ الْبُيُوتُ وَ يَخْرُجُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ كَمَا تَخْرُجُ الْحَيَّةُ مِنْ سِلْخِهَا وَ يُوَكِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمْ بِكُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَرْبَعِينَ مَلَكاً يَحْفَظُونَهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِه... وَ يُنَادِي مُنَادِی الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ فَتَكُونُ الضَّرْبَةُ وَ الطَّعْنَةُ عَلَى الشَّهِيدِ أَهْوَنَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ الْبَارِدِ فِي الْيَوْمِ الصَّائِفِ؛(33) هنگامي كه رزمندگان [در راه خدا] اراده جنگ مي‌كنند، خداي دوري از آتش را براي ايشان مقرّر مي‌فرمايد و هنگامي كه براي جهاد [در راه خدا] آماده مي‌شوند، خدا به وجود آنها به فرشتگان مباهات و افتخار مي‌كند و زماني كه با خانواده خود وداع مي‌كنند، ديوارها و خانه‌ها برايشان مي‌گريند و در اين حال از گناهان خود بيرون مي‌آيند، به مانند ماري كه از پوست خود بيرون مي‌شود و خداي بر هر يك از اين مردان مجاهد چهل فرشته مي‌گمارد تا او را از روبرو و پشت سر و سمت راست و سمت چپ حفاظت و نگهداري كنند ... در اين هنگام منادي فرياد مي‌زند: بهشت در سايه شمشيرهاست؛ پس فرود آمدن هر نيزه و ضربت شمشيري بر پيكر شهيد آسان‌تر و دلنشين‌تر از نوشيدن آب سرد در روز تابستان می‌باشد.»

با توجه به مطالب فوق، شرح سخن حضرت زهرا علیهاالسلام در مورد جهاد كاملاً واضح و روشن مي‌شود.

در فراق فاطمه علیهاالسلام

رسول خدا صلی الله علیه وآله به دختر دلبندش بيش از حد علاقه داشت و آن حضرت، فاطمه علیهاالسلام را آنچنان مورد مهر و محبت قرار مي‌داد كه موجب شگفتي ديگران مي‌شد؛ چرا كه فاطمه علیهاالسلام خلاصه وجود پيامبر صلی الله علیه وآله، نسيم آرام‌بخش پدر، كوثر قرآن، سرور بانوان جهان، ريحانه بهشتي، يادگار خديجه، همسر علي و مادر حسنين بود. وقتي به پيامبر صلی الله علیه وآله گفته شد: شما فاطمه را در آغوش مي‌گيري، بسيار مي‌بوسي و اين همه عطوفت و مهرباني برايش ابراز مي‌داري؛ در حالي كه به ساير دخترانت اين همه اظهار محبت نمي‌كني؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «نطفه فاطمه از غذاهاي بهشتي است؛ من بوي بهشت را از وجود او استشمام مي‌كنم.»

وقتي عايشه در مورد علاقه زياد پيامبر صلی الله علیه وآله به دخترش فاطمه علیهاالسلام اعتراض كرد، حضرت خاتم الانبياء صلی الله علیه وآله فرمود: «اي عايشه! هنگامي كه در شب معراج مرا به آسمانها بردند، داخل بهشت شدم. جبرئيل مرا به نزد درخت طوبي برد و از ميوه‌هاي آن درخت خوردم و خداوند متعال از همان ميوه‌هاي درخت طوبي وجود فاطمه را خلق كرد. هر وقت او را مي‌بوسم و مي‌بويم، بوي دلپذير درخت طوبي و عطرهاي بهشتي به مشامم مي‌رسد.»

رسول خدا صلی الله علیه وآله همواره به حضرت زهرا علیهاالسلام مي‌فرمود: «يَا فَاطِمَة! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاك؛ فاطمه جان! به راستي كه خداي تبارك و تعالي به خاطر خشم تو خشم مي‌گيرد و به خاطر خشنودي تو خشنود مي‌شود.» (34)

اما با اين شخصيت چه كردند كه حضرت علي علیه السلام او را شبانه دفن كرد؟ امام حسين علیه السلام مي‌فرمايد: وقتی فاطمه زهرا علیهاالسلام قبض روح شد،‌ امیرالمؤمنین مخفیانه دفنش کرد و موضع قبرش را محو نمود، سپس برخاست و صورتش را به طرف قبر رسول خدا برگرداند و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ الْبَائِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِكَ؛ يا رسول الله! سلام من و سلام دخترت فاطمه بر تو باد، همان دخترت كه به زيارت تو آمده و در بقعه تو خوابيده و خدا خواست به سرعت به تو ملحق شود.»

و ادامه داد: «يا رسول الله! از فراق دختر برگزيده تو صبر و شكيبايي من قليل و اندك شده است، قدرت من از دوري بزرگ‌ترين زنان؛ يعني فاطمه اطهر ضعيف گرديد؛ ولي براي مفارقت تو تأسي نمودن موجب تسليت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاك سپردم، در صورتي كه جان مقدس تو در گلو و سينه من بود. آري، آنچه كه در قرآن است، مي‌پذيرم و مي‌گويم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون» يا رسول الله! آن امانتي را كه به من دادي، پس گرفته شد! سپرده باز گرفته شد! فاطمه زهرا را بردي يا رسول الله! چقدر اين آسمان سبز و زمين غبارآلود در نظر من تيره و تار است!! ‌غم و اندوه من هميشگي گرديده! شب من با بي‌خوابي مي‌گذرد! اين غم از قلب من خارج نمي‌شود تا آن موقعي كه خدا مرا در آن خانه‌اي كه تو در آن هستي وارد نمايد! در دلم دردي است كه آن را جريحه‌دار مي‌كند و هم غمي است تحريك كننده! چه زود بود كه بين ما جدايي افتاد!! من درد دل خود را براي خدا مي‌گويم.

دخترت به زودي تو را از اينكه امت تو متحد شدند و حق او را پايمال نمودند، آگاه خواهد كرد! جريان را از فاطمه‌ات جويا شو و شرح حال را از وي بخواه! چه غم و غصه‌هايي كه در دل او جايگزين شدند و نمي‌توانست براي كسي درد دل كند. وي همه آنها را براي تو خواهد گفت. خدا كه بهترين حكم‌كنندگان است، حكم خواهد كرد. سلام من بر شما باد! سلامي كه به منزله وداع من باشد، نه آن سلامي كه شما را ترك نمايم، اگر باز گردم از ملالت و خستگي نيست و اگر نزد قبر تو اقامت گزينم، به علت بدگماني نيست كه خدا به صابرين وعده ثواب داده است.

صبر و شكيبايي مبارك‌تر و نيكوتر است. اگر براي غلبه بر افرادي كه بر او مستولي شدند، نبود، بر خود لازم مي‌دانستم كه نزد قبر تو اقامت گزينم و معتكف گردم و براي اين مصيبت بزرگ نظير زن جوانمرده ناله و فرياد مي‌كردم. خدا مي‌بيند كه دختر تو مخفيانه دفن مي‌شود! حق وي غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گرديد! در صورتي كه از زمان تو تا به حال چندان مدتي نگذشته و ذكر تو متروك نشده است! يا رسول الله! من به خدا شكايت مي‌كنم و پيمودن راهي كه تو رفتي، براي من بهترين تسليت است. يا رسول الله! صلوات خدا بر تو و سلام و خوشنودي خدا بر فاطمه اطهر باد.»

پی نوشت :

(1) مواقف الشيعه، علي احمدي ميانجي، مؤسسه نشر اسلامي، ج1، ص480؛ دلائل الامامه، محمد بن جرير طبري، دار الذخائر، قم، ص31؛ بلاغات النساء، احمد بن طيغور، نشر شريف رضي، ص26؛ بحار الانوار، علّامه مجلسي، مؤسسة الوفاء، ج29، ص239.

(2) بقره/3.

(3) امالي صدوق، شيخ صدوق، كتابفروشي اسلاميه، ص 268، مجلس 45.

(4) روزنامه كيهان، شماره 3659.

(5) فقه الرضا علیه السلام، نشر كنگره امام رضا علیه السلام، مشهد مقدس، ص101.

(6) فلاح السائل، سيد بن طاووس، نشر انصاري، فصل اول، ص59.

(7) بيت الاحزان، شيخ عباس قمي، نشر دار الحكمه، قم، 1412 ق، ص 176.

(8) غلامرضا سازگار (ميثم).

(9) توبه/75 تا 77.

(10) تفسير نورالثقلين، عبد علي بن جمعه حويزي، نشر اسماعيليان، قم، 1415،ج2، ص246.

(11) مستدرك الوسائل، محدث نوري، مؤسسه آل‌البيت، قم، ج7، ص46.

(12) داستانهايي از مردان خدا، ملخ.

(13) بحار الانوار،‌ ج 30،‌ صص 348 - 350.

(14) الكافي، محمد بن يعقوب كليني، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ج4، ص271.

(15) وسائل الشيعه، شيخ طوسي، مؤسسه ال البيت علیهم السلام، قم، 1404 ق، ج11، ص21 و رجال كشي، ص434.

(16) معاني الاخبار، شيخ صدوق، نشر جامعه مدرسين، قم، ص167.

(17) مستدرك الوسائل، ج 10، ص172. هزار و يك كلمه، حسن حسن زاده آملي، بوستان كتاب، 1377 ش، ج2، ص428 ـ‌422.

(18) نهج البلاغه/ خطبه 192.

(19) بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج46، ص261.

(20) همان، ج43، ص 44.

(21) همان، ج 30، صص 302 ـ 303.

(22) غلامرضا سازگار( ميثم).

(23) كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، علامه حلي، نشر اسلاميه، ص284.

(24) الاحتجاج علي اهل اللجاج، احمد بن علي طبرسي، نشر مرتضي، 1403، ج2، ص367.

(25) منتهي الامال، شيخ عباس قمي، نشر اسلاميه، تهران، ج1، ص214.

(26) اعيان الشيعه، محسن امين،‌نشر دار التعارف، ج1، ص 380. شجره طوبي، شيخ محمد مهدي حائري، نشر حيدريه، نجف، ج2، ص334.

(27) وسائل الشيعه، ج2، ص 534.

(28) سيد تقي قريشي (فراز).

(29) بحارالانوار، ج29،‌ ص223.

(30) نهج البلاغه/خطبه 27.

(31) احزاب/23.

(32) تفسير نمونه، ج17، ص246.

(33) صحيفة الرضا علیه السلام، ص93.

(34) علل الشرايع، شيخ صدوق، نشر داوري، قم، ج1، ص183. و تفسير عياشي، ج2، ص212. و دلائل الامامه، ص52.

عبدالکریم پاک نیا