ماموریت فرشتگان الهی چیست؟
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»ماموریت فرشتگان الهی چیست؟

ماموریت فرشتگان الهی چیست؟

شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۱:۳۳
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

یکى از رؤساى چهارگانه ملائکه «میکائیل» است. میکائیل به معناى عبیداللّه مى باشد. میکائیل موکل ارزاق موجودات بوده و اعوان و یارانى نیز در جمع عالم دارد.

 

بخش اول                                 

چکیده


این نوشتار به روش تحلیلى ـ توصیفى به چیستى ملائکه و تبیین آن از دیدگاه ملّاصدرا پرداخته است. این مقاله درصدد اثبات ملائکه، چیستى ماهیت ملائکه و تعدد آنان، بیان اوصاف و اصناف ملائکه از نگاه فلسفى مى باشد، و محوریت آن آراى ملّاصدرا است. ملائکه موجوداتى نورانى و مجرد هستند که شأنشان افاضه خیر است و انسان را به سوى سعادت فرامى خوانند. از نظر ملّاصدرا ملائکه داراى اصناف گوناگونى هستند و هر دسته از آنان موظف به انجام وظیفه اى مى باشند که از سوى خداوند به آنان محوّل گشته است.

در این میان، دسته اى از ملائکه، عهده دار ابلاغ پیام از عالم بالا به عالم مادى هستند. بحث از این دسته از ملائکه که واسطه میان عالم ملکوت و عالم مادى مى باشند، با نظریه صدور و نیز سلسله طولى عقول و نحوه بر آمدن کثرت از وحدت، گره خورده است. اما در نهایت، وصول به نظر مختار ملّاصدرا مبنى بر انطباق یا عدم انطباق عقول با ملائکه اللّه، سخت و یا به بیان بهتر غیرممکن مى نماید.

کلیدواژه ها: ملائکه، ماهیت ملائکه، اصناف ملائکه، اوصاف ملائکه، رئوس ملائکه، عقول، نظریه صدور.

مقدّمه

به یقین، خلقت فرشتگان نیز مانند سایر مخلوقات خداوند داراى حکمت است. فرشتگان بیانگر عظمت و جلالت حق تعالى هستند. حقیقت این است که در این زمینه باید میدان را در اختیار مکاشفه و اشراق و وحى و الهام گذاشت. از نظر وحى اسلامى، قدر مسلم این است که موجوداتى به نام ملائکه وجود دارند که اقرب به ذات پروردگارند و بر عالم طبیعت سیطره دارند.

از این رو، شناخت بیشتر و ارتقاى دانش در باب این دسته از مخلوقات الهى ضرورى مى نماید. به همین منظور، محوریت بحث در مقاله پیش رو، شناخت ملائکه و تبیین چیستى و ماهیت آنان است. یعنى درصدد پاسخ گویى به این پرسش اساسى هستیم که آیا ملائکه وجود دارند؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ پرسش فوق، ماهیت این دسته از موجودات چگونه تبیین مى شود؟ ملائکه چه اوصافى دارند؟ به چند گروه تقسیم مى شوند؟

این دسته از موجودات در کدام بخش از عالم وجود در هندسه کلى خلقت در نگاه صدرایى موجودند؟ و آیا مى توان گفت ملائکه اللّه منطبق با «عقول» در نگاه فلسفى هستند یا خیر؟ از نظر معارف اسلامى، ایمان به وجود ملائکه واجب و لازم است. خداوند متعال در سوره مبارکه «نساء»، بر لزوم ایمان به ملائکه تأکید مى فرماید و متعلق ایمان را مرکب از پنج واقعیت مى داند: اللّه، قیامت، ملائکه، کتاب و انبیاء1 که عدم اعتقاد به آنها گمراهى آشکار را در پى دارد. همین مسئله ضرورت پرداخت به این موضوع را روشن مى سازد.

باید گفت در پژوهش هایى از این دست که تاکنون صورت پذیرفته است، اولاً، به تبیین ملائکه بماهو ملائکه پرداخته نشده است و بحث از فرشتگان معمولاً به عنوان تمهیدى براى موضوعات دیگر بوده است که در اکثر موارد به اثبات ملائکه، چیستى و ماهیت ملائکه، اصناف، تعداد و اوصاف آنان، مستقلاً و با نگاه فلسفى پرداخته نشده است و ثانیا، در بیشتر موارد بحث از ملائکه به دسته اى از ملائکه که عهده دار ابلاغ پیام پروردگار به انبیا هستند (فرشتگان وحى) محدود گشته است و صحبتى از مابقى اصناف ملائکه از نگاه فلسفى با محوریت ملّاصدرا صورت نگرفته است. ثالثا، در بیشتر مطالعات فلسفى در باب انطباق «عقول» در معناى فلسفى آن با «ملائکه»، تنها به دسته اى از گفتار ملّاصدرا توجه شده و از این رو، نتیجه گیرى صورت گرفته دقیق نمى باشد.

در این مقال، برآنیم تا به تبیین چیستى ملائکه با محوریت دیدگاه ملّاصدرا بپردازیم. براى نیل به این مقصود، از بررسى لغوى و اصطلاحى واژه «مَلَک» ناگزیریم. پس از ارائه معناى واحدى از این واژه، به تبیین اصناف و اوصاف فرشتگان، با محوریت دیدگاه ملّاصدرا خواهیم پرداخت. در پایان نیز درصدد پاسخ به این پرسشیم که آیا مى توان فرشتگان را با سلسله طولى عقول که در نظام حکمت صدرایى مطرح است، منطبق دانست یا خیر؟

مَلَک در لغت

لغت شناسان و مفسّران در واژه «مَلَک» اختلاف کرده اند. زمخشرى مى نویسد: ملائکه ـ بنابر اصل ـ جمع «ملائک» است؛ مانند شمائل که جمع «شمأل» است  و الحاق «تاء» در آخر ملائکه  براى  تأنیث  جمع  است.2 راغب بیان مى دارد که اصل واژه ملائکه، «مألک» است که مقلوب از مَلأَک ـ المألک و المألکه و الألوک ـ یعنى پیام و رسالت مى باشد.3

طریحى معتقد است: اصل ملک «مألک» است، آن گاه لام را مقدم و همزه را مؤخر نمودند و واژه ملأک شکل گرفت که از «ألوکه» به معنى رسالت است، سپس همزه به دلیل کثرت استعمال حذف و به واژه «ملک» تبدیل گشت. چون این کلمه جمع شود به اصلش برگشته و «ملائک» مى شود و «تاء» را براى مبالغه یا تأنیث جمع بر آخر آن اضافه کرده اند.4 در این میان، ملّاصدرا با امثال طریحى هم داستان است؛ چراکه «ملک» را مشتق از «الوکه» به معناى رسالت مى داند.5

خلاصه آنکه بنا بر نصّ صریح قرآن کریم، ملائکه جمع ملک است و شاهد مدعاى ما آیه 95 سوره «اسراء»، است که مى فرماید: «قُل لَّوْ کَانَ فِی الأَرْضِ مَلآئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِم مِّنَ السَّمَاء مَلَکا رَّسُولاً»؛ بگو: اگر در زمین فرشتگانى مى بودند که با آرامش راه مى رفتند هرآینه بر آنان از آسمان فرشته اى را به پیامبرى فرو مى فرستادیم.

مَلَک در اصطلاح

«مَلَک» در شریعت عبارت است از مخلوقى که شأنش افاضه خیر و افاده علم و کشف حق و وعد به معروف است که خداوند متعال او را به همین منظور آفریده است.6  ملّاصدرا بر اساس نصّ صریح قرآن، ایمان به وجود ملائکه و علم به آنان را از جمله شروط مسلمانى مى داند و بر کسانى که در پى دست یافتن به این گونه علوم نیستند و یا آنانى که خود را با تعاریف واهى و سست از این گونه مفاهیم سرگرم داشته اند، نهیب مى زند؛ نظیر آنانى که شناختشان از ملائکه همچون مرغانى است که پرواز مى کنند و تصورشان از این حد فراتر نمى رود.7

ملّاصدرا همچنین معتقد است که معرفت به وحى و الهام و «نزول ملائکه بر قلوب اخیار به وسیله الهام علوم و اسرار» و نیز «علم به کیفیت نزول شیاطین بر دل هاى اشرار و وسوسه آنان» از جمله علوم گسترده اى هستند که به واسطه علم مکاشفه دست یافتنى مى شوند و نباید آنها را «سهل» و یا «عبث» دانست.8 به اعتقاد وى، علم به نزول ملائکه و شیاطین، معرفتى نیست که از طریق کنکاش هاى عقل نظرى به دست آید، بلکه از علوم و مکاشفاتى است که «جز به نور متابعت وحى نبوى و اهل بیت نبوت و ولایتش»، قابل دست یافتن نیست.9

اثبات ملائکه

امامیه، بلکه تمامى مسلمانان بجز گروه اندکى از فلاسفه، معتقد به وجود موجوداتى به نام ملائکه هستند.10 ملّاصدرا، از قول برخى فلاسفه، وجوهى عقلانى را براى اثبات فرشتگان نقل مى کند: دلیل اول آنکه اگر فرشته را «زنده ناطقى که میرا نیست» تعریف کنیم، خود این تعریف نشان دهنده وجود سه قسم از موجودات است؛ زیرا زنده، یا هم ناطق و هم میراست و آن انسان است، و یا اینکه میراست ولى ناطق نیست و آن حیوان است و یا ناطق است و میرا نیست و آن فرشته است.

بدون تردید، پست ترین مراتب آن، میراى غیرناطق است. و بین آن دو ناطق میراست و برترین آن ناطقى است که میرا نیست؛ چون حکمت الهى اقتضاى ایجاد برترین مراتب و اشرف آن را نیز مى نماید. دلیل دوم آنکه با توجه به تجربیات دینى صاحبان مشاهدات و مجاهدات و ریاضت ها، مکاشفات و نیز خواب هاى راستین و رؤیاهاى صادقه، صحه بر وجود ملائکه خواهند گذاشت.11

دلیل اول ـ که ملّاصدرا آن را از قول برخى فلاسفه ذکر کرده است ـ از استحکام کافى برخوردار نیست. (ضعیف بودن دلیل، شاید بدین خاطر است که تعریف دقیق و محکمى از فرشته ارائه نشده است و سپس استدلال بر روى این تعریف غیرمحکم بنا شده است.

از این رو، مى توان آن را صرفا به عنوان یک وجه عقلانى پذیرفت.) مضافا بر اینکه وجه ذکر این گونه دلایل از سوى ملّاصدرا به روشنى مشخص نیست؛ چراکه وى پیش از این متذکر گشته بود که دست یابى به این گونه مطالب که از حوزه عقل خارج است، و حیطه اى است که عقل لزوما باید فرمانبردار وحى و نیز مکاشفه گردد.

دلیل دوم نیز دلیل عقلى نبوده و مبتنى بر سمع است. به گفته ملّاصدرا، این گونه دلایل تنها براى راضى نگه داشتن افرادى است که اهل شنیدن بوده و اهل تحقیق و بررسى نیستند. ملّاصدرا به بیان همین چند وجه اکتفا میکند و خود درصدد اثبات عقلانى فرشتگان الهى برنمى آید، گویى که حتى ورود عقل به این حوزه را نیز جایز نمى داند.

آیات و روایات فراوانى بر وجود ملائکه و اقسام و اصناف آنان دلالت دارند که در ذیل به آنها خواهیم پرداخت. براى نمونه، در کلام امیرالمؤمنین على علیه السلام از ملائکه فراوان یاد شده است: «خداوند سبحان براى سکونت در آسمان ها و آبادانى بالاترین قسمت از ملکوت خویش، مخلوقاتى بدیع و نوظهور، یعنى فرشتگان را آفرید.»12 همچنین امام سجاد علیه السلام در دعاى سوم صحیفه سجادیه بر ملائکه درود و صلوات مى فرستند: «و درودى بر آنها فرست که بزرگوارى بر بزرگوارى شان و پاکى بر پاکى شان بیفزاید.»13

ماهیت ملائکه

ملّاصدرا، ملائکه و هر که را در ردیف آنان، از نیکوکاران، وجود دارند، مظهر لطف و رحمت الهى مى داند که این مظاهر لطف، مقرب پروردگار متعال بوده و جایگاهشان در بهشت برین است.14  قرآن کریم در ذیل آیه نخست سوره مبارکه «فاطر»، ماهیت ملائکه را به خوبى روشن مى نماید و مى فرماید:

«الْحَمْدُلِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاء إِنَ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ سپاس و ستایش خداى راست، آفریننده آسمان ها و زمین همو که فرشتگان را فرستادگانى کرد داراى بال هایى دوگانه و سه گانه و چهارگانه، در آفرینش هر چه خواهد مى افزاید. همانا خدا بر هر چیزى تواناست.

بنابراین، با توجه به واژه «جاعل»، فرشتگان مخلوقاتى الهى هستند که واسطه هایى به سوى خلق اند و این موجزترین و در عین حال، کامل ترین معنا در تعریف ملائکه است. صاحب تفسیر المنیر ذیل تفسیر این آیه شریفه، مأموریت فرشتگان را در نزول وحى و وساطت میان انسان و خداوند خلاصه مى کند.15 منهج الصادقین «أُولى أَجْنِحَةٍ» را صفت ملائکه مى داند و معتقد است: فرشتگان رسولان الهى اند که تفاوت بال ها بیانگر مراتب آنهاست.16

بیضاوى مى گوید: به اعتقاد اکثر مسلمانان، ملائکه اجسام لطیفى هستند که قادرند به اشکال متفاوت ظاهر شوند و استدلالشان این است که انبیا توانایى دیدن ملائکه را دارند.17  به اعتقاد ملّاصدرا، در باب ماهیت ملائکه اختلاف نظر وجود دارد. ملائکه موجوداتى قائم به نفس مى باشند. در یک تقسیم بندى کلى، این ذوات یا متحیزند یا نه.

الف. اگر بپذیریم که آنها متحیز باشند، مى توانیم یکى از سه احتمال ذیل را درباره آنها مطرح کنیم:

1. آنها اجسام هوایى لطیفى هستند که مى توانند به اشکال مختلف درآیند و جایگاهشان در آسمان هاست. در شرح مقاصد آمده است: ملائکه اجسام نورانى خیرى هستند و جنیان اجسام لطیف هوایى که به خیر و شر تقسیم مى شوند و شیاطین اجسام نارى شر هستند.

2. بنابر گفته گروهى از بت پرستان، ملائکه همان ستارگان موصوف به سعادت و شقاوت هستند که فرشتگان سعد، فرشتگان رحمت اند و فرشتگان نحس همان فرشتگان عذاب اند.

3. بنابر گفته بزرگان مجوس و ثنویت، این عالم مرکب از دو اصل نور و ظلمت است. ثنویان معتقدند: عالم ترکیب یافته از دو اصل است که در ذات و صورت با یکدیگر تضاد و دوگانگى داشته و در فعل و تدبیر نیز با هم اختلاف دارند. اصل (جوهر) نور، برتر و بهتر و برخلاف جوهر ظلمت، سود رساننده است. جوهر نور، همواره دوستان و اولیاى الهى را مى زاید که آنها همان فرشتگانند و جوهر ظلمت پیوسته دشمنان خدا را که همان شیاطین هستند مى زاید.18

ب. حالت دوم آن است که بپذیریم فرشتگان داراى ذاتى نورانى اند که قائم به نفس بوده و جسمانى و مکان مند نیستند. دو دسته قایل به این سخن اند:

1. دسته اول، مسیحیان اند که معتقدند: فرشتگان نفوس ناطقه اى هستند که به ذات خود قائم بوده و به سبب صفا و نیکویى که در آنان وجود دارد از کالبدهاى خود جدا و دور هستند. به اعتقاد مسیحیان، نفوس مفارق اگر صاف و خالص باشند فرشته، و اگر پلید و تیره باشند شیاطین هستند.

2. دسته دوم، فلاسفه اند که معتقدند: فرشتگان جواهر قائم به ذاتى هستند که غیرمتحیزند. آنها از جهت ماهیت با نفوس ناطق بشرى متفاوتند و از حیث نیرو تواناتر و از حیث علم داناترند.19 ملّاصدرا معتقد است که آفرینش فرشتگان غیر از آفرینش انسان است؛ زیرا آنها داراى وجود بسیط و مجرد و بُعد عقلانى اند، بى آنکه ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند و تزاحم و تضادى در کارها و صفات ذاتشان نیست.20

به اعتقاد ملّاصدرا، موجود مجرد موجودى است که از جسمیت و مادیت مبرا باشد.21 مجردات، خود بر دو نوعند: دسته اى مجرد تام هستند که از ماده و نیز لوازم مادى مبرا مى باشند و دسته اى مجرد مثالى اند که فاقد ماده و واجد برخى اوصاف ماده همچون رنگ و شکل و اندازه هستند.

22 ملّاصدرا صفاتى همچون زمان مند بودن، مکان مند بودن و قابل رؤیت بودن را از ملائکه سلب مى کند؛ یعنى به تجرد فرشتگان قایل است، اما به طور روشنى از تجرد تام و یا تجرد مثالى ملائکه سخن نمى گوید. آنچه در این مقال به دست مى آید آن است که ملّاصدرا دست کم به تجرد تام دسته اى از ملائکه که همان ملائکه مقرب نام دارند، قایل است و آنان را «جواهر مقدسه اى» مى نامد که در سلسله عقول مفارقه قرار دارند.23

اوصاف ملائکه

عبودیت


ملائکه موجودات مجردى مى باشند که تسلیم امر پروردگار خویش هستند و از عبادت حضرتش سر باز نمى زنند. برخى از آنها همواره حق تعالى را در حال سجده عبادت مى کنند، برخى همیشه در رکوع اند و برخى در قیام و گروهى هم خداوند را تسبیح مى گویند.24 امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اشباح، فرشتگان را این گونه معرفى مى نمایند: «اشتغال به عبادت حق، آنها را از هر کار دیگرى باز داشته و حقیقت ایمان میان آنها و معرفت حق پیوند لازم ایجاد کرد. نعمت یقین آنها را شیداى حق گردانیده که به غیر خدا هیچ علاقه اى ندارند.»25

علّامه مجلسى معتقد است: فرشتگان اجسام لطیف و نورانى هستند که در علم و قدرت بر انجام کارهاى طاقت فرسا کامل هستند. کار آنها طاعت است و جایگاهشان در آسمان هاست. ایشان رسولان الهى به سوى انبیا هستند که شب و روز خداوند را تسبیح مى کنند و خسته نمى شوند. آنچه خدا به آنها امر مى کند نافرمانى نکرده و انجام مى دهند.26

ملّاصدرا در اثبات عبادت فراوان پروردگار از سوى ملائکه، متمسک به دلایل نقلى شده است. وى پس از شرح بسیارى ملائکه بیان مى دارد که در هر نقطه از عرش الهى فرشته اى در حال رکوع و یا سجود و یا قیام است و بانگ تسبیح و تقدیس آنان بلند است.

فرشتگان در فرمانبردارى امر الهى کوتاهى نمى کنند و همگى مشغول عبادت پروردگارند و از هنگامى که خداوند آنها را آفرید، زبان به ذکر عظمت او گشوده اند و از بندگى او سرپیچى نمى کنند.27 بندگى و طاعت ملائکه از جهاتى مختلف است: نخست آنکه آنان بر عبادت پروردگار مداومت دارند.

همان گونه که در قرآن کریم نیز اشاره شده است، مانند آنجا که مى فرماید: «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ...» (بقره: 30)؛ در حالى که ما تو را به پاکى مى ستاییم و تقدیس مى کنیم؟ و در جاى دیگر فرموده است: «وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» (صافات: 166)؛ و همانا ماییم تسبیح گویان. دوم آنکه آنان بر امر و اطاعت پروردگارشان پیشى و سبقت مى گیرند:«فَسَجَدَالْمَلآئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»(حجر:30)؛ پس فرشتگان همگى سجده کردند. سوم آنکه آنان کارى را انجام نمى دهند، جز آنچه به فرمان او باشد: «لَایَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(انبیاء:27)؛ که به گفتار بر او پیشى نگیرندوآنان به فرمان اوکارمى کنند.28

پرواضح است که مقصود از این گونه تعابیر در باب فرشتگان و سخن گفتن درباره جایگاه آنان، براى افاده معناى مکان مند بودن ملائکه نیست؛ چراکه در قسمت هاى پیشین مقاله از تجرد ملائکه و مکانى نبودن آنها سخن به میان آمد. با جمع میان این دو قول باید گفت: وجود ملائکه در آسمان ها، به معناى مادى و جسمانى آن نیست، بلکه ظاهرا نشانگر علوّ مرتبه و درجه ملائکه اللّه در میان ماسوى اللّه است.

علّامه طباطبائى تصریح آیات و روایات در باب «در آسمان بودن ملائکه» را از دو حال خارج نمى دانند: یکى بر وجه آنکه فرشتگان در آسمانها جاى گرفته اند؛ مانند قرار گرفتن آتش برزخ در برهوت و قرار داشتن بهشت برزخ در وادى السلام و یا در میان قبر پیامبر و منبر آن حضرت که این صورت، همان تحقق امرى در باطن امرى دیگر است. و صورت دوم آنکه این آسمان ها امور برزخى باشند.29

عصمت


یکى دیگر از اوصاف فرشتگان، عصمت است. دلایل عقلى و نقلى، مثبت این مدعاست. ملّاصدرا عصمت را مخالفت قوه عالى با قوه پست، هنگام اختلاف اهداف و خواست ها در آنچه باید براى هدفى عالى انجام دهد مى داند. به اعتقاد وى، این در موجودى صورت مى بندد که ذات و وجود آن موجود و قیام و برپایى اش با قوا و طبیعت هاى گوناگون و مخالف آمیخته باشد و فرشتگان به ویژه علّیون، از آن منزه و برکنار هستند.30 پس در واقع، باید گفت: ملائکه به دلیل آنکه فاقد قوا و طبیعت هاى گوناگون هستند معصوم اند، اما این نوع از عصمت غیر از عصمت اصطلاحى است که در باب انبیاى الهى صدق مى کند.

آیات متعددى در قرآن کریم مبنى بر اثبات عصمت فرشتگان وجود دارد. از میان تمامى این آیات، ملّاصدرا سوره مبارکه «تحریم» را برگزیده است که به صورت کاملاً روشن، به پاک دامنى ملائکه اشاره دارد: «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ» (تحریم: 6)؛ بر آن فرشتگانى درشت خو و سختگیر نگهبانند که خداى را در آنچه به آنان فرماید نافرمانى نکنند و هر چه فرمایندشان همان کنند.

از آن رو که این آیه در باب فرشتگان موکل جهنم است، ملّاصدرا براى اثبات عصمت فرشتگان بر آیه 50 سوره مبارکه «نحل» تمسک مى جوید؛ چراکه این آیه شریفه، دلالت بر عصمت عامه ملائکه دارد: «یَخَافُونَ رَبَّهُم مِن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَایُؤْمَرُونَ»(نحل: 50)؛ از پروردگار خود که بر فراز آنهاست مى ترسند و آنچه فرمان داده مى شوند همان مى کنند.

قدرت فوق العاده

یکى دیگر از اوصاف ملائکه اللّه توانایى فوق العاده آنان است که ملّاصدرا نیز به آن اشاره دارد. قوت و قدرت ملائکه داراى ابعاد گوناگون مى باشد: الف. نخست آنکه دسته اى از فرشتگان، آسمان هاى هفت گانه و عرش و کرسى را حمل مى کنند و طبق تصریح خداوند که فرمود: «... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ...»(بقره: 255)، پس مسلم است که این دسته از فرشتگان داراى قدرت فراوان و نیروى فوق العاده مى باشند.

ب. دوم آنکه فرشتگانى وجود دارند که بلندى عرش را ـ که فهم، قادر به درک آن نیست ـ طى مى کنند: «تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج: 4)؛ فرشتگان و روح ـ فرشته همراه وحى ـ در روزى که در ازاى آن پنجاه هزار سال است ـ از سال هاى دنیا ـ به سوى او بالا مى روند.

ج. سوم آنکه اسرافیل به یک نفخه در صور توانایى دارد تمامى کائنات را بمیراند و به نفخه دیگر دوباره زنده گرداند به اذن اللّه و نیز در قدرت جبرئیل آمده است که مأمور نابودى شهرهاى قوم لوط شده و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگجو بجز فرزندان آنها وجود داشت، جبرئیل این شهر را از میان برداشت و به بالا برد تا جایى که فرشتگان آسمان صداى حیوانات آنها را شنیدند، سپس به زمین آورد و زیرورو کرد!31  ملّاصدرا پس از بیان ابعاد قدرت ملائکه، آنان را موجوداتى فوق العاده از نظر قدرت مى داند که ذهن آدمى یاراى فهم آن نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ نساء: 136.

2ـ محمودبن عمر زمخشرى، الکشاف، ج 1، ص 251؛ محمد بیضاوى، تفسیر بیضاوى، ج 1، ص 279.

3ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 82، ذیل واژه «الک».

4ـ فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، ج 4، ص 229؛ مجدالدین جزرى، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، ج 4، ص 359.

5ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلى حبیبى، ج 1، ص 73.

6ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد فى الحکمه المتعالیة، تصحیح محمد ذبیحى و جعفر شاه نظرى، ج 1، ص 329؛ همو، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلى حبیبى، ج 1، ص 254.

7ـ ملّاصدرا، رساله سه اصل، ص 126.

8ـ همان، ص 102.

9ـ همان، ص 83.

10ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 56، ص 202و203.

11ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 552و553.

12ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ 91.

13ـ صحیفه سجادیه، ترجمه سیدعلى موسوى گرمارودى، دعاى سوم.

14ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 275.

15ـ وهبه الزحیلى، تفسیرالمنیر، ج 11، ص 559.

16ـ فتح اللّه کاشانى، منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج 4، ص 582.

17ـ ناصرالدین محمد بیضاوى، تفسیر بیضاوى، ج 1، ص 279.

18ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 550و551.

19ـ همان، ص 551و552؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 205.

20ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، تصحیح غلامرضا اعوانى، ج 7، ص 175.

21ـ محمدجعفر لاهیجى، شرح رساله المشاعر ملّاصدرا، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانى، ص 311.

22ـ سید محمدحسین طباطبائى، نهایه الحکمه، تحقیق و تعلیق عباسعلى زارعى سبزوارى، ج 2، ص 379.

23ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 546.

24ـ ر.ک: نحل: 49؛ شورى: 5؛ انبیاء: 20؛ فصلت: 38.

25ـ نهج البلاغه، خ 91.

26ـ فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، ج 5، ص 230؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 203.

27ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 557و558.

28ـ همان، ص 568.

29ـ سید محمدحسین طباطبائى، رسائل توحیدى، ترجمه على شیروانى، ص 189.

30ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 574.

31ـ ر.ک: ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 560؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 208و209.

سیدصدرالدین طاهرى/ عضو هیئت علمى دانشگاه علّامه طباطبائى.                                                                   

منا فریدى خورشیدى/ کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامى دانشگاه علّامه طباطبائى.  

ماهنامه معرفت شماره178

ادامه دارد...

نوشتن نظر