مرجعیت علمی اهل‌بیت(ع) با تأکید بر حجیت سنت ایشان
موقعیت شما: مهدویت و آخرالزمان»مقالات مهدویت و آخرالزمان»معارف اسلامی»دین و اندیشه»مرجعیت علمی اهل‌بیت(ع) با تأکید بر حجیت سنت ایشان

مرجعیت علمی اهل‌بیت(ع) با تأکید بر حجیت سنت ایشان

يكشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۴۵
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

مردم در نزاع‌های خویش ـ در صورتی که ایمان به خداوند و روز قیامت داشته باشند ـ باید به حکم خدا و رسول بازگردند. بنابراین پس از رسول خدا(ص) تنها اولی‌الأمر راه بازگشت به حکم خدا و رسول را به مردم نشان می‌دهند.

 

بخش اول

چکیده


سنت رسول خدا(ص) نزد مسلمانان، پذیرفته و حجت است و سخن در حجیت سنت اهل‌بیت اوست. ضرورت اثبات حجیت سنت ایشان از این جهت است که تا اثبات نشود، پیروی از آنان عقلاً و شرعاً جایز نیست.

در منابع اهل‌سنت، حجیت سنت اهل‌بیت(ع) ذیل برخی از آیات و روایات ازجمله آیات «تطهیر»، «مباهله»، «اولی‌الأمر» و احادیث «ثقلین»، «سفینه» و «امان» طرح و بررسی شده است.

در این مقاله براساس منابع روایی و تفسیری اهل‌سنت، حجیت سنت اهل‌بیت اثبات می‌شود.

طرح مسئله

مرجعیت علمی اهل‌بیت ازجمله برجسته‌ترین مسائل بنیادین و درازدامن ‌ـ از زمان رسول خدا(ص) تاکنون ـ در میان بسیاری از متکلمان، فقیهان، محدثان و مفسران بوده است. ازآنجاکه اثبات مرجعیت علمی، منوط به اثبات حجیت سنت است، رویکرد اصلی این مقاله بر حجیت سنت اهل‌بیت رسول خدا(ص) براساس منابع روایی و تفسیری اهل‌سنت است.

سنت رسول خدا(ص) نزد مسلمانان، پذیرفته و حجت است و مشاجره در حجیت سنت اهل‌بیت اوست که پیروان مکتب اهل‌بیت(ع) به آن باور دارند؛ ولی سایر مذاهب اسلامی در باور یا التزام به آن یکسان نیستند. این موضوع ‌ـ به‌دور از برخی کشمکش‌های تاریخی در میان مسلمانان ـ امری مهم و مؤثر است؛ زیرا اگر براساس قرآن و سنت رسول خدا(ص) ثابت شود که سنت پیشوایان پس از او نیز حجت است، دریچه‌ای نو برای مسلمانان و هم‌گرایی‌هایی بیشتر دربارة مرجعیت علمی گشوده می‌گردد و گنجینه‌ای گران‌بها به منابع دین‌شناسی مذاهب اسلامی افزوده خواهد شد.

اساسی‌ترین مسئله در این پژوهش، اثبات حجیت سنت اهل‌بیت با تأکید بر منابع روایی و تفسیری اهل‌سنت است. دستیابی به اهداف این پژوهش در گرو پاسخ به این پرسش‌هاست: چه دلایل قرآنی بر حجیت سنت اهل‌بیت(ع) در منابع اهل‌سنت وجود دارد؟ دلایل روایی حجیت سنت اهل‌بیت(ع) در منابع اهل‌سنت کدام است؟

دلایل حجیت سنت اهل‌بیت رسول خدا(ص)


الف) دلایل قرآنی

1. آیة تطهیر


... إ‌ِنَّما یُر‌ِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أََهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً. (احزاب / 33)

از بررسی کتاب‌های تفسیری و روایی (ابن‌جوزی، 1407: 6 / 198؛ قرطبی، 1405: 9 / 70 و 14 / 183 ـ 182؛ ابن‌راهویه، 1422: 4 / 16 ـ 15؛ ابن‌کثیر، 1412: 3 / 193 ـ 191؛ محلّی و سیوطی، بی‌تا: 554؛ سیوطی، 1365: 5 / 199 ـ 197؛ ثعالبی، 1418: 4 / 347 ـ 346) به‌دست می‌آید که دربارة مراد از «اهل‌بیت» در آیه «تطهیر» چند دیدگاه وجود دارد که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

یک. همسران، دختر، دو پسر و داماد رسول خدا(ص)


طرف‌داران این دیدگاه معتقدند مراد از اهل‌بیت، همسران رسول خدا(ص) و دخترش فاطمه زهرا، دامادش امام علی و پسرانش امام حسن و امام حسین(ع) هستند. به‌باور ایشان، به‌دلیل اینکه همسران رسول خدا(ص) سبب نزول این آیه‌اند، پس آیه بر دخول آنان در اهل‌بیت تصریح دارد. (ثعالبی، 1418: 4 / 347 ـ 346)

دو. تنها زنان رسول خدا(ص)

استدلال ایشان آن است که قبل و بعد این آیه دربارة زنان رسول خدا(ص) است. به این دیدگاه اعتراض شده که زنان پیامبر اکرم(ص) در آن آیات با لفظ جمع مؤنث خطاب شده‌اند؛ درحالی‌که در آیة تطهیر، خطاب با جمع مذکر است. آنها پاسخ داده‌اند که به‌دلیل وجود رسول خدا(ص) در میان زنان، از باب «تغلیب» صیغه مذکر آورده شده است. (ابن‌جوزی، 1407: 6 / 198) یا اینکه این صیغه به‌اعتبار لفظ «اهل» است. (شوکانی، بی‌تا: 4 / 198)

این دیدگاه را به عکرمه، ابن‌عباس، ابن‌سائب و مقاتل نسبت داده‌اند. (ابن‌جوزی، 1407: 6 / 198) از عکرمه و ابن‌عباس نقل می‌شده که گفته‌اند: «نزلت فی نساء النبی خاصّة.» (ابن‌کثیر، 1412: 3 / 492 ـ 491؛ سیوطی، 1365: 5 / 197) نیز از عکرمه نقل شده است که گفته: «من شاء بأهلته أنّها نزلت فی أزواج النبی». (ابن‌جوزی، 1407: 6 / 198؛ ابن‌راهویه، 1422: 4 / 16 ـ 15؛ ابن‌کثیر، 1412: 3 / 493 ـ 491؛ شوکانی، بی‌تا: 4 / 280 ـ 278؛ سیوطی، 1365: 5 / 197)

برخی به‌زعم خویش، دربارة شأن نزول آیه تطهیر، راه میانه را اختیار کرده‌اند: «هرکس این آیه را بر یکی از فریقین [تنها همسران، یا تنها علی و فاطمه و حسن و حسین(ع)] تطبیق دهد، تمام سخن را نگفته است.» (مبارکفوری، 1410: 9 / 49) وی همچنین «سباق در خطاب و سیاق» را دربارة همسران می‌داند و بر این باور است که اخراج زنان، کلام را از اتّساق و انتظام خارج می‌کند؛ سپس این‌گونه به سخن امام رازی استناد می‌جوید: «أنّها شاملة لنسائه صلى الله علیه و سلّم لأنّ سیاق الآیة ینادی على ذلک فإخراجهنّ عن ذلک و تخصیصه بغیرهنّ غیرصحیح.» (همان: 1 / 195)

دلالت آیة تطهیر بر اهل‌بیت رسول خدا(ص) از جهت قرینه  را این‌گونه می‌توان بررسی نمود:

یک. قرینه متصل

قرینة متصل بیرونی


آیة تطهیر ـ بدون در نظر گرفتن قراین منفصل ـ زنان پیامبر را دربر نمی‌گیرد؛ بلکه به افراد ویژه‌ای اشاره دارد که به‌اختصار بررسی می‌کنیم.

در آیات 28 و 29 سورة احزاب، خداوند از پیامبر می‌خواهد به همسرانش دستوراتی بفرماید. در این دو آیه، زنان با الفاظ جمع مؤنّث خطاب شده‌اند: «کنتنّ» (2 بار)، «تُردنَ» (2 بار)، «تَعالَیْن»، «أمتّعکنّ»، «أسرّحکنّ»، «منکنّ». سپس دوباره، زنان پیامبر را این‌گونه خطاب می‌کند: «منکنّ» (2 بار)، «لستنّ»، «اتّقیتنّ»، «فلاتخضعن»، «قلن»، «قرن فی بیوتکنّ»، «لا تبرّجن»، «أقمن»، «اتین»، «أطعن».

پس از این همه خطاب با جمع مؤنث، یک‌مرتبه نوعی «التفات»  و چرخش به‌سوی جمع مذکر مخاطب صورت می‌گیرد: «إ‌ِنَّما یُر‌ِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أََهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً.» در اینجا خبری از جمع مؤنث نیست؛ بلکه «عنکم» و «یطهرکم» به‌صورت جمع مذکر مخاطب آمده‌اند. از این چرخش لفظی فهمیده می‌شود که منظور زنان پیامبر(ص) نیست؛ بلکه مقصود گروهی است که همه یا بیشتر آنها مرد هستند، وگرنه مانند سیاق قبلی‌ می‌فرمود: «عنکنّ» و «یطهّرکنّ».

بعد از این آیه، دوباره «التفات» صورت گرفته و سیاق  چرخش پیدا کرده است: «و اذکرن»، «بیوتکن».

آیاتی که زنان پیامبر(ص) را با ضمیر جمع مؤنث خطاب می‌کند، در مقام توبیخ است؛ درحالی‌که آیه تطهیر ـ که اهل‌بیت را با ضمیر جمع مذکر خطاب می‌کند ـ در مقام تکریم است. به دیگر سخن، خداوند متعال با این شاهکارها، در پی نشان دادن تقابل و مقایسه میان معصوم (اهل‌بیت) با غیرمعصوم (زنان پیامبر) است.

توبیخ و تکریم همزمان برای افرادی خاص معنا ندارد. به‌علاوه اینکه، قرینه متصل درونی، حاکم بر قرینه متصل بیرونی است.

قرینه متصل درونی

بنابر دلالت مطابقی (قرینه متصل درونی) اهل‌بیت ـ بدون در نظر گرفتن مصادیق آن به‌سبب ارادة تکوینی خداوند از هرگونه پلیدی و آلودگی زدوده شده و به پاکی و پاکیزگی آراسته گشته‌اند؛ ازهمین‌رو معصوم هستند.

میان ارادة خداوند بر منزه بودن از پلیدی و آراستگی به پاکی با عصمت آنان، ارتباط مستقیمی وجود دارد.

دو. قرینه منفصل

مسلمانان اتفاق دارند که آیة مباهله (آل‌عمران / 61) دربارة مسیحیان نجران نازل شده است و بنا به گواهی منابع تاریخی، روایی و تفسیری، از میان فرزندان، تنها حسن و حسین(ص)، از میان زنان، تنها فاطمه زهرا÷ و از میان مردان، تنها امیرمؤمنان علی×، رسول خدا(ص) را در جریان مباهله همراهی کرده‌اند. پس مراد از «أبناءنا» در این آیه، امام حسن و امام حسین(ص)، از «نساءنا» فاطمه زهرا÷ و از «أنفسنا» امیرمؤمنان علی× است.

خداوند براساس منطوق آیه، «أبناء»، «نساء» و «أنفس» را به رسول خدا(ص) نسبت داده که نشان از تکریم آنان نزد خدا و رسولش دارد.

آیة «مباهله» به‌همراه «حدیث کساء» دلالت بر عصمت این چهار نفر و رسول خدا(ص) دارد. به‌دلیل آیات سورة تحریم ـ که قرینه منفصلی دیگر برای آیة تطهیر است ‌ـ دو نفر از زنان پیامبر  مرتکب گناه شده‌اند  و از عصمت خارج هستند. پس بنابر آیة «مباهله» و حدیث «کساء»، حضرت زهرا÷ برترین زنان و داخل در اهل‌بیت است و بنابر «سورة تحریم» زنان پیامبر، خارج از اهل‌بیت هستند.

جمع‌بندی

ـ با توجه به آنچه دربارة قرینه متصل و منفصل (شواهد درونی و بیرونی) و روایات شأن و اسباب نزول این آیه ذکر شد، درمی‌یابیم که «اهل‌البیت» کسانی هستند که با ارادة تکوینی خداوند، از هرگونه پلیدی در افکار، گفتار و رفتار منزه هستند.

ـ میان ارادة خداوند بر منزه بودن از پلیدی‌ها و طهارت اهل‌بیت با عصمت ایشان ارتباط وجود دارد.

ـ با توجه به حصری که «إنّما» بر آن دلالت دارد، «التفات لفظی» در ضمیر جمع مؤنث (کنّ) به ضمیر جمع مذکّر (کم) و «التفات معنوی» از مقام توبیخ به مقام تکریم و همچنین با توجه به حصری که در احادیث وجود دارد که این آیه در شأن رسول خدا(ص)، امیرمؤمنان×، حضرت فاطمه÷، امام حسن و امام حسین(ص) نازل شده و رسول خدا(ص) با ورود أمّ‌سلمه در آن جمع موافقت نکرده است،  انحصار «اهل‌البیت» روشن می‌شود.

ـ وقتی اهل‌بیت دارای معنای عام نشد، اراده در «یرید الله» نمی‌تواند به‌معنای ارادة تشریعی باشد؛ زیرا خداوند با ارادة تشریعی از همة بندگانش خواسته تا پاک شوند و از گناهان به دور باشند. پس اراده در این آیه باید ارادة تکوینی باشد. همچنین با استناد به آیة «إ‌ِنَّما أ‌ََمْرُهُ إ‌ِذا أ‌ََرادَ شَیْئاً أ‌ََنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (یس / 82) ارادة تکوینی خداوند، با تحققِ مراد همراه است؛ یعنی همزمان با تحققِ اراده، طهارت از رجس نیز حاصل می‌شود.

ـ واژة «رجس» اسم جنس است و همراه با «ال» معنای اطلاق می‌دهد و بر عموم و شمول دلالت دارد؛ یعنی اهل‌بیت از «هرگونه» پلیدی منزه‌اند، نه فقط از گونه‌ای خاص.

به‌دلیل پاک بودن ایشان از رجس معلوم می‌شود آنها معصوم هستند و سنت ایشان حجت است. ازآنجاکه میان مراتب بالای تطهیر و عصمت با مراتب بالای علم، ملازمه وجود دارد؛ پس اهل‌بیت، بهترین و بالاترین مرجع علمی در میان مردم هستند.

افزون بر دلایلی که از «آیة تطهیر» بر عصمت و حجیت ایشان بیان شد؛ از سنت رسول خدا(ص) نیز می‌توان دلایلی بر این امر ارائه کرد. رسول خدا(ص) می‌فرماید: «أنا و اهل‌بیتی مطهّرون من الذنوب» (حاکم حسکانی، 1411: 2 / 48؛ 2 / 50؛ سیوطی، 1365: 5 / 99؛ شوکانی، بی‌تا: 4 / 280؛ ابن‌کثیر، 1396: 1 / 193؛ همو، 1408: 2 / 316؛ قندوزی حنفی، 1416: 1 / 59) و «أنا و علیّ و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهّرون معصومون.» (قندوزی حنفی، 1416: 2 / 316؛ 3 / 291 و 384)

پس با قرین قرار گرفتن این دو گوهر گران‌بها در طهارت می‌توان نتیجه گرفت: همان‌گونه که کتاب خدا، حجت بر مردم و مرجع برای آنان است و پیروی از آن بر همگان واجب می‌باشد، عترت و اهل‌بیت رسول خدا(ص) نیز حجت بر مردم و مرجعی برای آنان است و پیروی از آن بر همگان واجب خواهد بود. تمسک به قرآن و عترت را می‌توان در کتاب مبارکفوری یافت. (مبارکفوری، 1410: 10 / 195)

2. آیة «مباهله»

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلْم‌ِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أ‌ََبْناءَنا وَ أ‌ََبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أ‌ََنْفُسَنا وَ أ‌ََنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الکاذِبینَ. (آل‌عمران / 61)

تاریخ‌نگاران، مفسران و محدثان نقل کرده‌اند که آیة یادشده دربارة مجادلة مسیحیان نجران با رسول خدا(ص) نازل شده است.

واحدی نیشابوری در اسباب نزول الآیات به نقل از جابر بن عبدالله آورده است که: مسیحیان نجران با سران خود ـ عاقب و سیّد ـ در مدینه بر رسول خدا(ص) وارد شدند. آن حضرت، آنان را به اسلام فراخواند و آنها گفتند: پیش از تو اسلام آورده‌ایم. فرمود: دروغ می‌گویید؛ اگر بخواهید، شما را از آنچه از اسلام باز داشته است، خبر می‌دهم. گفتند: ما را خبر ده. فرمود: عشق به صلیب، شراب‌خواری و خوردن خوک. پس آنان را به ملاعنه فراخواند.

آنان تا فردا مهلت خواستند. فردای همان روز، رسول خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و به همراه خویش آورد و سپس به‌دنبال آنان فرستاد. آنان از پاسخ دادن سرباز زدند و به خراج تن دادند. رسول خدا(ص) نیز فرمود: اگر به ملاعنه راضی می‌شدند، این سرزمین را بارانی از آتش فرا می‌گرفت. جابر می‌گوید: پس آیة «فَقُلْ تَعالَوْا ...» نازل گشت.

وشعبی می‌گوید: «أبناءنا حسن و حسین، نساءنا فاطمه، و أنفسنا علیّ بن أبی طالب رضی الله عنهم.» (واحدی نیشابوری، 1388: 68 ـ 67‌ ؛ حاکم حسکانی، 1411: 1 / 159 ـ 158؛ 1 / 157 ـ 155 و 167 ـ 162؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 379 ـ 378؛ سیوطی، 1365: 2 / 38 و 40؛ طبری، 1415: 3 / 410 ـ 407؛ جصّاص، 1415: 2 / 19 ـ 18؛ قرطبی، 1405: 4 / 105 ـ 104؛ شوکانی، بی‌تا: 1 / 348 ـ 347؛ متقی هندی، بی‌تا: 2 / 381 ـ 379؛ مُحلّی و سیوطی، بی‌تا: 75 ـ 74)

ابن ابی‌شیبه نیز نقل می‌کند: «قدم على رسول الله(ص) وفد أبی‌سرح من الیمن، فقال له رسول الله(ص): لتقیمنّ الصلاة و لتؤتنّ الزکاة و لتسمعنّ و لتطیعنّ أو لأبعثنّ إلیکم رجلاً لنفسی یُقاتِل مقاتلتکم و یُسبی ذراریکم، أللّهمّ أنا أو کنفسی. ثم أخذ بید علیّ.» (ابن ابی‌شیبه، 1409: 7 / 499)

این سخنان حکایت از این دارد که علی× هم‌گوهر با رسول خدا(ص) است.

حاکم حسکانی، دربارة آیة «وَلاتَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» (نساء / 29) با ذکر سند از ابوصالح و او از ابن‌عباس نقل کرده است که گفت:

لا تقتلوا اهل‌بیت نبیّکم؛ إن الله عزّوجلّ یقول فی کتابه: «نَدْعُ أ‌ََبْناءَنا وَ أ‌ََبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أ‌ََنْفُسَنا وَ أ‌ََنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الکاذِبینَ» قال: [و] کان أبناءُ هذه الأمّة [کذا] الحسن و الحسین، و نساؤُها فاطمةُ، و أنفُسهم النبی و علی. (1411: 1 / 182 ـ 181)

شاید بهترین تفسیر برای سخن رسول خدا(ص) که علی× را جان خویش نامیده، همین باشد که: «علیٌّ منّی و أنا من علیٍّ، و لا یؤدّی عنّی إلاّ أناَ أو علیّ.» (سیوطی، 1401: 2 / 177؛ ابن ابی‌شیبه، 1409: 7 / 495 و 504) همچنین رسول خدا(ص) به امام علی× فرموده است: «أنت منّی و أنا منک.» (همان: 7 / 499 و 506)

3. آیة اولی‌الأمر

یا أ‌ََیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أ‌ََطِیعُوا اللَّهَ وَ أ‌ََطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أ‌ُُولِی الأَمْر‌ِ مِنْکُمْ فَإ‌ِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إ‌ِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول‌ِ إ‌ِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ ‌ِباللَّهِ وَ الیَوْم‌ِ الآخِر‌ِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أ‌ََحْسَنُ تَأ‌ْو‌ِیلاً. (نساء / 59)

دربارة سبب نزول، معنا و مصداق «اولی‌الأمر»  دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد که برجسته‌ترین آنها را این‌گونه می‌توان بیان کرد:

1. دربارة امام علی× نازل شده است و رسول خدا(ص) وی را جانشین خویش در مدینه قرار داد.

2. دربارة عبدالله بن حذافة بن قیس بن عدیّ سهمی نازل شده است که رسول خدا(ص) وی را به یک سریّه فرستاد. (بخاری، 1401: 5 / 180؛ ابن‌حجر، بی‌تا: 8 / 191؛ مبارکفوری، 1410: 5 / 258؛ قرطبی، 1405: 5 / 259؛ طبری، 1415: 5 / 205 ‌ـ 204؛ واحدی نیشابوری، 1388: 106 ـ 105؛ ابن‌جوزی، 1407: 2 / 144 ـ 143؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 529؛ سیوطی، 1365: 2 / 176)

3. درباره عمّار بن یاسر با خالد بن ولید نازل شده است. (ابن‌حجر، بی‌تا: 8 / 91؛ طبری، 1415: 5 / 206 ـ 205؛ واحدی نیشابوری، 1388: 106؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 530؛ سیوطی، 1365: 2 / 176)

4. به‌معنای «ذوی‌الأمر» و «عامّ فی کلّ مَن ولی أمر شیءٍ» است. (بخاری، همان؛ ابن‌حجر، همان؛ مبارکفوری، 1410: 5 / 259)

5. به‌معنای «أولوا العقل و الرأی الذین یدبّرون أمر الناس»، «أولوا الفقه فی الدین و العقل» و «أهل العقل و الرأی» است. (قرطبی، 1405: 5 / 259؛ طبری، 1415: 5 / 206؛ شوکانی، بی‌تا: 1 / 481)

6 . به‌معنای «أهل العِلم و الخَبر»، «أولوا الفِقه»، «أهل القرآن و العِلم»؛ «أولوا الفقه و العِلم» و ... است. (ابن‌حجر، بی‌تا: 8 / 191؛ مبارکفوری، 1410: 5 / 259؛ ابن ابی‌شیبه، 1409: 7 / 567؛ قرطبی، 1405: 5 / 291؛ طبری، 1415: 5 / 207 ـ 206؛ جصّاص، 1415: 2 / 270 ـ 269؛ راغب، 1404: 25؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 530؛ سیوطی، 1365: 2 / 177 ـ 176 و 186)

7. مقصود «العلماء»، «أهل العلم»، «إلی علمائهم» است. (ابن‌حجر، بی‌تا: 8 / 191؛ مبارکفوری، 1410: 5 / 259 ‌ـ 258؛ 7 / 567؛ قرطبی، 1405: 5 / 260؛ طبری، 1415: 5 / 207 و 248؛ ابن‌جوزی، 1407: 2 / 144 و 161 ـ 160؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 530)

8 . همان اهل آیة پیشین است. (سیوطی، 1365: 2 / 176): «إ‌ِنَّ اللَّهَ یَأْْمُرُکُمْ أََنْ تُؤَدُّوا الأََماناتِ إ‌ِلى أََهْلِها ... .» (نساء / 58)

9. یعنی «الآمرون بالمعروف.» (راغب، 1404: 25)

10. به‌معنای « الأئمّة و السلاطین و القضاة» است. (طبری، 1415: 5 / 250؛ شوکانی، بی‌تا: 1 / 481)

11. مقصود «الأمراء»، «أمراء السرایا»، «أصحاب السرایا»، « الأمراء و العلماء» است. (ابن‌حجر، بی‌تا: 8 / 191؛ مبارکفوری، 1410: 5 / 258؛ ابن ابی‌شیبه، 1409: 7 / 567؛ جصّاص، 1415: 2 / 264 و 269؛ قرطبی، 1405: 5 / 260 ـ 259 و 291؛ طبری، 1415: 5 / 205 ـ 204، 207، 247 و 249؛ راغب، 1404: 25؛ ابن‌جوزی، 1407: 2 / 144 و 161 ـ 160؛ سیوطی، 1365: 2 / 176؛ ثعالبی، 1418: 2 / 269؛ شوکانی، بی‌تا: 1 / 481)

12. منظور صحابه است. (مبارکفوری، 1410: 5 / 259 ـ 258؛ 7 / 567؛ طبری، 1415: 5 / 207؛ ابن‌جوزی، 1407: 2 / 144؛ محلّی و سیوطی، بی‌تا: 115؛ سیوطی، 1365: 2 / 177 ـ 176؛ شوکانی، بی‌تا: 1 / 191 و 481)

13. مقصود ابوبکر و عمر هستند. (ابن‌حجر، بی‌تا: 8 / 191؛ مبارکفوری، 1410: 5 / 259؛ قرطبی، 1405: 5 / 259؛ طبری، 1415: 5 / 207؛ ابن‌جوزی، 1407: 2 / 144 و 160؛ سیوطی، 1365: 2 / 177) منظور ابوبکر، عمر، عثمان و علی است. (ابن‌جوزی، 1407: 2 / 160) مقصود ابوبکر، عمر، عثمان، علی و ابن‌مسعود است. (سیوطی، 1365: 2 / 177 ـ 176)

بررسی‌های بیشتر دربارة دیدگاه‌های سیزده‌گانه، نیاز به مجالی دیگر دارد. در اینجا به‌اختصار دیدگاه برخی از محدثان و مفسران اهل‌سنت را درباره آیه «اولی‌الأمر» ارائه می‌کنیم.

حاکم حسکانی دربارة شأن نزول آیة از مجاهد نقل می‌کند که گفت: «یا أ‌ََیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی کسانی که توحید را پذیرفته‌اند؛ «أََطِیعُوا اللَّهَ» یعنی در فرائضش؛ «وَ أ‌ََطِیعُوا الرَّسُولَ» یعنی سنتش؛ «وَ أ‌َُولِی الأََمْر‌ِ مِنْکُمْ» مقصود امیرمؤمنان است. هنگامی‌که رسول خدا(ص) او را جانشین خویش در مدینه نهاد، عرض کرد: آیا مرا جانشین خود بر زنان و کودکان می‌کنی؟ فرمود: آیا راضی نیستی که تو نسبت‌به من، همانند نسبت هارون به موسی باشی هنگامی‌که گفت: در میان قوم من جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن.  پس خداوند فرمود: «أ‌َُولِی الأََمْر‌ِ مِنْکُمْ» فرمود: [این] علی بن ابی‌طالب است که خداوند امر را پس از محمّد در حیاتش به او سپرد. پس خداوند بندگان را به پیروی از او و ترک مخالفتش دستور داد. (حاکم حسکانی، 1411: 1 / 190)

وی از امام علی× نقل می‌کند که رسول خدا(ص) فرمود:

شریکان من، کسانی هستند که خداوند آنان را به خویش و به من قرین ساخته و دربارة آنان فرموده است: «یا أ‌ََیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أ‌ََطِیعُوا اللَّهَ وَ أ‌ََطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أ‌ُُولِی الأَمْر‌ِ مِنْکُمْ» پس اگر در کشمکش در امری فرو رفتید، آن را به خدا و رسول و اولی‌الأمر ارجاع دهید.

عرض کردم: ای پیامبر خدا! اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: تو نخستین آنها هستی. (همان: 189)

رسول خدا(ص) در پرهیز از پیروی از کسی که فرمان به معصیت خداوند می‌دهد، فرموده است: «لا طاعة لمن لم یطع الله» (سیوطی، 1365: 2 / 177) و «من أمرکم بمعصیة فلا تطیعوه» (همان) و «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» (همان؛ شوکانی، بی‌تا: 1 / 481) و «لا طاعة فی معصیة الله» (سیوطی، 1365: 2 / 178 ـ 177؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 531)

در دلالت آیة پیش‌گفته بر عصمت اهل‌بیت جای تردید نیست؛ تا آنجاکه فخرالدین رازی نیز آن را پذیرفته، می‌نویسد:

1. خداوند به‌طور قطع به اطاعت «اولی‌الأمر» حکم کرده است؛

2. هرکس به‌طور قطع ازطرف خداوند واجب‌الإطاعه باشد، معصوم است؛

3. نتیجه اینکه اولی‌الأمر معصوم هستند.

حال مراد از آنها یا عموم امت است یا برخی از آنان. فرض دوم درست نیست؛ زیرا ما به برخی از امت که معصوم باشند، دسترسی نداریم. بنابراین فرض نخست متعین است و آن منطبق بر اهل حل‌وعقد می‌باشد که اجماع آنان در مسائل، حجت دینی بشمار می‌رود. (رازی، 1420: 10 / 113)

سخن رازی ازآن‌جهت که اولی‌الأمر را ‌ـ به‌دلیل واجب‌الإطاعه بودن ازسوی خداوند ‌ـ معصوم دانسته، پذیرفتنی است؛ ولی ازآن‌جهت که اهل حل‌وعقد را مصداق آن دانسته، ناصحیح است؛ زیرا اهل حلّ‌وعقد عده‌ای از مردم هستند که از نظر آگاهی، تفکر و حسن رأی بر افراد دیگر برتری دارند. بی‌تردید این برتری نسبی است و دلیل بر عصمت آنان از هرگونه خطا نخواهد بود.

توافق آنان در یک مسئله، از احتمال خطا در آن می‌کاهد؛ ولی احتمال آن را به‌کلی از میان نمی‌برد؛ درحالی‌که لزوم اطاعت بی‌قید و شرط از فرد یا گروهی، بر نفیِ هرگونه احتمال خطا (عصمت مطلق) دلالت دارد.

جمع‌بندی

ـ پس از خداوند متعال و رسول اکرم(ص) افرادی هستند که دارای جایگاه بلند مرجعیت هستند.

ـ این افراد ـ که به پیرویِ مطلق از آنان دستور داده شده است ‌ـ باید مصون از گناه و خطا باشند؛ زیرا دستور به پیرویِ مطلق از افرادی که مصون از گناه و خطا نباشند، با حکمت خداوند سازگار نیست. پس اولی‌الأمر باید معصوم باشند. ازآنجاکه همة امت معصوم نیستند، مراد گروه ویژه‌ای هستند که امت باید مطیع آنان باشند و به آنان رجوع کنند.

ـ مراد از «منکم» امت است که باید از اولی‌الأمر خویش پیروی کنند. از اینجا می‌توان فهمید که مقصود از آن نمی‌تواند امت باشد؛ بلکه اینان خود باید از اولی‌الأمر پیروی کنند.

ـ مردم در نزاع‌های خویش ـ در صورتی که ایمان به خداوند و روز قیامت داشته باشند ـ باید به حکم خدا و رسول بازگردند. بنابراین پس از رسول خدا(ص) تنها اولی‌الأمر راه بازگشت به حکم خدا و رسول را به مردم نشان می‌دهند.

ـ آیه 59 سورة نساء، زمینه‌ساز آیه بعدی است. شأن‌نزول‌نگاران می‌گویند: فردی به‌ظاهر مسلمان، با یک یهودی بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند؛ یهودی گفت موضوع نزاع را نزد محمد ببریم؛ زیرا او می‌دانست که وی رشوه نمی‌گیرد؛ ولی آن فرد به‌ظاهر مسلمان (منافق) گفت نزد کعب بن اشرف برویم؛ زیرا می‌دانست که او رشوه می‌گیرد و به سودش داوری می‌کند. در این ماجرا بود که آیه «اولی‌الأمر» و آیه پس از آن نازل شد. (واحدی نیشابوری، 1388: 108 ـ 107؛ ابن‌جوزی، 1407: 2 / 146؛ ابن‌کثیر، 1412: 1 / 532 ـ531)

منابع و مآخذ

الف) کتاب

1. قرآن کریم.

2. آصفی، محمدمهدی، 1411ق، آیة التطهیر، قم، دارالقرآن الکریم.

3. ابن‌آبار، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ابی بکر قضاعی، 1407ق / 1987م، دررالسمط فی خبر السبط، تحقیق: عزالدین عمر موسی، بیروت، دارالغرب الإسلامی.

4. ابن ابی‌شیبه کوفی، ابوبکر عبدالله بن محمد بن ابراهیم، 1409ق، المصنّف، تحقیق: سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر.

5. ابن ابی‌الحدید، عزالدین ابوحامد عبدالحمید بن هبةالله بن محمد بن حسین مدائنی، بی‌تا، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارإحیاء الکتب العربیة، چاپ انتشارات کتابخانه آیةالله العظمی مرعشی نجفی.

6. ابن‌بشکوال، خلف بن عبدالملک بن مسعودبن بشکوال، 1413ق، الذیل علی جزء بقی بن مخلد فی الحوض و الکوثر، تحقیق: عبدالقادر محمد عطا صوفی، مدینه منوره، مکتبة العلوم و الحکم.

7. ابن‌جعد، علی بن جعد بن عبید جوهری، بی‌تا، مسند ابن جعد، تحقیق: ابوالقاسم عبدالله بن محمد بغوی ـ عامر احمد حیدر، بیروت، دارالکتب العلمیة.

8. ابن‌جوزی، ابوالفرج جمال‌الدین عبدالرحمن بن جوزی قرشی حنبلی، 1407ق، زادالمسیر فی علم التفسیر، تحقیق: محمدبن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر.

9. ـــــــــــــــ ، 1413ق، دفع شبه التشبیه بأکفّ التنزیه، تحقیق: حسن السقاف، عمان، دارالإمام النووی، الطبعة الثالثه.

10. ابن‌حبّان، محمد بن حبّان بن أحمد أبوحاتم تیمیمی بُستی، 1414ق / 1993م، صحیح ابن حبّان بترتیب ابن بلبان، (بتویب کتاب علاءالدین علی بن بلبان الفارسی (ت739ق))، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة.

11. ابن‌حجر عسقلانی، ابوالفضل احمد بن علیّ بن محمد بن احمد بن حجر عسقلانی، بی‌تا، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الثانیه.

12. ابن‌راهویه، إسحاق بن إبراهیم بن مخلد الحنطلی المروزی، 1422ق / 1991م، مسند ابن راهویه، تحقیق: دکتر عبدالغفور عبدالحق حسین بردالبلوسی، مدینه منوره، مکتبة الإیمان.

13. ابن‌سعد، محمد بن سعد، بی‌تا، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر.

14. ابن‌سکّیت أهوازی، یعقوب بن اسحاق ابویوسف بن سکیّت، 1412ق، ترتیب إصلاح المنطق، تحقیق و شرح: شیخ محمدحسن بکائی، مشهد، مجمع البحوث الإسلامیة.

15. ابن‌سلامه، محمد بن سلامة القضاعی، 1405ق / 1985م، مسند ابن الشهاب، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، مؤسسة الرسالة.

16. ابن‌کثیر دمشقی، حافظ عمادالدین أبوالفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر، 1408ق، البدایة و النهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

17. ـــــــــــــــ ، 1396ق، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفة.

18. ـــــــــــــــ ، 1412ق، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، بیروت، دارالمعرفة.

19. ابویعلی موصلی تمیمی، أحمد بن علی بن مثنّی، بی‌تا، مسند أبی یعلی الموصلی، تحقیق: حسین سلیم أسد، بیروت، دارالمأمون للتراث ـ دارالثقافة العربیة.

20. ابن‌حنبل، احمد، بی‌تا الف، مسند أحمد، بیروت، دارصادر.

21. ـــــــــــــــ ، بی‌تا ب، فضائل الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیة.

22. امین شیرازی، احمد، 1422ق، البلیغ فی المعانی و البیان و البدیع، قم، فروغ قرآن.

23. بخاری، محمد بن اسماعیل، 1401 ق، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، افست از استانبول.

24. البکری، عبدالرحمن أحمد، بی‌تا، من حیاة الخلیفة عمربن الخطّاب، بیروت، الإرشاد.

25. ثعالبی مالکی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف أبوزید، 1418ق، تفسیر الثعالبی معروف به: الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، تحقیق: دکتر عبدالفتاح أبوسنّة ‌ـ شیخ علی محمد معوض ـ شیخ عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارإحیاء التراث العربی.

26. جصّاص، ابوبکر احمدبن علی رازی، 1415ق، أحکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیة.

27. حاکم حسکانی، عبیدالله بن أحمد، 1411ق / 1990م، شواهد التنزیل لقواعدالتفضیل فی الآیات النازلة فی أهل البیت، تحقیق: شیخ محمدباقر محمودی، تهران، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة (التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی).

28. حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، 1406ق، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: دکتور یوسف مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة.

29. حکیم، سید محمدتقی، 1390ق، الأصول العامّة للفقه المقارَن، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ دوم.

30. ذهبی، ابوعبدالله شمس‌الدین محمد بن احمد، 1413ق، سیر أعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الأرنؤوط ـ حسن الأسد، بیروت، مؤسّسة الرسالة، الطبعة الخامسه.

31. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر، 1420ق، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر = تفسیر فخررازی)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثه.

32. راغب اصفهانی، 1404ق، المفردات فی غریب القرآن، قم، دفتر نشر الکتاب.

33. ربّانی گلپایگانی، علی، 1387، عقاید استدلالی «2»، قم، هاجر (وابسته به مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران).

34. رجبی، محمود، 1383، روش تفسیر قرآن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم.

35. رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1387، منطق تفسیر قرآن(1) (مبانی و قواعد تفسیر قرآن)، قم، جامعة المصطفی العالمیّة.

36. زرندی حنفی، جمال الدین محمدبن یوسف بن حسن بن محمد، 1377ق / 1958م، نظم دُرر السمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، بیروت، دارإحیاء التراث عربی [چاپ از مخطوطات کتابخانه عمومی امام امیرالمؤمنین×].

37. سبحانی، جعفر، 1387، راهنمای حقیقت (پرسش و پاسخ پیرامون عقاید شیعه)، تهران، مشعر، چاپ پنجم.

38. سیوطی، جلال‌الدین محمد بن عبدالرحمن بن أبی بکر، 1401ق، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر.

39. ـــــــــــــــ ، 1376، الإتقان فی علوم القرآن، ترجمه: سید مهدی حائری قزوینی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم.

40. ـــــــــــــــ ، 1365ق، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، جده، نشر دارالمعرفة.

41. شوکانی، محمدبن علی بن محمد، بی‌تا، فتح القدیر (الجامع بین فنّی الروایة و الدرایة من علم التفسیر)، بیروت، عالم الکتب.

42. صالحی شامی، محمد بن یوسف، 1414ق، سبل الهدی و الرشاد (سبل الهدی فی سیرة خیر العباد)، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیّة.

43. ضحّاک، عمرو بن ابی‌عاصم، 1413ق / 1993م، کتاب السنّة، تحقیق: محمد ناصرالدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الثالثه.

44. طبرانی لخمی، سلیمان بن أحمد بن أیّوب، بی‌تا الف، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، قاهره، مکتبة ابن تیمیّة، الطبعة الثانیه.

45. ـــــــــــــــ ، بی‌تا ب، المعجم الأوسط، تحقیق: إبراهیم حسینی، قاهره، دارالحرمین.

46. ـــــــــــــــ ، بی‌تا ج، المعجم الصغیر، بیروت، دارالکتب العلمیة.

47. طبری، أبوجعفر محمد بن جریر، 1415ق، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ضبط و توثیق و تخریج: صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر.

48. طوسی، خواجه نصیرالدین، محمد، 1372ق، کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، شرح: جمال‌الدین علاّمه حلّی (ت 726 ق)، ترجمه و شرح فارسی: ابوالحسن شعرانی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیّه (چاپ اسلامیه)، چاپ هفتم.

49. عاملی، سیدجعفر مرتضی، 1413ق، اهل البیت فی آیة التطهیر، بیروت، دارالأمیر.

50. عبد بن حمید، أبومحمد، 1408ق / 1988م، المنتخب من مسند عبدبن حمید، تحقیق: سید صبحی بدری سامرّائی ـ محمود محمد خلیل سعیدی، بیروت، مکتبة النهضة العربیة.

51. عجلونی جراحی، إسماعیل بن محمد، 1408ق، کشف الخفاء و مزیل الالباس، بیروت، دارالکتب العلمیّة، الطبعة الثانیه.

52. عظیم‌آبادی، محمد شمس الحق، 1415ق، عون المعبود شرح سنن أبی داود، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الثانیه.

53. فاکر میبدی، محمد، 1385ش / 1428ق / 2001م، قواعد التفسیرلدی الشیعة و السنّة، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.

54. قرطبی، ابوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری، 1405ق، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی.

55. قندوزی حنفی، سلیمان بن إبراهیم، 1416ق، ینابیع المودّة لذوی القربی، تحقیق: سیدعلی جمال أشرف الحسینی، تهران، دارالأسوة.

56. مبارکفوری، 1410ق، تحفة الأحوذی فی شرح الترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

57. متّقی هندی، بی‌تا، کنزالعمّال، تحقیق: شیخ بکری حیانی، شیخ صفوة الصفا، بیروت، مؤسسة الرسالة.

58. مُحلّی، جلال‌الدین و جلال‌الدین سیوطی، بی‌تا، تفسیر الجلالین، بیروت، دارالمعرفة.

59. معرفت، محمدهادی، 1383ش / 1425 ق / 2004م، التفسیر الأثری الجامع، قم، التمهید ـ المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیّة.

60. مقریزی، تقی‌الدین احمد بن علی، بی‌تا، فضل آل البیت(ع)، تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا.

61. نسائی، ابوعبدالرحمن أحمدبن شعیب، 1411ق / 1991م، السنن الکبری، تحقیق: دکتر عبدالغفار سلیمان البنداری ـ سید کسروی حسن، بیروت، دارالکتب العلمیة.

62. نووی، محیی‌الدین ابوزکریا یحیی بن شرف، 1407ق، صحیح مسلم بشرح النووی، بیروت، دارالکتاب العربی.

63. هاشمی، سیداحمد، 1408ق / 1988م، جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع، بیروت، دارالکتب العلمیة.

64. هیثمی، نورالدین، 1408ق / 1988م، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیّة.

65. واحدی نیشابوری، أبوالحسن علیّ بن أحمد، 1388ق، أسباب نزول الآیات، قاهره، مؤسسة الحلبی و شرکاء.

66. یعقوب، أحمد حسین، 1415ق، الخطط السیاسیّة لتوحید الأمّة الإسلامیّة، لندن، دارالفجر، الطبعة الثانیه.

ب) مقاله

67. تسخیری، محمدعلی، 1422ق، «الوحدة الإسلامیّة حول محور المرجعیّة العلمیّة لأهل البیت(ع)»، در چهاردهمین همایش بین المللی وحدت اسلامی (1422ق) با عنوان: مکانة اهل البیت(ع) فی الإسلام و الأمّة الإسلامیّة، مجموعه مقالات و سخنرانی‌های ارائه شده، (قم، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیّة، [1422ق])، ص 106 ـ 71.

68. السیّد عبدالرؤوف، 1422ق، «اهل البیت علیهم السلام فی الکتاب و السنّة»، در چهاردهمین همایش بین‌المللی وحدت اسلامی (1422ق) با عنوان: مکانة اهل البیت(ع) فی الإسلام و الأمّة الإسلامیّة، مجموعه مقالات و سخنرانی‌های ارائه شده، (قم، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیّة، [1422ق])، ص 419 ـ 383.

69. نجّارزادگان، فتح الله، 1388، «بازخوانی دیدگاه فخررازی درباره مشروعیت اطاعت از أولی الأمر»، اندیشه نوین دینی، شماره 16، سال پنجم، بهار 1388، ص 76 ـ 59.

ج) پایان نامه

70. خاکپور، حسین، 1387، «نقش، جایگاه و میراث اهل‌بیت(ع) در روایات تفسیری اهل‌سنت»، پایان‌نامه دکتری (Ph.D) رشته علوم قرآن و حدیث [به راهنمایی دکتر أحمد عابدی]، قم، دانشکده اصول‌الدین، 1387.

71. رفیعی، محسن، 1390، «مرجعیت علمی اهل‌بیت(ع) نزد غیر شیعه»، پایان‌نامه دکتری (Ph.D) رشته علوم قرآن و حدیث [به راهنمایی دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی]، قم، دانشکده اصول‌الدین، 1390.

محسن رفیعی     عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان (پردیس آیت‌الله طالقانی قم).     

معصومه شریفی   عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان (پردیس حضرت معصومه قم). 

فصلنامه اندیشه نوین - شماره 30

ادامه دارد...

نوشتن نظر