ولادت حضرت یحیی و شهادت زكریا (ع)
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»ولادت حضرت یحیی و شهادت زكریا (ع)

ولادت حضرت یحیی و شهادت زكریا (ع)

يكشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۲
امتیاز این گزینه
(1 رای)

حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ همیشه اهل دعا و راز و نیاز بود، ولی دیدن منظره غذاهای بهشتی كنار محراب حضرت مریم ـ علیها السلام ـ ،و استجابت دعاهای مریم ـ علیها السلام ـ ، گویی جرقّه‎ای بود كه چاشنی قلب او را منفجر كرد و سخت تحت تأثیر قرار گرفت.

دعای گیرای زكریا ـ علیه السلام ـ و اجابت آن، و ولادت یحیی ـ علیه السلام ـ

حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ همیشه اهل دعا و راز و نیاز بود، ولی دیدن منظره غذاهای بهشتی كنار محراب حضرت مریم ـ علیها السلام ـ ، و استجابت دعاهای مریم ـ علیها السلام ـ ، گویی جرقّه‎ای بود كه چاشنی قلب او را منفجر كرد و سخت تحت تأثیر قرار گرفت. سالها بود تقاضای فرزندی از خدا نموده بود، تا پس از او وارث او گردد، ولی نتیجه نگرفته بود. شاید زكریا ـ علیه السلام ـ دیگر امید نداشت تا دارای فرزند شود، زیرا هم خودش به نهایت پیری رسیده بود و هم همسرش پیر شده بود، چنان كه از ابن عباس نقل شده: «زكریا صد و بیست سال داشت، و همسرش دارای نود و هشت سال بود.»[1]
اما دیدار منظره میوه‎های بهشتی تابستانی در فصل زمستان و به عكس، روح و جان او را سرشار از امید كرد، و دریافت كه می‎تواند در فصل پیری دارای میوه فرزند شود، چنان كه مریم ـ علیها السلام ـ در غیر فصل میوه، دارای میوه‎های گوناگون شده است. در همین جا بود كه به خدا عرض كرد:
«رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیهً طَیبَهً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ؛ خداوندا! از طرف خود فرزند پاكیزه‎ای (نیز) به من عطا فرما، كه تو دعا را می‎شنوی.»[2]
طولی نكشید كه فرشتگان در آن موقع كه او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود صدا زدند: «كه هان ای زكریا! خداوند تو را به یحیی بشارت می‎دهد، در حالی كه كلمه خدا (حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ) را تصدیق می‎كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوی و هوس بركنار، و پیامبری از صالحان است.»[3]
زكریا ـ علیه السلام ـ (كه به چگونگی داشتن فرزند در سنین پیری می‎اندیشید) گفت: «پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندی برای من باشد در حالی كه پیری به من رسیده،‌ و همسرم نازا است.»
خداوند به او فرمود: «این گونه خداوند هر كاری را كه بخواهد انجام می‎دهد.»
زكریا ـ علیه السلام ـ كه می‎خواست قلبش سرشار از یقین گردد و ایمانش به مرحله شهود برسد (چنان كه ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ برای آرامش قلبش، تقاضای مشاهده صحنه معاد كرد) از این رو به خدا عرض كرد: «پروردگارا! نشانه‎ای برای من قرار ده!»
خداوند فرمود:
«آیتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَهَ أَیامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِی وَ الْإِبْكارِ؛ نشانه تو آن است كه سه روز جز به اشاره و رمز با مردم سخن نخواهی گفت (و زبانت بدون علت ظاهری از كار می‎افتد) پروردگارت را (به شكرانه این نعمت) بسیار یاد كن، و به هنگام صبح و شام او را تسبیح بگو.»[4]
زكریا از محراب عبادتش به سوی مردم آمد و با اشاره به آنها گفت: صبح و شام (به شكرانه این نعمت) خدا را تسبیح گویید.[5]
آری این علامت آشكار شد، زكریا ـ علیه السلام ـ دید بدون علت زبانش بسته شد ولی هنگام ذكر خدا، زبانش گشوده می‎شد، او از همین راه دریافت و یقین كرد همان خدایی كه زبان بسته را برای ذكر می‎گشاید، قادر است كه رُحِم بسته (بر اثر نازایی) را بگشاید و از آن، فرزندی به وجود آورد.
او در این سه روز، با اشاره لبها و تكان دادن سر، با مردم سخن می‎گفت، و بقیه را به ذكر خدا و سپاسگزاری پروردگار به خاطر بشارت به داشتن فرزند اشتغال داشت.
طولی نكشید كه همسر زكریا ـ علیه السلام ـ احساس بارداری كرد، و پس از مدتی یحیی ـ علیه السلام ـ چشم به جهان گشود و حضرت زكریا و همسرش، پس از سالها امید و آرزو دارای فرزندی مبارك شدند.
شاید این حادثه مقدّمه‎‎ای بود تا اذهان مردم برای تولد حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ بدون پدر آماده گردد، و بدانند همان خدایی كه قادر است از زن و شوهر پیر فرزندی به وجود آورد، قدرت آن را دارد كه به بانویی بدون شوهر، فرزندی بدهد.
به هر حال باید به خدا توكّل كرده و قدرت بیكران او را باور نمود و نسبت به الطاف ذات اقدس او امید سرشار داشت.

گریه حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ برای مصائب امام حسین ـ علیه السلام ـ

حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ از درگاه خداوند خواست تا نامهای پنج تن آل عبا را به او بیاموزد. خداوند نام آنها را به او آموخت.
زكریا ـ علیه السلام ـ هر گاه نام محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، علی ـ علیه السلام ـ ، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و حسن را به زبان می‎آورد، غم و اندوه از او برطرف می‎شد. ولی وقتی كه نام حسین ـ علیه السلام ـ را به زبان می‎آورد، بی‎اختیار منقلب شده و اشكهایش جاری می‎گشت و نفس‎هایش به شماره می‎افتاد. روزی به خدا عرض كرد: «خداوندا! چه شده كه وقتی نام محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، علی ـ علیه السلام ـ ، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و حسن ـ علیه السلام ـ را به زبانم می‎آورم، اندوهم برطرف می‎گردد، ولی همین كه نام حسین ـ علیه السلام ـ را به زبان می‎آورم منقلب می‎شوم و اشكهایم سرازیر می‎شود؟»
خداوند ماجرای جانسوز شهادت حسین ـ علیه السلام ـ را به او خبر داد و فرمود:
«كهیعص» كاف اشاره به كربلا است، هاء اشاره به هلاكت عترت حسین ـ علیه السلام ـ است، یاء اشاره به یزید ستمگر است كه موجب ظلم به حسین ـ علیه السلام ـ می‎شود، عین اشاره به عطش حسین ـ علیه السلام ـ است، و صاد اشاره به صبر او است.
وقتی زكریا قصه حسین ـ علیه السلام ـ را شنید، سه روز از مسجد بیت المقدس بیرون نیامد و برای مصائب حسین ـ علیه السلام ـ گریه و ناله كرد و گفت: «خدایا! آیا علی و فاطمه ـ علیهما السلام ـ را به چنین مصیبت جانسوزی مبتلا می‎كنی؟!...»
آن گاه عرض كرد: «خدایا! به من فرزندی بده كه در این سنین پیری چشمم از او روشن گردد. سپس علاقه آن فرزند را در قلبم بیفكن، آن گاه همان گونه كه محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ حبیبت، را به فاجعه جانسوز قتل فرزندش مبتلا كردی، مرا نیز به فاجعه جانسوز قتل پسرم مبتلا گردان تا من نیز همدرد پیامبر اسلام گردم.»
خداوند حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ را به زكریا داد و همین حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ به خاطر نهی از منكر، به فرمان طاغوت زمان، كشته شد و سرش را در میان طشت طلا نهادند، و جریان شهادتش شبیه شهادت حسین ـ علیه السلام ـ ، جانسوز بود.[6]

نجات زكریا از تنهایی

سالها بود كه حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ از تنهایی و نداشتن فرزند كه یار و یاور او باشد رنج می‎برد، و با امیدی سرشار به خدا دل می‎بست و از خدا می‎خواست كه او را تنها نگذارد. سرانجام خداوند او را از تنهایی بیرون آورد، و یحیی ـ علیه السلام ـ را به او داد، و زندگی او و همسرش را با داشتن چنین فرزندی نورانی، سامان بخشید.
خداوند از این رو آنها را مورد الطاف سرشارش قرار داد كه در انجام نیكی‎ها سرعت می‎نمودند و همواره به خاطر عشق به رحمت خدا، و ترس از عذاب او، او را می‎خواندند، و خضوع و اخلاص خاصی در درِ خانه خدا داشتند.[7]
یحیی ـ علیه السلام ـ همدم و مونس خوبی برای پدر و مادرش بود، و عصای پیری آنها در جهت ظاهر و باطن به شمار می‎رفت، و به راستی كه آنها را از تنهایی بیرون آورد، و یار و فرزند صالحی برای آنها شد.
آری كسانی كه با قلبی صاف و پاك، و اخلاصی بی‎شائبه به درگاه خداوند بروند این گونه به نتیجه درخشان می‎رسند، و زندگی با صفا و درخشنده پیدا می‎نمایند.
شهادت جانسوز حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ
هنگامی كه حضرت مریم ـ علیها السلام ـ به قدرت الهی بدون شوهر باردار شد (چنان كه شرح حالش در زندگی عیسی ـ علیه السلام ـ ذكر می‎شود) شیطان وسوسه‎گر به میان بنی اسرائیل رفت و این تهمت ناجوانمردانه و بسیار زشت را به مردم القاء كرد كه اگر مریم ـ علیها السلام ـ باردار شده، كار زكریا ـ علیه السلام ـ است.
همین تهمت ناجوانمردانه باعث شد كه عدّه‎ای از اشرار تصمیم گرفتند حضرت زكریا را به قتل برسانند.[8] به همین منظور به سوی او هجوم بردند. او از دست آنها گریخت. در بیابان به نزدیك درختی رسید. آن درخت به زبان آمد و گفت: «ای پیامبر خدا! نزد من بیا.» زكریا كنار آن درخت رفت، درخت شكافته شد، زكریا به داخل تنه درخت رفت، سپس تنه درخت به هم پیوست و به این ترتیب آن درخت به زكریا ـ علیه السلام ـ پناه داد.
ابلیس به آن جا رسید و گوشه‎ای از عبای زكریا ـ علیه السلام ـ را گرفت و در بیرون درخت نگه داشت، سپس دید گروهی در جستجوی كسی هستند، از آنها پرسید در جستجوی چه كسی هستید؟ گفتند: در جستجوی زكریا ـ علیه السلام ـ هستیم.
ابلیس گفت: او كنار این درخت آمد و جادو كرد، بر اثر سحر و جادوی او تنه این درخت شكافته شده او به درون این درخت رفت. نشانه‎اش همین قسمت عبای او است كه در بیرون درخت مانده است.
آنها تبر تهیه كردند و هم چنین ارّه آوردند و آن درخت را قطع كرده سپس با ارّه قطعه قطعه كردند، به این ترتیب حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ مظلومانه در میان آن درخت به شهادت رسید.
خداوند بر آن سنگدلان جاهل غضب كرد، بدترین خلق خود را بر آنها مسلّط نمود، كه انتقام خون حضرت زكریا ـ علیه السلام ـ را از آنها گرفت.[9]
پس از شهادت زكریا ـ علیه السلام ـ خداوند فرشتگان را كنار پیكر مطهر او فرستاد. آنها آمدند و بدن زكریا ـ علیه السلام ـ را غسل دادند و كفن كردند، و سه روز پشت سر هم آمدند و نماز بر آن خواندند، سپس او را به خاك سپردند.[10]

منابع:

[1]. مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 439.
[2]. آل عمران،‌38.
[3]. آل عمران، 39.
[4]. آل عمران، 41؛ دعای زكریّا ـ علیه السلام ـ و استجابت آن بشارت به فرزندی به نام یحیی ـ علیه السلام ـ ، به طور مشروح در سوره مریم، آیه یك تا یازده آمده است.
[5]. مریم، 11.
[6]. بحار، ج 14، ص 178.
[7]. انبیاء، 89ـ90.
[8]. و از بعضی از تواریخ استفاده می‎شود كه: طاغوت عصر زكریّا، حضرت یحیی ـ علیه السلام ـ پسر زكریّا ـ علیه السلام ـ را به خاطر نهی از منكری كه نموده بود، كشت (چنانكه شرح آن خواهد آمد) زكریّا از قتل یحیی با خبر شد، خود احساس خطر كرد، چرا كه طاغوت می‎خواست او را نیز بكشد، زكریّا گریخت و به بوستانی كه در نزدیك مسجد بیت المقدس بود وارد شد و در آن جا تنه درختی باز شد و به زكریّا پناه داد،‌و سرانجام با راهنمایی ابلیس، مأموران طاغوت آمدند و آن درخت را قطعه قطعه نموده و در نتیجه حضرت زكریّا با وضع دلخراشی به شهادت رسید. (بحار، ج 14، ص 189 به نقل از تاریخ كامل ابن اثیر) بنابراین علت قتل زكریّا، تهمت مذكور نبوده است.
[9]. تاریخ كامل ابن اثیر، ج 1، ص 170ـ175؛ بحار، ج 14، ص 179 و 189.
[10]. بحار، ج 14، ص 179.

اندیشه

نوشتن نظر