تحقق رویای "از نیل تا فرات" با سلاخی سودان
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»تحقق رویای "از نیل تا فرات" با سلاخی سودان

تحقق رویای "از نیل تا فرات" با سلاخی سودان

سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۱۵
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

مهدی بهرامی

«آیا شاخ آفریقا خواهد شکست؟» این سوال مدتی است که ذهن اکثر تحلیل گران سیاسی و بعضاً اقتصاددانان جهان را به خود مشغول ساخته. سوالی که جواب آن چه مثبت و چه منفی آینده پهناورترین کشور جهان اسلام را با بحران های متعددی مواجه خواهد ساخت.

از یک ژانویه 1956 تاکنون که سودان خود را از بند استثمار بریتانیا رهانید، دست های استعمار هیچ گاه نگذاشت مردمان این کشور یک جرعه آب خوش از گلوی شان پایین رود و به انحای مختلف سعی کردند تا با نیرنگ، شیرینی استقلال را برای سیاهان بزرگ‌ترین کشور جهان عرب به زهر تبدیل کنند.

جنگ ها و اختلافات داخلی و خارجی، ضعف اقتصادی و فقر گسترده و فشارهای سیاسی جامعه بین المللی از یک‌سو و دست اندازی کشورهای طماعی همچون آمریکا، انگلیس و فرانسه از سویی دیگر مشکلات مردم و دولت‌مردان سودانی را همچون کوهی از آوار بر سرشان خراب کرده و اجازه نفس کشیدن را هم از آنان سلب نموده.

چاه های عظیم نفت، معادن طلا و منابع عظیم اورانیوم استعمارگران را بیشتر تحریک می کند تا با حرص بیشتری روزهای سودانی ها را نیز مانند خودشان سیاه سازند.

سودان تنها از 1972 تا 1983 کمی روی آرامش به خود دید اما پس از آن دیگر آرام نبود و همواره ابرهای تیره رنج و اندوه حاصل از نزاع مرگ‌بار با شورشیان جنوب و دارفور در شرق بر فراز آسمان کشورشان در حال حرکت اند و مانع از تابش نور خورشید صلح می شوند.

ورود یک نظامی به نام عمر البشیر با همکاری متفکری همچون حسن الترابی به عرصه سیاست و در دست گرفتن امور این کشور در سال 1989 شاید در ابتدا کمی اوضاع را سروسامان داد اما گذشت زمان نشان داد که این آرامش دوام چندانی ندارد.

70 درصد از مردمان سودان را مسلمانان تشکیل می دهند و 25 درصد آنان را ادیان بومی و تنها پنج درصد هستند که از آئین مسیحیت تبعیت می کنند که اکثراً هم در جنوب این کشور ساکن‌اند. جنوبی ها که در حدود 9 میلیون از 44 میلیون جمعیت سودان را تشکیل می دهند، از ابتدا با دولت مرکزی مسلمان مشکل داشتند و مدت هاست که کوس جدایی سر می دهند و در این راه از هر کمکی که به استقلال شان کمک کند، چشم پوشی نمی کنند. حتی اگر این کمک از سوی رژیمی همچون رژیم صهیونیستی باشد.

85 درصد از نفت سودان به همراه اکثر معادن و منابع طبیعی در جنوب واقع شده و همین امر هم موجب شد که در پنج سال گذشته، عمر البشیر با آنان چندان رفتار خشونت آمیزی نداشته باشد و تا حدودی در مقابل خواسته هایه شان کوتاه بیاید و بعد از 22 سال جنگ و خونریزی مجبور شد بالاخره در ژانویه 2005 قرار داد صلحی معروف به "نیوآشا" با فشار سازمان ملل، جامعه جهانی و اتحادیه آفریقا با آنان امضا کند. طبق این قرارداد، رئیس جمهور و شورشیان جنوب که از این به بعد می توانستند منطقه‌شان را فدرالی اداره و نفت را با دولت به طور مساوی تقسیم کنند، پنج سال وقت داشتند که تمام اختلافات موجود را به طور کامل حل کنند وگرنه این همه پرسی خواهد بود که تکلیف استقلال جنوب از شمال را مشخص خواهد کرد. همین پنج سال برای استعمار و رژیم صهیونیستی کافی بود تا از خواب خوش کشورهای اسلامی نهایت استفاده را ببرند و جنوب را با روش های گوناگون از دست دولت بقاپند و آن را تحت سلطه فکری خویش برند و عملاً مردم آنجا را برای همه پرسی 9 ژانویه 2010 آماده کنند.

اما واقعا این جنوب سودان چه منافعی غیر از نفت و اورانیوم می تواند داشته باشد که رژیم صهیونیستی از چند سال قبل در آنجا با ایجاد پایگاه نظامی و فرستادن زبده ترین فرماندهان آموزشی، شبه نظامیان سودانی را آموزش داد و محموله های سنگین تسلیحاتی را وارد آنجا کرد؟

آیا فرستادن جرج کلونی بازیگر مطرح سینمای هالیوود برای ایجاد کمپینی در جنوب سودان که آنها را برای رأی ریزی تحریک کند، از روی دلسوزی است؟

آیا عمر البشیری که بعد از حکم دادگاه لاهه جنایتکار جنگی شناخته شده بود، یک شبه مورد رحم آمریکایی ها قرار گرفته تا جایی که اوباما بگوید: «در صورت همکاری عمر البشیر با برگزاری همه پرسی، او و کشورش را از لیست تروریست ها خارج می کنیم و تمام بدهی هایش را به سازمان های بین المللی خواهیم بخشید؟!» به راستی عمو سام و صهیونیست ها چه از جان شاخ آفریقا می خواهند که این گونه با ساطور در پی شقه شقه کردن آن هستند؟ با کمی تأمل و دقت نظر در موقعیت جغرافیایی سودان به آسانی پاسخ این سوال را خواهیم یافت.

رودخانه بزرگ نیل سال های متمادی است که سرزمین خشک و بیابانی شمال شرق آفریقا را همچون بهشتی زیبا حیات بخشیده و بخش اعظمی از نیازهای ساکنان آن منطقه را برطرف کرده است. سال هاست گمان می کنیم این مصریان هستند که با در اختیار داشتن نیل، اقتصاد خویش را رونق می دهند اما جالب است بدانید رودخانه بزرگ نیل از کوه های جنوب سودان سرچشمه می گیرد و با گذر از خارطوم پایتخت این کشور به مصر سرازیر می شود.

اینجاست که آن شعار قدیمی و آزار دهنده "از نیل تا فرات" صهیونیست ها کمی ذهن مان را قلقلک می دهد و تازه متوجه می شویم که سال ها تلاش بی وقفه و پشت پرده این رژیم برای برگزاری هرچه سریع تر همه پرسی و جدایی جنوب سودان از شمال آن برای چه بوده است. کسی که نیل را در کنترل خویش بگیرد حتی اگر تمامی شمال آفریقا را هم از دست بدهد باکی ندارد چون عملاً شاهرگ زندگی و جریان حیات کشورهای بزرگ و مسلمانی همچون سودان و مصر را در اختیار گرفته است و هر موقع که بخواهد، می تواند نبض این کشورها را از کار اندازد.

ایجاد یک کشور مسیحی دست نشانده و غرب زده در دل آفریقا که علاوه بر نفت و اورانیوم و طلا و منابع قابل توجه طبیعی، مایع حیات شاخ این قاره سیاه را در اختیار دارد، همان چیزی است که رژیم صهیونیستی سال ها انتظار آن را می کشیده.

حالا خوب می دانیم که چرا کوفی عنان و جیمی کارتر نیز جرج کلونی را برای ساخت کلیپ های ماهواره ای در مورد همه پرسی جنوب سودان همراهی کردند. همه پرسی‌ای که تنها و تنها ساکنان جنوب سودان حق داشتند در آن شرکت کنند و نتیجه چنین رفراندومی از قبل مشخص بود. نتیجه ای که حتما مردم دارفور را نیز تحریک خوهد کرد تا برای رسیدن به خواسته هایشان، دولت مرکزی را شدیداً تحت فشار بگذارند.

با اوضاع پیش آمده دیری نخواهد پائید که قبطی ها در جنوب مصر، مخالفان در شرق چاد و شورشیان در شمال آفریقای مرکزی و اوگاندا نیز خواهان مرزهای مستقلی نسبت به حکومت مرکزی‌شان باشند و جواب دادن به این پرسش که چه کسی از این اختلافات و جدایی ها سود خواهد برد، دیگر کار چندان دشواری نخواهد بود.

باید منتظر باشیم و ببینیم که آیا عمر البشیر که بعد از صدور حکم دادگاه بین المللی و فرمایشی لاهه و تحت تعقیب قرار گرفتنش با صلابت گفته بود: "آماده جنگ با تمام دنیا هستم و اگر تمام ارتش های دنیا در دروازه های خارطوم ایستاده باشند، من تسلیم نخواهم شد" تسلیم زیاده خواهی های صهیونیست ها و جنوبی ها خواهد شد یا خیر.
جانیوز

نوشتن نظر