همسر چه کسی زیباتر است؟!
موقعیت شما: اخبار»اخبار سیاسی»همسر چه کسی زیباتر است؟!

همسر چه کسی زیباتر است؟!

سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۳۵
امتیاز این گزینه
(4 آرا)
در زمان پيغمبر اكرم (صل الله علیه و آله) رسم بود كه هر وقت مى خواستند عازم جهاد شوند، ميان هر دو نفر از صحابه، عقد اخوت و برادرى مى بستند تا به هنگام رفتن به جهاد، يكى از آن دو در شهر بماند و رسيدگى به امورات زندگى خودش و برادرش را به عهده بگيرد و ديگرى به دنبال مجاهده با كفار برود.
رسول خدا (ص) در غزوه تبوك، ميان «سعيد بن عبدالرحمن» و «ثعلبه انصارى» عقد برادرى بست. سعيد، به جهاد رفت و ثعلبه هم در مدينه ماند و عهده دار كارهاى ضرورى دو خانواده شد. ثعلبه هر روز مى آمد و آب و هيزم و ساير مايحتاج خانواده سعيد را مهيا می كرد.


در يكى از روزها كه زن سعيد راجع به كار لازم خانه، طبق معمول از پس پرده با او حرف مى زد، وسوسه ی نفس، ثعلبه را به هوس انداخت و با خود گفت مدتى است كه اين زن از پس پرده با تو سخن مى گويد، آخر نظرى بيانداز و ببين چگونه زنی است و گوينده ی اين سخنان چه قيافه و شكلى دارد. ببين زن تو زيباتر است يا زن سعيد و ... . خيالات شيطانى و هوسهاى نهانى چنان او را تحريك کرد كه نتوانست خودش را کنترل کند، به همين منظور به خود جرأت داد و پرده را كنار زد و ديد كه او زنى زيبا و با حجب و حیاست.

ثعلبه با همين يك نگاه چنان دل از دست داد و بى قرار شد كه قدم پيش نهاد و به زن نزديك شد و دست دراز كرد كه او را در آغوش ‍ بگيرد؛ ولى در همان لحظه زن فرياد زد و گفت: واى بر تو اى ثعلبه! آيا سزاوار است كه شوهر من در ركاب رسول خدا (ص) مشغول پيكار و جهاد باشد و تو در اينجا پرده ناموس او را بدری؟! اين سخن مانند صاعقه اى بر مغز ثعلبه فرود آمد، از خانه بيرون رفت و سر به بیابان گذاشت.

ثعلبه در پاى كوهى شب و روز را با پريشانى و گريه و زارى مى گذرانيد و پيوسته مى گفت خدايا تو معروف به آمرزشى و من موصف به گناهم ...
مدتها گذشت تا اينكه پيغمبر اكرم (ص) از سفر جهاد مراجعت نمودند. وقتى سعيد به خانه آمد قبل از هر چيز احوال ثعلبه را پرسيد؟ زن سعيد ماجرا را براىش شرح داد و گفت: او هم اكنون در بيابانها با غم و اندوه و ندامت دست به گريبان است .

سعيد با شنيدن اين سخن از خانه بيرون آمد و براى جستجوى ثعلبه به هر طرف روى آورد. سرانجام او را ديد كه در پشت سنگى نشسته و دست به سر گرفته و با صداى بلند مى گوید: «اى واى بر پشيمانى و اى واى بر شرمسارى و اى واى بر رسوائى روز قيامت...»

سعيد نزديك آمد. او را دلدارى داد و گفت: اى برادر برخيز با هم نزد پيغمبر رحمتٌ للعالمین برويم؛ شايد برايت چاره اى بينديشد.

ثعلبه گفت: اگر لازم است كه حتما به حضور پيغمبر (ص) شرفياب شوم بايد دستها و گردن مرا با بند بسته و مانند بندگان به خدمت ایشان ببرى .

سعيد ناچار دستهاى او را بست و طنابى در گردندش افكند و روانه مدينه شدند. همانطور كه مى آمدند از درِ خانه ی يكى از صحابه گذر كردند. صاحبخانه بيرون آمد و وقتی از ماجرا آگاه شد، ثعلبه را از خود راند و گفت دور شو كه مى ترسم به واسطه ی خيانتى كه کردی، به عذاب الهى گرفتار شوم، برو تا شومى عمل تو به من نرسد.

ثعلبه با همان وضع آمد و درِ خانه پيغمبر (ص) ايستاد و با صداى بلند گفت: گنه كار آمد، گنه كار آمد. حضرت اجازه دادند وارد شود و پس از ورودش پرسيدند: اى ثعلبه اين چه وضعى است؟!

ثعلبه خلاصه اى از ماجرا را عرض كرد. حضرت فرمودند گناهى بزرگ و خطائى عظيم از تو سرزده است، از اينجا برو و با خدا راز و نياز كن تا ببينم چه فرمانى از طرف خدا می آيد.

ثعلبه از خانه پيغمبر (ص) بيرون آمد و روى به صحرا نهاد. ثعلبه در بيابانها ناله م