قیام ترک ها در عصر ظهور

قیام ترک ها در عصر ظهور

يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۰۳
امتیاز این گزینه
(16 آرا)

از ديگر احاديث مربوط به تركان ، حديثى است كه مى گويد دوبار شورش مى كنند . اصل حديث از ابن حماد به نقل از مكحول است كه پيغمبر فرمود : تركان دو بار شورش مى كنند : يك بار كه آذربايجان را ويران مى كنند ; بار دوم آن قدر پيش مى آيند كه اسبان شان را كنار ساحل فرات مى بندند ; اما پس از آن تركى باقى نمى ماند . . . ارطاة نقل مى كند : سفيانى با تركان مى جنگد و شكست شان به دست مهدى است . نخستين پرچمى كه مهدى براى نبرد برمى افرازد ، براى نبرد با ترك هاست . . . عبد الله بن عمرو نقل مى كند : يكى از ملاحم باقى مانده ، كه نبرد با تركان در جزيره است .



در اینجا منظور ما علاوه بر ترك هاى تركيه به روس و ديگر ملل اروپاى شرقى هم ترك گفته مى شود ، چون از آنها هم به ملت هاى ترك تعبير شده است . بنابراين در تمام احاديثى كه نامى از ترك ها برده شده ، مى بايست به دنبال قرائنى گشت كه معلوم شود مقصود ، تركان تركيه است يا ملل ديگر . مهم ترين احاديث عبارت است از :
« قرقيسيا » در مرز سوريه ، عراق و تركيه اتفاق مى افتد . علت جنگ ، پيدا شدن گنج در مسير رود فرات يا در نزديكى مسير آن است . به نظر مى رسد كه تركان در اين نبرد ، تركان تركيه اند ، نه روس ; گرچه روايات ابن حماد درباره قرقيسيا ضعيف است .

از ديگر احاديث ، آتش آذربايجان است كه نعمانى در الغيبهاز ابو بصير روايت كرده است كه ابوعبدالله فرمود : پدرم به من فرمود : آتش آذربايجان حتماً رخ مى دهد و چيزى مانع آن نيست . وقتى رخ داد ، در خانه بمانيد و هر جا مانديم ، بمانيد . وقتى قائم ما حركت كرد ، به سويش برويد ، گرچه روى زمين بخزيد . به خدا گويا مى بينم كه بين ركن و مقام با مردم بيعت مى كند و قرآن جديدى مى آورد كه پذيرش آن بر عرب سخت است . واى بر طاغيان عرب ، از شرى كه زمانش نزديك شده است !

اين حديث گنگ و مجمل است و آتشى كه گفته شده ، ممكن است حقيقى و شعله ور باشد، مانند آتش شرق حجاز كه روايت مى گويد از مسافت دور ديده مى شود. اين آتش نزديك زمان ظهور امام(عليه السلام) است ، اما ممكن است مقصودش آتش مجازى باشد ، يعنى آتش جنگ و فتنه اى كه در آذربايجان رخ مى دهد ، يا از آنجا آغاز مى شود .
امام صادق(عليه السلام) زمانش را مشخص نكرده و خبر را از پدرش ( امام باقر ) نقل مى كند . نزد مردم معروف بود كه امام باقر(عليه السلام) رخدادهاى بسيارى را پيش بينى كرد كه درست از آب درآمد ، از جمله سقوط دولت بنى اميه و برپايى دولت بنى عباس . شايد آتشى كه امام در اين روايت فرموده ، از رخدادهاى زمان ايشان و مربوط به قيام بر ضد بنى اميه باشد.

حديث ملاحم سيد بن طاووس  مى گويد : در آخر الزمان ، فرورفتگى اى در بصره رخ مى دهد و آتشى دامنه دار در مشرق ظاهر مى شود كه سه يا هفت روز در آسمان مى ماند . آتشى در آذربايجان پديدار مى گردد كه چيزى جلودارش نيست ، همچنين شام ويران مى شود . حديث مرسل است و ظاهراً برگرفته از روايات ، بر حسب فهم راوى يا گوينده روايت .

از ديگر احاديث مربوط به تركان ، حديثى است كه مى گويد دوبار شورش مى كنند . اصل حديث از ابن حماد به نقل از مكحول است كه پيغمبر فرمود : تركان دو بار شورش مى كنند : يك بار كه آذربايجان را ويران مى كنند ; بار دوم آن قدر پيش مى آيند كه اسبان شان را كنار ساحل فرات مى بندند ; اما پس از آن تركى باقى نمى ماند . . . ارطاة نقل مى كند : سفيانى با تركان مى جنگد و شكست شان به دست مهدى است . نخستين پرچمى كه مهدى براى نبرد برمى افرازد ، براى نبرد با ترك هاست . . . عبد الله بن عمرو نقل مى كند : يكى از ملاحم باقى مانده ، كه نبرد با تركان در جزيره است .

ر.ك : ابن حماد 1/273 و 2/677 و 683 ، ابن طاووس /99 و 191 و 370 ، كنز العمال 11/275 و 276 .
ابن حماد چندين روايت مى آورد كه همگى با جنگ مغولان در سرزمين هاى اسلامى همخوان است ، و ظهور امام مهدى را پس از آن مى داند ، همچنين روايت ديگرى درباره نبرد امام در قرقيسيا با سفيانى و نبرد با تركان مى آورد ، اما بعيد است از نشانه هاى ظهور باشد . در به نقل از ابن مسعود گفته شده است : وقتى تركان و خزر به جزيره و آذربايجان بيايند و روميان به « عمق » و اطراف آنجا بروند ، مردى از قبيله قيس از اهالى قنسرين با روميان مى جنگد و سفيانى هم در عراق با اهالى شرق مى جنگد . هر ناحيه اى سرگرم نبرد با دشمن است . وقتى مهدى چهل روز بجنگد و كمكى به او نرسد ، با روميان ، به شرطى كه هيچ كدام به ديگرى خراجى نپردازد ، صلح مى كند . . .

حذيفه مى گويد : وقتى پيشقراولان ترك را ديديد كه به جزيره آمده اند ، با آنها بجنگيد تا شكست شان بدهيد ; اينها با اين كار ، حرمت آنجا را زير پا گذاشته اند . اين نبرد نشانه خروج غربيان و شكست پادشاهى آنان است .

از اين گونه روايات زياد وارد شده است .

اما شايد مهم ترين روايت ، روايت عمار ياسر است كه مى گويد : دولت اهل بيتِ پيامبر نشانه هايى دارد . پس سرِ جاى خود بمانيد (تا آن نشانه ها ظاهر شود ، از جمله : )آمدن تركان كه هم پيمان مردى ضعيف اند ، كه دو سال پس از بيعت با وى ، بر كنار مى شود و تركان بر ضد روم با هم پيمان مى شوند .

ديوار غرب مسجد دمشق فرو مى ريزد و سه نفر در شام خروج مى كنند و از همان منطقه و توسط افرادى ، حكومت شان از بين مى رود ، تركان به جزيره مى آيند و روميان به فلسطين و جنگجويى بر جنگجويى ديگر پيشى مى گيرد ، تا سپاهشان در قرقيسيا با هم برخورد كنند .

اين روايت ، در هر منبعى آمده و غير مرفوع(با ذكر تمامى راويان) است دعوت و دولت اهل بيت پيامبر ، در آخر الزمان است . پس بر جاى خود بمانيد و دست نگه داريد تا امام تان را ببينيد . وقتى تركان با روميان مخالفت كنند ، جنگ هاى روى زمين زياد مى شود و منادى بر ديوار دمشق ندا مى دهد : واى از شرى كه نزديك شده است ، همچنين ديوار مسجد دمشق فرو مى ريزد . . . ) . اينها نشانه هاى ظهور امام زمان است ، چرا كه رخدادهايى را ذكر مى كند كه به هنگام خروج سفيانى روايت شده ، اما روايت مقطوع و بريده است .

روايت ابن حماد به نقل از ارطاة ضعيف تر است . او مى گويد : وقتى تركان و روميان جمع شوند ، روستايى در دمشق فرو برود و قسمتى از ديوار غربى مسجد دمشق فرو بريزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود . . .

اين روايت مى گويد : زمان گرد آمدن روميان و تركان ، نزديك خروج سفيانى است اما اين نص ، حديث پيامبر و آل(عليهم السلام) نيست و سخن « ارطاة » است ، و ارزشى ندارد .

عبدالرزاق 11/380 روايت مشابهى به نقل از ابن مسعود را مى آورد و مى گويد : گويا مى بينم كه تركان سوار بر يابوهاى گوش بريده به سويتان مى آيند و مركب هاى خود را كنار نهر فرات مى بندند .

ر.ك : طبرانى كبير 9/192 ، حاكم 4/475 مانند روايت عبد الرزاق ، مجمع الزوائد 7/312 از طبرانى ، كه به شرط شنيدن ابن سيرين از ابن مسعود ، روايت را صحيح مى داند .

اما حديث ربطى به ظهور امام ندارد و مقطوع است .

ابن طاووس در ملاحم اين نوع روايت را به نقل از فتن سليلى آورده است كه به او خبر دادند كه على بن ابى طالب به ابن عباس فرمود : اى ابن عباس ! چيزهاى گوناگونى شنيده اى ، اما آنچه را كه من مى گويم ، نقل كن . . . نخستين فتنه در سال 200 قمرى ، حكومت خردسالان است ، همچنين تجارت بسيار مى شود اما سود كمى به دست مى آيد ، بعد مرگ عالمان و صالحان است ، بعد قحطى شديد ، سپس ستم و كشتار اهل بيتم با تشنگى در « زواء » و نيز جدايى و نفاق پادشاهان و شاه عجم .

وقتى تركان بر شما چيره شدند ، به حوالى شهرها و سواحل درياها برويد و بگريزيد. در سال 253 يا 255 فتنه هايى در مناطق گوناگون رخ مى دهد . فتنه اى در مصر است . واى بر مصر ! دومين فتنه در كوفه است ، و سومى در بصره . ويرانى بصره به دست مردى است كه به جنگ با بصره فرا مى خواند . رگ و ريشه اى ندارد ; مردم را به دو گروه تقسيم مى كند ، گروهى طرفدار وى و عده اى بر ضد او هستند . چند سال بر آنان حكومت مى كند ، بعد خليفه اى حاكم شما مى شود كه سختگير و بداخلاق است . نامش در آسمان « قتّال » و در زمين « جبّار » است . خون هاى زيادى مى ريزد ; خون را با آب قاطى مى كند اما نمى تواند آن را بنوشد . اعراب بر آنها يورش مى آورند .

خليفه در هجوم اعراب ، كشته مى شود و ستم و گناه بين مردم رواج مى يابد . پرچم هايى پى در پى به سويتان مى آيند ، گويا رشته اى پيوسته هستند كه بريده شده ، به دنبال هم مى آيند .

وقتى خليفه تان كشته شد ، منتظر خروج آل سفيان باشيد كه حكومتش به هنگام هلال ماه نو ، در مصر است ; در همان زمان ، كرانه و اطراف بصره و نيز بازار و مسجد بصره فرو مى روند ، بعد طوفان آب است . اگر كسى از كشتن با شمشير نجات يابد ، از غرق شدن نجات نمى يابد ، مگر كسانى كه حوالى بصره و از مركز دور باشند .

سه خسوف و شش زلزله در مصر پديد مى آيد و از آسمان سنگ خواهد باريد ; بعد فتنه اى در كوفه رخ مى دهد و سفيانى در شام ظهور مى كند ، وقتى سپاهش به كوفه برود ، منتظر بهترين فرد آل محمد(صلى الله عليه وآله) ، مهدى ، باشيد كه به كعبه آويخته است . زنده ها در زمان وى آرزو مى كنند كه كاش مرده بودند . زمين را از عدل پُر مى كند ، چنان كه از ستم آكنده شده بود .

راوى اين روايت ، ناشناخته و مجهول است و متنش اشكال دارد . حديث درست ، خبر مشهورى است كه امير مؤمنان(عليه السلام) در مورد جنگ تركان مغولى در سرزمين هاى اسلامى بيان كرده است ; كه حضرت در نهج البلاغه ، خطبه 128 آمده است :

« گويا آنها را مى بينم ; گروهى كه چهره هايشان مانند سپر ]پهن و گرد[ چكش خورده است . لباس هاى ابريشم و ديبا مى پوشند و اسب هاى خوبى دارند . وقتى وارد آنجا شوند ، خونريزى زيادى مى شود ، بطورى كه فرد زخم خورده ، روى كشته ها راه مى رود و شمار فراريان ، كمتر از اسيران است » .

يكى از ياران حضرت گفت : اى امير مؤمنان ! مگر علم غيب مى دانى ؟! امام خنديد و به آن مرد كه از قبيله كلب بود فرمود : « اى برادر كلبى ! علم غيب نيست ، بلكه آن را از دارنده دانش ( رسول خدا ) ياد گرفته ام . علم غيب ، دانستنِ وقت قيامت است كه خدا فرموده : « فقط خدا مى داند چه زمان ، قيامت است . اوست كه باران مى فرستد ، نيز آنچه را در رَحِم مادران است مى داند . هيچ كس نمى داند فردا چه به دست مى آورد و هيچ كس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد . خدا عالِم و آگاه است » ( لقمان /34 ) .

خدا مى داند كه در رَحِم ، پسر است يا دختر ; زشت است يا زيبا ; بخشنده است يا بخيل; بدبخت است يا نيك بخت; مى داند كه چه كسى هيزم دوزخ مى شود يا در بهشت، يار پيامبران است . اين علم غيبى است كه كسى جز خدا نمى داند اما بقيه ، دانشى است كه خدا به پيامبر آموخته ، و او نيز به من ياد داده است و دعا كرده كه سينه ام آن را حفظ كند و وجودم آن را نگه دارد .

در اين خطبه ، حضرت خبر جنگ مغولان ترك در سرزمين هاى مسلمانان را مى دهد كه مى توان آن را جزء نشانه هاى دور ظهور دانست .

حاكم در  روايت مشابهى را آورده و آن را صحيح دانسته است و از قول بريده مى گويد كه پيغمبر فرمود : قومى مى آيند كه چشمان ريز دارند و صورت شان مانند سِپَر پهن است ; در صحراى عرب ، به مسلمانان مى رسند . گويا مى بينم كه اسبان شان را به ديوار مسجد بسته اند. پرسيدند : اى رسول خدا ! آنها چه كسانى هستند ؟ فرمود : تركان .

از ديگر احاديث مربوط به تركان ، حديث ابن مهزيار است كه طولانى است ، و كمال الدين  آن را آورده است ; و از ديدار وى با امام مهدى(عليه السلام) در زمان غيبت در مكانى نزديك طائف سخن گفته است . امام ، علامات ظهور و مطالبى درباره ترك ها را به او فرموده است .

عبارت مربوط به تركان در روايت كمال الدين چنين است كه امام پرسيد : اى ابن مهزيار ! برادرانت در عراق چگونه اند ؟ عرض كرد : زندگى سختى دارند و شمشيرهاى بنى شيصبان بر سر آنهاست . امام فرمود : خدا دشمنان را نابود كند ! به كجا مى روند ؟! گويا مى بينم كه گروهى در شهرشان كشته مى شوند و اراده پروردگار شب و روز بر آنان چيره است . عرض كرد : يابن رسول الله ! اين رخداد چه زمانى است ؟

فرمود : وقتى قومى كه بهره اى از ايمان ندارند و خدا و رسول از آنها بيزار است ، مانع رسيدن شما به كعبه شوند . نشانه اش آن است كه سه روز در آسمان سرخى اى ظاهر مى شود كه ستون هايى همچون نقره دارد كه از روشنى و نور مى درخشند . « سروشى » از ارمنستان و آذربايجان خروج مى كند و قصد مناطق پس از رى و كوه سياه را دارد كه جنب كوه سرخ و كنار كوه طالقان است .

بين او و « مروزى » نبرد صليمانيه است ، كه در آن جوانان پير ، بزرگ سالان فرتوت و كشتگان نمودار مى شوند . در آن هنگام منتظر خروج او به سوى « زوراء » باشيد . در آنجا نمى ماند و به « باهات » و سپس به « واسط » عراق مى رود يك سال يا كمتر در آنجا مى ماند ، سپس به كوفان مى رود ، در آنجا نبردى رخ مى دهد كه دامنه اش از نجف تا حيره و غرى است . نبردى سخت كه ذهن ها آن را به فراموشى مى سپارد . هلاك دو گروه در آن وقت است ، خدا بازماندگان را نابود مى كند .

آن گاه امام اين آيه را تلاوت كرد : « زندگى دنيا مانند آبى است كه از آسمان نازل كرده ايم ، كه در پى آن ، گياهان زمين كه مردم و چارپايان از آن مى خورند مى رويد ، تا زمانى كه زمين ، زيبايى خود را يافته و آراسته مى گردد و اهل آن مطمئن مى شوند كه مى توانند از آن بهره مند گردند ; اما ناگهان فرمان ما شب هنگام يا در روز براى نابودى آن فرا مى رسد و چنان آن را درو مى كنيم كه گويى ديروز هرگز نبوده است !» ( يونس /24 ) .

نص روايت در الغيبه طوسى  چنين است: امام از اهالى عراق پرسيد ، عرض كردم : مولايم ! لباس خوارى بر تن دارند و در ميان گروهى ذليل زندگى مى كنند ! فرمود : يابن مهزيار ! همان طور كه بر شما حاكم شدند ، بر آنان حكومت خواهيد كرد و آن روز خوار خواهند شد ! عرض كردم : مولايم ! طول مى كشد تا به آرزويمان برسيم ؟

فرمود : يابْن مازيار ! پدرم ابو محمد با من عهد بست كه نزديك قومى نباشم كه خدا بر آنها غضب كرده و لعن شان نموده است ، خوارى دنيا و آخرت براى آنان است و عذابى دردناك خواهند داشت . به من دستور داد در كوره راه هاى كوه و ويرانه شهرها زندگى كنم . به خدا كه مولاى شما تقيه مى كند و تا روزى كه خدا به من اذن خروج دهد و قيام كنم ، در تقيه به سر مى برم .

عرض كردم : مولايم ! چه زمان قيام مى كنيد ؟ فرمود : وقتى مانع رسيدن شما به كعبه شوند ، و خورشيد و ماه گرد هم آيند ، و كواكب و ستارگان پيرامون آن دو روان شوند . عرض كردم : چه زمان چنين رخ مى دهد ؟

فرمود : در سال فلان ، نيز وقتى دابة الأرض از بين صفا و مروه خارج شود ، عصاى موسى و انگشتر سليمان را همراه دارد و مردم را به سوى محشر روانه مى كند.

روايت دلائل الامامه چنين است : سپس امام فرمود : يابن مهزيار ! به تو خبرى بدهم ؟ وقتى كودكان بر تحت حكومت بنشينند ، مغربى حركت كند ، عمانى روانه شود و با سفيانى بيعت گردد ، به ولىّ خدا اجازه ظهور داده مى شود ; همراه سيصد و سيزده مرد از صفا و مروه بيرون مى آيم . به كوفه مى آيم و مسجد آنجا را خراب كرده ، مانند اولش آن را مى سازم و ساختمان هاى ستمگران را كه آن حوالى است ، خراب مى كنم . همچنين همراه مردم حج مى گزارم و به يثرب مى آيم . . . آن روز فقط مؤمنى روى زمين زنده مى ماند كه قلبش را براى ايمان پيراسته و خالص كرده باشد .

عرض كردم : مولايم ! بعد چه اتفاقى مى افتد ؟ فرمود : بازگشت و رجعت ; بعد اين آيه را تلاوت كرد : « سپس شما را بر آنها چيره مى كنيم و به وسيله دارايى ها و فرزندانى كمك مى نماييم و نفرات شما را بيشتر از دشمن قرار مى دهيم » ( اسراء / 6 ) . ر.ك : مختصر البصائر /176 ، ايقاظ /286 ، تبصرة الولى /773 و 778 و 780 ، بحار 52/9 و 42 .

چند اشكال بر اين روايت وارد است ، از جمله : متن و نصوص آن بسيار متفاوت است و همين اشكال براى عدم اعلام نظر درباره آن كافى است . همچنين در روايت كمال الدين ، از هلاك عباسيان ستمگر سؤال مى شود كه به ظهور امام(عليه السلام) مربوط نمى شود . پاسخ آن هم در بردارنده رخدادهايى مربوط به عباسيان در عصر آنان است كه ربطى به نشانه هاى ظهور ندارد .

قسمتى از روايت الغيبه طوسى مربوط به نشانه هاى ظهور است اما مجمل و نامشخص است . دابة الأرض ، از نشانه هاى قيامت است ، نه ظهور و ذكر آن در حديث باعث تضعيف حديث شده است .

در روايت دلائل الامامه نشانه هاى معروفى هست كه در جاى ديگر نيز آمده است . قسمت مربوط به ترك ها هم اين است : « فردى به نام « سروشى » از ارمنستان و آذربايجان خروج مى كند و قصد مناطق پس از رى و كوه سياه را دارد كه جنب كوه سرخ و كنار كوه طالقان است » .

روايت گزارش مى كند كه سپاه از ارمنستان و باكو به سوى تهران و بغداد حركت مى كند ، كه حركت طبيعى سپاهيان در آن زمان ، همين راه بوده است . اگر روايت صحيح باشد ، از رخدادى مربوط به آن زمان سخن مى گويد ; حال آنكه سند روايت هم ناقص است ، چون رواى جليل القدر و مورد اطمينان از آل مهزيار ، على بن مهزيار است كه پيش از غيبت درگذشته است ، پس روايت از يكى از فرزندان يا برادرزادگانش است كه مورد اعتماد بودنش جاى بحث دارد .

آية الله خويى در معجم رجال الحديث  مى گويد : تعجب است كه برخى خيال مى كنند كه او تا زمان غيبت نيز زندگى كرده است ، اينها على بن مهزيار ، كه خدمت امام حجت مشرف شده را با على بن ابراهيم بن مهزيار اشتباه گرفته اند ، اما اين پندار نادرست بوده و داستان تشرف على بن مهزيار خدمت امام(عليه السلام) ثاب