سخنرانى نخست امام براى اهالى مكه
موقعیت شما: اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»سخنرانى نخست امام براى اهالى مكه

سخنرانى نخست امام براى اهالى مكه

سه شنبه ۰۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۹
امتیاز این گزینه
(3 آرا)

در روايات ، قسمت هايى از سخنرانى يا نخستين سخنرانى امام براى اهالى مكه در عصر روز جمعه ذكر شده است ، سخنان دوم در روز بعد است كه خطاب به مسلمانان و دنياست .

 



از جمله اين روايات ، ابن حماد  از سعيد ابو عثمان از جابر از ابوجعفر(عليه السلام)آورده است : شب هنگام مهدى در مكه ظاهر مى شود و پرچم ، پيراهن و شمشير رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و نيز نشانه ها و نور و بيان همراهش است . بعد از نماز عشا ، با رساترين صدا ندا مى دهد : اى مردم ! خدا را به يادتان مى آورم و همچنين جايگاه شما در پيشگاه پروردگارتان . خداوند در زمين حجت گرفته ، پيامبران را برانگيخته ، كتاب فرستاده ، به شما دستور داده كه كمترين شركى به او نورزيد و بر طاعت خدا و رسولش مراقبت و محافظت كنيد . همچنين آنچه را قرآن زنده نگه داشته ، زنده بداريد و آنچه را خواسته از بين ببرد ، بميرانيد . ياران هدايت و وزير و همكار پارسايى باشيد كه نابودى و زوال دنيا نزديك است و هنگام وداع است . من شما را به خدا و رسولش و عمل به كتابش و رد باطل و احياى سنتش دعوت مى كنم .

به همراه سيصد و سيزده مرد ( به تعداد جنگجويان بدر ) كه در غير ميعاد حج مانند پاره هاى ابر پاييزى جمع مى شوند ، ظاهر مى شود .(1) زاهدان شب وشيران روزند . خدا سرزمين حجاز را براى مهدى فتح مى كند و بنى هاشم را كه در زندانند ، بيرون مى آورد . پرچم هاى سياه كوفه فرو مى آيند و براى بيعت با مهدى روانه مى گردند . مهدى سپاهيانش را به مناطق مختلف مى فرستد و ستم و ستمگران را از بين مى برد . شهرها برايش استوار و پابرجا مى شود و خدا قسطنطنيه را به دستش مى گشايد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ([1]) در روايت « قزع الخريف » ابرهاى پاييز است كه پراكنده اند ، سپس گردهم مى آيند . نخستين كسى كه گردهمايى ياران مهدى را اين گونه تشبيه كرد ، امير مؤمنان(عليه السلام) بود كه در نهج البلاغه خطبه 166 آمده است ، كه حتماً اين تشبيه را از پيامبر گرفته ، احتمال دارد ظهور مهدى(عليه السلام) و تجمع يارانش در مكه ، در فصل پاييز يا اواخر تابستان باشد ، چنان كه اشاره كرديم .


برخى روايات مى گويند كه در ابتدا مردى از يارانش در مسجد الحرام مى ايستد و مهدى را به مردم معرفى مى كند و آنها را دعوت مى نمايد ، به او لبيك مى گويند و دعوتش را اجابت مى كنند ، بعد مهدى مى آيد و خطبه اش را ايراد مى كند .
در بحار الأنوار  آمده است :
سيد على بن عبد الحميد به اسناد خود از كتاب فضل بن شاذان به نقل از ابن محبوب به صورت مرفوع از ابو جعفر(عليه السلام) نقل كرده است : وقتى سپاه سفيانى به زمين فرو برود ... در آن روز قائم در مكه كنار كعبه است و بدان پناه برده و مى فرمايد :
من ولى الله هستم . من از هر كسى به خدا و محمد نزديك ترم . هر كسى مى خواهد درباره آدم با من گفتگو كند ، بداند كه من از هر كسى به آدم نزديك ترم . هر كسى مى خواهد در خصوص نوح با من سخن بگويد ، بداند كه من از هر كسى به نوح نزديك ترم و هر كسى مى خواهد با من درباره ابراهيم گفتگو نمايد ، بداند كه من نزديك ترين مردم به ابراهيم هستم و هر كسى مى خواهد با من درباره محمد(صلى الله عليه وآله) گفتگو كند ، بداند كه من از هر كسى به محمد نزديك ترم . هر كسى مى خواهد با من درباره پيغمبران گفتگو كند ، بداند كه من از هر كسى به پيامبران نزديكترم . مگر خدا نفرمود كه : « خدا آدم و نوح و فرزندان ابراهيم و فرزندان عمران را بر جهانيان برترى دارد . اينان ذريه اى هستند كه بعضى از بعضى ديگر پديد آمده اند و خدا شنوا و داناست » (1)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ آل عمران/23 ـ 24 .


من بازمانده آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و منتخب محمد(صلى الله عليه وآله) هستم . بدانيد هر كسى بخواهد درباره كتاب خدا با من سخن بگويد ، من از هر كسى به كتاب خدا آشناترم . بدانيد هر كسى بخواهد درباره سنت رسول خدا با من گفتگو كند ، من از هر كسى به سنت و سيره رسول خدا آشناترم . شما را به خدا سوگند مى دهم هر كسى سخن مرا شنيد ، حاضران به غائبان برسانند .

آن گاه خدا سيصد و سيزده نفر از ياران او را نزد وى گرد مى آورد و در غير موسم حج مانند پاره هاى ابر پاييز جمع مى كند .

سپس امام اين آيه را خواند : « هر جا باشيد ، خدا همه شما را گرد مى آورد » سپس مردم بين ركن و مقام با مهدى بيعت مى كنند . عهد نامه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه از پدران خود به ارث بُرده ، با اوست . اگر ]شنيدن و ديدن و پذيرش آنچه گفتم [بر مردم مشكل باشد ، صداى آسمانى كه نام او و پدرش را مى بَرد ، مشكل را براى آنها حل مى كند .

امام در خبرى طولانى به اسناد مذكور كه مرفوع به على بن حسين(عليه السلام)مى رسد و درباره قائم(عليه السلام) است ، مى فرمايد :

در زير درخت « طلح » ، جبرئيل در هيأت مردى از بنى كلب نزد ايشان مى آيد و مى پرسد : اى بنده خدا ! براى چه اينجا نشسته اى ؟! امام پاسخ مى دهد : اى بنده خدا ! منتظرم شب شود و پس از آن به مكه بروم . نمى خواهم در اين گرما بروم . جبرئيل مى خندد . وقتى خنديد ، امام مى فهمد وى جبرئيل است . پس دستش را مى گيرد و مصافحه مى كند و بر وى سلام مى نمايد و مى گويد : برخيز ، اسبى را كه « براق » نام دارد، مى آورد و امام را سوار مى كند و به كوه رضوى مى برد . حضرت محمد و امام على(عليهما السلام)مى آيند و به امام مهدى(عليه السلام) عهد نوشته شده اى مى دهند كه براى مردم بخواند . آن گاه به مكه مى آيد و مردم در آن جمع اند، يكى از منسوبان امام برمى خيزد و مى گويد: اى مردم! آن كه خواهان و در پى او بوديد ، آمده است و شما را بدانچه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)خواند ، فرا مى خواند . پس مردم برمى خيزند ]تا مهدى را ببينند ، يا برمى خيزند تا برگردند ، چون از حكومت مى ترسند . كسانى كه برمى خيزند تا امام را بكشند ، حتماً از كارگزاران حكومت حجاز هستند .[

آن گاه خود امام برمى خيزد و مى فرمايد : اى مردم ! من فلان بن فلان ، پسر پيامبر خدايم . به آنچه نبى الله شما را خواند ، فرا مى خوانمتان ! اما مردم برمى خيزند تا امام را بكشند ، كه سيصد و اندى برمى خيزند و مانع مى شوند . پنجاه تن از آنها اهل كوفه و ديگران از مردم گمنام و ناشناخته اند كه همديگر را نمى شناسند و در غير موسم حج گرد آمده اند .

با سندى كه به صورت مرفوع به ابوبصير مى رسد، به نقل از ابو جعفر(عليه السلام) آمده است : قائم در آن روز در « ذى طوى » منتظر است . گروهى به تعداد جنگجويان بدر ( سيصد و سيزده نفر مرد ) همراهش هستند . با تكيه بر حجر الأسود ، پرچم ظفرمند خود را برمى افرازد .

على بن ابو حمزه مى گويد كه روايت را براى ابو ابراهيم ذكر كردم ، گفت : كتاب منشور است .

روايت ، حالت مسلمانان را در شوق ديدار مهدى(عليه السلام) واينكه چگونه به دنبال او هستند را ترسيم كرده است ، اما با اين حال از تهديد دشمنانش مى هراسند، چون فضايى ترسناك و پر از دشمنى حاكم است ، دشمنان امام به صرف اينكه « نفس زكيه » گفته است : من فرستاده مهدى ام و سخنان ايشان را به آنها رسانده است ، وحشيانه به او حمله كرده اند !

امام ، در چنين فضايى علاوه بر اسباب غيبى ، از راه اسباب و ابزار طبيعى نيروى خود را آماده مى سازد و يارانش از يمن و ايران و حجازند كه بر حرم شريف و بعد بر مكه تسلط پيدا مى كنند .

روايات مى گويد : امام حتى با تعدادى از مكّى ها بيعت مى كند . اينها نيروهايى هستند كه امور متعدد و ضرورى را براى پيروزى حركت و انقلاب مقدس امام انجام داده ، زمام امور در مكه را در دست دارند . همچنين طرفداران شيعى و ياور امام را به شور و حال كامل انقلابى راهنمايى مى كنند . ياران ويژه امام هم مى بايست سيصد و سيزده فرمانده باشند كه فعاليت هاى ديگر ياران امام را خط دهى مى كنند ، البته اين مطلب بدان معنا نيست كه ظهور امام ، انقلابى خونين است . روايات وقوع هيچ نبرد يا كشتارى در مسجد الحرام و مكه را بيان نكرده نيست . از برخى علما شنيده ام كه ياران مهدى(عليه السلام) امام مسجد الحرام را در آن شب مى كشند اما تنها مطلبى كه يافته ام ، نوشته نويسنده الزام الناصب  به نقل از برخى عالمان است :

« در روز دهم محرم ، امام حجت(عليه السلام) ]در ظاهر چوپانى[ وارد مسجد الحرام شود . پيش رويش بُزهايى است كه هشت تاى آن لاغر است . خطيب مسجد الحرام را مى كشد. پس از كشتن او ، وارد كعبه شده و از ديدگان مردم غايب مى شود . شب شنبه بر بام كعبه رفته ، سيصد و سيزده يارش را صدا مى زند كه از شرق و غرب زمين پيرامونش گرد مى آيند . صبح روز شنبه مردم را به بيعت با خود فرا مى خواند » .

اين نوشته ، گذشته از ضعيف بودن متنش ، نصى غير مستند به معصوم(عليهم السلام) است ، از اين رو ترجيح مى دهيم بگوييم حركت ظهور ، بدون خونريزى است ، چون امدادهاى غيبى به ياريشان مى آيد و ترس در دل دشمنان افكنده مى شود ، علاوه بر آن نقشه حساب شده دقيقى براى سيطره بر حرم و نقاط مهم مكه بدون خونريزى كشيده و آماده شده است ، و همين وضع هم از امام انتظار مى رود ، تا حرمت و قداست مسجد الحرام و مكه مكرمه محفوظ بماند .

مكه در آن شب مبارك ، نَفَس راحتى مى كشد و پرچم امام مهدى موعود(عليه السلام)بر فراز آن ، به اهتزاز درمى آيد و انوار آن به تمامى عالم مى تابد ; در حالى كه دشمنان و دستگاه هاى تبليغاتى جهانى شان ، تمام كوشش خود را به كار مى گيرند كه از پيروزى جنبش مقدس امام جلوگيرى كنند ، اما وقتى خبر پيروزى پخش شد ، چنين وانمود مى كنند كه جنبش يكى از تندروان مدّعى مهدويت بوده ، كه قبلا هم تعدادى از آنها در مكه و جاهاى ديگر به قتل رسيده اند . دشمنان تمام نيرو و توان خود را براى سركوب جنبش بكار مى برند كه نخستين حركت آنها نيروهاى سفيانى است كه به سرعت به مكه رو مى آورند !

بر اساس روايات، در روز بعد از ظهور كه روز عاشورا و شنبه است، امام وارد مسجد الحرام مى شود تا براى تمام ملل مسلمان و نيز ملت هاى جهان ـ به هر زبانى كه دارند ـ سخنرانى كند و از آنان بخواهد به يارى امام براى پيروزى بر كافران و ستمگران بشتابند !

نوشتن نظر